فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
هر چه بود این جنگ به نفع قریش پایان گرفت .
البته قریش هم در این جنگ تا حد خسته كننده اى زجر و زحمت دید. تلفات بسیار داد تا آن جا كه نتوانست بیشتر بتازد و مدینه را تسخیر كند و معالم اسلام را از میان بردارد؛ ولى آنچه مسلم است این است كه مشركان قریش با پیروزى مدینه را ترك گفتند و رو به سوى مكه آوردند.
بیش و كم چند فرسنگ از مدینه دور شده بودند كه سران قبایل به مشورت نشستند:
- آیا بهتر نیست دوباره به مدینه حمله كنیم و اصول این دین جدید را كه مایه این همه درد سر و عذاب شده در هم بشكنیم .
این پیشنهاد را عكرمة بن ابوجهل داده بود؛ ولى ابوسفیان گفت :
- نه . این فكر عاقلانه اى نیست زیرا علاوه بر آن كه در این جنگ تلفات سنگین داده ایم و علاوه بر آن كه سربازان ما جمعى مجروح و جمع دیگر خسته و فرسوده و از جنگ بیزارند. علاوه بر این موانع كسى چه مى داند كه در این نوبت شاهد پیروزى نصیب كیست ؟ از كجا مى دانید كه در این حمله یك باره قبایل اوس و خزرج دست به دست هم ندهند و با یك بسیج عمومى دمار از روزگارمان برنیاورند.
اكنون كه بر مدینه تاخته ایم و گروهى از مبارزین زورمند اسلام را از پاى درآورده ایم خوب است به قسمت خویش قناعت كنیم و سلامت را غنیمت بشماریم و به مكه برگردیم . براى آینده باز هم فكر دیگرى خواهیم كرد.
سخنان منطقى ابوسفیان اعیان مكه را آرام ساخت . عكرمة بن ابوجهل هم به فكر ابوسفیان آفرین گفت و دستور داده شد كه همچنان سپاه مكه به سوى مكه بازگردند.
ولى رسول خدا (صلى الله علیه وآله ) در میان مسلمانان مدینه كه غالبا مجروح بودند و جراحت هاى سنگین داشتند، برخاست و فرمود: ((به من وحى شده كه نیروى اسلام فقط آن ها كه در احد حضور داشتند به دنبال مشركان بتازند و نخستین گام را در راه انتقام بردارند.))
مسلمانان با همه خستگى و فرسودگى و رنجورى پیكر و پریشانى از جا جنبیدند.
پیغمبر به عیادت على رفت . على نود زخم كارى در بدن داشت ، پاك افتاده بود و فاطمه زهرا از وى پرستارى مى كرد. اشك در چشمان رسول خدا حلقه زد و فرمود:
((یا على ! احوال تو چون است .))
على با نشاط و نیروى حیرت آورى در پیش پاى پیغمبر نیم خیز شد و عرض كرد:
- اگر چه خیلى خسته ام ولى مع هذا خوشحالم كه توانستم تا آخرین لحظه در كنار تو بایستم و سینه خود را سپر بلا سازم . ولى دلم تنگ است كه چرا افتخار شهادت را نیافته ام .
- ((بالاخره خواهى یافت .))
على خوشحال تر شد. پیغمبر فرمود: اگر چه زخم هاى تو زخم هاى كارگر و از پا درآورنده است ؛ ولى دستور آسمانى چنین ایجاب مى كند كه از دنبال مشركان بتازیم .
على بى درنگ از جا برخاست و گفت :
- یا رسول الله ! حاضرم .
دیگر نگذاشتند روزشان به شب برسد، جوانمردانه از مدینه ، خیمه به بیرون زدند و با سرعت از دنبال مشركان به راه افتادند تا بالاخره به ((حمراء الاسد)) رسیدند.
در این هنگام مردى به نام ((معبد)) با سرعت خود را به سپاه قریش رسانید و گفت :
- هم اكنون محمد با لشكرى انبوه به تعقیب شما مى تازد.
بزرگان قریش از این خبر سخت به اضطراب و وحشت افتادند و سر از پا نشناخته راه مكه به پیش گرفتند.
اما زحمت مسلمانان به هدر نرفت ؛ زیرا توانستند در این تعقیب جمعى از كفار قریش مانند معاویة بن مغیره و ابو غره و سوید بن صامت را به قتل رسانند و علاوه بر آن كه انتقام كشتگان خود را از این چند تن بازستانیدند؛ پیروزى قریش را در جنگ احد لكه دار ساختند و از خویشتن ترس و هراس تازه اى به قلب كفر انداختند.
مسلمانان بى آن كه سربازى از دست بدهند با خاطرى خرسند به مدینه بازگشتند.
در تعقیب این واقعه چند حمله دیگر همه به نام ((رجیع )) و ((بریسیع )) بر قریش وارد آمد كه هر كدام به نوبت خود مكه را تكان داد تا نوبت به سال پنجم هجرت و جنگ احزاب كشید.