فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
نیروى اسلام در این هنگام دوازده هزار مرد مسلح و مجهز بود و این كثرت عده كه سه برابر بر نیروى دشمن برترى داشت ، در مسلمانان كبریا و نخوتى پدید آورد و همین كبریا و نخوت موجبات شكست شان را فراهم آورد.
خالد بن ولید كه فرمانده طلایه سپاه بود، هنگامى كه مى خواست از پیچ و خم دره بگذرد با حمله ناگهانى قبیله هوازن روبه رو شد و این حمله چنان بى وقت و رعب انگیز بود كه ستون طلایه بى هیچ مقاومت از هم پاشید.
سربازان مسلمان كه در جنگ هاى پیشین ، هر صد نفر با هزار نفر مبارزه مى كردند و پیروز مى شدند، سخت به هول و هراس افتادند.
فرار طلایه سپاه در ستون هایى كه به دنبال مى آمدند هم اثرى ناگوار بخشید. همه دسته جمعى پا به گریز گذاشتند تا آن جا كه سلیمان بن عثمان ((جوانى كه پدرش به دست مسلمانان كشته شده بود و خودش راه مسلمانى گرفته بود)) دوباره به كیش كفر برگشته ، به سوى پیامبر عزیز حمله برد تا به قصاص خون پدر، خون پاك پیامبر را بر خاك بریزد؛ ولى آنچه مسلم بود این است كه قتل رسول الله براى وى میسر نبود.
به ناچار از نیروى اسلام فرار كرد و به بت پرستان عرب پیوست .
شیرازه لشكر اسلام در این جنگ ، چنان از هم گسیخت كه بیش از چهار تن در كنار پیغمبر نماندند. این چهار تن : نخستین على مرتضى ، دوم عباس بن عبدالمطلب ، سوم ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب و چهارم عبدالله بن مسعود انصارى بودند.
اما خداى اسلام كه همه جا دست نصرت خویش را از آسمان ها به یارى رسول خود پیش مى آورد، در این جا هم پیش آورد و سپاه هوازن و ثقیف را پراكنده ساخت و راه طایف به روى رسول اكرم گشوده شد.
شهر طایف هم مانند مكه ، بتكده ها و بت هاى بسیار داشت كه با دست نیروى اسلام در هم شكست و ویران شد و رسول اكرم پس از فتح طایف به مكه بازگشت .
غزوه تبوك آخرین غزوات رسول اكرم است و این تبوك نام قلعه و چشمه اى است كه میان ((حجر)) و ((شام )) قرار دارد.
پس از جهاد موته و شهادت جعفر بن ابى طالب میان مردم اسلام و اعرابى كه تحت حمایت امپراطورى روم به سر مى بردند و پیرو دین مسیح بودند تا چندى آرامش برقرار بود.
از آن جایى كه جنگ موته به نفع اعراب انصارى خاتمه یافت ، قبایل شامات دوباره به فكر جنگ افتادند و براى این كه امپراطور هراكلیوس را به فتح حجاز دل گرم سازند، به دروغ برایش گزارش دادند كه رسول اكرم از جهان درگذشت و فرصت مناسبى پیش آمده كه اساس این دین را در هم بشكنیم .
امپراطور هم به این طمع ، دستور داد به حجاز حمله كنند و مردى از اعیان روم را كه ((باگباد)) نامیده مى شد با چهل هزار مرد مسلح از نیروى روم و قبایل لخم و جذام و توخ و غسان و عامله بسیج داد و از این سوى رسول اكرم نیز به فرمان خداى ماءمور شد كه اراضى مقدسه شام را از چنگ مظالم و مفاسد رومیان نجات بخشد، به تهیه و تجهیز سپاه پرداخت .
مسلمانان در این جهاد، اندكى سستى و كسالت نشان داده بودند؛ اما مع هذا بسیج كردند.
لشكرى نزدیك به چهل هزار سواره و پیاده مسلح به رسول اكرم عرضه شد. رسول الله در برابر این سپاه بر پاى خاست و این خطابه را ایراد فرمود:
((به نام پروردگار متعال زبان مى گشایم و نخستین ذات مقدس وى را سپاس و ستایش مى گویم و نعماى بى انتهایش را به یاد مى آورم . همگان را دهان باشد و در هر دهانى زبانى بجنبد. زبان ها سخن گویند و سخنان با لغات گوناگون ادا شوند. ولى آن سخن كه همیشه و همه جا راست و درست است سخن خداست .
ان اصدق الحدیث كتاب الله
پروردگار متعال در فرمان آسمانى خود خویشاوندان را به هم نزدیك شمارد و سازمان اجتماع را بر اساس خانواده ها استوار سازد.
چه بسیار رشته بتابند كه دیر یا زود از هم گسیخته شود؛ ولى آن رشته كه هرگز نگسلد و براى ابد باقى و برقرار بماند رشته تقواست . مردم پارسا و پرهیزگار به هرجا پاى بگذارند راه به مقصود خواهند یافت .
من نپندارم كه كس پرهیزگار باشد و در فروغ پرهیزگارى رشد خویش را در نیابد.
سنت ما سنت ابراهیم خلیل باشد. ما به ملت وى گرویده ایم ؛ زیرا این ملت را در پیشگاه پروردگار آسمان ها و زمین ها محبوب تر و پسندیده تر یافته ایم .
به یاد پروردگار بزرگ باشید كه یاد وى ، قلب را روشن و مغز را تابناك بدارد.
در حكمت ها و حكومت هاى قرآن مجید بیندیشید و از پندهاى عبرت انگیزش درس عبرت فراگیرید.
این بلوا كه امروز دنیاى ما را فروگرفته غوغا و غریو بسیار دارد و رنج و محنت فراوان آورد. اما آنان كه هم مرد و هم جوانمردند، از تلاش و تقلا خسته نشوند و در راه حق جویى از پاى ننشینند و در حق گویى سكوت روا ندارند.
خیر الامور عوازمها و شر الامور محدثاتها و احسن الهدى هدى الانبیاء و اشرف القتل قتل الشهداء
آن حوادث كه از همه دشوارترند، بهترین حوادث باشند و آن امور كه از همه فاسد ترند، بدعت ها و محدثات هستند.
روشن ترین راه ها، راهى است كه انبیا نشان دهند و شریف ترین مرگ ها، مرگى است كه در میدان جهاد با خاك شرف و خون شهادت آمیخته باشد.))
اما كسانى كه كور از مادر بزادند؛ یعنى دیده عقلشان هرگز گشوده نشده ، كوركورانه طومار زندگى را به هم پیچیده و راه رشد و رسم رشادت نشناسند و عمرى را در ضلالت و تباهى به سر آورند.
كورترین كورها كسى است كه پس از هدایت به گمراهى درافتد و سودمندترین كردارها كردارى است كه به دیگران سود بخشد.
در میان هدایت ها آن هدایت از همه پسندیده تر است كه بتواند بشر را به دنبال خویش بكشاند و آسان تر به سرمنزل مقصودشان برساند و بدترین كورى ها كورى قلب است .
دست راست همیشه از دست چپ شریف تر است و كم كافى از زیاد نارسا پسندیده تر است .
آن كسان كه عمرى در لهو و لعب تباه كنند و چون لحظه واپس فرارسد، لب به توبت و انابت گشایند، قومى مسخره باشند و تباهكارانى كه به روز قیامت از تباهكارى هاى خود پشیمان گردند، ندامتى بیهوده برند.
در میان مردم كسانى باشند كه به روزهاى جمعه از عبادت در جماعت سرباز زنند و خداوند متعال را با كسالت و بطالت یاد كنند.
هیچ خطایى از خطاى زبان خطرناك تر نیست و مردم دروغ گو مردمى ، مخوف و خایف باشند.
آن نفس كه فطرتش توانگر است ، همواره با توانگرى مقرون است و آن جان سعادتمند كه پرهیزگار است . توشه اى پایان ناپذیر با خویش ذخیره دارد.
آغاز حكمت مخافت خداست و گرانبهاترین گوهرى كه در قلب پرورش مى یابد، گوهر یقین است .
تردید و تشویش نتیجه كفر است و در مصیبت ها، نوحه سرودن یادگار منحوسى است كه از دوران جاهلیت به جاى مانده است .
آتش كینه همچون آتش جهنم سوزان است و جز دوزخ جایى ندارد و مستى هم جز عذاب الهى كیفرى نگیرد. شعر(63) از شیطان است و شراب مایه گناه است . زنان (بدكار) دام اهریمنند كه به هواى اسارت مردان بر زمین گسترده شده اند و جوانى جلوه اى از جلوه هاى جنون است .
منحوس ترین پیشه ها پیشه اى است كه سودش از ربا تاءمین مى شود و ناگوارترین خوردنى ها مال یتیم است .
خوشبخت ، كسى است كه از دیگران پند و عبرت گیرد و بدبخت ، آن كس باشد كه در رحم مادر رقم شقاوت بر پیشانیش رسم شود.
آنچه خواهد آمد هر چند دور باشد باز هم نزدیك است .
برادر مؤ من خود را سرزنش مدهید و با برادر مؤ من خویش قتال نكنید، دروغ نگویید و به غیبت دیگران لب میالایید.
مال مسلمانان را همچون خونش بر خویش حرام بشمارید و همواره به خداوند متعال توكل بدارید؛ زیرا هر كس به وى توكل جوید پناهى مطمئن یافته است و هر كس با تلخى صبر بسازد از حلاوت ظفر، كام جان شیرین خواهد كرد.
از خطاى زیردستان خویش چشم بپوشید تا خداى شما از خطاى شما نیز بگذرد.
آنان كه بر مصیبت صبر كنند از پروردگار خود عوض مطلوب خواهند یافت و آن كسان كه همى كوشند تا خویشتن را در چشم دیگران بزرگ بنمایانند و بانگ عظمت و قدرت خود را به گوش دیگران رسانند، خداوند توانا در چشم مردم ، زشتشان جلوه خواهد داد و صداى ننگ و رسواییشان را به گوش مردم خواهد رسانید.
روزه داران از پیشگاه الهى پاداش فراوان برند و گناهكاران از پروردگار خود كیفر ببینند.
اللهم اغفر لامتى . اللهم اغفرلى و لامتى . استغفرالله لى و لكم .
پروردگارا! امت مرا بیامرز. پروردگارا! مرا و امت مرا بیامرز. از درگاه الهى براى خویش و به خاطر شما آمرزش مى جویم ))
رسول اكرم در این جنگ ، على را با خود به میدان نبرد. على در این واقعه به جاى پیامبر گرامى در مدینه به حل و فصل امور مسلمانان برگزیده شده بود.
این سفر آخرین سفرى بود كه رسول الله به جنگ مى رفت . وى على را در آخرین سفر جنگى خویش به خلافت مدینه گذاشت ، باشد كه مردم تكلیف خود را در سفر ابدى او بدانند و على را جانشین بر حق وى بشناسند.
على دل تنگ بود؛ اما رسول اكرم از وى تسلى فرمود و حكمت الهى را در این كردار به خاطرش آورد.
على مرتضى در مدینه ماند و رسول اكرم به سوى تبوك عزیمت فرمود؛ اما وقتى به عرض امپراطور هراكلیوس رسید كه گزارش اعراب شام با حقیقت مقرون نبود و علاوه شد كه اكنون رسول اكرم با نیروى مجهز خود به این سوى عزیمت فرموده ، از كرده خویش پشیمان شد.
بى درنگ دستور داد كه پاى صلح به پیش گذارند و این غایله را بى جنگ و جدال فروبنشانند.
در این سفر فرماندار ((دومة الجندل )) كه ((اكیدر)) نامیده مى شد، با دست خالد بن ولید به اسارت درآمد و اراضى ((دومة الجندل )) تحت تصرف نیروى اسلام قرار گرفت و رسول اكرم پیشنهاد هراكلیوس را قبول فرمود و از تبوك به مدینه بازگشت .
بزرگان قریش
فصل یكم : نور در ظلمت