فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
استفتائات آیت الله خامنه ای
اسلام پزشك بی دارو
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
احكام ولایى در حكومت علوى
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
تدارک جنگ بزرگ
تغییر رهبری در جهان عرب
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
خاتمیت، امامت و مهدویت
عدالت اجتماعى
عوامل ناپایدارى حكومت علوى
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
جمعه 24 تیر 1390
ما نویسندگان و خوانندگان نیز، كه از دست او رهایی یافتهایم، پیشبینی او را به كمال میرسانیم كه گفته بود جهان مرگ او را با آسودگی نشاط بخشی تلقی خواهد كرد. وی نیرویی جهنده و فورانكننده، پدیدهای از انرژی ذخیرهشده و منفجر شونده، شعلهای افروخته، سوزنده،خاموش شونده بود كه هركس را كه با او از نزدیك تماس میگرفت میسوزاند. در تاریخ، هیچ روح دیگری را نیافتهایم كه به آن شدت و تا آن اندازه طولانی، ملتهب، سوزان و فروزنده باشد. آن اراده، كه در آغاز مردد و بیمناك و مشكلپسند بود، اسلحه و وسایل خود را در فكر و چشمی نافذ یافت؛ گستاخ، بیپروا، متكبر، حریص، و غرقه در سلطه و قدرت شد، تا اینكه خدایان چون حدوحصری در او ندیدند، ارادههای ضعیفتر را جهت تعقیب، در مضیقهگذاشتن، گرفتن، و بستن او به صخرهای متحد ساختند تا شرارههایش فرونشیند. این خود یكی از درامهای تاریخ بود و هنوز در انتظار اشیل خود است تا آن را به صورت برجستهترین نمایشنامههای راستین تاریخ درآورد.
ادامه پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,چشمانداز
جمعه 24 تیر 1390
حتی پس از آنكه آن چهرة زیبا1 از خاطرة فرانسویان محو شد، تصویر خود ناپلئون در یاد و تصور آنها شكل تازه و زندهای به خود گرفت. هنگامی كه روزگار زخمهای دیرین را التیام بخشید، و جای میلیونها نفری را پر كرد كه از میان خانوادهها و كشتزارها و دكانها به جنگ رفته و دیگر بازنگشته بودند، تصویر عصر ناپلئون به طرزی كه در تاریخ جهان سابقه نداشت روشنتر و قهرمانانهتر شد.
ادامه پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,بازگشت به خاك وطن
جمعه 24 تیر 1390
مادرش پانزده سال بعد از او زنده ماند و در هشتادو شش سالگی درگذشت. زندگی او تقریباً خلاصهای از زندگی مادری در طی اعصار بود: شوهر بیثبات، كودكان بسیار، شادیها و اندوهها، موفقیت و محرومیت، وحشت و تنهایی، حیرت و امید. همة پیروزیها و ثروتها و بدبختیهای فرزندانش را دید، و برای روزی كه به او نیاز داشته باشند پسانداز كرده بود. میگفت: «كیست كه نداند روزی من باید خرج همة این پادشاهان را بدهم؟» تا پایان كار با امساك زیست و مورد حمایت و احترام پاپی بود كه پسرش با وی بدرفتاری كرده بود. از لحاظ نژادی، قویترین و سالمترین همة بوناپارتها بود.
ادامه پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,خانواده
جمعه 24 تیر 1390
تعدادی اختلالات داخلی، و فقدان ورزش و فعالیتهای جسمی ناپلئون را، در حالی كه هنوز بین چهل و پنجاه سال سن بیش نداشت به پیری كشاند. اصرار لو در این كه سربازی بریتانیایی ضمن خروج ناپلئون از حدود لانگوود به دنبال او باشد چنان آن اسیر را به خشم آورد كه از هرگونه سواری، چه با اسب و چه با كالسكه، خودداری كرد. نگهبانانی كه در نزدیكی اطاقهایش مستقر شده بودند انگیزة دیگری بود كه بیشتر در داخل منزل بماند؛ و بیعلاقگی او به اطالة زندگی او را بیش از پیش به عدم فعالیت متمایل ساخت. برتران در 1818 چنین گزارش كرد: «صد روز از آن زمان گذشته است كه وی از خانه بیرون آمد.» لاسكازه نوشته است كه گردش خون امپراطور منظم نبود. و نبض او گاه آنقدر ضعیف میشد كه شمار آن به پنجاه و پنج ضربان در دقیقه میرسید.
ادامه پایان ناپلئون, به سوی پایان,آخرین نبرد
جمعه 24 تیر 1390
دشمن بزرگ همة تبعیدشدگان اول زمان بود؛ و، بعد، فرزندش ملال. این افراد كه به عمل خو گرفته و با مرگ آشنا شده بودند در این زمان مجبور بودند كه از جسم و نفس شخصیتی جهانی مواظبت كنند كه از شكوه و جامة امپراطوری محروم و گرفتار زندان شده بود، در حالی كه همة زخمهایش چرك كرده و همة معایب انسانی او آشكار شده بود. خود او میگفت: «وضعم وحشتانگیز است؛
ادامه پایان ناپلئون, به سوی پایان,دیكتاتور بزرگ
جمعه 24 تیر 1390
وی در 14 آوریل 1816 وارد شد تا جای سرجورج كاكبرن را به عنوان حاكم جزیره بگیرد. دولت بریتانیا عقیده داشت كه انتخابش به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است: سرهادسن كارمندی با وجدان بود كه هر دستوری را صادقانه انجام میداد. به او دستور داده شده بود كه به آن زندانی «هرگونه آزادی كه متناسب با امنیت كامل شخص او باشد داده شود.»
ادامه پایان ناپلئون, به سوی پایان,سرهادسن لو
جمعه 24 تیر 1390
سفر از انگلیس به سنت هلن طولانی بود، و از 8 اوت تا 15 اكتبر ادامه یافت. ناپلئون كه به تند سخن گفتن و عمل عادت داشت یكنواختی را به دشواری تحمل میكرد. دریاسالار سر جورج كاكبرن برای تسهیل آن وضع هر روز ناپلئون و یك یا چندتن از همراهانش را دعوت میكرد كه با او و بعضی از افسران غذا بخورند. ولی انگلیسیها حدود دو ساعت و نیم به صرف غذا میپرداختند. هنگامی كه میگساری آغاز میشد، ناپلئون آنها را به سهولت وا میداشت كه او را معذور دارند. از اینكه او را به جای «امپراطور» «ژنرال» خطاب میكردند ناراحت میشد، ولی از تواضع آنان خوشحال بود. دوستانش پیشنهاد كردند كه بهترین راه برای وقت كشی آن است كه خاطرات خود مربوط به حكومت و جنگ را به آنها دیكته كند. به این ترتیب شرح ماجراهایی آغاز شد كه اومارا، لاس كازه، گورگو، یا مونتولون آنها را مینوشتند، و چون پس از مرگش آن را منتشر ساختند یكی از عواملی شد كه در ایجاد خاطرة ناپلئون به عنوان نیرویی زنده در فرانسه در سراسر قرن [ نوزدهم] سهمی عمده داشت.
ادامه پایان ناپلئون, به سوی پایان,سنت هلن
جمعه 24 تیر 1390
در حینی كه ناپلئون از مالمزون به سمت جنوب میرفت، برادرش، ژوزف، و همنبردش گورگو در نیور به او پیوستند. در اواخر روز 3 ژوئیه به روشفور (در 21 كیلومتری جنوب لاروشل)رسیدند، و دیدند كه كشتیهای مورد نظر – زاله و مدوز- در بندر لنگر انداخته است ولی در پشت آنها یك ناو گروه از كشتیهای بریتانیایی بندر را مسدود كرده بود و از خروج كشتیهای بدون اجازه جلوگیری میكرد.
ادامه پایان ناپلئون, بهسوی سنت هلن,تسلیم: 4 ژوئیه-8 اوت 1815
جمعه 24 تیر 1390
دو مجلس و دولت موقف در این باره بحث میكردند كه آیا با متفقین، كه نزدیك میشدند، به جنگ بپردازند یا برای بهترین شرایط قابل حصول مذاكره كنند. داوو حاضر شد كه اگر متفقین در مورد بازگشت لویی هجدهم اصرار ورزند، جنگجویان غیرنظامی شهر را علیه ولینگتن و بلوشر رهبری كند. نمایندگان از این بیم داشتند كه مقاومت و شكست به تجزیة فرانسه منتهی شود، و خود آنها تقریباً به همان وضع گرفتار آیند. بقایای «ارتش شمال» ناپلئون برای واترلوی دیگری آماده نبودند، زیرا كه به اندازة كافی سلاح در اختیار نداشتند، و دشمنان بین لان و پاریس به هم پیوسته بودند.
ادامه پایان ناپلئون, بهسوی سنت هلن,دومین بازگشت خاندان بوربون: 7 ژوئیه 1815 ,
جمعه 24 تیر 1390
ناپلئون در حدود ساعت 8 صبح 21 ژوئن به پاریس رسید. بعدها گفت: «كاملا فرسوده بودم. سه روز بود كه نه چیزی خورده بودم و نه خوابیده بودم.» سپس به قصر الیزه رفت و با حالتی زار، به كولنكور اظهار داشت: «به دو ساعت استراحت احتیاج دارم.» در این ضمن، مجلس نمایندگان تشكیل یافت، و اعضای آن جداً خواهان استعفای او شدند. ناپلئون چون از این خبر آگاه شد، به دوستان خود پیشنهاد كرد كه تشتت عقاید در كشور، و نیاز به عملی واحد جهت دفاع از فرانسه و پایتخت آن علیه هرگونه عمل یا حملة متفقین به منظور استیلا بر ملت یا دولت آن، مستلزم یك دیكتاتوری موقتی است.
ادامه پایان ناپلئون, بهسوی سنت هلن, استعفای دوم: 22ژوئن 1815 ,