فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
در قلعه هاى خیبر بیش از ده هزار مرد مسلح و دلاور آماده جنگ بودند و از آن تاریخ كه رسول اكرم به مدینه هجرت فرمود، یهودیان خیبر خود را بسیج كرده بودند؛ زیرا مى دانستند كه بالاخره كارشان با مسلمانان به جنگ خواهد انجامید.
در این هنگام كه پیامبر گرامى از جانب پروردگار دستور جهاد یافت ، یهودیان مدینه خشمناك بودند، در صورتى كه مذهب اسلام هرگز بر ضد هیچ ملت و مذهبى اقدامى نداشت .
مذهب اسلام ، پیمان هاى خود را محترم مى شمرد و دوستان و هواخواهان خود را هر چند هم مسلمان نبودند، در پناه خود حمایت مى كرد؛ ولى فرقه یهود، قومى عهدشكن و متقلب و سست پیمان بودند. در غزوه خندق با بت پرستان مكه هم عهد شده بودند و از آن تاریخ رسول اكرم دریافته بود كه سرانجام به جهاد بر ضد یهودیان فرمان خواهد یافت .
در این هنگام كه تصمیم به فتح خیبر گرفت ، سباع بن عرفطه غفارى را از طرف خود در مدینه بگماشت و خود با چهار هزار مسلمان مجاهد راه خیبر را به پیش گرفت .
یهودیان مدینه خاطرى آسوده داشتند كه براى مسلمانان محال است ، قلاع خیبر را تسخیر كنند و روى شرایط ظاهرى حق با یهودیان بود؛ اما پروردگار قادر و قاهر رسول خود را به فتح خیبر بشارت داده بود.
وعدكم الله بغنائم كثیرة تاءخذونها فعجل لكم هذه و كف ایدى الناس عنكم و لتكون آیة للمؤ منین و یهدیكم صراطا مستقیما(57)
این وعده تخلف ناپذیر خداوند است كه مسلمانان را به غنیمت هاى بسیارى نوید مى دهد. غنیمت هاى بسیار، یعنى فتح قلاع خیبر و اشغال اراضى یهود.
خیبرى ها كه از دیر باز آماده كارزار بودند، قبایل هم پیمان خود را هم تجهیز كرده بودند و جمعا چهارده هزار مرد مسلح در اختیار داشتند؛ اما آوازه عزیمت مسلمانان ، خیبرى ها را سخت به هول و هراس انداخته بود.
به همین جهت پیش از آن كه حمله اى مبادله شود، یك باره به قلعه هاى خود فرار كردند. منتها راهى هم براى مبارزه باز نگاشتند تا هر روز از آن راه بیرون بتازند و با مسلمانان بجنگند و شب هنگام به قلعه فرار كنند و درهاى قلعه را ببندند و از شبیخون سپاه حریف در امان بمانند.
یهودیان خیبر كه سخت از نیروى اسلام ترسیده بودند، قلعه خیبر را یكى پس از دیگرى تخلیه مى كردند تا یك جا در قلعه قموص متحصن شدند. در آن قلعه پشتشان به یك مرد دلاور كه ((مرحب )) نامیده مى شد، گرم بود. اطمینان داشتند كه در پناه مرحب ایمن خواهند زیست و حق این است كه مرحب از دلیرترین سلحشوران بنى اسرائیل بود.
((مرحب )) مركب به میدان تاخت و گفت :قلاع خیبر مى داند كه نام من مرحب است آتش مرحب مسلح ، مرحب مبارز، مرحب تجربه كرده
و در آن هنگام كه آتش جنگ افروخته مى شود من همچون شعله اى جهان سوز لهیب مى كشم
از سپاه اسلام ، عامر بن اكوع به مبارزه با مرحب ، اسب به میدان تاخت ؛ اما مرد این میدان نبود. مجروح و نالان از میدان بازگشت و پس از او چند تن به میدان تاختند و از هیچ كدام كارى ساخته نبود.
لواى اسلام هر روز به دست یكى مى افتاد و آن كس كه بتواند پیروزمندانه این علم را بر بام قلاع خیبر به اهتزاز درآورد اینان نبودند.
على (علیه السلام )، تنها كسى كه چشم ها به او دوخته بود، خود به درد چشم مبتلا بود.
رسول اكرم رایت اسلام را به ابوبكر سپرد و فرمانش داد كه قلعه قموص را فتح كند.
هنوز به پاى قلعه نرسیده ، در برابر یك حمله كه از طرف مرحب صورت گرفت ، علم اسلام را از دست انداخته و فرار كرد.
پس از ابوبكر عمر به فرماندهى نیروى اسلام برقرار شد و او هم مانند ابوبكر راه گریز به پیش گرفت .
رسول اكرم كه تا آن هنگام از فرمان آسمانى انتظار مى كشید، یك باره فرمان یافت كه كار خیبر را یك سره سازد و به همین جهت فرمود:
لاعطین الرایة غدا رجلا كرارا غیر فرارا یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله .(58)
((این علم را به مردى خواهم سپرد كه حمله هاى مكرر اندازد و هرگز راه گریز نشناسد. خدا و رسول خداى را دوست همى دارد و خدا و رسول خدا او را دوست همى دارند.))
هنوز چشم على درد مى كرد و هیچ كس گمان نمى برد كه این ((كرار غیر فرار)) على است . هیچ كس فكر نمى كرد كه دوستدار خدا و رسول و كسى كه خدا و رسولش دوست مى دارند پسر ابوطالب باشد. اما رسول اكرم على را به حضور طلبید و نفسى حیات بخش به چشمان ورم كرده على دمید و رایت اسلام را به دستش داد.
مرحب كه ابتكار جبهه جنگ را صد در صد به اختیار گرفته بود، همچنان با هیكل هیولامنش خود، راه را بر على فروبست و گفت :
- اگر دنیا هم بخواهد بر من چیره شود، آرزویى بیهوده كرده است .
زیرا من بر دنیا همیشه پیروز و چیره ام .
حریفى كه در برابرم قد علم مى كند.
هر چه زودتر با خون خود خضاب خواهد كرد.
على دست به شمشیر برد و فرمود:
من آن سوار نامورم كه مادر مرا ((حیدره )) نامید.
من آن شیر بیشه هاى مخوفم كه دیدارم وحشت انگیز است .
من بازوهاى همچون پولاد شكست ناپذیر دارم .
من سرى افراخته و گردنى كشیده دارم .
من شما را با دم شمشیر به خاك مى افكنم .
و مى دانم كه قومى فاسق و گناهكار از پاى درآورده ام . مرحب چنان خود را تجهیز كرده بود كه خاطرى آسوده داشت . علاوه بر خودى پولادین كه به سر داشت ، علاوه بر دو عمامه كه بر روى خود بسته بود، سنگ دست آسى را هم بر میله كلاه خود گذاشته بود تا شمشیر بر سرش كارگر نباشد.
تنها این تجهیزات بود كه نگذاشت مرحب بگریزد وگرنه نام مشهور و عالى على زهره شیر را هم از هم مى شكافت .
مرحب به اطمینان این ساز و برگ ، پیش تاخت و شمشیر را كشید تا زخمى به امیرالمؤ منین على زند ولى على مهلتش نداد.
شمشیر على از آن سنگ آسیا و از عمامه ها و از خود پولادین و از سر نترس مرحب و از سینه آهن پوش وى درگذشت و به خاك هلاكش افكند.
سقوط مرحب قلعه قموص را سقوط داد. جهودان خیبر یك باره به قلعه گریختند و در قلعه را از داخل قلعه بستند ولى على همچنان با خشم شدیدش ، انگشت به حلقه در كرد و آن در بزرگ را كه باید جمعى باز و بسته كنند، به تنهایى از جا كند و همچون پلى بر روى خندق دور قلعه انداخت .
گفته مى شود كه چهل تن مرد قوى بنیه مى خواستند آن در را تكان بدهند، نمى توانستند. ولى على با تن تنها، با یك دست ، آن در را از جا كند و به صورت معبر بر روى خندق گذاشت تا لشكر اسلام به آسانى بتوانند به قلعه قموص درآیند.
پس از مرحب برادرش حارث و بعد داود بن قابوس و بعد ربیع بن ابى اسحاق و بعد عنتره و بعد مرة بن مروان و بعد یاسه و بعد ضحیج این هفت یهودى از ابطال و قهرمانان قلاع خیبر بودند كه یكى پس از دیگرى از دم شمشیر على گذشتند و بدین ترتیب قلاع خیبر به تصرف مسلمانان درآمد و غایله یهود یك باره در خاك یثرب فرونشست .
ما از آن جایى كه در كتاب ((معصوم دوم )) در شخصیت نظامى امیرالمؤ منین على به خواست و مشیت پروردگار متعال به طور مبسوط بحث خواهیم كرد و مسلم است از ماجراى خیبر هم سخن به میان خواهیم آورد، در این جا ضرورتى نمى بینیم از روایات پیرامون مذهب تسنن راجع به پیكار خیبر و دلاورى بى نظیر على بیش از این سخن برانیم و قصایدى را كه شعراى عرب درباره قتل مرحب و كندن در قلعه خیبر، انشاد كرده اند ترجمه كنیم . امیدواریم در كتاب معصوم دوم خاطرنشان سازیم كه حكایت كشتن مرحب و تسخیر قلعه هاى خیبر و كندن در از دژ قموص ، روایت تنها پیرامون مذهب تشیع نیست . این قولى است كه جملگى برآنند.
به دنبال فتح خیبر، اراضى فدك هم به رسول اكرم تسلیم شد. این اراضى مشتمل بر آبادى ها و باغ هایى بود كه در ملك یهودیان یثرب قرار داشت .
فتح خیبر براى یهودیان مدینه مجال استقامت و مقاومت نگذاشت . بنابراین با تجهیزات سپاهى كه در فدك برقرار بود، آن اراضى به طور ((بلا شرط)) تسلیم شد.
یهودیان ، فدك قراء و باغ هاى خود را به شخص پیغمبر تسلیم كردند و رسول اكرم این هدیه را به تنها دخترش فاطمه زهرا بخشید.
ماجراى فدك و تعدى ظالمانه اى كه ابوبكر و عمر نسبت به این آبادى ها به كار برده اند در كتاب سومین معصوم انشاء الله نگاشته خواهد آمد و ما در این جا به همین اندازه قناعت مى كنیم كه محصة بن مسعود از جانب رسول الله به فدك رفت و با زعماى اراضى فدك درباره قبول اسلام یا تاءدیه جزیه و یا اقدام به جنگ صحبت كرد.
در ابتداى این صحبت ، یهودیان فدك ، گردن كشانه جواب دادند؛ ولى به زودى پشیمان شدند و ((نون بن یوشع )) را با چند نفر از مردم سرشناس فدك به حضور پیامبر گرامى گسیل داشتند و بلا شرط تسلیم شدند.
از حوادث سال هفتم هجرت ، سفر رسول اكرم به مكه و ایفاى مناسك حج است ... درست هفت سال مى گذشت كه پیغمبر اكرم مكه را ترك فرموده بود. در سال ششم هجرت ، مشركان قریش نگذاشته بودند كه پیغمبر شهر مكه را با مقدم خویش افتخار بخشد.
ولى مطابق صلح نامه ((حدیبیه )) بنابراین گذاشته شده بود كه رسول اكرم ایفاى مناسك حج را به سال آینده وابگذارد و روى این قرار پیغمبر اكرم با گروهى از مسلمانان به مكه عزیمت فرمود.
براى مشركان قریش بسیار تماشایى و در عین حال هول انگیز بود كه محمد طرد شده را با جلال و جمال الهى دوباره به مكه ببینند.
اصحاب رسول الله بنا به قرار داد حدیبیه اسلحه با خود برده بودند؛ اما سلاحشان از سلاح مسافر كه فقط شمشیر باشد. تجاوز نكرده بود.
رسول اكرم با حشمت و شكوه آسمانى خود به مكه رفت . خانه كعبه را طواف كرد و شتران هدى را در صحراى منا قربانى ساخت و چون قرار صلح نامه بر این نگاشته شده بود كه بیش از سه روز در مكه اقامت نكنند، پس از سه روز رسول اكرم شهر مكه را ترك فرمود و به سوى مدینه بازگشت .
بزرگان قریش
سخن اول