تبلیغات
دانشنامه آزاد - دعاى باران
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 5 مرداد 1389 :: نویسنده : احسان
دعاى باران
اى پروردگار مهربان ! اینان بندگان تو و آفریدگان تو باشند كه از تشنگى به ستوه آمده و از بینوایى رنجور و پژمرده شده اند.
مهر فروزان تو بى مهرانه چهره برافروخت و در ریگزار حجاز، آتش خشم و غضب روشن كرد.
دیر بازى است كه پاره ابرى بر این آسمان تفتیده نمى نشیند و بر آتشكده خورشید پرده نمى كشد.

نور آفتاب ، اگر با قطرات باران تواءم شود، كشتگاه هاى ما هم از رطوبت هوا و هم از نور حیات برخوردار مى شوند و ما را نیز از نعمت بى منتهاى تو بیش تر برخوردار مى سازند.
خداوندا! اكنون ملكوت آسمان ها، نعمت خود را از ما دریغ داشته و درهاى رحمت به روى ما بسته شده است . آتشى شعله ور همى بینیم كه بر سرزمین یثرب دامن افكنده و بخارى سوزان همى نگریم كه شهر ما را فراگرفته است .
اگر این آتش از جان مستمندى زبانه مى زند، خدایا خاموشش ساز و اگر این دودها از دودمان تیره بختان برمى خیزد، الهى فروبنشان .
سال خوردگان ما نافرمان باشند و بزرگسالان ما گناه كنند. هنگامى كه شراره هاى غضب تو از آسمان به زمین فرومى بارد، خشك و تر همى بسوزاند و بى گناه و گناه كار را یك جا خاكستر كند.
الهى ! اینك كودكان معصوم ما، جانوران آزاد زمین ، به گناه دیگران مشمول این كیفر شدید شده اند.
چه مى شود كه گناه سال خوردگان را به خردسالان ببخشى و بر بیچارگى و بینوایى حیوانات زبان بسته ما رحمت آورى .
پروردگارا! بارانى بر ما فروبار كه پاك و روشن باشد تا اراضى ما را شاداب و جانوران ما را سیراب سازد و بندگان تو را از رنج تشنگى و گرسنگى برهاند.
خداوندا! ما را بهار نوشین بنوشان و چنان كن كه اراضى ما سرسبز و مزرعه هاى ما بارور و چراگاه حیوانات از علف هاى تازه غنى گردند.
بارانى كه بر ما گوارا افتد و ابرى كه بر خانه ما سایه بركت و رحمت افكند.
بارانى كه سودمند و پربار باشد و ابرى كه به فرمان تو به نام احیاى اراضى و نجات برزگران برخیزد. تا از رطوبتش چشمه ها پرآب و درختان آبستن و شكوفه ها شكفته و خندان شوند.
تا از بركت آن باران ، صحنه خاك از نقش و نگار آرایش گیرد و جمال باغ همچون بوستان بهشت به جلوه درآید.
الهى ! ما از ابرهاى خشمناك و آتش افروز و صاعقه افكن تو به تو پناه مى بریم و از انتقام تو همچنان به درگاه تو مى گریزیم .
مبادا كه به جاى رحمت ، غضب و عوض آب ، آتش بر ما فروریزد.

الهى ! این چشمان گریه آلود و دست هاى كوتاه ماست كه یكى به جانب تو مستمندانه دوخته شده و دیگرى به درگاه تو درویشانه پیش آمده است .


این قلب هاى ماست كه با اشتیاق همى خواهد قفس سینه را در هم شكند و به سوى بهشت تو بال و پر بگشاید.
این جان هاى ماست كه به عالم بالا بال گشوده و از دعوت تو انتظار مى كشد.
بر این جان ها و دل ها رحمت فرماى و ابر رحمت را برانگیز و باران بركت را فروریز.انك سمیع مجیب
دعاى پیامبر مستجاب شد و یك هفته شب و روز باران مى بارید تا آن جا كه مردم مدینه به تنگ آمده و به عرض رسول اكرم رسانیدند كه :
غرقت الارض و تهدمت البیوت و انقطعت السبیل ، فادع الله ان یصرفها عنا
زمین در آب باران غرق شد و خانه ها سر به ویرانى گذاشت و راه ها بند آمد. از درگاه پروردگار مساءلت كن كه بلا را از ما بگرداند.
رسول اكرم با تبسم فرمود:
- عموى عزیزم ابوطالب شاد باد اگر امروز زنده بود شاهد گفتار خویش را مى یافت .
همین كه نام پدر به گوش على رسید عرض كرد یا رسول الله ! به یاد این شعر افتاده اى كه پدرم در منقبت و فضیلت تو گفته بود:و ابیض یسقى الغمام بوجهه ثمال الیتامى عصمة للاءرامل

آن سپید روى كه به روى مباركش از ابرها باران طلبید و آن كس كه پناه كودكان یتیم و پشتیبان زنان بى سرپرست است .
این سخن اشاره به یك قصیده بزرگ است كه ابوطالب در منقبت رسول اكرم انشاد كرده و شعرى كه در اینجا یاد شده یك بیت از صد و دوازده بیت آن قصیده غراست .
این قصیده نمونه روشن و مجللى از ادبیات عهد جاهلیت است كه ابوطالب عمران بن عبدالمطلب به نام نامى برادرزاده اش محمد سروده و امیرالمؤ منین این قصیده را بسیار دوست مى داشت و ما هم به نام خدمت به ادبیات و هم از این لحاظ كه ((بیوگرافى )) رسول اكرم را از زبان عمویش ‍ بشنویم و از همه بیش تر به خاطر مقدس امیرالمومنین على كه این قصیده را دوست مى داشت به ترجمه اش همت مى گماریم .
1- ((دوستان من ! گوش من به ملامت كس
چه به حق و چه به باطل باشد، شنوا نیست ))
2- ((دوستان من ! در برابر حوادث دشوار، بناى خردمندى بر امر و نهى قرار ندارد.))
3- ((در آن جا كه مردم را از خصلت و داد به دور یافتم
و دیدم كه رشته هاى مودت را از هم گسیختند.))
4- ((و دیدم كه آشكارا كمر به عداوت ما بسته اند
و دیدم كه گوش اطاعت به دستور دشمن سپرده اند))
5- ((و دیدم كه با دشمنان كینه ورز ما دست بیعت داده اند
و پشت سر ما انگشت خشم به دندان مى گزند.))
6- ((خاطر پریشانم را با نیزه اى مردافكن
و شمشیرى برنده كه میراث ملوك است به من خوش كرده اند.))
7- ((برادرانم را در برابر خانه كعبه فراخوانده ام
و به جامه فاخر خانه كعبه چنگ زده ام .))
8- ((یك باره در برابر كعبه برپاخاسته ایم ،
در آن جا كه نمازگزاران نماز مى گزارند.))
9- ((در آن جا كه قبیله اشعر شترانشان را مى خوابانند،
در آن جا كه بت هاى ((اساف )) و ((نایل )) نشسته اند.))
10- ((بت هایى كه بر پیكرشان خط و خال گذاشته اند
و نشانه هایش میان ((سدیس )) و ((بازل )) محصور است .))
11- ((بر گردنشان از مهره هایى دریایى و سنگ ریزه ، زینت آویخته اند
و این آویزه ها همچون خوشه هاى خرما آویزان است .))
12- ((از طعنه هاى مردم به پروردگار مردم پناه مى برم
و از شر بدخواهان و یاوه سرایان در پناه او ایمن مى مانم ))
12- ((پناه ما از آنان كه ما را در پنهان به بدى یاد مى كنند
و به دین حنیف ما تهمت هاى ناروا مى بندند.))
13- ((و از كوه ثور و آنان كه بر قله اش قرار گرفته اند،
از مردمى كه در ارتفاعات عروج و نزول دارند، جداست .))
14- ((به خانه كعبه قسم یاد همى كنم كه در ناف مكه نشسته
و به خدا، خدایى كه از حال ما غافل نیست قسم یاد مى كنم .))
15- ((به این سنگ سیاه كه هر ظهر و شام ،
بندگان خدا بدان دست مى سایند.))
16- ((به آن سنگ كه ابراهیم خلیل با پاهاى برهنه ،
بر آن قدم گذاشته و قدمگاه اوست .))
17- ((به گذرگاه حجاج میان مروه و صفا
و به صورت ها و تمثال هایى كه در آن جا ترسیم شده است .))
18- ((به آنان كه در راه خدا خانه او را زیارت همى كنند
و نذرها همى گذارند، خواه پیاده و خواه سواره ))
19- ((به مشعر حرام كه در آن جا عهد و پیمان همى بندند
و به دامن هاى وسیعى كه به پاى كوه ها، دامن كشیده است .))
20- ((و به آن توقف ها كه شب ها به روى كوه ها صورت پذیرد
و به آنان كه با دست هاى خود سینه شتران را بر پاى مى دارند))
21- ((و به آن شب ها كه دور هم جمع مى شوند و به منزل هاى ((منا))
از شب هاى اجتماع و منزل هاى مناجاتى ، محترم تر نیست ))
22- ((و به آن اجتماعات كه شتران و اسبان
آنچنان كه از باران مى گریزند از كنار آن مى گذرند))
23- ((و به جمره كبرا كه وقتى ستایشش كرده ام
با ریگ هاى پیاپى هدفش سازند))
24- ((و قسم به قوم كنده كه شب ها بر ریگزارها به سر برند
و حجاج بكر بن وایل پناهشان دهند))
25- ((دو هم قسم كه دم به دم گره اختلافات را استوارتر سازند
و از وسایل بازگشت و تحكیم مودت ، روى بگردانند))
26- ((سنگ هاى سیاه و سنگین را بشكنند
و چهارپایان خود را همچون شتر مرغ برانند))
27- ((آیا از این پس پناهى براى بى پناهان باقى بماند
و كسى تواند كه دادگرى كند و از خداى بترسد))
28- ((دشمنان قریش دوست همى دارند
كه مرزهاى ترك و كابل را با دست ما ببندند))
29- ((گمان همى دارید كه ما مكه را ترك گوییم
و كوه عرفات را فراموش كنیم ))
30- ((گمان همى دارید كه بى طعن نیزه
و ضرب شمشیر، محمد را تنها گذاریم ))
31- ((قسم به خانه خدا گمان شما به خطا باشد.
قسم به خانه خدا دروغ همى گویید و بیهوده همى پندارید))
32- ((به یارى محمد كه پیامبر خداست بر پاى خیزیم
و بر ضد دشمنانش با نیزه و شمشیر نبرد كنیم ))
33- ((تا آن جا یاریش كنیم كه در پیش پایش به خاك و خون غلتیم
و زنان و فرزندان خویش را از یاد ببریم ))
34- ((قومى پوشیده به آهن ناگهان در برابر شما برخیزند
آنچنان كه شتران آبكش در زیر زنگ هاى بزرگ از جاى بجنبند))
35- ((تا آن لحظه كه كینه خواه را منكوب بیابیم
و سزایش را در كنارش گذاریم ))
36- ((قسم به خدا در آن هنگام كه دامن همت به كمر زنیم ،
شمشیرهاى ما اشراف قوم را از پاى در خواهند آورد))
37- ((از دست جوانمردى كه همچون تیر شهاب ، سوزان و بى پرواست
و شایسته اعتماد و حامى حقیقت و دلاور است ))
38- ((در صمیم لوى بن غالب پرورش یافته
و سرى بى ترس و بازویى توانا دارد))
39- ((روزها و ماه ها و سالى كه بر ما محترم است
و سالى كه در آینده خواهیم داشت همچنان نبرد كنیم ))
40- ((چگونه آل هاشم ((واى بر شما)) محمد را ترك خواهید گفت ؟ محمد
سید گرانمایه اى كه حریم خود را بى سستى و درنگ ، حمایت خواهد كرد.))
41- ((محمد آن مبارك طلعتى كه از بركت چهره وى ابرها ببارند.
محمد آن پناه مطمئنى كه ملجاء ایتام و ذخیره بیوه زنان است ))
42- ((آل هاشم وقتى خطرى را احساس كنند به دامن وى گریزند
و بر دامن وى رحمت و بخشایش و محبت یابند))
43- ((به جان خود قسم یاد مى كنم كه ((اسید)) و ((بكره ))
در دشمنى ما به افراط رفته اند و ما را خوراك خویش شمرده اند))
44- ((اسید و خالد كه با ما رحامت دارند از رحامت ،
جزاى بد بیابند، یك كیفر شدید و سریع ))
45- ((اگر چه عثمان و، فیقه بر ما نتاخته اند؛
ولى به دشمنان ما پیوسته اند))
46- ((در برابر ((ابى )) و ((عبد یغوث )) سر طاعت فرود آوردند
و گوش هوش به سخنان ما فرا ندادند.))
47- ((به همان ترتیب كه ((سبع )) و ((نوفل )) در دیدار ما
از ما بى مجامله روى برتافتند))
48- ((در آن روز كه با هم رو به رو شویم
خواهند دید كه ما هم با صماع كامل برایشان كیل خواهیم كرد))
49- ((و همچنان ابو عمرو كه جز به عداوت ما نمى اندیشد
و فرصت مى جوید تا ما را از خاك حجاز آواره سازد))
50- ((بر ضد ما هر صبح و شب نجوى مى كند
همچنان نجوى كن اى اباعمرو و همچنان فتنه برانگیز))
51- ((قسم یاد مى كند كه حیله هاى فتنه گر خود را پنهان بدارد
ولى ما اندیشه هاى او را آشكارا همى بینیم ))
52- ((دشمنى ما فراخناى جهان را در چشمش تنگ كرده ،
آنچنان كه میان اخشب و مجادل نمى تواند قرار گیرد))
53- ((از ابا الولید بپرسید تو را چه رسیده ؟
كه در میان ما همچون فریب گران از ما اعراض كنى ))
54- ((تو آن باشى كه قومى در سایه فكر و فضیلت تو
زندگى كنند. تو نیكو مى دانى كه چنینى ))
55- ((اى عقبه ! به گفتار دشمنان دوست نماى گوش مكن
این قوم حسود، دروغگو و كینه توز و حادثه خواهند))
56- ((من از این قوم باكى ندارم ولى تو
اى پسر عم من ! تو در آسایش و نعمت زنده باش ))
57- ((بدیهى است كه اگر از این قوم نپرهیزى
جان تو از زلزله هاى حوادث ایمن نخواهد ماند))
58- ((ابوسفیان بر ما به حالت اعراض گذشت ،
انگار كه مركب پادشاهى مقتدر همى خواهد گذرد))
59- ((وى به سوى نجد و آب هاى گواراى آن جا مى گریزد
و مى داند كه من از خانواده خود هرگز غافل نیستم .))
60- ((با ما سخن از پند و اندرز به میان مى آورد
آنچنان كه پندارى با ناصحى مشفق نشسته اى ))
61- ((اى مطعم ! به یاد دارى كه در روز حادثه به یاریت برخاستم
و در آن روز دشوار جز من یاورى نداشتى ؟))
62- ((در آن روز كه دشمنان با شدت بسیار بر تو حمله آورده بودند
و با منتهاى عداوت به قصد جانت كمر بسته بودند))
63- ((اى معطم ! در آن حادثه كریه به چنگ دشمن در افتاده بودى ؛ ولى
من كه وقتى پناهنده اى بپذیرم تا پاى جانم خواهم ایستاد))
64- ((خدا با بنى عبد شمس و بنى نوفل به بدى سزا فرماید.
كیفرى سریع كه درنگ نپذیرد به آنان برسد.))
65- ((با آن عدالت كه یك جو، از انصاف منحرف نباشد،
این اقوام را عقوبت و مجازات كند))
66- ((در آن هنگام كه عقیده خویش را در احقاق حق عوض كردند،
سستى و سفاهت فكرشان آشكار گردید))
67- ((ما هستیم كه هسته وجود ما در صمیم طایفه هاشم پرورش یافته
و ما فرزندان قصى بن غالبیم كه میراث افتخار و شرف داریم .))
68- ((ما هستیم كه افتخار سقایت حجاج ، ویژه ما بود
و ما بلندترین شاخه ایم كه بر درخت شرف روییده شده ایم ))
69- ((ولى این قوم كه در برابر ما قرار گرفته اند فرزندان كنیز
دیوانه اى هستند كه نسب به بردگان فرومایه مى رسانند))
70- ((بنى سهیم ، بنى مخزوم كه بر ضد ما فریاد كشیدند
و با دشمنان ما دست اتحاد داده اند))
71- ((بنى سهم كه با بنى عدى بن كعب
به خلاف ما توطئه و دسیسه بسته اند))
72- ((بى آن كه میان ما خونى به ناحق به جاى باشد
بر ضد ما از خشم و كینه ، دست خویش بگزند))
73- ((آن رشته ها را كه در عهد لوى بن غالب بسته بودیم
یك باره از هم گسیخته و سر عداوت گرفتند.))
74- ((و خانواده نفیل ، قومى شرور و بدكار
و پست ترین طایفه اى است از آل قریش ))
75- ((ولى عبد مناف شریف ترین شخصیت در قوم شماست .
شما در این پیشه كه به پیش گرفته اید با فرومایگان همراه نباشید))
76- ((از آن مى ترسم كه پند من نشنوید و پروردگار متعال ،
قصه شما را همچون افسانه هاى وایل عبرت دیگران سازد))
77- ((به جان خودم سوگند كه سبك شده اید. عاجز مانده اید،
به كارى دست زده اید كه خطایش آشكار است ))
78- ((شما تا گذشته نزدیكى هیزم یك دیگ بوده اید
و اكنون زیر دیگ هاى بزرگ مسى و سنگى شعله مى كشید))
79- ((این انحراف و پستى كه قومى از عبد مناف به پیش گرفته اند
جز غضب و ناخشنودى ما نتیجه اى نخواهد بخشید))
80- ((اگر ما از روش شما بیزارى بجوییم ،
شما هرگز روى رشد و صلاح نخواهید دید))
81- ((اگر به خانواده قصى شبى بلایى فرود آید،
تنها ما باشیم كه به دفع بلا برخیزیم و حمایتشان كنیم ))
82- ((اگر راست پندارند هرگز هوس نكنند،
كه ما مایه غم و حسرت زنان خانه نشین باشیم ))
83- ((اگر بنى كعب طایفه اى ریشه دار باشد،
به ناچار روزى به جهل خویش پى خواهد برد))
84- ((و اگر بنى كعب روزى بر پاى خویش بایستد،
خذلان و رسوایى خویش را خواهد یافت ))
85- ((ما در عهد قدیم قومى را محترم مى شمردیم
كه اكنون با كارد و بیل مى خواهند سر از تن ما بردارند
86- ((اى بنى اسد در خانه ما را با مشت مكوبید
و از مردم باطل جو و گمراه كمك مگیرید))
87- ((تا كنون آنچه دوست و خواهرزاده براى خویش ذخیره كرده ایم
عاقبت این ذخیره را یاوه و بیهوده یافته ایم ))
88- ((تنها تیره اى از كلاب بن مره را تمجید مى كنم
كه در این بلوا به هوادارى ما برخاسته است ))
89- ((بهترین خواهرزادگان و بهترین جوانمردان
زهیر كه همچون شمشیر بر عایل شریف و مهیب است ))
90- ((از نژاد سادات و اكارم
كه نسب به مجد و فضیلت مى رساند))
91- ((به جان خود قسم كه در یارى احمد
و برادران وى همچون خویشاوندى دوست دار، رنج برده ام ))
92- ((ولى پروردگار بندگان یاریش فرموده
و دین بر حقش را كه از بطلان دور است ، آشكار ساخته است ))
93- ((دین احمد در دنیا به جاویدان خواهد ماند
و علیرغم دشمن بدخواه به جهان و جهانیان ، جمال خواهد بخشید))
94- ((كیست كه بتواند قبله آرزوها باشد
و كیست كه بتواند با وى در جانب مقایسه قرار گیرد))
95- ((احمد رشید و حلیم ، احمد بردبار و متین ،
احمدى كه خداى یكتا را مى پرستد و خداى از وى غافل نیست ))
96- ((به خدا قسم اگر نترسم كه به گذشتگان ما دشنام دهند
و در محفل ها از نیاكان ما به بدى یاد كنند))
97- ((سر تسلیم به دعوت وى فرود مى آورم
و در همه حال به دنبال وى راه مى سپرم ))
98- ((مگر نمى دانید كه فرزند ما را كس نتواند تكذیب كرد
و كس تا كنون از دهانش سخنى ناسنجیده نشنیده است ))
99- ((در پیرامونش مردمى كریم و شریف گرد آمده اند
كه به پدرانى عزیز و كریم نسب مى رسانند))
100- ((با چنین قوم در برابر دشمن همى ایستیم
تا شیرازه وجودشان را از هم بگسلانیم ))
101- ((با این جوانان كریم و شریف كه هرگز فریب ندهند
و همچون شمشیرهاى درخشان قاطع و مصمم باشند))
102- ((به دشمن حمله آوریم و دمار از روزگار
این قوم جاهل و تجاوزگر بر مى آوریم ))
103- ((همه دانند كه ما از نسل اشراف و اكارم عربیم .
همه دانند كه میراث قومى ما مایه افتخار اقوام است ))
104- ((قبایل عرب بالاخره خواهند دریافت كه من و دشمنان من
كدام یك به اوج و كدام یك به حضیض خواهیم گرایید.))
105- ((و خواهند دریافت كه كدام یك از ما، من یا دشمنان من
از جنگ ملول خواهند شد و میدان نبرد را ترك خواهیم گفت ))
106- ((و خواهند شنید كه من و دشمنان من ،
كدام یك از دم شمشیر خواهیم گذشت و به خاك و خون خواهیم غلتید))
107- ((احمد در میان ما چنان قرار گرفته
كه محال است از مردم متعدى آزارى ببیند))
108- ((من جان خود را فدایش ساخته ام و در برابر وى
از هیچ فداكارى دریغ نخواهم ورزید))
109- ((مسلم است كه پروردگار متعال مقامش را خواهد برانداخت
و در هر دو جهان به اعتلا و عظمتش مشیت خواهد فرمود.))
110- ((چنانچه بر جبینش عظمت جد و پدرش را
در دیروز و امروز آشكارا مى بینم ))
ابو طالب كه به موجب این قصیده ، عقیده خویش را در میان سادات قریش ‍ اظهار داشته بود. این جاست كه علماى امامیه رضوان الله علیهم ابوطالب را موحد و مسلمان و مؤ من به دین محمد (صلى الله علیه وآله ) شناخته اند.

بزرگان قریش

دعوت به اسلام

نخستین مسلمان

فصل چهارم : نخستین جهاد

ازدواج با خدیجه

فصل سوم : در آستانه نبوت

سفر به دمشق

راهب بحیرا

عهد كودكى 2

عهد كودكى

ایران ساسانیان

طایفه بنى عدنان

فصل یكم : نور در ظلمت

سخن دوم

سخن اول





نوع مطلب : نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد جواد فاضل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب