فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
مشركان قریش كه در آرزوى امحاى دین اسلام صف واحد بسته بودند و جان و مال در این راه قربان مى كردند، پس از سال خندق دیگر با هم صمیمى نبودند؛ زیرا احساس كرده بودند كه این تجهیزات و تشكیلات جز دردسرى فراوان ثمر دیگرى نخواهد داد. بنابراین دسته دسته به اسم هاى گوناگون ، به بهانه هاى گوناگون ، راه به مدینه مى جستند و به شرف دین اسلام مشرف مى شدند.
در آغاز سال هشتم هجرت ، خالد بن ولید سلحشورترین سواران بت پرست كه در جنگ احد آن همه كشش و كوشش نشان مى داد و به صفوف مسلمانان حملات سنگین مى انداخت ، سرافكنده و شرمسار به مدینه آمد و از گذشته ها توبه كرد و به خدا و رسول خدا ایمان آورد و بعد عمرو بن عاص كه در ردیف كینه توزترین دشمنان اسلام قرار داشت ، سر تسلیم به پیش نهاد.
و بعد عثمان بن طلحه و بعد جمعى دیگر از بت پرستان غیور و مغرور... این گروه كه خواه و ناخواه به پناه اسلام خزیده بودند تا آخرین نفس به بت هاى خود وفادارى نشان داده بودند.
هر چه از دستشان بر مى آمد در این راه كه دین محمد را در هم بشكنند یا دست كم این دین را نپذیرند به كار بردند؛ اما كارشان عبث و بى ثمر از آب درآمده بود.
این قوم وقتى كه دیدند خود و قبایل جاهل سرزمین عرب از عهده محمد و دین محمد بر نمى آیند با هدایا و تحفه هاى گرانبها رو به كشور حبشه گذاشته بودند. از نجاشى پادشاه حبشه خواسته بودند كه كمك كند، هم به خاطر این كه از دین مسیح حمایت كند و هم حق اشراف و معاریف مكه را استیفا كند، سپاهى تجهیز كند و مدینه را با دین جدیدش ویران سازد؛ ولى نجاشى به قول معروف ((آب پاكى )) به دستشان ریخت و عذرشان را خواست .
دیگر راه هاى چاره از چهار طرف به رویشان مسدود مانده بود. چاره اى جز تسلیم نمى دیدند.
البته در میان بت پرستان احمق مكه ، گروهى را هم مانند ابوسفیان و سهیل بن عمرو مى شناسیم كه تا دم مرگ نام ((هبل )) به زبان مى آوردند و مشرك مانده بودند؛ ولى این گروه احمق بودند. چشم پیش بین و حدس صائب نداشتند. این ها نمى دانستند كه نداى محمد نداى خداست و نداى خدا با دست هاى عاجز و ضعیف بشر خاموش نخواهد شد.
سفر رسول اكرم در سال هفتم هجرت به مكه هم بت پرستان سرزمین بطحا را ذلیل ساخته بود. بت پرستان مكه ، محمد را با جلال و جبروت آسمانى دیده بودند كه آزادانه به مكه آمده و دارد خانه كعبه را زیارت مى كند.
همان محمد را كه تا چند سال پیش از شهر خود رانده بودند، همان محمد را كه تا چند سال پیش هدف فحش و دشنام و سنگ و كلوخشان بود، همان محمد را كه سال ها در شعب ابوطالب به حالت توقیف به سر مى برد و از گرسنگى و تشنگى رنج مى كشید.
حالا او را مى بینند كه با پیروان قوى و رشید خود از مدینه به مكه آمده و دارد مراسم دین خود را انجام مى دهد.
این تجلیات در زندگى مردم مكه ، البته در آن تیپ كه بهتر و روشن تر مى توانستند آینده را ببینند، بى اثر نبود.
پیدا بود كه این دین ، دست از جان بت ها نخواهد كشید و بالاخره بزرگ ترین جنبش هاى خود را دیر یا زود بر ضد اصنام و اوثان به وجود خواهد آورد:
اذا جاء نصر الله والفتح # و راءیت الناس یدخلون فى دین الله افواجا # فسبح بحمد ربك واستغفره انه كان توابا(59)
مردم فوج فوج به دین اسلام مى گرویدند؛ زیرا نصر الهى و فتح الهى از آسمان ها رسیده بود.
به سال هشتم هجرت ، یعنى در همین سال كه شیرازه پایدارى بت پرستان مكه از هم مى گسیخت ، فرصتى به دست آمد كه دین اسلام بر ضد بزرگ ترین امپراطورى هاى دنیا تكان بخورد و با این تكان خوردن دنیا را هم به سختى تكان بدهد.
((بصرى )) شهر زیبایى از شهرهاى شام بود كه در معبر كاروانیان حجاز قرار داشت .
رسول اكرم نامه اى به فرماندار ((بصره )) نگاشته بود و آن نامه را به دست مردى كه حارث بن عمیر ازدى نامیده مى شد، سپرد تا به مقصد برساند.
در بین راه ((شرحبیل بن عمر غسانى )) كه از ملوك آل غسان و از اعیان دربار امپراطور روم بود، حارث را دید. از وى پرسید كیست و به كجا مى رود؟
مسلمانان كه در فجر اسلام هم مردمى صریح و نترس بودند و در این هنگام چون قوى شده بودند با صراحت و شهامت بیشترى سخن مى گفتند، اصلا به شؤ ون و شخصیت حریف خود نگاه نمى كردند. شاید حارث در برابر شرحبیل كه هم خود فرمان فرماى مستبد آل غسان بود و هم در درگاه قیصر روم آبرو و احترام داشت ، نتوانست همچون یك اعرابى عاجز و ذلیل صحبت كند. با لحنى حرف زد كه پادشاه غسان را به خشم انداخت .
این مرد كه خود عرب بود. و در درگاه ملوك تربیت شده بود، از شدت خشم به پست ترین و ننگ آورترین كارها اقدام كرد؛ یعنى دستور داد كه حارث را به قتل رسانند.
((قتل فرستاده در كیش بزرگان عملى بى نهایت ننگ آور بود)) رسول پیغمبر در بین راه شام به دست سالارى از سالاران قیصر روم به قتل رسیده بود و این حادثه در دیار مسلمانان حادثه اى عظمى تلقى شده بود.
پیغمبر دستور فرمود كه لشكر اسلام بسیج كند و به سوى شامات كه در آن هنگام تقریبا مستعمره امپراطورى روم بود، عزیمت نمایند.
پیغمبر اكرم سپاه اسلام را سان دید. سه هزار مرد مسلح آماده جهاد شده بودند.
فرماندهى این سپاه را به جعفر بن ابى طالب برادر بزرگ تر على بن ابى طالب واگذاشت و توصیه فرمود كه اگر جعفر به شهادت رسید، فرماندهى سپاه با زید بن حارثه خواهد بود و پس از زید بن حارثه ، عبدالله بن رواحه امیر لشكر است و اگر عبدالله هم به شهداى اسلام ملحق شود، مسلمانان خود براى فرماندهى خویش امیرى برگزینند.
و سپس سپاه خود را تا ((ثنیة الوداع )) بدرقه كرد و در آن هنگام كه مى خواست با لشكر خویش وداع گوید، این خطابه را در برابر سه هزار مرد مسلح اسلام ایراد فرمود:
((... از پروردگار خود تمنا كرده ام كه شما را پیروزمند و تندرست به من بازگرداند و هم اكنون به نام خداى ، سفر جهاد را آماده شوید.
با دشمنان خدا و بدخواهان خویش در شام بجنگید.
این مردم كه در سرزمین مقدس شام حكومت مى كنند، از مردى و مردمى بویى نبرده اند.
اینان همى خواهند كه بشریت و عواطف بشرى را در زیر پاى خودخواهى و خودپسندى خویش ، لگدمال سازند.
اینان بناى انسانیت را در كشاكش شهوات و هوس هاى خود همى لرزانند و در انهدام اصول اخلاق و فضایل همى كوشند.
این قوم ، مردمى تیره بخت و ناكس باشند كه سعى كنند بر اطلال آبادى ها كاخ ستم بنیان سازند.
نام نامى مسیح مقدس بر زبان آورند؛ ولى به تعلیمات عالیه مسیح گوش شنوا ندارند.
مردانه گام به پیش گذارید و دلیرانه حمله درآورید؛ ولى بسیار احتیاط كنید كه چنگ شما به خون و مال مردم بى گناه فرو نرود و دامن شما به ننگ ستمكارى در زندگى آلایش نگیرد.
ستجدون رجالا فى الصوامع معتزلین عن الناس فلا تتعرضوا لهم .
شما در مسیر خود با قومى كه در صومعه ها و دیرها دور از مردم به عبادت سرگرمند، برخورد خواهید كرد. هرگز رضا ندهم كه به پارسیان گوشه نشین دست تعرض دراز كنید و پاى تهاجم به حریم نمازخانه ها و صوامع گذارید.
ولى آنان كه اهریمن ناپاك را در مغزهاى خود جاى داده اند و با زبان چرب و نرم ، سخن از فضایل و اخلاق برانند و فریبكارانه با عصمت و آبروى مردم بازى كنند، نباید از شمشیر شما در امان بمانند.
بى رحمانه شمشیر بركشید و این سرهاى سودایى را از پیكرهایشان به دور اندازید.
هرگز اى سپاهیان مسلمان ! اجازه ندارید به روى زنان تیغ برآورید و هرگز دست شما محرم نیست كه به سوى آنان گستاخانه دراز شود، و نیز دست تخریب و تعدى به سوى درختان بارور دراز نكنید و تیشه ویرانى بر دیوار خانه هاى آبادان مكوبید.
من شما را به طرف خرابه ها اعزام مى دارم تا خرابه ها را معمور ببینم و مسلم است كه از شما به جاى تعمیر، توقع تخریب ندارم .
این جعفر است كه به جاى من بر شما فرماندار است و اگر به افتخار شهادت سربلند گردد، مسؤ ولیت فرماندهى با زید بن حارثه باشد و چنانچه زید هم به دنبال جعفر راه برگیرد، از عبدالله بن رواحه پیروى كنید و پس از عبدالله خویشتن در میان خود فرماندهى كه شایسته سالارى باشد، برگزینید.
بروید كه شما را به خداوند متعال مى سپارم و پیروزى شما را از درگاه وى مساءلت دارم .))
سپاه اسلام از ثنیة الوداع به سوى شام حركت كرد. و همچنان پیش مى راند تا به اراضى ((موته )) رسید.
این موته دهستانى از كشور شام است . از موته تا بیت المقدس دو منزل فاصله است .
در آن سرزمین بود كه جنگ موته با گیر و دار عظیم خود، میان امپراطورى روم و سپاه اسلام در گرفت .
شرحبیل بن عمرو كه ابتدا غافلگیر شده بود، سخت هراسناك شد. از این طرف و آن طرف به تجهیز سپاه همت گماشت و به قیصر روم گزارشى فرستاد و بعد در برابر سپاه اسلام لشكرآرایى كرد و همان قلعه آن قدر محصور ماند تا امپراطور هراكلیوس لشكرى عظیم را به كمكش فرستاد.
مى گویند كه صد هزار نفر مرد مسلح و مبارز به كمك شرحبیل به موته رسیدند.
در این جنگ جعفر بن ابى طالب كه فرمانده سپاه بود، پیشاپیش ستون حمله ور خود علم اسلام را به سوى قلب دشمن پیش مى برد. از چپ و راست جهاد مى كرد؛ ولى در انبوه دشمن غرق شد، بازوهاى توانایش را یكى پس از دیگرى با ضرب شمشیر فروافكندند و بعد پیكر مقدسش را با نوك نیزه ها به هوا گرفتند.
پس از جعفر، زید بن حارثه علم دار سپاه بود. مدتى به طول نكشید كه زید هم به شهادت رسید. پس از زید، عبدالله بن رواحه هم شربت شهادت نوشید و پس از عبدالله خالد بن ولید كه تازه شرف اسلام یافته بود، از طرف سربازان اسلام به فرماندهى سپاه برگزیده شد.
خالد مرد رشیدى بود. حمله هاى سنگین درانداخت و بیش و كم انتقام شهداى اسلام را از نیروى روم بازگرفت ؛ ولى مع هذا فتحى نصیب وى نشد و مجاهدین موته با افتخار به مدینه بازنگشتند.
به همین جهت هنگامى كه لشكر اسلام از موته به مدینه رسیدند جز نكوهش و سرزنش سخنى از مردم نشنیده بودند. حتى گفته مى شود كه خانواده هاى آنان هم نمى خواستند در خانه را به رویشان باز كنند؛ زیرا بى فتح و افتخار به خانه آمده بودند.
جنگ ذات السلاسل هم در این سال صورت گرفت .
اعراب وادى یابس كه از دوازده هزار مرد جنگى تشكیل مى شدند، تصمیم گرفته بودند به مدینه حمله كنند و بنیاد اسلام را براندازند.
رسول اكرم على ابن ابى طالب را به سركوبى آنان ماءمور كرد.
على مثل همیشه با فتح و پیروزى از آن جا به مدینه بازگشت ؛ ولى مهم ترین حوادث سال هشتم ، فتح مكه بود.
بزرگان قریش
سخن اول