فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
عبدالله بن انیس ناگهانى تب كرد. عده زیادى به بیمارى هاى گوناگون دچار شدند.
عمر بن خطاب به یك بحران عصبى عظیم افتاد كه همچون دیوانگان فریاد كشید:
دروغ مى گویید. كفر مى گویید. محمد نمرده . رسول الله مردنى نیست و بعد شمشیرش را از غلاف كشید و بر در مسجد ایستاد:
آن كسى كه محمد را به مرگ نسبت بدهد با این شمشیر دو نیم خواهم كرد.
این جنون موقت تا چند ساعت بر جان عمر چیره بود.
بالاخره ابوبكر از راه رسید و گفت :
یا ابا حفص مگر در قرآن نخوانده اى كه پروردگار متعال به رسول خود مى گوید: انك میت و انهم میتون (75)
و مى گوید: و ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد افان مت فهم خالدون (76)
و مى گوید: و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم و من ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا(77)
در این آیات بینات همه جا از روزى خبر مى دهد كه اجل رسول اكرم فرا رسد و او هم مانند فرزندان دیگر آدم جهان را بدرود گوید. مع هذا حیرتى تو را فرا گرفته . چه عجب است اگر پیشواى گرامى ما چشم از زندگانى این جهان بپوشد.
عمر مى گوید: حرف هاى ابوبكر همچون آبى كه به روى آتش افشانده شود، هیجان مرا فرونشانید. در خود چنان عجز و ضعفى احساس كرده بودم كه نظیرش را هرگز در طول عمرم ندیده بودم .
زانوهایم در زیر تنه ام خم شد. عاجزانه بر زمین نشستم و به گریه افتادم .
على مرتضى در این سه شبانه روز كه جنازه رسول اكرم را براى اداى نماز در مصلى گذاشته بودند، یك لحظه مصلى را ترك نفرمود تا در روز سوم كه با دست خود پیكر مقدس پیغمبر را به خاك سپرد و با دست خود قبر اطهر رسول الله را ترتیب داد.
این جا بود كه مردى از راه رسید و گفت : یا ابا الحسن ! چه مى كنى ؟ خبردارى كه امر خلافت بر ابوبكر قرار یافت ؟ انصار دچار اختلاف شدند و مهاجران خیانت كردند. اعقاب مشركان مكه از بیم آن كه تو را بر منبر خلافت ببینند، تلاش كردند و سرانجام با ابوبكر بیعت كردند.
على (علیه السلام ) بر بیلى كه در دست داشت و با آن اطراف قبر مطهر پیغمبر را درست مى كرد تكیه كرد و این آیت را تلاوت فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم # الم # احسب الناس ان یتركوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون # و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الكاذبین (78)
مردم گمان بردند كه تنها با كلمه ((ایمان آورده ام )) گلیم خود را از طوفان حوادث به كنار كشیده اند؟ این آزمایشى است كه در گذشتگان هم صورت گرفته و ضرورت است كه راستگویان از دروغ گویان شناخته شوند.
على مرتضى كه شنیدنى ها را از رسول اكرم شنیده بود و این وقایع را قبل از وقوع مى شناخت ، از این خبر به حیرت دچار نشد. خونسردانه به كار خود پرداخت .
از سوى دیگر جمعى به در خانه فاطمه زهرا آمدند و به تنها دختر پیغمبر عرض تسلیت دادند.
فاطمه كه هنوز خبر از دفن پیغمبر نداشت فرمود:
چگونه دل شما گواهى داد كه پیكر مطهر سیدالبشر را به خاك سپردید؟ و سپس به سوى مزار پیغمبر رفت و مشتى خاك از آن تربت پاك برداشت و بر چشم اشكبار خود گذاشت و این شعرها را انشاد كرد:
((آن كس كه شمیم تربت احمد را استشام كند، سزاوار است تا زنده است از عطر مشك بى نیاز باشد.))
((بر من چنان مصیبتى فرود آمده كه اگر بر روزهاى جهان فرود مى آمد، كس دیگر روز روشن به چشم خود نمى دید.))
و این شعرها را كه على (علیه السلام ) سروده بود فاطمه زهرا تكرار كرد:
((جان من در آه من محبوس است
و اى كاش جان من با آه من یك باره كالبدم را ترك مى كرد))
((پس از تو در زندگانى خیرى نمى بینم تا نگرانش باشم ، غم من فقط این است كه پس از تو زندگانى من به طول انجامد))
در رثاى رسول اكرم همه سخن گفتند و همه شعر سرودند ولى على (علیه السلام ) بیش از همه ، پیشواى عالى مقام خود را مرثیه كرد. و ما براى تكمیل این كتاب به ترجمه چند قطعه از آن مرثیه ها مى پردازیم :
1- ((مردمى كه از صبر جز نامى نشنیده اند ما را به صبر سفارش مى كنند))
((اى كاش مى دانستند كه تلخى صبر از صبر تلخ بیشتر است ))
((آنان كه به ما تسلیت مى دهند سخنى چند مى گویند و مى گذرند))
((و خبر ندارند كه ما همچنان بر آتش سوزان نشسته ایم .))
2- ((هرگز از چشمان من اشك نمى غلتد.))
((مگر آن كه غم تو را براى بار دیگر به یاد مى آورم ))
((تنها تویى كه به آسانى مى توانى ))
((از چشمان من سیل سرشك سرازیر سازى ))
((تا مى توانم در كنار قبر تو زانو بر زمین گذارم ))
((در كنار هیچ قبر هرگز به زانو نخواهم افتاد))
3- ((نور چشم من تو بودى و این چشم من است ))
((كه اكنون بر نور خاموش شده خود مى گرید))
((پس از تو هر كه مى خواهد بمیرد باكى ندارم ))
((زیرا تنها به خاطر تو نگران بودم و براى تو تشویش داشتم .))
ولى این قطعه را فاطمه سرده است :
((در آن لحظه كه شوق دیدار تو در جان من شدت گیرد.))
((به سوى قبر تو مى شتابم . بر تو مى گریم و تو را بى آن كه جوابم بدهى مى خوانم ))
((اى جان نازنین كه در این بادیه خوش خفته اى ، تنها تو...))
((صنعت گریه را به من آموخته اى و غم تو غم هاى دنیا را از خاطرم برده است .))
((اگرچه پرده خاك ، تو را از پیش چشمم محو كرده است .))
((ولى محال است كه یاد تو از لوح ضمیرم محو شود.))
نامه به شاه ایران
بزرگان قریش
فصل یكم : نور در ظلمت