تبلیغات
دانشنامه آزاد - مطالب هفته دوم دی 1389
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : احسان

احكام غصب

مسأله 2178ـ مالى را كه نزد كسى رهن (گرو) گذاشته اند اگر دیگرى غصب كند، صاحب مال و طلبكار هر كدام مى توانند آن را از او مطالبه كنند و اگر از بین برود و عوض آن را بگیرند، آن عوض به جاى آن مال رهن خواهد بود.

مسأله 2179ـ واجب است شخص غاصب مالى را كه غصب كرده هر چه زودتر به

 

[422]

صاحبش برگرداند، و هر قدر تأخیر كند گناه بیشترى براى او نوشته مى شود و اگر تلف شود باید عوض آن را بدهد.

مسأله 2180ـ هرگاه از مالى كه غصب كرده منفعتى به دست آید، مانند این كه برّه اى از گوسفند غصبى متولّد شود، یا میوه اى از باغ غصبى به دست آید، تمام آن ملك صاحب مال است، هر چند غاصب هم زحمت كشیده باشد و اگر كسى خانه اى را غصب كند باید مال الاجاره آن را در مدّتى كه دست او بوده مطابق معمول بپردازد، هر چند از خانه استفاده نكرده باشد و همچنین اموال دیگر مانند اتومبیل و غیر آن.

مسأله 2181ـ هرگاه مالى را از بچّه یا دیوانه اى غصب كند، باید آن را به ولىّ او بازگرداند و اگر به دست آن بچّه یا دیوانه دهد و از بین برود ضامن است.

مسأله 2182ـ هرگاه دو یا چند نفر به اتّفاق هم مالى را غصب كنند هر كدام آنان ضامن قسمتى از آن مال است (اگر دو نفر باشند هر كدام نصف و اگر سه نفر باشند هر كدام ثلث آن را ضامن است) خواه به تنهایى مى توانسته آن را غصب كند یا نه.

مسأله 2183ـ هرگاه مالى را كه غصب كرده با چیز دیگرى مخلوط شود، چنانچه جدا كردن آنها ممكن باشد باید جدا كند و به صاحبش برگرداند، هر چند زحمت داشته باشد و اگر جاى دوردستى آن را قرار داده تمام مخارج رساندن آن مال به دست صاحبش بر عهده غاصب است.

مسأله 2184ـ اگر ظرف یا چیز دیگرى را كه غصب كرده خراب نماید باید آن را با تفاوت قیمتى كه حاصل شده به صاحبش بدهد و اگر براى این كه تفاوت را ندهد بگوید آن را مثل اوّلش مى سازم مالك مجبور نیست قبول كند و نیز مالك نمى تواند غاصب را مجبور كند كه آن را مثل اوّلش بسازد، فقط مى تواند تفاوت قیمت را بگیرد.

مسأله 2185ـ هرگاه مالى را كه غصب كرده طورى تغییر دهد كه از اوّلش بهتر شود، مثلاً طلاى غصبى را به صورت گوشواره و گردنبند درآورد، چنانچه صاحب مال بگوید آن را به همین صورت به من بده باید بدهد، و نمى تواند براى زحمت خود

 

[423]

مزدى بگیرد، حتّى نمى تواند بدون اجازه مالك آن را به صورت اوّل بازگرداند و اگر بدون اجازه او آن را به صورت اوّل باز گرداند احتیاط واجب این است كه تفاوت قیمت را بدهد.

مسأله 2186ـ هرگاه مال غصبى را طورى تغییر دهد كه از اولش بهتر شود ولى صاحب مال براى منظور خاصّى بگوید باید آن را به صورت اوّل درآورى واجب است چنین كند و اگر عیبى بر آن وارد شود و قیمت آن از اوّل كمتر گردد باید تفاوت آن را به صاحبش بدهد.

مسأله 2187ـ هرگاه در زمینى كه غصب كرده زراعت كند یا درخت بنشاند، زراعت و درخت و میوه آن مال غاصب است، ولى باید اجاره زمین را در مدّتى كه زراعت و درخت در آن بوده به صاحب زمین بدهد و چنانچه در اثناء كار صاحب زمین راضى نباشد كه زراعت و درخت در آن زمین بماند غاصب باید فورا آن را بكند، هر چند باعث خسارت او شود و اگر نقصى در زمین پیدا شود باید تفاوت قیمت را بدهد و غاصب نمى تواند صاحب زمین را مجبور كند كه زمین را به او بفروشد یا اجاره دهد، همچنین صاحب زمین نمى تواند غاصب را مجبور كند كه زراعت یا درخت را به او بفروشد.

مسأله 2188ـ هرگاه مالى را كه غصب كرده از بین برود در صورتى كه از چیزهایى باشد كه مثل و مانند آن معمولاً كمیاب است مانند بسیارى از حیوانات و بسیارى از فرشهاى دست بافت، باید قیمت آن را بدهد و اگر قیمت بازار آن فرق كرده باشد باید قیمت روزى را كه تلف كرده بدهد و اگر از چیزهایى است مانند گندم وجو و بسیارى از فرشهاى ماشینى، انواع پارچه ها و ظرفهایى كه با كارخانه ها درست مى شود كه معمولاً مثل آن فراوان است، باید مثل همان چیز را كه غصب كرده بدهد، ولى باید خصوصیّاتش مثل همان مالى باشد كه از بین رفته است.

مسأله 2189ـ هرگاه حیوانى مانند گوسفند را غصب كند و از بین برود چنانچه در مدّتى كه نزد او بوده چاق شده سپس از بین رفته است، باید افزایش قیمت آن را كه

 

[424]

به خاطر چاقى بوده نیز بدهد.

مسأله 2190ـ هرگاه مالى را كه غصب كرده غاصب دیگرى از غاصب اوّل بگیرد و از بین برود احتیاط آن است صاحب مال عوض آن را از هر كدام مطالبه كند بدهد.

مسأله 2191ـ هرگاه معامله باطلى انجام گیرد، مثلاً جنسى را كه باید با وزن خرید و فروش كند بدون وزن معامله نماید، نه خریدار مالك جنس مى شود و نه فروشنده مالك قیمت، ولى اگر هر دو قطع نظر از معامله راضى باشند كه در مال یكدیگر تصرّف كنند اشكالى ندارد وگرنه مثل مال غصبى است و باید آنها را برگردانند و در صورتى كه مال هر یك در دست دیگرى تلف شود باید عوض آن را بدهد، چه بداند معامله باطل بوده و چه نداند.

مسأله 2192ـ اگر مالى را از فروشنده بگیرد تا آن را درست ببیند و اگر پسندید بخرد، اگر آن مال تلف شود احتیاط واجب آن است كه عوض آن را به صاحبش بدهد.

 





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : احكام غصب،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : احسان

غــصــب

 

 

 

مسأله 2175ـ «غصب» آن است كه انسان بر مال یا حقّ كسى از روى ظلم مسلّط شود، غصب یكى از گناهان كبیره است كه در قیامت مجازات سخت دارد و در دنیا عواقب دردناك، در روایتى از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آمده است كه هر كس یك وجب زمین دیگرى را غصب كند در قیامت آن زمین را از هفت طبقه آن، مثل طوق به گردن او مى اندازند.

مسأله 2176ـ هرگاه كسى نگذارد مردم از مسجد یا مدرسه و پل و جاهاى دیگرى كه براى عموم ساخته شده استفاده كنند، حقّ آنان را غصب نموده، همچنین اگر كسى در مسجد و مانند آن جایى براى خود مى گیرد و دیگرى نگذارد از آن استفاده كند.

مسأله 2177ـ مسلّط شدن بر اموال بیت المال مسلمین بدون حق نیز غصب است و تمام احكام غصب را دارد و مسؤولیّتش از جهاتى بیشتر است.





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : غــصــب،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : احسان

احكام متفرّقه طلاق

مسأله 2169ـ هرگاه با زن نامحرمى به گمان این كه همسر اوست نزدیكى كند، زن باید عدّه نگه دارد (به مقدار عدّه طلاق) خواه زن بداند كه او شوهرش نیست یا نه و اگر مرد مى داند كه آن زن همسرش نیست ولى زن او را شوهر خود مى داند در این صورت نیز بنابر احتیاط واجب باید عدّه نگه دارد.

مسأله 2170ـ اگر مردى زنى را فریب دهد كه از شوهرش طلاق بگیرد و همسر او شود طلاق و عقد آن زن صحیح است، ولى هر دو معصیت بزرگى انجام داده اند (البتّه این در صورتى است كه قبلاً زنا با آن زن نكرده باشد و الاّ بر او حرام ابدى است).

مسأله 2171ـ اگر زن در موقع عقد شرط كند كه هرگاه شوهر مثلاً مسافرت نماید، یا معتاد به مواد مخدر گردد، یا خرجى او را ندهد اختیار طلاق با او باشد، این شرط باطل است، ولى هرگاه شرط كند كه او از طرف شوهرش وكیل باشد كه هرگاه این كارها را انجام دهد خود را مطلّقه كند این وكالت صحیح است و در چنین صورتى

 

 

[420]

حق دارد خود را طلاق دهد.

مسأله 2172ـ زنى كه شوهرش مفقودالاثر شده و نمى داند زنده است یا نه، اگر بخواهد طلاق بگیرد و شوهر كند باید نزد مجتهد عادل برود و مطابق دستور مخصوصى كه در شرع وارد شده عمل نماید.

مسأله 2173ـ پدر و جدّ پدرى دیوانه مى توانند زن او را در صورت مصلحت طلاق دهند، امّا ولىّ صغیر اگر همسر دائمى براى او عقد كرده است بنابر احتیاط واجب نمى تواند او را طلاق دهد، امّا اگر همسر موقّت براى او عقد كرده مى تواند باقیمانده مدّت را در صورت مصلحت ببخشد.

مسأله 2174ـ هرگاه كسى دو نفر را عادل بداند و زن خود را پیش آنها طلاق دهد، دیگرى كه آنان را عادل نمى داند بنابر احتیاط واجب نباید آن زن را براى خود یا دیگرى عقد كند، ولى اگر شك در عدالت آنها داشته مانعى ندارد.





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : احكام متفرّقه طلاق،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 14 دی 1389 :: نویسنده : احسان

طلاق مبارات

مسأله 2164ـ هرگاه زن و شوهر یكدیگر را نخواهند و زن مهر خود یا مال دیگرى را به مرد ببخشد كه او را طلاق دهد آن را طلاق مبارات گویند.

مسأله 2165ـ احتیاط واجب آن است كه صیغه طلاق مبارات را به طریق زیر بخوانند، اگر خود شوهر صیغه را مى خواند و مثلاً اسم زن «فاطمه» است مى گوید: «بَارَأْتُ زَوْجَتى فاطَمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِىَ طالِقٌ» یعنى مبارات كردم(1) زنم فاطمه را در مقابل مهر او، پس او رها است (و اگر چیزى غیر مهر را مى دهد باید آن را نام ببرد) و در صورتى كه وكیل مرد بخواهد صیغه را بخواند مى گوید: «بَارَأْتُ زَوْجَةَ مُوَكِّلی فاطِمَةَ عَلى ما بَذَلَتْ فَهِىَ طالِقٌ» البته قبلاً باید زن مهر خود بلكه چیزى كمتر از آن را به شوهر در برابر طلاق مبارات بخشیده باشد.

 

ــــــــــــــــــــــــــــ

1. یعنى از هم جدا شدیم.

[419]

مسأله 2166ـ احتیاط واجب آن است كه صیغه طلاق خلع و مبارات به عربى صحیح خوانده شود، ولى اگر زن براى بخشیدن مال خود به شوهر به فارسى بگوید: فلان مال را به تو بخشیدم تا مرا طلاق دهى مانعى ندارد.

مسأله 2167ـ زن مى تواند در بین عدّه طلاق خلع یا مبارات از بخشش خود برگردد و اگر بر گردد شوهر مى تواند رجوع كند و بدون عقد دوباره او را همسر خود قرار دهد.

مسأله 2168ـ مالى را كه شوهر براى طلاق مبارات مى گیرد باید بیشتر از مهر نباشد بلكه احتیاط واجب آن است كه كمتر باشد، ولى در طلاق خلع هر مقدار باشد اشكال ندارد.

 





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : طلاق مبارات،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : احسان

طلاق خُلْع

مسأله 2162ـ زنى كه مایل نیست با شوهرش زندگى كند، و بیم آن مى رود كه ادامه

 

[418]

همسرى آنها باعث گناه شود مى تواند مهر خود یا مال دیگرى را به او ببخشد كه طلاقش دهد، این را طلاق خلع گویند.

مسأله 2163ـ احتیاط واجب آن است كه صیغه طلاق خلع به صورت زیر باشد: اگر خود شوهر مى خواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن مثلاً «فاطمه» است مى گوید: «زَوْجَتِی فاطِمَةُ خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِقٌ» یعنى زنم فاطمه را در برابر چیزى كه بخشیده است طلاق دادم، او رهاست و اگر وكیل او بخواهد صیغه را بخواند احتیاط واجب آن است كه یك نفر از طرف زن وكیل شود و دیگرى از طرف مرد، چنانچه مثلاً اسم شوهر «محمد» و اسم زن «فاطمه» است، وكیل زن مى گوید: «عَنْ مُوَكِّلَتِی فاطِمَةَ بَذَلْتُ مَهْرَها لِمُوَكِّلِكَ مُحَمَّد لِیَخْلَعَها عَلَیْهِ» پس از آن وكیل مرد بدون فاصله مى گوید: «زَوْجَةُ مُوَكِّلِی خَلَعْتُها عَلى ما بَذَلَتْ هِىَ طالِقٌ» (و اگر زن چیز دیگرى غیر از مهر را به شوهر ببخشد باید نام همان را در موقع خواندن صیغه ببرد).





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : طلاق خُلْع،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : احسان

احكام رجوع

مسأله 2157ـ هرگاه مرد همسرش را طلاق رجعى دهد نمى تواند او را از خانه اى كه موقع طلاق در آن بوده بیرون كند (مگر در بعضى از موارد خاص)، همچنین بر خود زن نیز حرام است كه براى كارهاى غیر لازم از آن خانه بیرون رود.

مسأله 2158ـ در طلاق رجعى مرد مى تواند به زن خود رجوع كند، بدون آن كه صیغه عقد تازه اى بخواند و رجوع كردن بر دو قسم است: 1ـ سخنى بگوید كه معنایش این باشد كه آن زن را دوباره به همسرى خود پذیرفته است. 2ـ كارى انجام دهد كه همین معنى را برساند.

مسأله 2159ـ لازم نیست مرد هنگام رجوع كردن شاهد بگیرد، یا به زن خبر دهد، حتّى اگر بدون این كه كسى بفهمد بگوید: به همسرم رجوع كردم صحیح است.

مسأله 2160ـ هرگاه مرد از همسرش مالى بگیرد و با او مصالحه كند كه بعد از طلاق به او رجوع نكند، یا حقّ رجوع نداشته باشد، حقّ رجوع از بین نمى رود.

مسأله 2161ـ هرگاه همسرش را دوبار طلاق دهد بعد عقدش كند و یا به او رجوع كند (و بنابر احتیاط واجب در هر بار نزدیكى نماید و بعد از دیدن حیض و پاك شدن او را طلاق دهد) در مرتبه سوم كه او را طلاق داد آن زن بر او حرام مى شود و تنها در صورتى بر او حلال خواهد شد كه بعد از گذشتن عدّه به عقد دائم شوهر دیگرى درآید و با او نزدیكى كند، سپس او را طلاق دهد، بعد از عدّه شوهر اوّل مى تواند با او ازدواج كند.





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : احكام رجوع،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : احسان

طلاق بائن و رجعى

مسأله 2156ـ طلاق بر دو قسم است: «طلاق بائن» و «طلاق رجعى» طلاق بائن آن است كه مرد در آن حقّ رجوع به زن خود را ندارد، (منظور از رجوع آن است كه مرد بدون عقد با زن آشتى كند و او را مجدّداً به همسرى بپذیرد) طلاق بائن بر پنج قسم است: طلاق زنى كه نُه سالش تمام نشده. طلاق زن یائسه، یعنى زنى كه بیشتر از 50 سال دارد. طلاق زنى كه شوهرش بعد از عقد، با او نزدیكى نكرده باشد. طلاق سوم زنى كه او را سه بار طلاق داده اند. طلاق خلع و مبارات كه شرح آن بعداً خواهد آمد: و غیر اینها را طلاق رجعى گویند كه تا وقتى زن در عدّه است مرد مى تواند به او رجوع كند.





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : طلاق بائن و رجعى،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 13 دی 1389 :: نویسنده : احسان

عدّه وفات

مسأله 2151ـ زنى كه همسرش از دنیا رفته باید چهارماه و ده روز عدّه نگه دارد، خواه ازدواج دائم باشد یا موقّت، شوهرش با او نزدیكى كرده باشد یا نه، حتّى زن یائسه نیز باید عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار است باید تا هنگام وضع حمل عدّه

 

[416]

نگه دارد، ولى اگر پیش از گذشتن چهارماه و ده روز فرزندش به دنیا آید باید تا چهارماه و ده روز از مرگ شوهر عدّه را ادامه دهد.

مسأله 2152ـ زن در مدّت عدّه وفات باید از پوشیدن لباسهاى زینتى و كشیدن سرمه در چشم و كارهاى دیگرى كه زینت حساب مى شود خوددارى كند.

مسأله 2153ـ هرگاه زن یقین كند همسرش از دنیا رفته و عدّه وفات نگه دارد و بعداً شوهر كند، چنانچه معلوم شود شوهر او بعد مرده است، باید از شوهر دوم جدا شود و احتیاط واجب آن است كه اگر باردار است به مقدارى كه در عدّه طلاق گفته شد براى شوهر دوم عدّه طلاق نگه دارد و بعد از آن براى شوهر اوّل چهار ماه و ده روز عدّه وفات نگه دارد و اگر باردار نیست براى شوهر اوّل عدّه وفات نگه دارد و بعد براى شوهر دوم عدّه طلاق.

مسأله 2154ـ ابتداى عدّه وفات در صورتى كه شوهر غایب باشد و فوت كند از موقعى است كه زن از مرگ شوهر باخبر مى شود.

مسأله 2155ـ هرگاه زن بگوید عدّه من تمام شده از او قبول مى شود، به شرط آن كه مورد اتّهام نباشد، بلكه احتیاط واجب آن است كه مورد وثوق باشد.

 





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : عدّه وفات،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 دی 1389 :: نویسنده : احسان

عـدّه طـلاق

مسأله 2145ـ زنى كه از شوهرش طلاق گرفته باید عدّه نگه دارد، مگر این كه شوهر با او اصلاً نزدیكى نكرده باشد، یا قبل از نُه سال طلاقش دهد، یا زن یائسه باشد یعنى پنجاه سال از عمر او گذشته باشد، در این سه صورت بعد از طلاق مى تواند بلافاصله

 

[415]

شوهر كند.

مسأله 2146ـ مقدار عدّه در مورد زنانى كه عادت مى شوند احتیاط آن است كه بقدرى صبر كند كه دوبار حیض ببیند و پاك شود هنگامى كه حیض سوم را دید عدّه او تمام است.

مسأله 2147ـ زنى كه عادت ماهانه نمى بیند اگر در سنّ زنانى باشد كه عادت مى بینند چنانچه شوهرش بعد از نزدیكى كردن او را طلاق دهد باید بعد از طلاق سه ماه عدّه نگه دارد و منظور از سه ماه آن است كه اگر اوّل ماه است سه ماه تمام هلالى و اگر روز دیگرى از ماه است مانند پنجم یا دهم هنگامى كه پنجم یا دهم ماه چهارم شود عدّه او تمام است، مثلاً اگر پنجم ماه رجب او را طلاق گفته، پنجم ماه شوّال عدّه او تمام است.

مسأله 2148ـ پایان عدّه زن باردار، متولّد شدن فرزند یا ساقط شدن آن است، حتّى اگر یك ساعت بعد از طلاق بچّه به دنیا آید، عدّه او تمام مى شود و مى تواند شوهر كند.

مسأله 2149ـ عدّه ازدواج موقّت بعد از تمام شدن مدّت، در صورتى كه عادت ماهانه مى بیند، به مقدار دوحیض كامل است و اگر عادت نمى بیند چهلوپنج روز تمام است.

مسأله 2150ـ ابتداى شروع عدّه طلاق از آن موقعى است كه صیغه طلاق خوانده مى شود، خواه زن بداند یا نداند، حتّى اگر بعد از تمام شدن مدّت عدّه بفهمد او را طلاق داده اند لازم نیست دوباره عدّه نگه دارد.





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : عـدّه طـلاق،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 12 دی 1389 :: نویسنده : احسان

شرایط طلاق

مسأله 2135ـ مردى كه همسر خود را طلاق مى دهد باید عاقل و بنابر احتیاط واجب بالغ باشد و به اختیار خود طلاق دهد بنابراین طلاق از روى اجبار باطل است و نیز باید قصد جدّى داشته باشد، بنابراین اگر صیغه طلاق را به شوخى بگوید صحیح نیست.

مسأله 2136ـ بنابر احتیاط واجب باید صیغه طلاق به عربى صحیح خوانده شود و واجب است دو مرد عادل آن را بشنوند، اگر خود شوهر بخواهد صیغه طلاق را بخواند و اسم زن او مثلاً فاطمه است مى گوید: «زَوْجَتِی فاطِمَةُ طالِقٌ» (یعنى همسرم فاطمه از همسرى رهاست) و اگر دیگرى را وكیل كند آن وكیل باید بگوید: «زَوْجَةُ مُوَكِّلِی فاطِمَةُ طالِقٌ» یعنى همسر موكّل من رهاست.

مسأله 2137ـ زن باید هنگام طلاق از خون حیض و نفاس پاك باشد و نیز شوهرش در آن پاكى با او نزدیكى نكرده باشد و اگر درحال حیض و نفاس كه پیش از این پاك بوده با او نزدیكى نموده باشد بنابراحتیاط، طلاق كافى نیست، بلكه باید دوباره عادت شود و پاك گردد (شرح این دو شرط در مسائل آینده خواهد آمد).

مسأله 2138ـ طلاق دادن در حال حیض یا نفاس در سه صورت صحیح است:

شوهر بعد از ازدواج مطلقاً با او نزدیكى نكرده باشد. باردار باشد. زن غایب باشد و مرد نتواند یا برایش مشكل باشد كه پاك بودن زن را بفهمد.

 

[414]

مسأله 2139ـ هرگاه زن را از خون حیض پاك مى دانسته و طلاقش داده، بعد معلوم شود كه هنگام طلاق در حال حیض بوده طلاق او باطل است و بعكس اگر او را در حال حیض بداند و طلاق دهد، بعد معلوم شود پاك بوده، طلاق او صحیح است.

مسأله 2140ـ هرگاه كسى مى داند همسرش در حال حیض یا نفاس بوده اگر غایب شود، مثلاً مسافرت كند و بخواهد او را طلاق دهد و نتواند از حالش باخبر شود باید تا مدّتى كه معمولاً از حیض یا نفاس پاك مى شود صبر كند.

مسأله 2141ـ هرگاه با همسرش نزدیكى كرده و بخواهد طلاقش دهد باید صبر كند حیض ببیند و پاك شود، ولى اگر باردار باشد مى تواند بعد از نزدیكى كردن بلافاصله او را طلاق دهد، همچنین اگر یائسه باشد یعنى بیشتر از پنجاه سال داشته باشد.

مسأله 2142ـ هرگاه با همسرش كه از حیض و نفاس پاك بوده نزدیكى كند سپس مسافرت نماید و راهى براى تحقیق از حال زن نباشد چنانچه بخواهد او را طلاق دهد احتیاط واجب آن است كه حدّاقل یك ماه صبر كند و بعد طلاق دهد.

مسأله 2143ـ زنى كه به واسطه بیمارى یا غیر آن عادت ماهانه نمى بیند هرگاه مرد بخواهد او را طلاق دهد باید از زمانى كه با او نزدیكى كرده تا سه ماه از نزدیكى خوددارى كند و بعد او را طلاق دهد.

مسأله 2144ـ ازدواج موقّت طلاق ندارد، هر زمان مدّتش تمام شود یا مرد مدّت را به او ببخشد از قید همسرى او رها مى شود و پاك بودن از عادت ماهانه و همچنین شاهد گرفتن لازم نیست.





نوع مطلب : رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى، 
برچسب ها : شرایط طلاق،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب