فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
ابروهاى باریك و پیوسته داشت و در میان دو ابرویش یك رشته رگ كه به ((رگ هاشمى )) معروف بود به طور عمودى كشیده شده بود كه هر وقت خشمش مى گرفت آن رگ سطبر مى شد.
چشمان خدابینش كشیده و سیاه بود و رنگ چشمانش بسیار سالم و قشنگ بود. سفیدیش در منتهاى سفیدى و سیاهیش بى نهایت سیاه بود.
بینى نازنینش اندكى برآمدگى داشت ؛ اما این برآمدگى قیافه جذابش را از وزن و اعتدال نمى انداخت .
دهانش خوش تركیب و دندان هایش سفید و منظم و پیكر نازنینش همچون مرمر سفید بود.
سینه اش پهن و گشاده و شكمش با سینه اش یكسان بود؛ یعنى برآمدگى نداشت . روى هم رفته بسیار خوش تیپ و خوش تركیب بود.
اما باید دانست كه عظمت و حشمت این مرد بسته به موى و روى و قامت و رفتارش نبود.
عظمت او به روحش ، به اخلاقش ، به تعلیمات عالیه اش ، به قرآن مجیدش ، به جهاد و اجتهاد بى مانندش بستگى داشت .
او بالاتر از این زیبایى ها و زیبندگى ها، محمد بن عبدالله رسول الله بود كه در تیره ترین و تباه ترین ادوار حیاتى بشر، در ریگزارهاى حجاز در میان میلیون ها مردم بت پرست و جاهل یك تنه قیام و اقدام كرد و پس از سال ها مشقت و مرارت بالاخره توانست كه قرآن كریم را همچون خورشید درخشان بر آسمان حیات بشر به نورافشانى برقرار سازد و امروز چهار صد میلیون (یك میلیارد و سیصد میلیون ) نفر انسان را در عصر علوم و مادیات در مكتب اعلاى خویش تحت تربیت و عنایت خود قرار دهد.
این است زیبایى ، این است زیبندگى ، این است آن اعجاز كه نشان برترى و چیرگى پیامبران است .
اخلاق رسول اكرم
اوقات گرانمایه اش در بیست و چهار ساعت به سه بخش تقسیم مى شد.
بخش اول را به عبادت مى گذرانید و بخش دوم را به اصلاح امورات صرف مى فرمود و بخش سوم بخشى بود كه باید با خانواده اش مى گذشت .
در قرآن مجید از اخلاقش به انك لعلى خلق عظیم (79) تعبیر شد.
خلق عظیم ، اخلاق عالى ... عایشه مى گوید كه رسول اكرم در خانه خود همچون خدمت كارى به خانواده اش كمك مى كرد. و شخصا به جارو كردن و دوشیدن گوسفندان و وصله كردن جامه خود اقدام مى فرمود.
خودخواه و متكبر نبود و هرگز خانواده خود را ((خواه همسرش و خواه خدمت كارش )) در برابر اشتباه بازخواست نمى كرد.
از هر خطایى كه مربوط به امور خانه دارى بود در مى گذشت .
وقتى جمعى در خدمتش حضور داشتند. دیگر بر فرش اتاق كه بوریایى بیش نبود، جایى براى نشستن نبود. جریر بن عبدالله بجلى از راه رسید و خواست بیرون در بنشیند. البته بیرون در فرش نداشت . رسول اكرم رداى خود را از دوش گرفت و به هم پیچید و به سمت جریر انداخت كه روى زمین پهن كند و بر روى آن بنشیند. اما جریر این كار را نكرد. فقط آن رداى مقدس را بوسید و بر سر گذاشت .
بسیار خوب بود، بلند همت بود، هوشیار و زیرك بود.
در معاشرت ، بى نهایت لطف و جاذبه داشت . فقرا را بهترین دوست خود مى شمرد. همیشه در كنار لب هایش نشانى از لبخند برقرار بود؛ اما در عین حال اندوهى مستمر همچون هاله ماه به دور چهره همایونش مى چرخید.
هرگز آزارش به كسى نمى رسید، هرگز با كسى درشتى نمى كرد. وفاكار و رازدار و امین بود. بى نهایت بردبار بود. در روزهاى سال غالبا روزه مى گرفت و شب همه شب تا سپیده دم به نماز ایستاده بود و یك لحظه از یاد خدا غفلت نداشت .
لباسش از هرچه پیش مى آمد، از پشم و كتان تشكیل مى شد. البته از پارچه هاى ابریشمى و جامه هاى زر دوز احتراز مى فرمود و هر جامه نوى كه به تن مى كرد كهنه را به درویشان مى داد و اگر كسى هم آن پیراهن نو و تازه پوشیده را مى خواست ، بى درنگ از تن در مى آورد و به خواهنده مى بخشید. در رنگ لباس ، رنگ سفید را بر رنگ هاى دیگر ترجیح مى داد.
كمتر مهلت مى داد كه كسى در اداى سلام بر وى تقدم جوید. تا مى رسید سلام مى كرد و دست مباركش را به عنوان مصافحه پیش مى برد.
در هیچ محفل زانوى خود را از زانوى هم نشین خود پیش تر نمى برد. نمى نشست كه جاى دیگران را تنگ و هم نشینان خود را ناراحت كند.
هر كس به او مى رسید یعنى به خانه اش مى رفت ، خواه درویش و خواه توانگر، گرامى بود و جایش را در كنار خودش باز مى كرد. در محاوره هرگز نام كس را به اهانت و تحقیر ادا نمى فرمود و هرگز میان حرف كسى نمى دوید.
اگر به نماز ایستاده بود و حاجت مندى انتظار مى كشید، نمازش را سبك به پایان مى رسانید تا سخن حاجت مند را بشنود.
چنان مهربان و چنان فروتن و چنان ماءنوس بود كه بارها كنیزان و غلامان دست به دست مباركش مى دادند و شانه به شانه اش راه مى رفتند و غم هاى زندگى را برایش تعریف مى كردند و از زبان مباركش دلجویى مى شدند.
در هیچ انجمن براى خود قدر و ذیل و بالا و پایین مقرر نمى داشت . به هر جا كه بود مى نشست و آن گونه كه امیرالمؤ منین على (علیه السلام ) رسول اطیب و اطهر را توصیف مى كند، مى فرماید:
او چنان در میان قوم به سادگى و آزادگى مى نشست كه اگر ناشناسى از راه مى رسید، نمى توانست او را به اعتبار جاى نشستن و طرز نشستن بشناسد، ناچار بود بپرسد: ایكم محمد؟
علیك افضل الصلوات و السلام یا رسول الله یا محمد بن عبدالله !
نامه به شاه ایران
بزرگان قریش
فصل یكم : نور در ظلمت