دوستان

Page Ranking Tool ۩۞۩ جذابترین های اینترنت=برمودا ۩۞۩ ۩۞۩ جذابترین های اینترنت=برمودا ۩۞۩ ..... آگهی رایگان آگهی رایگان ..... یاس دانلود .:: یاس دانلود ::. - .:: دانلود رایگان نرم افزار + تبادل لینک اتوماتیک ::. Download For PC Download For PC ..... Used Engines Used Engines ..... اگه بی کاری بیا تو اگه بی کاری بیا تو ..... ایستك 20 ایستك 20 ..... آسیستول آسیستول ..... بزرگترین وبلاگ خبری تحلیلی سیاسی ایران بزرگترین وبلاگ خبری تحلیلی سیاسی ایران ..... بهترین سایت تفریحی ایران بهترین سایت تفریحی ایران ..... بی نشونی بی نشونی ..... بیطار مبارز غیبت بیطار مبارز غیبت ..... تبادل لینک تبادل لینک ..... تبادل لینک تبادل لینک ..... جانم فدای رهب جانم فدای رهب ..... حسابداری (مسعود یزدانی) حسابداری (مسعود یزدانی) ..... دایرکتوری تبادل لینک دایرکتوری تبادل لینک ..... دل نوشته های سپهر دل نوشته های سپهر ..... دلباختگان ثامن الائمه (ع) دلباختگان ثامن الائمه (ع) ..... دنبال یه پسر خوب می گردم..... دنبال یه پسر خوب می گردم..... ..... دولت 63 درصدی دولت 63 درصدی ..... زاگرس 831 زاگرس 831 ..... زندگی زیباست زندگی زیباست ..... سایت تفریحی صبافان سایت تفریحی صبافان ..... سلام چه خبر همه نوع آگهی استخدام ..... شارژ بخر ،سكه طلا ببر شارژ بخر ،سكه طلا ببر ..... طنز و خنده و جک طنز و خنده و جک ..... عکس ، شعر و مطالبی از دکتر علی شریعتی عکس ، شعر و مطالبی از دکتر علی شریعتی ..... فروش کارتون های قدیمی فروش کارتون های قدیمی" title="" target="_blank">فروش کارتون های قدیمی ..... فروشگاه سنگهای معدنی زینتی فروشگاه سنگهای معدنی زینتی ..... فقط حیدر امیرالمومنین است فقط حیدر امیرالمومنین است ..... قشنگ ومشنگ قشنگ ومشنگ ..... کلـــــــبه تاریــــــــک کلـــــــبه تاریــــــــک ..... نصیحت نصیحت ..... نفسم می گیرد در هوایی که نفس تو نیست نفسم می گیرد در هوایی که نفس تو نیست ..... هر آنچه از الکترونیک میخواهید هر آنچه از الکترونیک میخواهید ..... همه نوع آگهی استخدام همه نوع آگهی استخدام ..... Page Ranking Tool

من رو با نام دانشنامه آزاد لینک کنید سپس به من اطلاع دهید تا من هم شما را لینک کنم

جستجو

لینکدونی

نام کتابها

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فهرست کتابها


تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین


زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان


رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى


استفتائات آیت الله خامنه ای


اسلام پزشك بی دارو

نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد

احكام ولایى در حكومت علوى

كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات

اینترنت 2

بنیان‏هاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود

تدارک جنگ بزرگ

تغییر رهبری در جهان عرب

حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)

خاتمیت، امامت و مهدویت

عدالت اجتماعى

عوامل ناپایدارى حكومت علوى

فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری

پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,چشم‏انداز

ما نویسندگان و خوانندگان نیز، كه از دست او رهایی یافته‎‏ایم، پیش‏بینی او را به كمال می‏رسانیم كه گفته بود جهان مرگ او را با آسودگی نشاط بخشی تلقی خواهد كرد. وی نیرویی جهنده و فوران‏كننده، پدیده‏ای از انرژی ذخیره‏شده و منفجر شونده، شعله‌ای افروخته، سوزنده،خاموش شونده بود كه هركس را كه با او از نزدیك تماس می‏گرفت می‏سوزاند. در تاریخ، هیچ‏ روح دیگری را نیافته‏ایم كه به آن شدت و تا آن اندازه طولانی، ملتهب، سوزان و فروزنده باشد. آن اراده، كه در آغاز مردد و بیمناك و مشكل‏پسند بود، اسلحه و وسایل خود را در فكر و چشمی نافذ یافت؛ گستاخ، بی‏پروا، متكبر، حریص، و غرقه در سلطه و قدرت شد، تا اینكه خدایان چون حدوحصری در او ندیدند، اراده‏های ضعیفتر را جهت تعقیب، در مضیقه‏گذاشتن، گرفتن، و بستن او به صخره‏ای متحد ساختند تا شراره‏هایش فرونشیند. این خود یكی از درامهای تاریخ بود و هنوز در انتظار اشیل خود است تا آن را به صورت برجسته‏ترین نمایشنامه‏های راستین تاریخ درآورد.
 


اما حتی در حیات خود هگلی داشت كه چشم بصیرتش براثر ] محدودیت[ مرزها كور نشده بود و در او نیرویی جهانی می‏دید كه اجزا را به صورت واحد در می‏آورد و هرج و مرج را مبدل به مفهومی مؤثر می‏كرد. این نیروی جهانی عبارت از جبر حوادث و پیشامدها بود كه از دهان او سخن می‏گفت. در اینجا، نخست در فرانسه و سپس در اروپای مركزی، با Zeitgeist یعنی روح زمان مواجه می‏شویم: نیاز به نظم و فرماندهی، كه به زیاده‏رویهای تجزیه‏طلبانة آزادی فردی و تسلطهای انفرادی پایان دهد. به این مفهوم، ناپلئون نیرویی مترقی بود كه ثبات سیاسی را برقرار ساخت؛ اخلاق را به حال اول بازگردانید؛ شخصیتها را با انضباط به بارآورد؛ قانون را متجدد و صریح و مدون كرد؛ جان و مال را محفوظ داشت؛ به ملوك‏الطوایفی پایان بخشید یا آن را معتدل ساخت؛ كشاورزان را دوباره مطمئن كرد؛ به حمایت از صنعت پرداخت؛ پول سالم را رواج داد؛ امور اداری و قضایی را تطهیر و اصلاح كرد؛ به تشویق علم وهنر مبادرت ورزید (ولی جلو ادبیات را گرفت و مطبوعات را به زنجیر كشید)، مدرسه به وجود آورد، شهرها را زیبا ساخت و به تعمیر بعضی از خرابیهای جنگ پرداخت. در طی پانزده سال فرمانروایی خود، براثر انگیزه‏های خویش اروپا را به اندازة نیم قرن به جلو برد.

وی مقتدرترین و پایدارترین نیروی زمان خود نبود. قویتر از او انقلاب صنعتی بود كه بریتانیای كبیر را از لحاظ آهن و طلا به اندازه‎ای غنی ساخت تا بتواند با تجهیزات و پول موجبات سقوط ناپلئون را فراهم سازد؛ سپس اروپا را به اندازه‎ای قوی كرد كه بر جهان مستولی شود؛ آنگاه امریكا را به اندازه‎‏ای كاردان ساخت كه اروپا را نجات دهد و آن را دوباره پركند، سپس … انقلاب فرانسه فقط از انقلاب صنعتی ضعیفتر ولی بمراتب نیرومندتر و پایدارتر از فرزند انقلاب بود؛ انقلاب كبیر كه در 1789 در فرانسه آغاز شد رفته‏رفته نتایج خود را در سراسر اروپا در برقراری حقوق فردی به جای علائق و حقوق فئودال، و در اقدام عالمگیر آرزوهای مختلف- به همان صورت كه در انقلاب كبیر فرانسه به منصة ظهور رسید- نشان داد: آرزوی داشتن آزادی- آزادی حركت، ترقی، كار، مذهب، فكر، نطق، مطبوعات؛ و آرزوی برابری- یعنی دسترسی به فرصت، تربیت، و عدالت قانونی. این آرزوهای مخالف به نوبت بر تاریخ بشر كنونی غلبه كرده است: آرزوی آزادی به زیان برابری؛ در اروپا و امریكای قرن نوزدهم بارها تجلی كرده است؛ و آرزوی برابری به زیان آزادی، جنبة برجستة تاریخ اروپا و امریكا در قرن بیستم بوده است. انقلاب كبیر فرانسه و انقلاب امریكا، به تعبیر جفرسن، آزادی را به حد افراط كشانید؛ فردگرایی را به جایی رساند كه به صورت هرج و مرجی مخرب درآمد؛ و استعدادهای عالیتر را چنان آزاد ساخت كه موجب بحرانهای مكرر ثروت تمركز یافته شد. ناپلئون انضباطی را برقرار كرد كه جلو بی‏نظمی سیاسی و اقتصادی را در فرانسه بعد از انقلاب گرفت؛ هیچ انضباطی در روزگار ما جلو هرج و مرج مشابهی را نگرفته است.

هنگامی كه ناپلئون پس از صلح تیلزیت (1807) نظم را به حد افراط كشاند، و سیاستمداری را تابع قدرت‏طلبی قرار داد، خود دیگر نمایندة روح زمان نبود. وی از فرمانروایان مستبد اروپایی كه با آنها جنگیده بود تقلید كرد و به آنها پیوست؛ به اشرافی كه به وی به چشم حقارت می‏نگریستند و به منظور براندازی او توطئه می‏‏چیدند حسد برد و با آنها مماشات كرد؛ و هنگامی كه فرانسه دوباره تشنة آزادی و خواهان دموكراسی شد، به صورت نیرویی ارتجاعی درآمد.

دیگر از شوخیهای تاریخ آنكه ناپلئون اگرچه در طی زندگی كوشیده بود كه مظهر نیاز كشور خود برای استقرار نظم پس از آشوب آزادی شود، بعداز مرگ – و بر اثر افسانة سازندة دنیای نوین- دوباره به صورت فرزند انقلاب و دشمن استبداد و اشرافیت و نمونة شورش درآمد و سخنگوی مطیع كسانی شد كه برای كسب آزادی فریاد می‏زدند. در 1799 فرصت مناسب و شخصیت خودش او را به صورت دیكتاتوری تقریباً بزرگتر از تاریخ، درآورده بود؛ پس از 1815 و زندانی شدن او، و مخصوصاً پس از مرگش در 1821، قوة تصور مردم او را تا نیم قرن به صورت مؤثرترین منادی آزادی درآورد. عدة معدودی از مردان بزرگ بوده‏اند كه پس از مرگ هم به همان حالت باقی مانده‎اند كه در زمان حیات خود داشته‏اند.

آیا او شیفتة جنگ بود؟ آیا مسئول آن همه جنگهای متوالی و مخرب بود؟ آیا مسئولیت خون میلیونها جوانی كه در میدانهای جنگ ‏‎مردند، و تنها حالت بیهوشی بود كه از آلامشان در ساعات قبل از مرگ می‏كاست، و نیز مسئولیت میلیونها زن پریشانی كه آن جوانان به سویشان بازنگشتند با او بود؟ به سخنان خود او گوش دهید. وی اعتراف می‏كرد كه از سرداری لذت می‏برد، زیرا در فن جنگ تعلیم دیده بود. ولی بارها آرزو كرده بود كه از جنگ فارغ شود تا به هنر دیگری بپردازد، یعنی هنر اداره كردن، هنر تبدیل هرج و مرج به نظم و ترتیب با سازمان نیرومندی از قانون و اخلاق. ای بسا كه حاضر شده بود برای عقد صلح به بحث بپردازد، ولی مورد اهانت و بی اعتنایی قرار گرفته بود! ایتالیاییها هم در 1796 و هم در 1800 از او به عنوان منجی استقبال كرده بودند؛ اتریشیها ضمن اقامت او در مصر آنان را دوباره مطیع خود ساخته بودند؛ اتریش ضمن

اشتغال او در كنار دریای مانش به وی حمله برده بودند؛ و پروس و روسیه بدون آنكه وی به آنها آسیبی رسانده باشد متفقاً به او حمله كرده بودند. اتریش، ضمن مبارزات او در اسپانیا، دوباره به او حمله برده بود؛ روسیه تعهد خود را، در مورد كمك‏رساندن به او در چنان وضعی، نقض كرده بود؛ روسیه در تیلزیت متعهد شده بود كه محاصرة بری را در مورد كالاهای بریتانیایی-كه تنها راهی بود كه بدان وسیله فرانسه می‏توانست محاصرة بنادر فرانسه را توسط بریتانیا، و تصرف كشتیها و مستعمرات فرانسه را به دست انگلیسیها، جبران كند- رعایت كند؛ طلای بریتانیا اتحادیه‎های متعددی علیه او، حتی در زمانی كه سایر دشمنانش متمایل به صلح بودند، به وجود آورده بود؛ دولت بریتانیا او را، علی‏رغم تسلیم داوطلبانه‏اش، به عنوان یك نفر جانی شناخته بود، در صورتی كه خود او همیشه با انسانیت و ادب با افسران اسیرشده رفتار كرده بود. دشمنانش كمر به قتل او بسته بودند زیرا تاج و تخت را به وسیلة خدمات خود به دست آورده بود نه بر اثر اصل و نسب.

این بود دفاع ناپلئون از خود. تاریخنویسان انگلیسی معمولا منصف، تاریخنویسان آلمانی معمولا دقیق، و بسیاری از تاریخنویسان فرانسه معمولا میهندوست هستند (مانند میشله، لانفره، تن، لوفور)؛ با این حال، این هر سه گروه مورخین در محكوم كردن آن مرد كرسی متفق‏القولند. وی غاصبی بود كه از اعدام لویی شانزدهم و سقوط هیئت مدیرة فاسد برای تصرف تاج و تختی كه به لویی هجدهم تعلق داشت استفاده كرده بود؛ این گونه غصبها قابل تحمل نبود، زیرا ثباتی سیاسی را به هم می‏زد كه در نظر همة ملتهای اروپایی گرانبها بود. دعوتهای او به مجالس صلح، جدی تلقی نمی‏‏شد؛ زیرا كه تقاضاهای غیرقابل تحملی درآن پنهان بود. مانند تصدیق تسلط فرانسه بر سویس و ایتالیا و بعدها برسرزمین راین در آلمان. مهارتش در جنگ او را به جنگ ترغیب می‏كرد، به طوری كه نه تنها برای تعادل قوا و حفظ صلح، بلكه برای همة سازمان سیاسی حیات اروپا خطری مداوم به شمار می‏آمد. غرامات بسیار سنگینی كه پس از پیروزیهای خود مطالبه می‏كرد دولتهای شكست خورده را از تهیة پول برای تحقق رؤیای شگفت‏انگیز او مبنی بر متحد كردن سراسر اروپا تحت تسلط فرانسه و فرمانروایی شخص او عاجز می‎‏ساخت. از این رو كاملا حق داشتند كه كمكهای مالی بریتانیا را بپذیرند. تصرف مستعمرات فرانسه جهت ضربه زدن به این كشور كاملا با روش معمول در جنگهای قرن هجدهم هماهنگ بود. آیا دولتهای كاتولیك مانند دولت اتریش می‏توانستند موافقت كنند كه تحت استیلای خدانشناس مشهوری باشند كه بیرحمانه پاپ را دچار زحمت ساخته بود؟ و حال آنكه پاپ او را تقدیس كرده بود و جز تقوا و پرهیزگاری سلاحی نداشت. متفقین، پس از استعفای اول ناپلئون، با او جوانمردانه رفتار كرده بودند؛ ولی او عهد خود را نادیده گرفته بود، زیرا از جزیرة الب بیرون آمده و اروپا را مجبور ساخته بود كه مبالغی گزاف و هزاران جان را بر باد دهد تا او را مطیع و اسیر كند؛ انگلیس و متفقین او حق داشتند كه او را زندانی كنند تا دیگر احتمال این كه او صلح اروپا را دوباره به هم زند پیش نیاید.

حقیقت بندرت ساده است؛ غالباً حشو و زوائدی دارد، و پیرایه‏هایی برآن بسته می‏شود. آیا از زمان آشوكا1 به بعد، جنگ عمده‏ای وجود داشته است كه در آن ملتی حقانیت برتر دشمن را تصدیق كند؟ این جزو طبیعت بشر است كه خدا را در جنگهای كشورش شریك جرم خود بداند. هیچ سازمان مافوق كشوری نمی‏تواند این مسئله را حل كند، زیرا بعضی از جنگهای بزرگ ما داخلی بوده است. بهترین راهی كه می‏توانیم به آن امیدوار باشیم این است كه بتدریج زنان و مردان را ترغیب كنیم كه منازعات خود را به یك دادگاه بین‏المللی یا یك مجمع اتفاق ملل ارجاع كنند؛ ولی نباید انتظار داشته باشیم كه ملتی قضیه‏ای را كه برایش جنبة حیات و ممات دارد به حكمیت واگذار كند. صیانت از خویش به صورت قانون اصلی زندگی باقی خواهد ماند.

در آن محدوده، فیلسوف ممكن است كار خود را، كه عبارت است از فهمیدن و تجزیه و تحلیل پدیده‏ها، ادامه دهد. مثلا وضع امپراطور فرانسیس دوم را مورد توجه قرار دهید، كه نیمی از متصرفاتش به دست ناپلئون افتاده و خود از كشورش طرد شده بود؛ و در حالی به سوی آن باز می‏گشت، كه اگرچه هنوز مورد علاقة مردمش بود، ولی سرافكنده و غارت شده بود. یا در روحیة یك نفر كاتولیك واقعی دقیق شوید كه چگونه از رفتاری كه با پاپ مهربان كرده بودند وحشتزده شده بود- پاپی كه بعدها از متفقین خواست كه شرایط حبس تعقیب‏كنندة او را بهتر كنند. اكراه تزار آلكساندر را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید كه حاضر نبود تجارت كشور خود را فدای محاصرة بری كند. انگلستان را درنظر آورید كه در دفاع از آن تعادل قوا، كه امنیت قدرت خارجی او بر آن استوار بود، تلاش می‏كرد. و بالاخره به دفاع فرانسه از مردی توجه كنید كه دولت و اخلاق او را از هرج و مرج نابود كننده رهایی بخشیده؛ مرزهای آن كشور را با پیروزیهای درخشان خود توسعه داده؛ و افتخارات بیسابقه‏ای برایش كسب كرده بود.

خیر، این مرد سحرانگیز فقط غولی نبود كه باعث قتل و انهدام شود. كسی بود كه به وسیلة میل به قدرت، و عظمت بلامعارض رؤیایش، هدایت می‏شد؛ مرد مستبدی بود كه اطمینان داشت كه بهتر از شهروندانش صلاح فرانسه و اروپا را تشخیص می‎دهد. اما او نیز، بنا به روش خود، بخشنده‏ای بود كه افراد را زود عفو می‏كرد و در نهان مردی دلسوز بود، و پیش از آنكه ژوزفین سست عنصر را طلاق گوید سالها از خود تردید نشان داده بود. و در دفاع از او می‏توانیم بگوییم كه از بیماریهای گوناگون و از دست پزشكان خود و همچنین در عقبنشینی از روسیه و در مرگ تدریجی خود در سنت هلن رنج كشید و كفارة گناهان خود را پس داد.

وی به صورت شخصیت برجستة زمان خود باقی خواهد ماند، و در پیرامونش جنبه‏ای عالی وجود دارد كه، علی‏رغم خودخواهی او در زمان قدرت و سقوطهای ضمنی او از عظمت به شكست، از میان نخواهد رفت. عقیده داشت كه نظیر او را تا پانصد سال دیگر نخواهیم دید. امیدواریم چنین نباشد؛ و با وجود این بد نیست- و كافی است- كه بتوانیم، یك بار در هر هزار سال، قدرت و محدودیتهای فكر بشر را ببینیم و به آن تن در دهیم.



درباره وبلاگ

اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
دوستانی که تمایل به تبادل لینک دارید من رو با نام دانشنامه آزاد لینک کنید
سپس به من اطلاع دهید تا من هم شما را لینک کنم
منتظرم
مدیر وبلاگ : احسان

آخرین پست ها

نویسندگان

Real Time Web Analytics