تبلیغات
دانشنامه آزاد - فصل دوازدهم : حجة الوداع
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 5 مرداد 1389 :: نویسنده : احسان
فصل دوازدهم : حجة الوداع
رسول اكرم پس از هجرت سه بار به زیارت كعبه عزیمت فرمود؛ ولى در این سه بار بیش از دوبار به اداى مناسك حج دست نیافت .
زیرا در نخستین سفر، مشركان قریش بنا به معاهده ((حدیبیه )) نگذاشتند موكب پیامبر به مكه برسد.
البته در فتح مكه رسول الله خانه خدا را طواف فرمود؛ ولى چون آن موسم موسم حج نبود، نمى توان از آن سفر به عنوان سفر حج یاد كرد.
به سال دهم هجرت رسول اكرم تصمیم گرفت كه در موسم حج به سوى مكه عزیمت فرماید و در این هنگام شهر مكه ، شهرى از شهرستان هاى اسلام بود و ((عتاب بن اسید)) از طرف پیامبر بر مكه حكومت مى كرد.
كاروانى كه به نام ایفاى مراسم حج از مدینه حركت مى كرد، كاروان سالارى همچون محمد بن عبدالله رسول الله با خود داشت و مسلم است كه یك چنین كاروان بسیار عظیم و بسیار شكوهمند خواهد بود.
گفته مى شود كه در این سفر صد و بیست و چهار هزار مرد و زن در ركاب پیامبر به سوى مكه روى آورده بودند.
فریاد:

لبیك ، اللهم لبیك . لبیك لا شریك لك لبیك ان الحمد و النعمة و الملك لك لا شریك لك لبیك . لبیك اله الحق
از گلوى صد و بیست و چهار هزار انسان مسلمان در و دشت را به لرزه در آورده بود.
((پروردگارا! تو را اجابت مى كنم . به نداى تو جواب مى دهم .
دعوت تو را مى پذیرم . تو پروردگار بى همتایى . ستایش و انعام آن ذات اقدس تو است . پادشاهى سزاوار تو است . اى خداى بى همتا. اى حقیقت حق . تو را اجابت مى كنم . به دعوت تو پاسخ قبول مى گویم .))
این كاروان از مدینه به سوى مكه روى نهاد و با همین شكوه و حشمت ، شهر مكه را از عظمت اسلام لبریز ساخت .
مكه اى كه تا چند سال پیش بتكده اعراب بود، در سال دهم هجرت همچون قرص خورشید در فروغ توحید و فضیلت مى درخشید.
دیگر از بت ها و بتكده ها نشانى نبود. همه جا سخن از لا اله الا الله و محمد رسول الله بود.
در خانه كعبه ، دیگر ((عزى )) و ((هبل )) تكیه به دیوار نداشتند.
دیگر خانه كعبه ، مقدس ترین خانه هاى جهان با شنیع ترین آلودگى هاى اجتماعى بشر آلایشى نداشت .
وقتى كه رسول الله با این ازدحام عجیب به ((باب بنى شیبه )) رسید، خانه كعبه پدیدار شد. رو به آسمان ها كرد و گفت :
اللهم زد هذالبیت تعظیما و تشریفا و تكریما و مهابة و زد من عظمته ممن حجه و اعتمره و تشریفا و تكریما.
((خداوندا! بر عظمت و كرامت و ابهت این خانه بیفزاى
خداوندا! هر چه بر تعداد حج گزاران افزوده مى شود، شرافت و احترام این خانه را نیز افزون ساز))
ربنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار(64)
رسول اكرم به روز یك شنبه سوم ماه ذى الحجه به مكه نزول اجلال فرمود و تا روز پنج شنبه هشتم ذى الحجه در مكه اقامت داشت ، در روز پنج شنبه به هنگام زوال خورشید غسل كرد و به منا رفت و نمازهاى ظهر و عصر و مغرب و عشا را در منا گزاشت و شب را هم در منا به روز رسانید و روز جمعه كه روز عرفه بود با انبوه عظیمى از قریش و قبایل دیگر از منا به عرفات رفت و در صحراى عرفات این خطابه را ایراد فرمود:
((همه نعمت از او رسد و همه نیكى ها و نیكویى ها بدو بازگردد. از شر نفس ‍ خویش به خدا پناه مى بریم ؛ زیرا هرچه مى اندیشیم دشمنى از خویشتن بى باك تر و بى رحم تر نمى شناسیم .
از گناهان خویش به خدا پناه مى آوریم و هم از ذات اقدس وى مغفرت و مرحمت مى جوییم .
آن را كه خدا هدایت فرماید، هرگز كس نتواند گمراه كند و آن كس كه از نعمت هدایت الهى محروم بماند با هیچ راهنمایى به سر منزل مقصود نخواهد رسید.
و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله
به یگانگى پروردگار خود گواهى مى دهم و عبودیت و رسالت خویش را هم تصدیق مى دارم .
نخستین وصیت من به شما اى بندگان خداى ! وصیت به تقوى و پارسایى است .
من شما را به سوى نیكوكارى دعوت مى كنم . من شما را به سوى خیرات و فضایل مى رانم . از من بشنوید، از من بپذیرید، فرصت امروز را غنیمت شمارید؛ زیرا گمان ندارم كه در سال دیگر بتوانید مرا در این مقام بیابید.
اى بنى آدم ! من قانون ربا را كه در مكاسب جاهلیت برقرار بود منسوخ ساخته ام و من بیش از همه چیز ربایى را كه عباس بن عبدالمطلب در معاملات مقرر مى داشته ابطال كرده ام .
رباخوار در مذهب من ناستوده و گناهكار است . هر چند عموى من عباس ‍ ابن عبدالمطلب باشد.
هر چه خون ، كه در جاهلیت به خاك ریخت ، همه را در زیر پاى خود پایمال ساخته ام ، هر چند آن خون ، خون حارث بن ربیعة بن عبدالمطلب باشد.
نظامات و مقررات جاهلیت یك جا در مذهب من منسوخ است ، مگر پرده دارى خانه كعبه و سقایت حجاج كه همچنان در دین اسلام محترم خواهد ماند.
آن كس كه دیگرى را به عمد از میان بردارد قصاصش قتل است و اگر عمل قتل عمدا صورت نگیرد، خون بهاى مقتول صد شتر نر خواهد بود.
اى بنى آدم ! اهریمن ناپاك بسیار آرزومند بود كه معبود شما باشد؛ اما به این آرزو دست نیافت ، ولى چون خویشتن را در میان آدم مطاع یافت ، شادمان شد و به همین عنوان رضا داد و قناعت كرد. این شما هستید كه باید از اطاعت وى سرباز زنید و دشمن خویش را مطاع خویش نشمارید.
اى بنى آدم ! شمار ماه ها به دوازده ماه در مذهب من قرار یافته و در این دوازده ماه چهار ماه حرام باشد.
از این چهار ماه ، سه ماه متوالى ذى القعده و ذى الحجه و محرم است و آن یك ماه كه فرد افتاده نامش رجب است . رجبى كه میان جمادى و شعبان قرار دارد.
اى بنى آدم ! از زنان بر مردان و مردان بر زنان در مذهب من حقى مسلم و معین دارند كه باید خواه و ناخواه این حق را رعایت كنند.
تكلیف زنان این است كه جز شوهر خویش كس را به خویشتن راه ندهند. جز با رضاى شوهر خود در خانه اش را به روى كس نگشاید. دامن به فحشاء و فجور نیالایند. و اگر چنین كنند ابتدا از معاشرت شوهر محروم خواهند ماند و بعد از محبت وى بى بهره خواهند شد و بعد پیمان همسریشان پایمال خواهد بود.
و در برابر این تكلیف ، تكلیف شما كه مرد هستید و شوهر هستید، انجام وظایف یك مرد زن دار است .
مرد زن دار مكلف است كه خوراك و پوشاك همسر خویش را به مقتضاى محیط تاءمین سازد.
زن موظف است كه شخصیت خود را در شخصیت شوهر خویش محو بشمارد و شما كه مرد هستید، وظیفه دارید زن خویش را امانت خدا بشمارید و این امانت گرانمایه را عزیز و گرامى بدارید.
اى مردم ! من مسلمانان را به نام اسلام با پیوند برادرى به هم بسته ام و روا نمى دارم كه هیچ برادر جز با رضاى برادر خویش دست به مال وى دراز كند.
زنهار پس از مرگ من به خوى جاهلیت بازنگردید و كفر را به جاى اسلام ننشانید. به روى هم شمشیر مكشید. من شما را گمراه و سرگردان نخواهم گذاشت . من در میان شما یادگارى نهادم كه اگر گوش به فرمانش بدارید هرگز از صراط مستقیم انحراف نخواهید گرفت . آن یادگار مقدس كه تا روز رستاخیز بر شما حكومت مطلق دارد كتاب كریم خداست .
اى بنى آدم ! خداى شما یگانه و پدر شما یكى است . همه را آفریدگار جهان آفریده و همگان از آدم به وجود آمده اید و گل آدم هم از خاك سرشته شده بود.
همه خاكید و همه به پروردگار پاك باز خواهید گشت .
تنها آن كس در میان شما محترم و مكرم است كه پارسا باشد. هر كسى پارساتر در پیشگاه الهى عزیزتر و گرامى تر است .
اى آنان كه در این سرزمین سخنان مرا مى شنوید، به مردمى كه حضور ندارند ابلاغ كنید. باید ملت اسلام بداند كه هیچ كس در مال خویش ، بیش ‍ از یك ثلث نتواند وصیت كند. زیرا آنچه را كه بر جاى مى گذارد به وارث وى خواهد رسید.
هیچ كس به عنوان زنا حق ندارد فرزند دیگران را فرزند خویش بشمارد؛ زیرا فرزند از آن خانواده است و نصیب زناكار سنگ رجم مى باشد.
آن فرومایه كه دوست مى دارد از خانواده خویش بگسلد و با مردى زناكار بپیوندد همواره ملعون و مطرود خواهد بود.
والسلام علیكم و رحمة الله و بركاته .
رسول اكرم به روز چهارشنبه چهاردهم ماه ذى الحجه براى آخرین بار خانه مقدس كعبه را طواف فرمود و با كعبه وداع گفت و سپس دستور داد كه از مكه رخت به سوى مدینه كشند.
و به همین جهت این حج را حجة الوداع نامند. رسول الله نیز در خطابه غراى خویش به این نكته غم انگیز اشارت داده است كه فرمود:
لعلى لا القاكم بعد عامى هذا
گمان دارم پس از امسال ، دیگر شما را دیدار نكنم .
این گمان نبود، این یك پیش گویى عمیقى بود كه ریشه از وحى و الهام مى گرفت .
رسول اكرم به اعتبار همین اطلاع با خانه كعبه به نام وداع طواف كرد و به روز چهاردهم ماه رو به سوى مدینه نهاد.
ارباب نظر احساس مى كردند كه رسول اكرم محرمانه نگران است . چنین مى نماید كه رازى ناراحت كننده در سینه دارد و ناگزیر است این راز را فاش ‍ سازد؛ اما از مقتضیات محیط مطمئن نیست .
این سفر، سفر وداع است . باید تكلیف تبلیغ در این سفر به حد كمال رسد. باید گفتنى ها هر چه هست گفته شود. باید ملت مسلمان آنچه را شایسته شنیدن است بشنود. مع هذا محیط مساعد و مناسب نیست .
در منزل ((كراع عمیم )) كه از اراضى ((عسفان )) به شمار مى رود. این آیت شریفه به رسول اكرم وحى شد.
فلعلك تارك بعض ما یوحى الیك و ضائق به صدرك (65)
((شاید از آنچه بر سینه تو وحى مى شود، پاره اى را ناگفته مى گذارى و همچون راز مگو را در خاطر خویش نگاه مى دارى و به همین جهت سینه خویش را سنگین مى سازى ))
و در اراضى ((غدیر جحفه )) كه به ((غدیر خم )) معروف است این آیه فرود آمد:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس ان الله لا یهدى القوم الكافرین (66)
((راز ما بازگوى و از گفتار هرزه مردم در اندیشه مباش . پروردگار تو وجود عزیزت را از آلایش تهمت ها و آسیب فرومایگان ایمن خواهد داشت . تبهكاران از فروغ هدایت بى بهره خواهند ماند.))
در آن نیمه روز، در آن گرم گاه آتشناك ، در فروغ سوزان آفتاب حجاز كه مرغ هوا و ماهى دریا را كباب مى كرد؛ در كنار آن غدیر بى آب ، بر روى آن شن هاى تفتیده و داغ شده ، جهاز شتران را بر بالاى هم چیدند و به صورت منبرى درآوردند. در این هنگام نیم ساعت به زوال خورشید مانده بود.
رسول اكرم بر یك چنین منبر ایستاد و این خطابه غرا را كه غراترین خطبه هاى اوست ، پیش جمعیتى نزدیك به صد و هفتاد هزار نفر ایراد فرمود:
الحمد الله ، ستایش ویژه اوست كه بلند است ، بزرگ است ، بى همتا و بى نیاز است . بر عالى ترین درجات وجود مقام گرفته و یكتا مانده و با پست ترین مظاهر وجود نزدیك شده و آشنایى كرده است . این جا و آن جا همه جا را از فروغ جمال خویش روشن ساخته و با دل ها و جان ها همدم و همراز است .
او در لامكان بر مكان ها و ممكنات احاطه كرده و در اعماق دره ها و دریاها و اوج افلاك و آسمان ها فرمان حكومت رانده است . لوح چیست ؟ قلم كدام است ؟ آنچه او مى داند نه بر سینه وسیع لوح نگاشته آمده و نه از زبان بریده قلم شنیده مى شود. خیمه لاجوردگون سپهر را بى ستون برافراشت و كره تیره گون زمین را در فضاى بى پایان بیاویخت .
نه دستى ببینید كه طاق فلك بر هوا بدارد و نه تكیه گاهى یابید كه سنگینى در و دشت و كوه و دریا را از خطر سقوط ایمن سازد.
خویشتن به تنهایى برافرازنده سماوات و خویشتن به یگانگى نگهدارنده زمین است .
آنچه را بر سینه خاك و در سایه افلاك تماشا كنید، همه در پیشگاه عالى الوهیت ، پیشانى تسلیم و تعظیم بر خاك گذارند.
قهر جمیع الخلق بقدرته و برهانه
همیشه پسندیده و همواره نیكوست ؛ زیرا پدید آورنده نیكویى ها و خداوند خیرات و فضایل جز او كس نیست .
هر آن جان پاك كه خوشخوى و خوشبخت باشد، بدو باز گردد و آنان كه سیاه دل و تباهكارند از نعمت قرب وى بى بهره مانند.
به چشم ها بنگرد و اسرار پنهان را در محرم خانه دل ها ببیند؛
اما نه دیدهاى را تاب دیدن او باشد و نه خاطرى كه بتواند جمال جمیل او را در لوح حساس خویش ترسیم كند.
كریم است ، حلیم است ، در عین توانایى گذرنده و در برابر معاصى و زلات آمرزنده و بخشاینده است .
دست تواناى او به حمایت ناتوانان پیش همى آید و دریاى متلاطم رحمت او به خاطر گناهكاران به موج و تلاطم همى افتد.
ناشایست بسیار بیند و ناشایست كار، بسیار بشناسد اما هرگز پرده خطاپوش ‍ از اسرار خطاكاران بركنار نكشد.
لم تخف علیه المكنونات و لا اشتبهت علیه الخفیاتنه رقیبى دارد كه اساس سلطنت وى به هم بیاشوبد و نه چشمى به هم چشمى وى گشوده باشد تا به دیهیم عظمت و جلالش شوخ چشمانه بنگرد.
لم یلد و لم یولد و لم یكن له كفوا احد
بر همه جا مسلط و در هر كارى توانا و بر جان ها و جسم ها قاهر و غالب است .
پدیدآورنده وجود و خالق كاینات است . همگان با مشیت وى آفریده شده اند و از دم جان بخش ملكوت اعلى روح و روان و توش و توان یافته اند.
مى داند، مى شناسد، مى شنود، مى گوید، نفس ها را مى شمارد و نفوس را مى آزماید.
چنین است ذات مقدس او كه نه موجودى چون او تواند بود و نه كارى مانند كار او از دست كس بر تواند آمد و حتى شناختن او بر حكم عقل نیز محال است .
آن دانا كیست كه به هویت علیاى الوهیت راه یابد و آن گویا كجاست كه بتواند وصف جلال و جمالش را بر زبان آورد؟
هم استوار بیافریند و هم به آفرینش خویش زیبایى و دلآرایى بخشد.
دادگرانه حكومت كند و گردن بى دادگران را دیر یا زود در هم بشكند و كله زورآوران را در حوادث زورآورى به هم بكوبد.
این مهر جان افروز كه سر از گریبان بر آورد و پرتو لطف لطیف و بدیعش را بر جهان بیفكند، در پیشگاه جلال تو بنده اى خاضع و ذلیل بیش نیست .
آن مهتاب مواج كه سیاهى شب را با سپیدى مرموز خود بیامیزد و بر امواج ظلمت پرده پرنیانى در اندازد، سایه كمرنگى از قدرت بى مانند تو است .
روزى سپید و دلكش بوجود آورى و شبى سیاه و ساكن برانگیزى . در میان این سیاهى و آن سپیدى رشته اى بدیع بپیوندى كه با رنگ آمیزى شگرفى ، نقش مقبول صبح از گریبان سیاه مشرق پدیدار شود و شام دى جور به بامداد روح افزا پایان پذیرد.
گواهى مى دهم اى پروردگار متعال ! كه جهان وسیع از جلوات قدس تو لبریز است و نور تو با مرور دهور درخشان و فرمان تو براى ابد بر ممكنات نافذ و مجرا است .
تویى كه زنده مى كنى و تویى كه مى میرانى . تویى كه مى دهى و تویى كه باز پس مى گیرى . تویى كه مى خندانى و تویى كه مى گریانى .
تویى كه اگر بخواهى دورها را به خویشتن نزدیك مى سازى و تویى كه اگر نخواهى نزدیكان را از مشهد اعلاى وجود به دور مى رانى .
تویى كه دعاها را مى پذیرى و نداها را مى شنوى و نیت ها را مى دانى و ناگفته ها را در مى یابى و نانوشته ها را مى خوانى .
با كثرت فریادها به ستوه نمى آیى و از آشفتگى لغات در نمى مانى و شدت الحاح و التماس ، تو را به رنج نخواهد افكند.
پارسایان را نگاه همى دارى و رستگاران را تو راه توفیق همى نمایى و عالمیان را تو به سایه رحمت و راءفت خویش همى كشانى .
حمد و ستایش ، شكر و سپاس ، تقدیس و تهلیل و تمجید سزاوار تو است اى پروردگار من ! تو را در همه حال ، چه خوش باشیم و چه ناخوش باشیم ، چه با تهى دستى و چه با توانگرى به سر بریم ، همیشه ستایش گوییم و همیشه سپاس گزاریم .
به تو و فرشتگان معصوم تو و كتاب هاى مقدس تو و پیامبر گرامى تو ایمان همى آوریم .
همه گفته هاى تو را با گوش جان بشنویم و همه فرمان هاى تو را با جان و دل بپذیریم .
از تو بیم داریم ، به تو امیدواریم ، براى نفس خویش به عبودیت و براى ذات اجل تو به ربوبیت گواهى مى دهیم .
با منتهاى خضوع و تسلیم ، فرمان پروردگارم را مى پذیرم و رسالتش را مو به مو به بندگانش ابلاغ مى كنم . زیرا اگر حقایق دین را كتمان و سر از اداى فرمان در پیچم كس نیست كه مرا از كیفر كردارم به امان خویش ‍ بگیرد.
پروردگار یكتا و یگانه ام با نص این آیت مقدس :
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمك من الناس ...(67)
دستور فرمود كه وحى منزل را به گوش شما برسانم و تهدید فرمود كه اگر از اداى این تبلیغ سرباز زنم ، رسالتم را ناتمام بشمارد و تضمین فرمود كه از شر جان هاى نابكار و زبان هاى ناهنجار ایمنم بدارد.
جبرائیل امین وحى و الهام سه بار بر من فرود آمد و از سوى پروردگار جلیل پیام آورد كه هم اكنون در این بیابان سوزان بر پاى خیزم و برادرم على بن ابى طالب را به نام وصى و خلیفه و پیشوا به ملت اسلام به همه ، به همه ، به سیاه ها، به سفیدها بشناسانم .
به من فرموده اند كه اگر از تبلیغ این رسالت سر باز زنم ، وظیفه نبوت خویش ‍ را ایفا نكرده ام .
هم اكنون به شما و ملت اسلام اعلام مى دارم كه على ، وصى و خلیفه من است . مقام او در زندگى من با مقام هارون در زندگى موسى بن عمران به یك پایه است . فقط با این اختلاف كه من خاتم انبیا باشم و پس از من پیامبرى مبعوث نخواهد شد.
على ولى خدا، و ولى شماست و این آیت مقدس درباره ولایت على به من وحى شده است :
انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤ تون الزكوة و هم راكعون (68)
خداى متعال و پیامبر وى و آنان كه ایمان آورده اند و نماز مى گزارند و در حالت ركوع در راه خدا انفاق مى كنند.
تنها على بود كه در حالت ركوع ، انگشتر خویش را به درویش بخشید.
و تنها على است كه همیشه خدا را مى خواهد و همیشه رضاى خدا را مى جوید.
من سه بار دستور یافته ام كه این فرمان را بگزارم و در هر بار از اداى آن پوزش ‍ خواسته ام ؛ اما چه كنم كه دیگر پوزش من نپذیرند و جز اطاعت سخنى دیگر نشوند.
ایها الناس ! خداوند قادر قاهر، مرا از آلایش تهمت ها و زهر زبان ها ایمن خواهد داشت . من از مردم منافق و شیاد كه به صورت مسلمانند و در سیرت همچنان كافر و جاهل مانده اند باكى ندارم . من آشكارا على را به نام اعلم و افضل و اتقى و اقضى و به نام شاخص مسلمانان و به نام خلیفه خود و امام امت خود به شما معرفى مى كنم .
این پروردگار آسمان ها و زمین هاست كه على را ولى و امام و پیشواى شما خوانده است .
ایها الناس ! از على روى بر مگردانید تا گمراه نشوید.
از على مگریزید زیرا تنها راهى كه شما را به حق و حقیقت خواهد رسانید، على است .
فهو الذى یهدى الى الحق یعمل به و یزهق الباطل و ینهى عنه .
على است كه هم خود به حق رفتار كند و هم دیگران را به سوى حق رهنمون است . على است كه هم باطل را در هم مى شكند و هم از كردار باطل نهى فرماید.
على است كه خود را در راه رسول الله یعنى در راه خدا و دین خدا فدا كرده است .
آن كس كه در ضعیف ترین و تباه ترین دوره هاى دین اسلام مردانه به اسلام گروید و پیشانى عبودیت در پیشگاه الهى بر خاك گذاشت ، على بود.
على را خدا مقدم داشته است . شما هم مقدمش بدارید. على را خدا به عنوان امامت برگزیده است ، به فرمان خدا و امانت على تسلیم شوید.
ایها الناس ! على و عترت اطهارش تا ظهور قائم (عج ) تا ظهور آن كس كه جهان را از عدل و داد سرشار خواهد ساخت ائمه شما باشند.
ایها الناس ! همچون على هیچ كس از ملت اسلام یاریم نداده و هیچ كس همچون او خود را به خدا و دین خدا تسلیم نداشته است .
على ناصر دین الله است ، على مجاهد و مبارز در ركاب رسول الله است .
على تقى است ، على نقى است ، على هادى است ، على مهدى است . پیامبر شما گرامى ترین پیامبران است و وصى او هم از همه اوصیا گرامى تر باشد.
نسل هر پیامبر از نفس اوست ولى نسل من از نسل على است .
معاشر الناس ، اتقوالله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون
((چنانچه سزاوار است ، پرهیزگار باشید و عمر خود را در دین اسلام به پایان رسانید.))
در قرون گذشته پیامبران خدا آمدند و رفتند و من هم پیامبرى باشم كه دیر یا زود از میان شما بگذرم .
مرگ من مرگ دین من نیست . مپندارید كه چون من دیده از جهان فروبندم ، قانون من هم منسوخ و معزول باشد.
دین من دین ابدى است ، دین جاویدان است ، حلال من تا روز قیامت حلال و حرام من تا به روز قیامت حرام است .
و ما محمدا الا رسول قد خلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم على اعقابكم (69)
((محمد هم رسولى مانند انبیاى گذشته است . اگر بمیرد یا كشته شود آیا شما به ارتجاع خواهید گروید و دوباره عهد جاهلیت را تجدید خواهید كرد؟!))
در این هنگام رسول اكرم زیر بازوى على را گرفت و بر سر دست بلندش ‍ كرد، آنچنان كه پاهاى على (علیه السلام ) به محاذات شانه پیغمبر دیده مى شد.
سپس فرمود:
((آیا ولایت و حكومت من بر جان ها و دل هاى شما از نفوس شما قوى تر نیست ؟))
مردم یك صدا عرض كردند:
البته یا رسول الله !
فرمود:
((بنابراین هر آن كس مرا مولاى خویش شناسد، على را مولاى خویش ‍ شمارد.))
من كنت مولاه ، فهذا على مولاه
و سپس با خداى خود چنین گفت :
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه . وانصر من نصره و اخذل من خذله ؛ هر آن كس كه او را دوست همى دارد اى پروردگار من ! دوستش بدار. اى پروردگار من ! دشمنانش را دشمن بدار، یارانش را یار باش و آن كسان را كه به خذلان و شكست على رضا دارند پست و مخذول فرماى ))
سپس به آن ازدحام شگرف كه در بیابان غدیر موج مى زدند، روى كرد و فرمود:
آن بگویید كه با رضاى الهى قرین باشد و آن بخواهید كه پروردگار شما بخواهد.
فان تكفروا انتم و من فى الارض جمیعا فلن یضر الله شیئا و سیجزى الله الشاكرین (70)
اگر شما و هر كه بر روى زمین به سر مى برد از خداى متعال روى برگرداند و راه كفر و الحاد به پیش گیرد بر دامن كبریاى الهى گردى ننشیند و زیانى به ذات اقدس حق نزند. پروردگار بزرگ به بندگان سپاسگزار خود پاداش ‍ جزیل عنایت خواهد كرد.
در پایان این خطابه غرا مردم فریاد مى كشیدند:
یا رسول الله سمعنا و اطعنا على امر الله و امر رسوله بقلوبنا و السنتنا و ایدینا؛ ((با دل و دست و زبان فرمان الهى و پیامبرش را اطاعت كنیم .))
و بى درنگ مراسم بیعت آغاز شد. آنچه از تاریخ و اخبار استفاده مى شود، عمر را نخستین كس مى شناسند كه با على (علیه السلام ) بیعت كرده و به عنوان ((امیرالمومنین )) بر وى سلام داده است :
السلام علیك یا امیرالمؤ منین . بخ بخ لك ، اصبحت مولاى و مولى كل مؤ من و مؤ منة
شاد باش كه ولى من و ولى عموم مسلمانان باشى . و پس از عمر، ابوبكر و اعیان قریش و به دنبال آنان آن ازدحام انبوه به بیعت على افتخار یافتند و پس از نماز عصر رسول اكرم ، خیمه از غدیر خم بركند و رو به سمت مدینه گذاشت .(71)
اگر چه علماى امامیه رضوان الله علیهم اجمعین اجماع كرده اند كه رسول اكرم على (علیه السلام ) را به سمت خلیفه و جانشین خویش تعیین فرموده و به نام حكومت براى وى بیعت گرفته است ؛ ولى نویسنده عقیده دارد كه اگر بر حكومت و امامت على از طرف رسول الله (صلى الله علیه وآله ) تسجیل هم نمى شد و اختیار به اجماع امت مى افتاد، باز هم على از عموم مسلمانان به این سمت شایسته تر و سزاوارتر بود.
و اگر فئودال ها و اعیان مدینه كه هر كدام با على (علیه السلام ) كینه پنهانى داشتند به كنار مى رفتند و موضوع خلافت در میان توده مردم به صورت ((رفراندم )) در مى آمد، محال بود جز با على با دیگرى بیعت كنند، منتها ((سران قوم )) حكومت على را دوست نمى داشتند و صرفا از روى عناد، دیگران را بر وى ترجیح دادند.
من به یارى پروردگار متعال در كتاب ((دومین معصوم )) روى این حقیقت تا آن جا كه حق حقیقت ادا شود، سخن خواهم گفت .
در سفر حجة الوداع . در صحراى ((منى )) سوره شریفه اذا جاء نصر الله به رسول اكرم وحى شد، عباس بن عبدالمطلب گریه كرد و عرض كرد از این سوره بوى فراق مى شنوم ولى رسول الله (صلى الله علیه وآله ) مى دانست كه آن سفر آخرین سفر او در این دنیاست و سفر دیگرش سفرى ابدى است كه به جهان دیگر خواهد خرامید و به همین جهت خطابه غراى خود را در غدیر خم ایراد كرد.
از آن تاریخ رسول اكرم دم به دم این كلمات را ادا مى فرمود:
سبحانك اللهم اغفر لى ، انك انت التواب الرحیم
رسول اكرم در روزهاى آخر ماه ذى الحجة الحرام سال دهم هجرت از آخرین سفرش مكه به مدینه بازگشت و در محرم الحرام سال یازدهم هجرت بر منبر مسجد مدینه اعلام فرمود كه مرا به جهان دیگر دعوت كرده اند و امروز و فردا دعوت حق را لبیك اجابت خواهم گفت .
رسول اكرم از آغاز سال یازدهم هجرت بسیار به زیارت قبرستان بقیع قدم رنجه مى فرمود.
آن شب ، شب پانزدهم ماه صفر سال یازدهم هجرت بود سكوت شب و ابهام مهتاب به گورستان بقیع شكوه ابدیت داده بود.
دامن سپید ماه بر روى قبرهایى كه هر كدام صندوقى سربسته از آرزوها و امیدها بودند، آهسته كشیده مى شد. گل هاى سپید ستاره بر چمن سبز آسمان همچون نخل ماتم ، نمایى غم انگیز داشتند.
در آن شب رسول اكرم با مردى كه اسمش مویهبه بود به زیارت خفتگان بقیع رفته بود؛ مثل همه شب ، مثل همه شب .
ولى در آن شب كه شب پانزدهم ماه صفر بود، پیامبر گرامى اسلام حالتى وداع آمیز به خود گرفته بود. آنگاه احساس مى كرد كه دیگر مجالى به خاطر زیارت اهل قبور ندارد.
ابو مویهبه مى گوید:
در آن شب ، رسول الله تا سحر به خاطر خفتگان بقیع دعا مى كرد و از برایشان آمرزش و مغفرت مى طلبید. به هنگام سحر روى به مزار گذشتگان اسلام آورد و فرمود:
((آسوده بخوابید! خواب شیرین مرگ بر شما نوشین باد. خبر از روزگار ما ندارید. چه خوشبختید شما كه در ایام امن و امان زندگى را بدرود گفته اید. خبر ندارید كه اشباح فتنه و فساد آهسته آهسته به اجتماع ما نزدیك مى شود. همچون پاره هاى سیاه شب مى آید كه فروغ سعادت را از دنیاى ما ببرد.
اقبلت الفتن كقطع اللیل المظلم ، یتبع اولها آخرها و الآخرة شر من الاولى ؛ فتنه ها به دنبال هم مى آیند. و هر چند نزدیك تر مى رسند، قوى تر مى شوند. انتهایش از ابتدایش خطرناك تر و مخوف تر است .))
سپس به جانب من برگشت و فرمود:
- ((اى ابا مویهبه ! مرا میان دنیا و آخرت مختار گذاشته اند؛ اما آخرتم را كه وصال دوست است بر دنیا برگزیده ام ))
ابو مویهبه گفت :
- تا طلیعه فجر در قبرستان بقیع به سر بردیم و از آن جا به مسجد اعظم بازگشتیم تا نماز بامداد را ادا كنیم .
شب دیگر كه شب شانزدهم ماه صفر بود پیكر نازنین رسول الله در تب شدیدى مى گداخت . و همان تب بود كه تا بیست و هشتم ماه صفر دیگر عرق نكرد.
و در همین روز یعنى شانزدهم ماه صفر سال یازدهم هجرت ، بنا به تصمیمى كه در شوراى اصحاب گرفته شده بود ((اسامة بن زید بن حارثه )) درصدد تجهیز سپاه برآمد تا به خون خواهى شهداى ((موته )) كه یك تن از آن ها ((زید بن حارثه )) بود با سپاه روم جهاد كند.
رسول اكرم با تن تب دار سپاه اسلام را سان دید و جمعى از اعیان اصحاب مانند ابوبكر و عمر و عثمان و عبدالرحمن بن عوف و جمعى از رجال قریش ماءمور بودند كه تحت فرمان ((اسامه )) به جهاد بروند.
اسامة بن زید در بیرون شهر مدینه خیمه و خرگاه برپا كرد؛ ولى روز حركت را به تعویق انداخت ؛ زیرا مشایخ قوم به وى گفته بودند كه چون رسول اكرم بیمار است و تكلیف اوضاع روشن نیست به مصلحت نیست ، مركز حكومت اسلام را ترك گوییم .





نوع مطلب : نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد جواد فاضل، 
برچسب ها : فصل دوازدهم : حجة الوداع،
لینک های مرتبط :


جمعه 17 آذر 1396 08:13 ق.ظ
What's Happening i am new to this, I stumbled upon this I have
discovered It positively useful and it has aided me out loads.
I hope to contribute & aid different customers like its aided
me. Great job.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب