دانشنامه آزاد http://freewiki.mihanblog.com 2018-09-23T17:43:11+01:00 text/html 2011-07-15T04:53:28+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,چشم‏انداز http://freewiki.mihanblog.com/post/2684 <font size="3">ما نویسندگان و خوانندگان نیز، كه از دست او رهایی یافته‎‏ایم، پیش‏بینی او را به كمال می‏رسانیم كه گفته بود جهان مرگ او را با آسودگی نشاط بخشی تلقی خواهد كرد. وی نیرویی جهنده و فوران‏كننده، پدیده‏ای از انرژی ذخیره‏شده و منفجر شونده، شعله‌ای افروخته، سوزنده،خاموش شونده بود كه هركس را كه با او از نزدیك تماس می‏گرفت می‏سوزاند. در تاریخ، هیچ‏ روح دیگری را نیافته‏ایم كه به آن شدت و تا آن اندازه طولانی، ملتهب، سوزان و فروزنده باشد. آن اراده، كه در آغاز مردد و بیمناك و مشكل‏پسند بود، اسلحه و وسایل خود را در فكر و چشمی نافذ یافت؛ گستاخ، بی‏پروا، متكبر، حریص، و غرقه در سلطه و قدرت شد، تا اینكه خدایان چون حدوحصری در او ندیدند، اراده‏های ضعیفتر را جهت تعقیب، در مضیقه‏گذاشتن، گرفتن، و بستن او به صخره‏ای متحد ساختند تا شراره‏هایش فرونشیند. این خود یكی از درامهای تاریخ بود و هنوز در انتظار اشیل خود است تا آن را به صورت برجسته‏ترین نمایشنامه‏های راستین تاریخ درآورد.<br></font>  text/html 2011-07-15T04:51:24+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,بازگشت به خاك وطن http://freewiki.mihanblog.com/post/2683 <font size="3">حتی پس از آنكه آن چهرة زیبا1 از خاطرة فرانسویان محو شد، تصویر خود ناپلئون در یاد و تصور آنها شكل تازه و زنده‏ای به خود گرفت. هنگامی كه روزگار زخمهای دیرین را التیام بخشید، و جای میلیونها نفری را پر كرد كه از میان خانواده‏ها و كشتزارها و دكانها به جنگ رفته و دیگر بازنگشته بودند، تصویر عصر ناپلئون به طرزی كه در تاریخ جهان سابقه نداشت روشنتر و قهرمانانه‏تر شد.<br></font>  text/html 2011-07-15T04:49:37+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,خانواده http://freewiki.mihanblog.com/post/2682 <font size="3">مادرش پانزده سال بعد از او زنده ماند و در هشتادو شش سالگی درگذشت. زندگی او تقریباً خلاصه‏ای از زندگی مادری در طی اعصار بود: شوهر بی‏ثبات، كودكان بسیار، شادیها و اندوهها، موفقیت و محرومیت، وحشت و تنهایی، حیرت و امید. همة پیروزیها و ثروتها و بدبختیهای فرزندانش را دید، و برای روزی كه به او نیاز داشته باشند پس‏انداز كرده بود. می‏گفت: «كیست كه نداند روزی من باید خرج همة این پادشاهان را بدهم؟» تا پایان كار با امساك زیست و مورد حمایت و احترام پاپی بود كه پسرش با وی بدرفتاری كرده بود. از لحاظ نژادی، قویترین و سالمترین همة بوناپارتها بود.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:47:01+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی پایان,آخرین نبرد http://freewiki.mihanblog.com/post/2681 <font size="3">تعدادی اختلالات داخلی، و فقدان ورزش و فعالیتهای جسمی ناپلئون را، در حالی كه هنوز بین چهل و پنجاه سال سن بیش نداشت به پیری كشاند. اصرار لو در این كه سربازی بریتانیایی ضمن خروج ناپلئون از حدود لانگوود به دنبال او باشد چنان آن اسیر را به خشم آورد كه از هرگونه سواری، چه با اسب و چه با كالسكه، خودداری كرد. نگهبانانی كه در نزدیكی اطاقهایش مستقر شده بودند انگیزة دیگری بود كه بیشتر در داخل منزل بماند؛ و بی‏علاقگی او به اطالة زندگی او را بیش از پیش به عدم فعالیت متمایل ساخت. برتران در 1818 چنین گزارش كرد: «صد روز از آن زمان گذشته است كه وی از خانه بیرون آمد.» لاس‏كازه نوشته است كه گردش خون امپراطور منظم نبود. و نبض او گاه آن‏قدر ضعیف می‏شد كه شمار آن به پنجاه و پنج ضربان در دقیقه می‏‎رسید.<br></font>  text/html 2011-07-15T04:44:15+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی پایان,دیكتاتور بزرگ http://freewiki.mihanblog.com/post/2680 <font size="3">دشمن بزرگ همة تبعیدشدگان اول زمان بود؛ و، بعد، فرزندش ملال. این افراد كه به عمل خو گرفته و با مرگ آشنا شده بودند در این زمان مجبور بودند كه از جسم و نفس شخصیتی جهانی مواظبت كنند كه از شكوه و جامة امپراطوری محروم و گرفتار زندان شده بود، در حالی كه همة زخمهایش چرك كرده و همة معایب انسانی او آشكار شده بود. خود او می‎گفت: «وضعم وحشت‏انگیز است؛ </font>   text/html 2011-07-15T04:40:13+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی پایان,سرهادسن لو http://freewiki.mihanblog.com/post/2678 <font size="3">وی در 14 آوریل 1816 وارد شد تا جای سرجورج كاكبرن را به عنوان حاكم جزیره بگیرد. دولت بریتانیا عقیده داشت كه انتخابش به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است: سرهادسن كارمندی با وجدان بود كه هر دستوری را صادقانه انجام می‏داد. به او دستور داده شده بود كه به آن زندانی «هرگونه آزادی كه متناسب با امنیت كامل شخص او باشد داده شود.»<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:38:49+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی پایان,سنت هلن http://freewiki.mihanblog.com/post/2677 <font size="3">سفر از انگلیس به سنت هلن طولانی بود، و از 8 اوت تا 15 اكتبر ادامه یافت. ناپلئون كه به تند سخن گفتن و عمل عادت داشت یكنواختی را به دشواری تحمل می‏كرد. دریاسالار سر جورج كاكبرن برای تسهیل آن وضع هر روز ناپلئون و یك یا چندتن از همراهانش را دعوت می‎كرد كه با او و بعضی از افسران غذا بخورند. ولی انگلیسیها حدود دو ساعت و نیم به صرف غذا می‎پرداختند. هنگامی كه میگساری آغاز می‏شد، ناپلئون آنها را به سهولت وا می‏داشت كه او را معذور دارند. از اینكه او را به جای «امپراطور» «ژنرال» خطاب می‏كردند ناراحت می‎شد، ولی از تواضع آنان خوشحال بود. دوستانش پیشنهاد كردند كه بهترین راه برای وقت كشی آن است كه خاطرات خود مربوط به حكومت و جنگ را به آنها دیكته كند. به این ترتیب شرح ماجراهایی آغاز شد كه اومارا، لاس كازه، گورگو، یا مونتولون آنها را می‏نوشتند، و چون پس از مرگش آن را منتشر ساختند یكی از عواملی شد كه در ایجاد خاطرة ناپلئون به عنوان نیرویی زنده در فرانسه در سراسر قرن [ نوزدهم] سهمی عمده داشت.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:37:03+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به‌سوی سنت هلن,تسلیم: 4 ژوئیه-8 اوت 1815 http://freewiki.mihanblog.com/post/2676 <font size="3">در حینی كه ناپلئون از مالمزون به سمت جنوب می‏رفت، برادرش، ژوزف، و همنبردش گورگو در نیور به او پیوستند. در اواخر روز 3 ژوئیه به روشفور (در 21 كیلومتری جنوب لاروشل)رسیدند، و دیدند كه كشتیهای مورد نظر – زاله و مدوز- در بندر لنگر انداخته است ولی در پشت آنها یك ناو گروه از كشتیهای بریتانیایی بندر را مسدود كرده بود و از خروج كشتیهای بدون اجازه جلوگیری می‏كرد.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:35:12+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به‌سوی سنت هلن,دومین بازگشت خاندان بوربون: 7 ژوئیه 1815 , http://freewiki.mihanblog.com/post/2675 <font size="3">دو مجلس و دولت موقف در این باره بحث می‏كردند كه آیا با متفقین، كه نزدیك می‎‏شدند، به جنگ بپردازند یا برای بهترین شرایط قابل حصول مذاكره كنند. داوو حاضر شد كه اگر متفقین در مورد بازگشت لویی هجدهم اصرار ورزند، جنگجویان غیرنظامی شهر را علیه ولینگتن و بلوشر رهبری كند. نمایندگان از این بیم داشتند كه مقاومت و شكست به تجزیة فرانسه منتهی شود، و خود آنها تقریباً به همان وضع گرفتار آیند. بقایای «ارتش شمال» ناپلئون برای واترلوی دیگری آماده نبودند، زیرا كه به اندازة كافی سلاح در اختیار نداشتند، و دشمنان بین لان و پاریس به هم پیوسته بودند.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:33:22+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به‌سوی سنت هلن, استعفای دوم: 22ژوئن 1815 , http://freewiki.mihanblog.com/post/2674 <font size="3">ناپلئون در حدود ساعت 8 صبح 21 ژوئن به پاریس رسید. بعدها گفت: «كاملا فرسوده بودم. سه روز بود كه نه چیزی خورده بودم و نه خوابیده بودم.» سپس به قصر الیزه رفت و با حالتی زار، به كولنكور اظهار داشت: «به دو ساعت استراحت احتیاج دارم.» در این ضمن، مجلس نمایندگان تشكیل یافت، و اعضای آن جداً خواهان استعفای او شدند. ناپلئون چون از این خبر آگاه شد، به دوستان خود پیشنهاد كرد كه تشتت عقاید در كشور، و نیاز به عملی واحد جهت دفاع از فرانسه و پایتخت آن علیه هرگونه عمل یا حملة متفقین به منظور استیلا بر ملت یا دولت آن، مستلزم یك دیكتاتوری موقتی است.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:29:52+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, آخرین نبرد , یكشنبه 18 ژوئن: واترلو http://freewiki.mihanblog.com/post/2672 <font size="3">در ساعت 2 صبح، بلوشر پیامی برای ولینگتن فرستاد و به او قول داد كه یك سپاه پروسی تحت فرمان ژنرال فریدریش ویلهلم فون بولو، واور را در سپیده دم به منظور پیوستن به او در جنگ علیه فرانسویان ترك خواهد گفت، و دو سپاه دیگر پروسی بزودی به دنبال او خواهند آمد. در ساعت 10 صبح، ناپلئون كه از این جریان خبر نداشت به گروشی دستور داد كه بلوشر را تا واور دنبال كند.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:26:48+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, آخرین نبرد , شنبه 17 ژوئن: باران http://freewiki.mihanblog.com/post/2671 <font size="3">اینكه ریزش باران در روز 17 ژوئن وقوع جنگ عمده‏ای را غیر ممكن ساخت، از لحاظ ناپلئون بد نشد. زمین گلی بود و حمل توپها یا نگاه داشتن آنها بر روی آن زمین خمیر مانند و لغزنده امكان نداشت. هنگامی كه ناپلئون در فكر هوا و وضع طبیعی ارضی و سماوی بود، در ساعت 7 صبح قاصدی از طرف مارشال نه پیامی برای او آورد بدین مضمون كه ولینگتن كاتر-برا را در تصرف دارد، و ضمناً به این نكته اشاره كرده بود كه تنها ارتش كامل فرانسه می‏تواند او را از جای بكند. </font>   text/html 2011-07-15T04:25:00+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, آخرین نبرد , جمعه 16 ژوئن: لینیی http://freewiki.mihanblog.com/post/2670 <font size="3">در حدود ساعت 2 بعداز ظهر روز 16 ژوئن، مارشال سولت رئیس ستاد ناپلئون دستورهای نهایی زیر را برای مارشال نه فرستاد: <br><br>امپراطور مرا فرموده است كه به شما اطلاع دهم كه دشمن قوایی میان سومبرف و بری آماده ساخته است، و در ساعت 2.30 بعدازظهر مارشال گروشی به اتفاق سپاههای سوم و چهارم به او حمله خواهد كرد،‌ قصد اعلیحضرت این است كه شما به هرقدر [دشمن] كه در پیش‌رو دارید حمله برید، و پس از آنكه آنها را پیروزمندانه به عقب راندید، به طرف ما باز گردید و جهت محاصرة دشمن به ما ملحق شوید. <br><br></font><br> text/html 2011-07-15T04:23:11+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, آخرین نبرد , پنجشنبه 15 ژوئن 1815: بلژیك http://freewiki.mihanblog.com/post/2669 <font size="3">نقشة جنگی ناپلئون متكی بر اطلاعات او دربارة تعداد نفرات، تقسیمات، رهبری، محل، و استراتژی آیندة نیروهای متفقین بود. حركت آنها به طرف غرب به تعویق افتاده بود تا به روسها مهلت داده شود كه برسند و در نبرد شركت جویند؛ ولی پیشرفت سریع ناپلئون موجب آن شد كه متفقین قبل از رسیدن روسها به راین تصمیم خود را اتخاذ كنند.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:17:14+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, تجدید بنا http://freewiki.mihanblog.com/post/2668 <font size="3">وظیفة برقراری مجدد حكومت و ارتش و ارادة ملی براثر غیرقانونی بودن وضع او، وحدت دشمنان خارجی، و ناهماهنگی مردم سه برابر دشوارتر شد.<br><br>وی دوباره مانند سال 1799 دولتی را كه قانوناً برسر كار آمده بود با زور- یا تهدید به زور- قبضه كرده بود. درست است كه می‏‏خواست قدرتی را به زور بازستاند كه به نیروی نظامی از او گرفته شده بود، ولی وی قدر و مقام خود را در نتیجة استعفا رسماً از دست داده بود، و سنا تخت وتاج را به لویی هجدهم تقدیم كرده، و او هم آن را به عنوان حق قانونی خود پذیرفته، و اكنون از آن دست برنداشته بود. به عقیدة متفقین- و به گمان بخش عمده‏ای از مردم فرانسه- ناپلئون غاصب بود.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:14:27+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, سفر باورنكردنی: 1-20 مارس 1815 http://freewiki.mihanblog.com/post/2667 <font size="3">آن ناوگان كوچك كه «قیصر و بخت اورا» حمل می‏كرد در سپیده‏دم اول مارس دماغة آنتیب را از دور دید. اندكی پس از نیمروز هزاروصد سرباز، در خلیج ژوان، بتدریج از كشتی خارج شدند: بعضیها به میان آب كم‏عمق پریدند و به ساحل رفتند. ناپلئون، كه آخرین فردی بود كه قدم به خشكی گذاشت، دستور داد در یك باغ زیتون میان دریا و جاده‏ای كه آنتیب را به كان می‏پیوندد، موقتاً اردو بزنند. سپس گروه كوچكی را به كان فرستاد تا اسب و آذوقه بخرند و پول آن را نقداً بپردازند. وی 000’800 فرانك طلا از الب با خود آورده بود. به گروهی دیگر دستور داد كه به آنتیب بروند و پادگان آنجا را ترغیب به پیوستن به او كنند. فرماندة پادگان قاصدان را سرزنش كرد و آنها را به زندان انداخت. ناپلئون از رفتن و آزادكردن آنها خودداری ورزید. قصد داشت بدون انداختن یك تیر به پاریس برسد.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:12:51+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, الب http://freewiki.mihanblog.com/post/2666 <font size="3">ناپلئون در 3 مه 1814 به پورتوفرایو از بنادر الب رسید، و صبح روز بعد در میان هلهلة پرشور مردم قدم به خشكی نهاد. اهالی شهر تصور می‏كردند كه وی میلیونها فرانك با خود آورده است كه خرج كند، ولی هشت روز بعد تمثال او را به عنوان مردی كه عاشق جنگ است به دار آویختند. آنها تا قصرحاكم، كه در این هنگام دارای وقار امپراطوری شد، همراه او رفتند. طی نه ماه بعد، وی امپراطور دویست وبیست وسه كیلومتر مربع و دوازده هزار آدم بود. سپس (شاید به سبب آنكه عقیده داشت كه تظاهر وشكوه و تشریفات نیمی از نمایش سلطنت است) همة ابزارها و آلات سلطنت- لباسهای نظامی، گارد سلطنتی، پیشكار، نوكر، نوازنده، صدرأس اسب وبیست وهفت كالسكه- در پیرامون خود گردآورد. </font>   text/html 2011-07-15T04:10:39+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, كنگرة وین: سپتامبر 1814- ژوئن 1815 http://freewiki.mihanblog.com/post/2665 <font size="3">این كنگره برجسته‏ترین تجمع سیاسی در تاریخ اروپا بود. اعضای مهم آن طبعاً فاتحان عمده در جنگ ملتها بودند: روسیه، پروس، اتریش، و بریتانیای كبیر؛ ولی نمایندگانی از سوئد، دانمارك، اسپانیا، پرتغال، پاپ، باواریا، ساكس، وورتمبرگ … نیز حضور داشتند؛ و فرانسة شكست‏خورده نیز می‏بایستی به حساب آید، ولو فقط به این سبب كه تالران نیرنگباز نمایندة آن باشد. جریان كارها دو اصل را كه كاملا با یكدیگر متضاد نبود آشكار ساخت: كه صدای توپ رساتر از صدای منطق است؛ و نیروی مادی بندرت غلبه می‏كند مگر آنكه با نیروی فكری پیوند داشته باشد.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:08:09+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی واترلو, لویی هجدهم http://freewiki.mihanblog.com/post/2664 <font size="3">وی چهارمین فرزند لویی دوفن فرزند ارشد لویی پانزدهم بود، و لویی شانزدهم سومین فرزند او. تا سال 1791، كه سی وشش سال داشت، ظاهراً قانع بود كه همان كنت دو پرووانس باشد. مردی خوش‏اندام و خوش‏مشرب بود؛ از ادبیات لذت می‏برد، و از آن حمایت می‏كرد؛ و سالن معشوقه‏اش را با گفتار مهذب خود می‏آراست. هنگامی كه لویی شانزدهم درصدد فرار از فرانسه برآمد (1791)، كنت نیز چنین كرد و در این كار توفیق یافت و به برادر جوان خود كنت د/آرتوا در بروكسل پیوست. در زمانی كه لویی هفدهم، بر اثر مصایب زندان و غم و اندوه، در سن دهسالگی درگذشت (1795)، كنت دو پرووانس، به عنوان وارث بعدی و قانونی تخت وتاج فرانسه، به لویی هجدهم ملقب شد، و در تمامی سالهای انقلاب و دورة ناپلئون، خود را پادشاه فرانسه می‏دانست. با گسترش نفوذ انقلاب و بعداً ناپلئون، لویی مجبور شد محل اقامت خود را پیوسته تغییر دهد و مرتباً در آلمان، روسیه، لهستان، و انگلیس زندگی كند (1811). در كشور اخیر بود كه مورد حمایت دولت قرار گرفت و برای قانون اساسی بریتانیا احترام قائل شد.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:06:22+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی الپ, به سوی صلح http://freewiki.mihanblog.com/post/2663 <font size="3">ناپلئون در سن- دیزیه واقع در 240 كیلومتری پاریس بود كه به او خبر رسید (27 مارس) كه متفقین آن شهر را در محاصره گرفته‏اند. صبح روز بعد با لشكر خود عزیمت كرد، و بعد ازظهر پیام مصرانه‏تری بدین مضمون دریافت داشت: «حضور امپراطور لازم است اگر مایل باشد كه پایتخت به دست دشمن نیفتد. نباید یك لحظه را از دست داد.» از این رو لشكر خود را در تروا به جای نهاد و با وجود دردهایی كه داشت باقی راه را سواره پیمود، و چون به پاریس نزدیك شد (31 مارس)، به كولنكور گفت: «در رأس گارد ملی و ارتش قرار خواهم گرفت، و كارها را دوباره درست خواهیم كرد.» ولی وقتی كه اطلاع یافت كه دیر شده است، به وحشت افتاد، و كولنكور را به پاریس فرستاد به امید آنكه این مرد «روسی» آلكساندر را به مصالحه ترغیب كند. امپراطور چون بیم داشت كه در صورت ورود به شهر دستگیر شود، به فونتنبلو رفت. عصر آن روز در آنجا این پیام را از طرف كولنكور دریافت داشت: «مرا نپذیرفتند.» در 2 آوریل به او خبر دادند كه خلع شده است. لحظه‏ای اندیشید كه تسلیم شدن چه دلنشین است، و گفت: «به تخت و تاج نچسبیده‏ام. من كه برای سربازی آفریده شده‏ام می‏توانم بدون شكایت شهروند شوم.» اما ورود لشكر او كه هنوز تعداد افرادش به 000’50 نفر بالغ می‏شد او را سر حال آورد، و به آنها دستور داد كه در كنار رود اسون (از شعبه‏های رود سن) چادر بزنند و آمادة دستورهای بعدی باشند. مارمون بقایای لشكری را كه از پاریس دفاع كرده بود به آن اردوگاه برد. <br></font><br> text/html 2011-07-15T04:03:28+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی الب, به سوی پاریس http://freewiki.mihanblog.com/post/2662 <font size="3">مهاجمان مسیرهایی كه فاصلة آنها مداوم كمتر می‏شد، دوباره به حركت درآمدند، و این بار هدف شهر پاریس بود. شوارتسنبرگ با عبور از راین در شهر بازل با 000’160 سرباز، از فرانسویان جلو افتاد: گر چه بیطرفی سویس را نقض كرد، متنفذان برن عملش را به دیدة اغماض نگریستند. سپس بسرعت از میان كانتونها گذشت؛ شهر بیدفاع ژنو را تصرف كرد‌؛‌ و در فرانسه در محلی كه صدوشصت كیلومتر غربیتر از جایی بود كه فرانسویان انتظار آن را داشتند، سر در آورد؛ و شتابان به سوی نانسی رفت به امید آنكه به بلوشر بپیوندد و یا قوای خود را در آنجا با قوای او هماهنگ كند. ناپلئون به ارتشهای فرانسه دستور داده بود كه از مبارزات محلی در ایتالیا و جنوب‏شرقی فرانسه دست بردارند و برای جلوگیری از حركت شوارتسنبرگ یا لااقل كم كردن سرعت پیشرفت او به شمال بروند. ولی اوژن گرفتار اتریشیها شده و سولت سخت سرگرم كار ولینگتن بود.<br></font><br> text/html 2011-07-15T04:01:39+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی الب, تا شكست http://freewiki.mihanblog.com/post/2661 <font size="3">به نظر می‏رسید كه وضع ناپلئون خراب شده است و دیگر بار بهبود نخواهد یافت. در این موقع ارتش او، قطع نظر از افرادی كه در آلمان غیرفعال مانده بودند، مركب از 000’60 سرباز شكست خورده و فرسوده بود كه در حدود راین به دور یكدیگر جمع شده بودند و «توده‏ای ولگرد را تشكیل می‏دادند بدون سلاح و لباس، ناقل میكرب تیفوس، كه به هر محلی پای می‏گذاشتند آنجا را آلوده می‏كردند.» از هر سو خبرهای مأیوس كننده می‏رسید. در ایتالیا، اوژن با زحمت فراوان 000’36 نفر آماده كرده بود، ولی در این هنگام مواجه با 000’60 اتریشی شد كه در آن سوی رود آدیجه بودند. در ناپل، مورا مشغول طرح نقشه‏ای بود تا،‌ با رفتن به طرف متفقین، تخت و تاج خود را حفظ كند. در هلند، بر اثر شورشی داخلی و به كمك تیپ پروسی به رهبری بلوشر، تسلط فرانسویان از میان رفت (نوامبر 1813)، وسربازان انگلیسی نظارت بر رودخانة سكلت را به عهده گرفتند، و سلسلة اورانژ دوباره برسر كار آمد. ژروم از وستفالن گریخته بود. در اسپانیا، ولینگتن پیروزمند از بیداسوا گذشت و وارد خاك فرانسه شد (7 اكتبر). در دسامبر، بایون را در محاصره گرفت.<br></font><br> text/html 2011-07-15T03:59:27+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی الب, به سوی راین http://freewiki.mihanblog.com/post/2660 <font size="3">متفقین كه بدین ترتیب زیاد شده و پولی به دست آورده بودند در این زمان حدود000’492 سرباز مسلح با 1383 عراده توپ در اختیار داشتند. ناپلئون پس از رسیدن عده‏ای كمكی از دانمارك و همچنین ورود سربازان تازه‏كاری كه انتظارشان را می‏كشید دارای 000’440 سرباز و 1200 عراده توپ بود. متفقین سه لشكر ترتیب دادند: یكی «لشكر شمال» به رهبری برنادوت، متمركز در برلین؛ دوم «لشكر سیلزی»، تحت فرمان بلوشر آتشین مزاج و مأیوس نشدنی، متمركز در اطراف برسلاو؛ و بزرگترین آن دو بنام «لشكر بومن» به رهبری فون شوارتسنبرگ، متمركز در پراگ. رویهمرفته در پیرامون ناپلئون در درسدن نیمدایره‏ای تشكیل داده بودند. </font><br> text/html 2011-07-15T03:57:52+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی الب, به سوی پراگ http://freewiki.mihanblog.com/post/2659 <font size="3">در این ضمن، ناپلئون در فرانسه‏ای كه دیگر مسحور پیروزیهای او نبود برای بقای خود می‏جنگید. تقریباً هر خانواده‏ای در آن كشور می‏بایستی در این زمان پسری یا برادری تقدیم كند. طبقات متوسط ناپلئون را به عنوان حامی خود تلقی كرده بودند، ولی در این هنگام وی خود سلطنت‏طلب‏تر از بوربونها بود، و با سلطنت‏طلبانی كه جهت خلع او توطئه می‏چیدند خوش وبش می‏كرد. كشیشان به او بدگمان بودند، و سرداران صلح را از خدا می‏خواستند. خود او از جنگ خسته شده بود. از آنجا كه دارای شكمی فربه و گرفتار بیماریهای مختلف شده و از سن خود وقوف یافته و از لحاظ فكر و تصمیم‏گیری هم كند شده بود، دیگر نمی‏توانست از اكسیر پیروزی، شور جنگ یا میل به حكومت را بیرون آورد. این مرد فرسوده چگونه می‏توانست در میان ملتی فرسوده، آن منابع انسانی را بیابد كه براثر حملة روزافزون دشمنان ضرورت پیدا كرده بود؟<br></font><br> text/html 2011-07-15T03:54:37+01:00 freewiki.mihanblog.com احسان پایان ناپلئون, به سوی الب, به سوی برلین http://freewiki.mihanblog.com/post/2658 <font size="3">هر چه ناپلئون بیشتر از روی برفهای اروپا و از میان شهرهای آن جهت تحكیم تخت متزلزل خود شتابان می‌گذشت، چنین به نظر می‌رسید كه سراسر اروپا برای بازگشت به تقسیمات قرن هجدهم خود تلاش می‌كند. هر مرز دیرینه در تشكیلات بی‌پایه‌ای كه قدرتی بیگانه در سرزمینی داده بود به صورت شكافی در آمد. اهالی میلان، كه در مرگ فرزندانی می‏گریستند كه برای خدمت به ناپلئون در روسیه، احضار شده و هرگز باز نگشته بودند، خود را برای خلع اوژن مهربان- نایب‏السلطنة غایب پادشاهی غایب- آماده می‏كردند. اهالی رم، كه به پاپی علاقه داشتند كه هنوز در فونتنبلو در اسارت پرادباری به سر می‏برد، بازگشت او را به مركز اقامتش از خدا می‏خواستند. </font>