فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
رسول اكرم نیز چنین مى پنداشت و به همین جهت با قبایل غفار و اسلم و مزینه و جهینه و اشجع ائتلاف كرد و این ائتلاف بیش تر صورت یك مانور نظامى داشت تا قریش بى سر و صدا بگذارند، عمل حج انجام شود؛ ولى اعراب بادیه نشین در طى راه بیعت بشكستند و رسول اكرم را با مسلمانانى كه از مدینه ملتزم ركاب شده بودند، تنها گذاشتند.
مع هذا پیغمبر گرامى در مسجد شجره احرام بست و پیروانش احرام بستند و روى به سوى مكه آوردند.
تا منزل ((حدیبیه )) این كاروان بزرگ لبیك گویان پیش رفت ؛ ولى در آن جا بدیل بن ورقاى خزاعى از طرف قریش پیامى تهدیدآمیز آورد كه یا جنگ و یا ورود مسلمانان به مكه .
این خبر نگران شدیدى در مسلمانان به وجود آورد. رسول اكرم به عمر دستور داد كه به عنوان سفارت از حدیبیه به مكه عزیمت كند و در آن جا رجال قریش را در جریان این مسافرت بگذارد تا بدانند كه نیروى اسلام جز به خاطر انجام مناسك حج روى به مكه نیاورده است ؛ ولى عمر به نام این كه مردى ضعیف است و قبیله ((عدى )) قبیله اى گمنام و ذلیل است ، از ایفاى این ماءموریت وحشت داشت . به جاى عمر، عثمان بن عفان با ده نفر از مهاجران روى به مكه آورد؛ ولى بزرگان قریش نه تنها از در مذاكرات دوستانه در نیامدند، بلكه وى را توقیف كردند و براى این كه روحیه مسلمانان را تضعیف كنند، انتشار دادند كه فرستادگان محمد یك جا از دم تیغ گذشتند.
هیجان عجیبى در مردم مسلمان پدید آمد. پیغمبر فرمود به خدا من از این خون خواهى باز نخواهم نشست . و بعد فرمان داد كه از مردم قریش هر چه مى توانید به اسارت بگیرید.
محمد بن مسلمه كه فرمانده طلایه سپاه مسلمانان بود، در یك شب پنجاه تن قرشى را اسیر ساخت .
این گروگان در مكه گروگان عظیمى تلقى شد. قریش به خاطر این پنجاه نفر رضا داد كه مسلمانان توقیف شده را آزاد كنند.
و بعد سهیل بن عمرو و حفص بن احنف به نام قریش از مكه به حدیبیه عزیمت كردند تا عهدنامه صلحى میان اسلام و كفر برقرار سازند.
سهیل بن عمرو كه از بت پرستان احمق مكه بود و در احساسات جاهلانه خود تعصب احمقانه اى به كار مى برد، وقتى از راه رسید به پیغمبر به قانون جاهلیت سلام داد و گفت كه من از جانب قریش ماءموریت دارم با شما بر روى این اصول ، پیمان صلح برقرار سازم .
و ما اكنون متن آن عهدنامه را كه در سال نهم هجرت انعقاد یافته ، در ایجا ترجمه مى كنیم تا رئوس مطالب به جاى خود گفته آید.
امیرالمؤ منین على ((منشى رسول اكرم )) قلم برداشت و بر روى صحیفه چنین نگاشت :
بسم الله الرحمن الرحیم
تا چشم سهیل بن عمرو به این جمله مقدس افتاد گفت :
ما رحمن و رحیم نمى شناسیم . باید سرآغاز این پیمان به سنت جاهلیت نوشته شود. بنویسید بسمك اللهم .
با پیشنهاد سماجت آمیز این پیر بت پرست موافقت شد و به جاى جمله بسم الله الرحمن الرحیم ، جمله بسمك اللهم یا قاضى نگاشته شد. و على (علیه السلام ) عهدنامه را بدین ترتیب آغاز كرد:
هذا ما اصطلح محمد رسول الله و الملاء من قریش
سهیل بن عمرو فریاد كشید:
نه ، نه ، با كلمه رسول الله مخالفم . اگر ما محمد را رسول الله مى شمردیم كه دیگر اختلافى در میان نبود. این كلمه را حذف كنید.
رسول اكرم خونسردانه فرمود:
یا على ! كلمه رسول الله را از اسم من بردار.
على گفت :
معاذ الله ! هرگز دست من این عنوان را از اسم تو حذف نخواهد كرد.
پیغمبر شخصا ورقه صلح نامه را به دست گرفت و كلمه رسول الله را از پیش اسم مقدسش پاك فرمود.
به جاى این كلمه بنویس محمد بن عبدالله .
و بعد پیمان صلح بدین ترتیب تنظیم شد:
((به موجب این عهدنامه ، محمد بن عبدالله از یك طرف و سهیل بن عمرو به نمایندگى قبایل قریش از طرف دیگر قراردادى چنین میان خود منعقد ساختند.
1- براى مدت ده سال این پیمان بسته مى شود و طى این ده سال هیچ گونه تعرضى از طرفین نسبت به هم و نسبت به قبایلى كه با طرفین پیمان مودت دارند به عمل نخواهد آمد. در این ده سال مسلمانان و قریش نسبت به جان و مال و حیثیت خود از تعرض همدیگر در امان خواهند بود.
2- مسلمانانى كه در مكه به سر مى برند و مشركینى كه به بلاد اسلام سفر مى كنند به موجب این عهدنامه از توقیف و تبعید و آزارهاى دیگر مصون خواهند بود.
3- هركس از ملت اسلام كه بخواهد دوباره به دین اجداد خود بازگردد و بت پرستى به پیش گیرد هر كس از بت پرستان قریش كه بخواهد مذهب توحید را بپذیرد آزادانه مى توانند تصمیم خود را صورت دهند و كسى حق تعرض و منع نسبت به آنان نخواهد داشت و همچنین از قبایل عرب هر قبیله اى آزاد است كه به مقتضاى نظر سیاسى خود با قریش یا با اسلام عهد مودت برقرار كند، به موجب این قرارداد آن قبیله ها مصونیت خواهند داشت و از هر گونه ایذاء و آزار معاف خواهند ماند.
4- به موجب این قرارداد، هر جوانى از خانواده هاى قریش كه بى اجازه ولى خود مسلمان شود و به مدینه فرار كند، حكومت اسلام ملزم است این فرارى را به خانواده اش بازگرداند و نیز هر مسلمانى كه از بلاد اسلام بى اجازه خانواده خود به مكه بگریزد و به بت ها پناه ببرد قریش و بت هاى قریش این پناهنده را قبول نخواهند كرد و به اولیاى مسلمان وى بازش خواهند گردانید.
5- به موجب این پیمان ، پیروان مذهب اسلام در شهر مكه آزادانه مراسم و مقررات خود را انجام خواهد داد و مسلمانان بى آن كه تحقیر یا توهین شوند و یا هدف آزارهاى بدنى قرار گیرند، مى توانند در مكه نماز بخوانند و آشكار با آیین اسلام زندگى كنند.
6-به موجب این پیمان محمد بن عبدالله و پیروانش از انجام مراسم حج در ذى حجه امسال محروم خواهند ماند؛ ولى براى سال آینده مى توانند بى طرد و تعرض در موسم حج به مكه سفر كنند و مطابق این شرایط مناسك حج را انجام دهند.
الف - بیش از سه روز در مكه اقامت نكنند و این سه روز هم روزهاى ترویه و عرفه و اضحى (عید قربان ) خواهد بود.
ب - مسلمانان بى تجهیزات سپاهى به مكه خواهند آمد و از هر گونه اسلحه مخلوع خواهند بود.
ج - فقط مى توانند هر كدام با خود شمشیرى داشته باشند اما مشروط به این كه آن شمشیر در غلاف باشد.
پیمان صلح به امضاء رسید و رسول اكرم دستور فرمود كه از حدیبیه به مدینه بازگردند، قبول این دستور براى مسلمانان بسیار گران آمده بود.
مسلمانان چنین پنداشته بودند كه این صلح نامه مطلقا به سود قریش و زیان ملت اسلام انعقاد یافته و این عدم تعرض را براى خود نوعى شكست مى شمردند و به همین جهت به آسانى رضا نمى دادند احرام خود را باز كنند؛ ولى وقتى دیدند كه رسول اكرم دارد سر مى تراشد و نیز فرمان داده كه شتران ((هدى )) را قربانى كنند به ناچار سر اطاعت به پیش آوردند.
كراهت مسلمانان از صلح حدیبیه تا به آن جا رسیده بود كه به روایت حنبلى در ((جمع بین الصحیحین )) مى نویسد:
قال عمر بن خطاب : ما شككت فى نبوة محمد قط الا یوم الحدیبیة (50)
عمر گفت من هرگز در نبوت محمد مثل روز حدیبیه ((صلح میان اسلام و قریش )) شك نیاورده ام .
عمر به شك و تردید خود در حقیقت گفتار رسول اكرم اعتراف مى كند؛ ولى مسلمانان دیگر فقط از این پیش آمد رنج مى بردند.
مسلمانان فكر مى كردند كه مى توانند با همان تجهیزات و تسلیحات ، مكه را به زانو درآورند؛ ولى پروردگار اسلام هنوز جواز سقوط مكه را در برابر تهاجم اسلام امضاء نكرده بود. هنوز مشیتش تعلق نگرفته بود كه رسول اكرم به شهر خویش بازگردد و قریش جاهل را ادب كند و بت هاى خانه كعبه را به زیر پاى خود خرد سازد.
بارى رسول اكرم با پیروان خشمناك و ناراضى خود از حدیبیه به مدینه بازگشت تا از آسمان ها چه دستورى فرا رسد.