تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,بازگشت به خاك وطن
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
حتی پس از آنكه آن چهرة زیبا1 از خاطرة فرانسویان محو شد، تصویر خود ناپلئون در یاد و تصور آنها شكل تازه و زنده‏ای به خود گرفت. هنگامی كه روزگار زخمهای دیرین را التیام بخشید، و جای میلیونها نفری را پر كرد كه از میان خانواده‏ها و كشتزارها و دكانها به جنگ رفته و دیگر بازنگشته بودند، تصویر عصر ناپلئون به طرزی كه در تاریخ جهان سابقه نداشت روشنتر و قهرمانانه‏تر شد.
 
قبل از همه چیز، سربازان قدیمی به یاد كارهای برجستة خود افتادند؛ غرولندهای خود را فراموش كردند؛ پیرایه‏هایی بر پیروزیهای او بستند؛ و هیچ‏یك از شكستها را به پای او نگذاشتند؛ او را طوری دوست می‏داشتند كه شاید بتوان گفت هیچ فرماندهی تا آن اندازه مورد محبت قرار نگرفته است. سرباز كهنسال نارنجك انداز در دهكدة خود به صورت مردی غیبگو درآمد، و در هزاران شعر،قصه، و آواز مورد تمجید و ستایش قرار گرفت. در «پرچم كهنه» و صدها آواز دیگر، پیر دو برانژه (1780-1857) ناپلئون و جنگهایش را به طرزی عالی جلوه داد، و اشراف گستاخ و اسقفهای زمینخوار را با چنان شدتی هجو كرد كه دولت بوربون دوبار او را به زندان انداخت (1821 و 1828). ویكتور هوگو شعری كه تحت عنوان «چكامه‏ای تقدیم به ستون» سرود، و در آن از ستون واندوم و برجستگیهای تاریخی آن و مجسمة امپراطور كه برفراز آن قرار داشت ستایش كرد. این مجسمه را در 1815 از روی آن ستون برداشتند و در 1833 آن را به جای نخست بازگرداندند. بالزاك در پزشك دهكده (1833) یك سرباز قدیمی مغرور را بخوبی نشان داده است كه از بوربونها به سبب منتشر ساختن خبر مرگ ناپلئون انتقاد می‏كند؛ و عقیده دارد كه ناپلئون هنوز زنده است و می‏گوید «او فرزند خدا بود، و برای آن به وجود آمد كه پدر سربازان شود.» ستندال نه تنها در گوشه‏هایی از داستانهای خود از ناپلئون ستایش كرد، بلكه در 1837 زندگی ناپلئون را منتشر ساخت كه چكیدة آن در دیباچه‏ای به این صورت آمده بود: «عشق ناپلئون تنها شوری است كه هنوز در من باقی است»؛ و ناپلئون را «بزرگترین مردی» دانست كه «جهان از قیصر به بعد دیده است.»

ناپلئون هیچ‏گاه این امید را از دست نداده بود كه فرانسه روزی از او یاد خواهد كرد؛ و، در تبعید، خود را تسلی می‏داد كه خشم فرانسویان علیه زندانی شدن او دوباره آنان را نسبت به او وفادار خواهد ساخت. روزی به اومارا چنین گفت: «وقتی كه بمیرم، عكس‎‏العملی به سود من برپا خواهد شد. … شهید شدن من است كه تخت سلطنت فرانسه را به سلسله‏ام باز خواهد گرداند… قبل از آنكه بیست سال بگذرد، وقتی كه من مرده‏ام و دفن شده‎ام، شاهد انقلاب دیگری در فرانسه خواهید بود.» هردو این پیشگوییها به تحقق پیوست.

از این رو خاطرات خود را به منظور زنده ساختن تصویرش املا می‏كرد، و این خود برای هدفی كه وی درنظر گرفته بود بخوبی مورد استقبال قرار گرفت. توضیح و بیان او دربارة جنگ واترلو، كه آن را برای گورگو نقل كرده محرمانه از سنت‏هلن بیرون برده شد و در 1820 در پاریس انتشار یافت؛ لاس كازه می‏گوید كه این شرح هیجانی برپا كرد. در 1821-1822 شش جلد دیگر از شرح حالش كه خود آن را املا كرده بود در فرانسه منتشر شد. سرگذشتی كه امپراطور دربارة خویش بیان كرد، بسرعت برای خود جا باز كرد، و در تركیب افسانه‏ای كه او را پس از مرگش به صورت نیرویی زنده در فرانسه درآورد مؤثر افتاد.

همراهانش به صورت حواریون او درآمدند. اومارا در كشور نیرومندترین دشمنانش از اوبه دفاع پرداخت (1822). لاس كازه او را به صورتی بیگناه در اثری چهارجلدی نشان داد (1832) كه به صورت انجیل اصول الهامبخش جدید درآمد. شرح مفصل كنت دو مونتولون در 1847 منتشر شد و نوشته‏های گورگو و برتران تنها پس از مرگ خود آنها؛ ولی در این ضمن شهادت زندة آنها به ایمان ] نسبت به ناپلئون[ كمك كرد. مونتولون نیز «دستورهایی در بستر مرگ به فرزندش» را آورد كه در آن ناپلئون فضایلی را توصیه كرده بود كه احتمال داشت گذشتة امپراطور را جبران كند: احتیاط، اعتدال، حكومت بر طبق قانون اساسی، آزادی مطبوعات، و سیاستی مسالمت‏آمیز در قبال دنیا. در اینجا نیز نصیحتی كه مورد نظر خود او بود آمده بود: «بگذارید كه پسرم غالباً تاریخ را بخواند و دربارة آن فكر كند؛ این خود تنها فلسفة واقعی است.»

حتی به گواهی همراهان باوفایش، آن امپراطور بزرگ، در میان ناراحتیهای ناشی از حبس و بیماری، عیوبی پیدا كرده بود كه در پیری امری طبیعی است؛ ولی این نقایص اكنون با توجه به پیروزیهای نظامی و میراث اداری او و ذهن تیز و وقادش به دست فراموشی سپرده شده است. وی در واقع قسمت اعظم انقلاب را طرح كرده و به جای آزادی، استبداد را نشانده بود؛ اما در تصویر از نوجلایافته‏ای كه از او به دست دادند، وی دوباره به صورت فرزند انقلاب درآمد، و ژاكوبنها كه روزگاری از دشمنان سرسخت و زجردیدة او به شمار می‏رفتند در این هنگام خاطره‏اش را گرامی می‏داشتند. اما ضمن آنكه ناپلئون سابقة خود را با مجازات تطهیر می‏كرد، حكومت بوربون آن مقبولیت را كه در آغاز داشت از دست می‏داد؛ لویی هجدهم كه خود مردی منطقی به شمار می‏آمد و تحت تأثیر عصر روشنگری قرار گرفته بود اجازه داده بود كه دربارش تحت تسلط سلطنت‏طلبانی درآید كه حاضر نبودند از هیچ‏چیز صرف‏نظر كنند، بلكه همه‏چیز را می‏خواستند، از جمله، املاك اختیارات دیرین، و همچنین دولتی را كه گرفتار نهادهای انتخابی و ملی نباشد. آنان در نتیجة ترور سفید به كمك جاسوسان، و براثر تعقیبها و نیز اعدامهای شتابزده، مقاومت را از بین برده بودند. سربازان قدیمی نمی‏توانستند تعقیب و تیرباران مارشال نه را فراموش كنند. در مقابل همة اینها، ارتش هنوز خاطرة سرجوخة كوچك را، كه با سربازان تازه‏كار در پیرامون آتش اردوگاه به گفتگو می‏پرداخت گرامی می‏داشت – كسی كه، بدون درنظر گرفتن امتیازات طبقاتی یا تأخیرات اداری ارتقاء درجه داده و ارتش بزرگ را، كه مایة وحشت پادشاهان و موجب افتخار فرانسه بود سازمان بخشیده بود. كشاورزان به یاد می‏آوردند كه ناپلئون از آنها دربرابر تقاضاهای اشراف و روحانیان حمایت كرده بود؛ طبقة كارگر در دوران حكومت او به پیشرفت نایل آمده بود؛ طبقات متوسط از لحاظ ثروت و قبول اجتماعی ترقی كرده بودند. میلیونها تن از فرانسویان چنین می‏پنداشتند كه ناپلئون با تمام استبدادش اصول انقلاب را حفظ كرده بود: پایان بخشیدن به فئودالیسم، و باجگیرها و حقوق مزاحم آن؛ گشودن راه ترقی بر روی استعدادهای همة طبقات؛ برابری همگان در مقابل قانون؛ اجرای عدالت برطبق قانون صریح و مدون و از لحاظ ملی یكسان.

بدین ترتیب، ناپلئون ظرف بیست سال پس از مرگش دوباره متولد و دوباره بر اذهان و تصورات مردم مستولی شد. شاتوبریان نوشته است: «جهان به ناپلئون تعلق دارد؛ … وی در زمان حیات خود نتوانست جهان را بگیرد؛ پس از مرگ، آن را به تصرف در می‏آورد.» انقلاب متوسط 1830 به كمك احساسات طرفدار بوناپارتی جدید به وقوع پیوست. با استعفای شارل دهم سلسلة مستقیم خاندان بوربون منقرض شد؛ پادشاه جدید یعنی لویی فیلیپ از شعبة اورلئانی بوربونها فرزند لویی-فیلیپ-ژوزف، دوك د/اورلئان بود، كه خود را فیلیپ-اگالیته نامیده و رأی به اعدام لویی شانزدهم داده بود. پادشاه جدید تا مدتی طالب كمك گرفتن از بوناپارتها بود؛ وی علائم سه رنگ حكومت امپراطوری را انتخاب، و دستور بازگرداندن مجسمة ناپلئون را به روی ستون واندوم صادر كرد.

در این ضمن وصیتنامة آن مرد متوفی انتشار یافته بود، و مادة دوم آن به نظر به منزلة آخرین فرمان امپراطور می‏آمد: «آرزوی من این است كه استخوانهایم در كنار سواحل سن و درمیان مردم فرانسه كه آنها را بسیار دوست داشته‏ام قرار گیرد.» درسرتاسر فرانسه، ابتدا به طور مخفی، خصوصی و آرام، و بعداً، رفته‏رفته، آشكارا و باصدای بلند این نوا شنیده می‏شد كه «او را به خانه بازگردانید!» بگذارید فرانسه جنازة قهرمان خود را به طرزی تشییع كند كه درخور چنان مردی است؛ بگذارید كه جشن پیروزی برای خاكسترها، آن حبس خسته‏كننده را جبران كند! این فریاد به گوش دولت رسید، وزیر امور خارجة وقت، موسوم به لویی-آدولف تیر(1797-1877) -‌ كه بعدها بزرگترین تاریخ1 ناپلئون را نگاشت و در 1871 به عنوان نخستین رئیس جمهور در جمهوری سوم فرانسه برگزیده شد ‌- ظاهراً كسی بود كه ابتدا به دستیاران خود و سپس، همراه آنان به پادشاه گفت: اجازه بدهید موافقت بریتانیای كبیر را برای بازگرداندن بقایای ناپلئون به پاریس جلب كنیم. لویی فیلیپ پذیرفت، زیرا با چنین نهضتی همراهی كردن موجب به دست آوردن دلهای فرانسویان می‏شد. هیئت دولت نظر بزرگان دولت بریتانیا را پرسید. لرد پالمرستن بی‏درنگ و جوانمردانه پاسخ داد: «دولت علیا حضرت ملكة بریتانیا امیدوار است كه این پاسخ سریع در فرانسه به منزلة دلیل علاقة این دولت به محو آخرین اثر آن خصومتهای ملی محسوب ‏‎شود كه در طی حیات امپراطور، انگلیس و فرانسه را علیه یكدیگر مجهز ساخت.»

پادشاه فرزند خود فرانسوا، پرنس دو ژوئنویل، را مأمور كرد كه به سنت‏هلن برود و بقایای ناپلئون را به فرانسه بازگرداند. شاهزاده نیز در 7 ژوئیة 1840، با كشتی بل‏پول، همراه با ژنرال برتران، ژنرال گورگو، كنت دولاس كازه و مارشان، صمیمیترین مستخدم ناپلئون، از تولون حركت كرد. این افراد می‏بایستی درست بودن هویت جسد را تشخیص دهند. در 18 اكتبر به سنت‏هلن رسیدند، و پس از تشریفات زیاد، در نبش قبر نظارت كردند و جسد را شناختند و در 30 نوامبر همراه آن به شربور رسیدند.

در اینجا تشریفاتی آغاز شد كه مسلماً بزرگترین تشییع جنازه در تاریخ بود. تابوت را به روی كشتی بخاری نورماندی انتقال دادند، كه آن را به وال دولاای در كنار رود سن پایینتر از روان برد. از آنجا جسد را به درون یك كرجی بردند، كه روی آن معبدی ساخته بودند. در چهارگوشة آن، برتران، گورگو، لاس‏كازه، و مارشان به عنوان نگهبان ایستاده بودند؛ جسد را بآرامی از روی سن حمل كردند و در شهرهای عمده برای شركت در جشنهایی كه در كنار آن رودخانه برپا شد توقف كردند. در كوربووا، در شش كیلومتری شمال پاریس، آن را به یك كالسكة بسیار مجلل و مزین مخصوص حمل جنازه انتقال دادند، و همراه جمعیتی مركب از سربازان و ملوانان و بزرگان مختلف از نویی گذشتند و از زیر طاق‏نصرت اتوال و از شانزلیزه كه در دو سوی آن گروههایی كف‌زنان و شادی‌كنان ایستاده بودند عبور كردند. در اواخر آن روز بسیار سرد (15 دسامبر 1840)، جسد سرانجام به مقصد خود، یعنی كلیسای هتل دزانوالید كه دارای گنبدی مجلل بود، رسید. راهروها و صحن‌كلیسا پر از هزاران فرد تماشاچی خاموش بود. بیست‏وچهار ملوان تابوت سنگین را به سوی محراب حمل كردند. در اینجا پرنس دو ژوئنویل خطاب به پدرش، پادشاه فرانسه چنین گفت: «اعلیحضرتا! جسد امپراطور فرانسه را به شما تقدیم می‏كنم.» لویی‌فیلیپ نیز پاسخ داد: «آن را از طرف فرانسه دریافت می‌دارم.» برتران شمشیر ناپلئون را برروی تابوت گذاشت، و گورگو كلاه او را. به همین مناسبت دعای عشای ربانی همراه با موسیقی موتسارت در آن مراسم یادبود خوانده شد؛ و امپراطور سرانجام در جایی قرار گرفت كه اظهار تمایل كرده بود بقایایش در آنجا باشد- در قلب پاریس، در كنار ساحل سن.







نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، بعدها 1815-1840، بازگشت به خاك وطن،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1396 12:40 ب.ظ
Hello, I enjoy reading through your article. I wanted to write a little comment
to support you.
شنبه 7 مرداد 1396 10:10 ب.ظ
Valuable information. Lucky me I found your web site by accident, and I
am stunned why this twist of fate did not took place in advance!
I bookmarked it.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:29 ق.ظ
Thanks , I have recently been searching for info
approximately this topic for a while and yours
is the best I've came upon so far. However, what in regards to the bottom line?
Are you certain in regards to the supply?
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:33 ق.ظ
Hi everyone, it's my first go to see at this web site, and post is genuinely fruitful for me, keep up posting such articles or reviews.
سه شنبه 11 مرداد 1390 10:23 ق.ظ
سلام دوست عزیز.
من دانشجوی رشته کامپیوتر هستم برای به دست آوردن شهریه دانشگاه و مخارج تحصیل خود یک فروشگاه اینترنتی درست کرده ام. شما با خرید خود از این فروشگاه کمک بزرگی به زندگی من می کنید.
در ضمن شما می توانید ما را با نام ∴دکه اینترنتی∴ به پیوند هاتون اضافه کنید و به من اطلاع بدید تا من شما رو با اسمی که دوست دارید در لینک حامیان قرار بدم.
منتظر حضور گرمتان هستیم.
به امید دیدار.
چهارشنبه 29 تیر 1390 08:59 ق.ظ
سلام دوست عزیز برای حمایت از نشریه علمی-فرهنگی پدیکا لینک دانلود آن را از آدرس زیر دریافت کنید و در وبلاگ خود قرار دهید
http://pedika.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=159:1390-04-20-21-01-17&catid=47:1390-02-09-17-43-12&Itemid=90
این نشریه هر ماه بین یکم تا دهم هر ماه روی سایت پدیکا قرار می گیرید در پخش این نشریه روی اینترنت ما را یاری کنید
سایت پدیکا: www.pedika.ir
ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب