تبلیغات
دانشنامه آزاد - جهاد بدر
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سه شنبه 5 مرداد 1389 :: نویسنده : احسان
جهاد بدر
لغت بدر در زبان عرب به معنى ماه شب چهارده است . وقتى كه هلال در چهاردهمین شب طلوع خود به كمال درخشش و روشنایى رسد، نامش بدر باشد و از این كلمه در میان عرب به خاطر نام گذارى ها هم استفاده مى شود.
عرب ها بر خلاف ایرانیان نام مرد را ((بدر)) گذارند و بدر بن مخلد بن نضر بن كنانه در میان مكه و مدینه ، چاهى حفر كرده بود كه از دو لحاظ نام آن چاه را بدر گذارده بودند.

((بدر)) به مناسبت نام كسى كه چاه را احداث كرده و ((بدر)) به مناسبت هندسه اى كه در كندن این چاه به كار رفته بود. دایره این چاه چنان مستدیر بریده شده بود و آب چاه ، آن قدر روشن و درخشان بود كه آن چاه را هم به ماه چهارده تشبیه كرده بودند و اسمش را ((بدر)) گذارده بودند.
كاروانى كه از مكه به شام مى رفت و از شام به مكه برمى گشت بر لب این چاه بارانداز مى كرد و رسول اكرم براى این كه مشركین قریش را آهسته ، آهسته به قدرت اسلام آشنا سازد، نقشه یك حمله وحشت انگیز را بر كاروان قریش طرح فرموده بود.
این مسلم است كه تطهیر مكه از بت ها و بت پرست ها نخستین هدف رسول اكرم بود و پیغمبر گرامى اسلام شب و روز با این فكر به سر مى برد كه هر چه زودتر خانه خدا را از چنگ مشركین قریش به در بیاورد، ولى حمله به كاروان قریش نتیجه تهدید كودكانه اى بود كه از ابوجهل طى یك پیام به گوش پیامبر اسلام رسیده بود.
ابوجهل در آن پیام جاهلانه رسول خدا را تهدید كرده بود كه بالاخره قریش ‍ بت پرست از مكه به مدینه حمله خواهد آورد و اساس این دین جدید را كه در سایه نخلستان هاى یثرب دارد رشد و كمال مى گیرد، از جاى خواهد در آورد. رسول اكرم فرمود:
ان ابا جهل بالمكاره و العطب یهددنى و برب العالمین بالنصرة و الظفر یعدنى ، وعد الله اصدق و القبول من الله احق
ابوجهل مرا به رنج ها و ناگوارى ها تهدید مى دهد، ولى پروردگار دو جهان به من وعده پیروزى عطا فرماید و مسلم است كه وعده پروردگار، راست تر و صادق تر است و سزاوار است كه من وعده خداى خود را قبول كنم .
پیغمبر فرمود: كه ابوجهل سرانجام در راه جهل و ضلالت خود به خاك و خون خواهد غلتید و مشركین قریش جبرا در برابر قرآن مجید به زانو خواهند افتاد و این حقیقت ، خواه و ناخواه ، صورت خواهد پذیرفت .
رسول اكرم ، مثل همیشه بار دیگر، مشركین قریش را به كلمه توحید دعوت فرمود، شاید ابوجهل را از این لجاج و عناد كه به پیش گرفته بازگرداند، ولى ابوجهل مردى نبود كه بتواند از گمراهى گذشتگان خود دست بردارد و به سوى صراط مستقیم راه برگیرد.
ابوسفیان ((صخر بن حرب )) كاروان سالار قریش با مال التجاره از شام به مكه بازمى گشت و این خبر به مدینه گزارش شده بود.
رسول اكرم دستور فرمود كه مسلمانان مبارز بسیج كنند و قافله قریش را در طى راه در هم بشكنند و بدین ترتیب بنیاد شرك را در سرزمین بطحا به لرزه درآورند.
تا آن وقت ، در این یك سال و چند ماه كه مسلمانان به مدینه هجرت كرده بودند، بارها به عزم ارعاب قریش تجهیز سپاه شده بود، ولى هیچ كدامش تا این درجه جدى و اساسى نبود.
آن تجهیزات بیش تر به یك مانور نظامى شبیه بود، ولى این تجهیز، یك جنگ بزرگ ، آن هم نخستین جنگ میان نور و ظلمت و توحید و شرك و هدایت و ضلالت بود.
مسلمانان با شور و حرارتى بى مانند این ندا را اجابت كردند. در این جهاد مسلمانان ، آن قدر علاقه نشان مى دادند كه جوانان خردسال همچون عبدالله ابن عمر و اسامة بن زید و رافع بن خدیج و براء بن عازب و زید بن ارقم و زید بن ثابت هم شمشیر و سپر برداشته و در صف سپاه اسلام قرار گرفته بودند، منتها پیامبر اكرم از قبول آنان خوددارى فرمود.
بارى رسول اكرم تجهیز سپاه كرد. عده اى كه سپاه اسلام را در نخستین جهاد تشكیل مى دادند سیصد و سیزده تن بودند كه اگر پیغمبر اكرم ، یعنى فرمانده این سپاه را هم یك سرباز بشماریم ، عده مجاهدین بدر به سیصد و چهارده تن مى رسد.
از این سیصد و چهارده تن ، هشتاد و چهار تن از مهاجران و دویست و سى و یك تن از انصار بوده اند.
جهت حركت ، مسیر كاروان قریش بود كه از شام به سوى مكه مى رفت و محیط بدر جاى مناسبى براى ایجاد اردو و میدان مبارزه بود.
ابوسفیان با قافله قریش از شام به سمت مكه مى آمد و بى آن كه سخنى بر زبان بیاورد از حمله ناگهانى مسلمانان بیمناك بود.
نگرانیش این بود كه نكند حمله به صورت مانور صورت بگیرد و كاروان قریش بى خبر از همه جا در محاصره مردم مدینه درافتند.
این جا و آن جا گوش به زنگ بود. از اعراب بیابان ، از راهگذرهاى آشنا و بیگانه جستجوها مى كرد تا وقتى كه به ((بدر)) رسید.
در این جا از مجد بن عمرو جهنى پرسید كه آیا طى این چند روز از مسلمانان یثرب كسى به این سرزمین پاى گذاشتند؟
مجد بن عمرو گفت : از مسلمانان یثرب كسى را نمى شناسم ، ولى در سه روز پیش دو شتر سوار بر لب این چاه فرود آمدند و قمقمه خود را پر آب كردند و رفتند.
ابوسفیان بى درنگ به لب چاه رفت و از سرگین شتران دریافت كه این دو نفر از مردم مدینه بودند؛ زیرا تنها مردم مدینه به شتران خود خرما مى دادند و ابوسفیان در سرگین شترها، استخوان خرما یافته بود.
- برگردیم ، تا زود است برگردیم وگرنه محمدى ها روزگار را بر ما سیاه خواهند كرد.
قافله قریش از سرزمین بدر به سمت شام بازگشت و براى این كه مشركین قریش را در جریان كار بگذارد، ضمضم بن عمرو خزاعى را در برابر ده سكه از طلاى سرخ و یك شتر بیابان نورد اجیر كرد كه طى سه روز خود را به مكه برساند و اشراف قریش را از ماجراى راه خبردار سازد و بعد خود را از راه ساحل دریاى سرخ ، به جده رسانید تا از آن جا به مكه راه یابد. ضمضم ابن عمرو وقتى كه به مكه رسید، گوش شتر خود را برید و خود نیز وارونه بر پشت شتر نشست و فریاد كشید:
- اى پسران بطحا و مكه ! اى اشراف قریش ، اگر به مال التجاره خود علاقه مند هستید، اگر مال و جان و شرف خود را مى خواهید، هر چه زودتر بسیج جنگ كنید، هر چه زودتر بر محمد و پیروانش بتازید، وگرنه هستى خویش را وداع گویید.
قریش از این خبر ناگهانى سخت به وحشت افتادند و بى درنگ به تجهیز سپاه پرداختند و مى شود گفت كه بسیج عمومى دادند؛ زیرا عده زیادى از قریش با كراهت تمام به سوى این جبهه عزیمت كردند و جمعى را مانند امیه بن خلف و عقبه و شیبه و عباس بن عبدالمطلب و عقیل بن ابى طالب ، جبرا به همراه خود برداشتند. هیچ كس مانند ابوجهل به این جنگ اصرار نمى ورزید.
قریش با جمعى كه به قول رسول اكرم ((جگرگوشگان مكه )) بودند، مانند عقبه و شیبه ، پسران ربیعه ، و ابو البخترى و حكم بن حزام و حارث بن عام و طعنة بن عدى و نضر بن حارث و زمعة بن اسود و ابوالحكم هشام بن حكم ((ابوجهل )) امیة بن خلف و پنجاه مرد مسلح ، خیمه به سوى یثرب زدند.
اگر چه در منزل ((هدة )) قیس بن امرء القیس از جانب ابوسفیان گزارش داد كه قافله از خطر رهایى یافته و با سلامت به مكه خواهد رسید، ولى ابوجهل كه سخت شیفته جنگ بود گفت :
- این محال است كه ما از نیمه راه به مكه بازگردیم .
ما تا به بدر نرویم و بر سر چاه بدر شراب ننوشیم و بساط عیش و نوش برپا نسازیم ، محال است بازگردیم .
ما باید این مانور عظیم را پیروزمندانه به پایان رسانیم تا محمد و پیروانش ‍ بدانند كه در برابر خود با چه نیروى عظیمى رو به رو هستند. این رعب دهشت آور تشكیلات دین جدید را به هم خواهم ریخت .
بزرگان قریش مى دانستند كه سخن ابوجهل فقط از سرچشمه لجاج و عناد مایه مى گیرد، مع هذا چاره اى جز اطاعت نداشتند؛ زیرا عمر بن حضرمى به دست مسلمانان كشته شده بود و برادرش عامر بن حضرمى از اشراف قریش تقاضا مى داشت كه به خون خواهى برخیزند و چون طرد پناهنده در مراسم قومى عرب ، بسیار ناپسند و حتى ننگ شمرده مى شد، خواه و ناخواه ، نیروى قریش به سمت بدر حركت كرد و رسول اكرم نیز با سیصد و سیزده تن از مهاجرین و انصار به این سوى پیش مى آمد و سرانجام این دو نیرو در برابر هم قرار گرفتند.
آن روز، روز جمعه ، روز جمعه هفدهم ماه مبارك رمضان بود كه این دو نیرو در برابر هم قرار گرفتند.
سپاه اسلام كه سیصد و سیزده تن بیش نبودند و نیروى قریش كه نهصد و پنجاه نفر مرد سوار و مسلح بودند و روزى از نه تا ده نفر شتر نحر مى كردند.
رسول اكرم در این نبرد شخصا فرماندهى نیروى اسلام را به عهده داشت .
دستور فرمود كه سه پرچم برافراشتند:
نخستین ، پرچم مهاجران بود كه به دست مصعب بن عمیر بن هشام سپرده شد.
دوم ، پرچم قبیله خزرج بود كه دارنده اش حباب بن منذر بود.
سومین پرچم را سعد بن معاذ كه سید قبیله اوس بود، به دست گرفت .
نیروى اسلام كه اساسا به قصد حمله به كاروان قریش مدینه را ترك گفته بودند، در ابتداى كار روحیه چندان توانایى نداشت ؛ زیرا عده اش كم و سلاحش نامنظم و تجهیزاتش ضعیف بود، ولى با وعده اى كه رسول صادق الوعد به آنان داده بود، روحیه اش تقویت یافت و همچون سدى پولادین در برابر دشمن بر پاى ایستاد.
رسول اكرم با چوب كوتاهى كه در دست داشت صفوف خویش را نظام مى داد.
سواد بن غزیه كه یك تن از انصار بود، كمى جلوتر آمده بود. پیغمبر آهسته به سینه اش زد و فرمود:
- استو یا سواد! راست بایست .
سواد فرصت را غنیمت شمرد و عرض كرد: یا رسول الله ! گناهى از من سرنزده بود تا به وسیله چوب تنبیه شوم . من از دست حق گزار تو به ناحق چوب خورده ام .
- حالا تكلیف چیست ؟
سواد بى پروا گفت : یا رسول الله ! تكلیف این است كه بر وفق دین مبین تو حكم قصاص اجرا شود.
رسول اكرم بى درنگ آمد و چوبى را كه در دست داشت به دست سواد داد و بعد سینه خود را برهنه كرد تا عمل قصاص انجام پذیرد.
مردم كه سواد را با چوب كشیده دیده بودند، خیال مى كردند این مرد مدنى بر سینه رسول ، یعنى مخزن وحى و صندوق قرآن ، چوب خواهد زد.
سواد پیش آمد، سیصد و دوازده جفت چشم به این مرد نگران مانده بود.
همه از خود مى پرسیدند:
- آیا سواد آن قدر دل سیاه و روسیاه است كه بر سینه رسول الله چوب بكوبد؛ هر چند هم كه به حق باشد؟!
ولى دیدند كه سواد چوب را از كف انداخته و پیغمبر را به آغوش كشیده ، سینه اش را غرق بوسه ساخت و عرض كرد: یا رسول الله ! این سعادتى بى مانند بود كه در آستان مرگ سینه برهنه تو را ببوسم .
در این هنگام پیغمبر گرامى اسلام در برابر نیروى خویش ، این خطابه را ایراد فرمود:
بسم الله الرحمن الرحیم
((بدانچه پروردگار بزرگ فرمان مى دهد من نیز فرمان مى دهم و از آنچه وى را ناپسند آید بازتان مى دارم .
خداوند بى همتاى ما راستى و درستى را دوست مى دارد و مردم جوانمرد و فداكار را در ملكوت مقدس خویش جاى مى بخشد. مدار برترى و بزرگى در مرام مقدس اسلام پرهیزكارى است ، آنان كه از همه پرهیزكارترند از همه كریم تر و شریف ترند، ولى قرآن مجید ما در پیشگاه عدالت خویش همه را برابر و یكسان مى نگرد. قرآن كریم بر همه به یك روش حكومت فرماید.
چنین مقدر بود كه در این سرزمین ، كسان ما برخى برهنه پاى و برخى تهى دست گرد آیند و بر مردمى كه از مردى و مردمى بویى نبرده اند؛ حمله آورند و به عقیده استوار خویش با ضرب شمشیر و صفیر تیر، چیرگى و پیروزى بخشند.
ما همى بكوشیم و پیش رویم ، اما این كوشش ها و در نتیجه پیشروى ها هنگامى در پیشگاه پروردگار، پسندیده آید كه كوشش ها فقط به خاطر حق به كار رود و پیشرفت به سوى حق صورت پذیرد، وگرنه بیهوده به این زمین رخت كشیده ایم و بیهوده زحمت سفر بر خویش آسان گرفته ایم .
لا یفعل الله فیه من احد الا ما سعى به وجهه
پروردگار متعال جز خلوص نیت از كس نپذیرد و عبادت مقبوله در درگاه وى آن عبادت باشد كه صمیمانه ادا گردد، در همه جا باید بردبار و پایدار بود.
مردان مبارز اگر در مبارزه خویش ثبات و شهامت به كار نبرند، در هم شكنند و از پاى درآیند.
از كوه هاى شعله ور بالا روید و بر دریاهاى خون و آتش شنا كنید. هدف شما حق است و آن كس كه حق را هدف خویش قرار دهد هر چند در راه این هدف سر و جان ببازد، زیان كار نخواهد بود.
بنده بردبار، محبوب پروردگار است و جان خستگى ناپذیر، خواه دیر و خواه زود، شاهد ظفر را به آغوش خواهد كشید. خصلت صبر در حوادث عظیم ، مایه نجات و وسیله رستگارى است . پروردگار توانا از بركت صبر، اندوه ها و غموم را از قلب مردم صابر بزداید و در آن جهان نیز به سعادت و فلاحشان رساند.
نبى الله در میان شماست ، به شما امر مى دهد، شما را نهى مى كند، امر وى امر به معروف و صالحات و خیرات است و نهى او از منكرات و ملاهى و مناهى است .
حیا كنید، از كردارى كه خداى شما را به خشم آورد، پرهیز جویید؛ زیرا خداى شما در كتاب كریم خود فرماید: لمقت الله اكبر من مقتكم انفسكم (37)؛ ((خشم الهى خشمى عظیم و هولناك است .))
نیكو بنگرید تا در این كتاب عزیز به كدام كردار فرمانتان داده و از كدام كردار نهیتان فرموده است .
نیكو بنگرید كه پروردگار متعال از آیات بینات خویش چه جلوه ها به چشم اندازتان افكنده و شما را از انحطاط و مذلت چگونه به عزت و علا رسانیده است .
پس به این دین مبین ، به این قرآن كریم كه مایه عزت و شرف و سعادت شماست ، تمسك جویید تا پروردگار خویش را از خود خشنود سازید.
چنان باشید كه خداوند متعال از شما راضى باشد و چنان كنید كه به پاداش ‍ آن شایسته رحمت و مغفرت وى گردید.
پروردگار متعال به مجاهدین اسلام حیات جاویدان وعده فرموده و وعده وى همیشه حق و گفتار وى همه جا عین صدق است .
به آنچه وعده داده ، وفا خواهد كرد و آنچه گفته همه را به حقیقت و راستى خواهد آراست .
و همچنان كیفرى كه به بدكاران و مردم منافق خواهد داد، كیفرى بسیار دشوار و شدید باشد.
و انما انا و انتم با لله الحى القیوم ، الیه الجاءنا ظهورنا و به اعتصمنا و علیه توكلنا و الیه المصیر.
من و شما آفریده خداوند حى و قیوم باشیم و بدو تعلق داریم و به سوى او باز خواهیم گشت .
پشتیبان ما او باشد و جز او پناه و ملجاء و ملاذى براى ما نیست ، من مغفرت و مرحمت الهى را از براى خویش و شما مساءلت مى دارم .))
در این هنگام نیروى اسلام كه حالت حمله به خود گرفته بود، پیغمبر فرمود:
- ((تا اجازه ندهم حمله میاورید و اگر به سوى شما جنبیدند، دشمن را به تیرباران بگیرد. خونسردانه به هدف تیر بیندازید و احتیاط كنید كه تركش هایتان از تیر تهى نماند.
من اصرارى به جنگ ندارم . اگر دشمن به صلح گراید نیز دوست مى دارم كه با دشمن سر صلح گیرم .))
از نیروى قریش ، عمیر بن وهب دستور یافته بود كه لشكر اسلام را بازبین كند تا اگر كمینى گرفته اند، كمینگاه شناخته شود.
عمیر بن وهب پس از یك بازدید دقیق ، به سوى لشكرگاه قریش بازگشت و به فرماندهان مكه گفت :
كمینگاهى ندیده ام تا موجب تشویش و هراس باشد. همین هستند كه هستند، ولى قومى مخوف و مرموز به چشم مى آیند. بر پشت این شتران آب كش كه از مدینه به این سرزمین آمده اند، هر چه دیدم مرگ دیدم ، فداكارى دیدم ، زهر قاتل دیدم . این قوم در این خاموشى هول انگیز كه به خود گرفته اند، همچون افعى ، نیش مسموم خویش را در كام مى گردانند و انتظار مى برند كه ناگهانى به سوى ما جنبش كنند.
من چنان احساس مى كنم كه این قوم تا به تمامى كشته نشوند، راه را به روى ما باز نكنند و مسلم است كه تا هر كدام حریف خود را از پاى در نیاورند، خود از پاى درنیایند.
عمیر بن وهب در انتهاى گزارش خود گفت :
من عقیده دارم كه اگر با این قوم از در صلح درآییم به صلاح ما باشد.
عبتة بن ربیعه و جمعى دیگر نیز چنین عقیده داشتند، ولى ابوجهل و گروهى از جهال قریش جنگ مى خواستند؛ زیرا فكر مى كردند كه در این پیكار، ریشه اسلام را از جاى خواهند درآورد.
بالاخره ابوجهل كار خود را صورت داد و نداى صلح خواهى رسول اكرم بى جواب ماند.
معركه كارزار گرم شد. عتبة بن ربیعه با برادرش شیبة بن ربیعه و پسرش ولید، نخستین كسانى بودند كه پا به میدان كارزار نهادند.
از لشكر اسلام ، عوف و معود، پسران حارث و عبدالله بن رواحه ، به نام مبارزه اسب به میدان جهانیدند، اما عتبه كه از متشخص ترین خاندان هاى قریش و سلاله عبد مناف بود، گفت : ما شما را شایسته مبارزه نمى شناسیم . ما جز بنى اعمام خود كسى را حریف خویش نمى بینیم .
این سه تن كه از انصار بودند به جاى خود بازگشتند و در عوض ، على بن ابى طالب (علیه السلام ) و حمزة بن عبدالمطلب و عبیدة بن حارث بن عبدالمطلب پا به میدان جهاد گذاشتند و وقتى خود را به نام و نسب یاد كردند، عتبة بن ربیعه گفت : این سه تن كفو كریم ما هستند. ابتدا امیرالمؤ منین على با ولید بن ربیعه درآویخت و در نخستین ضربه ، با شمشیر خویش بازوى بریده ولید را از منكب فروانداخت ، ولید با دست سالم خود آن بازوى بریده را به سوى على انداخت . على (علیه السلام ) مى گوید: آن بازوى بریده بر سر من فرود آمد و چنان سنگین فرود آمد كه گمان كردم كوه پاره اى بر سر من كوبیده اند.
ولید كه یك دست خود را از دست داده بود به سمت پدر گریخت ، ولى على (علیه السلام ) در طى راه با ضربه دیگر كارش را ساخت و بعد به كمك عموى خود حمزه به سراغ شیبه رفت و با یك ضربه شمشیر شیبه را هم از پاى درآورد.
عبیدة بن حارث با عتبة بن ربیعه همچنان گرم مبارزه بودند.
عبیده و عتبه به دست یكدیگر كشته شدند. عتبه در همان میدان جا به جا به هلاكت رسید، ولى عبیده پس از پایان جنگ با همان زخم كه از دست حریف خود خورده بود، شهادت یافت .
قتل عتبه و شیبه و ولید كه ستون فقرات مشركین را تشكیل مى دادند، پشت سپاه مكه را شكست .
البته در جنگ تن به تن ، نیروى قریش دیوانه وار از خود دفاع مى كردند، ولى روحیه خود را به سختى باخته بودند و از این طرف مسلمانان ، جانانه جهاد مى كردند و سر از پا نمى شناختند. ایمان لشكر اسلام ، تجهیز سنگین و عظیمى بود كه لشكر قریش با همه قدرت و جلادت خود نمى توانست بر آن چیره گردد.
سالقى فى قلوب الذین كفروا الرعب فاضربوا فوق الاعناق و اضربوا منهم كل بنان (38)

آن ترس كه پروردگار متعال در قلب كفر افكنده بود، حربه كارگرى بود كه بر پیكر قریش فرود آمد و دیگر قدرت حمله و حتى دفاع را نیز از دست داده بودند.


در این جنگ ، علاوه بر عتبه و شیبه و ولید، ابوجهل نیز به هلاكت رسید، به علاوه هفتاد تن از رجال قریش دستگیر و اسیر شدند و از نهصد و پنجاه نفر مرد مسلح كه مكه را به عزم حمله بر مدینه ترك گفته بودند، جز عده اى انگشت شمار به مكه بازنگشتند و این عده هم سخت از نیروى اسلام ترسناك و هراسان بودند.
جنگ بدر كه نخستین جهاد نیروى اسلام بود، صد در صد به نفع مسلمانان پایان یافت .
این نخستین حمله مسلحانه اسلام بر شرك و بت پرستى بود. این نخستین حمله با پیروزى صورت گرفت .
مدنى ها، باغبان هاى یثرب ، آن ها كه زندگى خود را از نخلبانى و خرمافروشى تاءمین مى كردند، در برابر قرشى هاى مكه كه همه بازرگان و ثروتمند و همه به قول راهب بحیرا از ((سادات عرب )) شمرده مى شدند و گمان داشتند كه زمین و آسمان به خاطر آنان آفریده شده و گل وجودشان از نور و نار گرفته شده و نسب به نژادى آسمانى مى برند، نه تنها قیام كرده اند، نه تنها دست به شمشیر و پنجه به سوى كمان دراز كردند، بلكه در كنار چاه بدر پیروزمندانه سرهایشان را همچون برگ خزان با دم شمشیر به خاك ریختند.
قرشى هاى مكه از دست باغبانان مدینه شكست خوردند. به دست مردمى كه با شتران آب كش به جنگ آمده بودند، قربانى شدند.
این نخستین جلوه اسلام ، در حقیقت معنى اسلام بود. اسلام در حقیقت معناى خود بت شكنى ، نژادشكنى ، عنوان شكنى ، پست كردن عزیزان بى جهت ، به خاك ریختن آبروهاى بیهوده ، بر زمین مالیدن بینى هاى پرباد است .
وقتى قریش در لب چاه بدر به زانو دربیاید، خونش با خاك بیامیزد، طناب اسارت به گردنش درافتد، در پیش پاى نخلبانان یثرب تحقیر و توهین شود، اسلام در حقیقت معناى خود جلوه مى كند.
محمد بن عبدالله ، رسول الله (صلى الله علیه وآله ) با انصار پیروزمندانه خود در كنار گودالى كه كشتگان قریش را بلعیده بود ایستاد و یك ، یك را به نام خواند:
((عتبة بن ربیعة ! شیبة بن ربیعه ! ولید بن عتبه ! عمرو بن هشام ! امیة بن خلف ! حنظلة بن خنجر! اى اشراف عرب ! اى سادات مكه ! خود را چگونه مى یابید، هل وجدتم ما وعد ربكم حقا؟ آنچه را خداى متعال به شما وعده داده یافتید؟
فاءنى وجدت ما وعدنى ربى حقا اگر از من همى پرسید، آنچه را كه خداى مهربان و تواناى من به من وعده فرموده یافته ام ، وعده هاى خداى خویش را حق یافته ام .
شما خویشاوند من بوده اید، ولى خویشى از بیگانه بیگانه تر، بیگانه اى آزاردهنده ، بیگانه اى خون خوار، دشمنى ناجوانمرد و فرومایه .
پیامبر پروردگار را به دروغ نسبت داده اید، تكذیبش كرده اید، تحقیرش ‍ كرده اید، سنگ بر سر و رویش باریده اید، به قصد جانش شمشیر كشیده اید، و سرانجام از خانه و خانواده اش وى را طرد كرده اید تا بطحا را ترك گفت و به یثرب رخت كشید و اینك مردم یثرب ، آنان كه از خون و نژاد من نیستند، به دین خدا تسلیم شده اند و تصدیقم كرده اند و در ركاب من شمشیر بر كمر بسته اند و شما را از اوج نخوت و خویشتن پرستى ، قهرا فروكشیده اند و آلوده به خاك و خون به این گودال فروریخته اند. چونید اى اشراف مكه ! اى عقبة بن ابى معیط! اى زمعة بن اسود! اى عقیل بن اسود! اى عمیر بن عثمان ! اى عثمان بن مالك ! اى عاص بن میشام ! اى بنى عبد شمس ‍ عبدالدار! اى بنى اسد بن عبد العزى ! اى بنى مخزوم ! چونید اى بت پرستان جاهل !
هم اكنون سزاى كردار خویش را در كنار خویش مى یابید، هم اكنون كیفر نافرمانى خود را درمى یابید: ((فذوقوا و بال ما كسبت ایدیكم مزه كردار خویش را نیكو بچشید.))
عمر عرض كرد:
- یا رسول الله ! با این پیكرهاى بى جان ، با این مرده ها سخن مى گویید؟ اینان كه گوش شنوا ندارند.
رسول اكرم فرمود:
- به خدا قسم كه اینان از شما شنواترند. مى شنوند، منتها زبان سخن گو در كامشان خشكیده و فرصت معذرت از كفشان رفته ، روزگارشان به سر آمده است .
و سپس به عبدالله بن كعب دستور فرمود: غنایم جنگى را به یك جا گرد آورد و فرمان داد كه مجاهدین پیروزمند بدر از میدان جنگ به مدینه بازگردند.
در منزل ((اثیل )) اسراى جنگى را به حضور رسول اكرم عرضه دادند.
اسرا میان كلمه اسلام و پرداخت فدیه ((خون بهاى یك انسان )) مخیر بودند. از اسراى بدر هیچ كس اسلام نپذیرفت ، ولى جمعى به وسیله ((فدیه )) از مرگ رهایى یافتند و جمع دیگر همچنان در حال اسارت به مدینه رسیدند.
رسول الله (صلى الله علیه وآله ) در مدینه از وجود اسراى قریش كه غالبا از نوشتن و خواندن سررشته داشتند استفاده فرمود و فرزندان انصار را به آنان سپرد تا خواندن و نوشتن را به كودكان مدینه بیاموزند و این نخستین مؤ سسه فرهنگى بود كه در سال دوم هجرت در مدینه به وجود آمد.
وقتى با اسراى بدر به مدینه بازگشت فرمود: سوده دختر زمعه كه پدرش در جنگ بدر به هلاكت رسید، به خاطر كشته شدن پدر و عموى خود گریه كرد و اندكى هم احساسات عهد جاهلیت را ابراز داشت . این حركت ایجاب كرد كه رسول اكرم وى را طلاق گفت و پس از چند سال با شفاعت عایشه دوباره به افتخار همسرى پیامبر بزرگ شرف یافت .

بزرگان قریش

دعوت به اسلام

نخستین مسلمان

فصل چهارم : نخستین جهاد

ازدواج با خدیجه

فصل سوم : در آستانه نبوت

سفر به دمشق

راهب بحیرا

عهد كودكى 2

عهد كودكى

ایران ساسانیان

طایفه بنى عدنان

فصل یكم : نور در ظلمت

سخن دوم

سخن اول






نوع مطلب : نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد جواد فاضل، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب