تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, بعدها 1815-1840,خانواده
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
مادرش پانزده سال بعد از او زنده ماند و در هشتادو شش سالگی درگذشت. زندگی او تقریباً خلاصه‏ای از زندگی مادری در طی اعصار بود: شوهر بی‏ثبات، كودكان بسیار، شادیها و اندوهها، موفقیت و محرومیت، وحشت و تنهایی، حیرت و امید. همة پیروزیها و ثروتها و بدبختیهای فرزندانش را دید، و برای روزی كه به او نیاز داشته باشند پس‏انداز كرده بود. می‏گفت: «كیست كه نداند روزی من باید خرج همة این پادشاهان را بدهم؟» تا پایان كار با امساك زیست و مورد حمایت و احترام پاپی بود كه پسرش با وی بدرفتاری كرده بود. از لحاظ نژادی، قویترین و سالمترین همة بوناپارتها بود.


ژوزف فرزند ارشد او به كتاب و پول علاقه داشت و زندگی زناشویی او با ژولی كلاری در كمال خوشی می‏گذشت. ناپلئون به او علاقه‎مند بود و كارهای زیادی به او سپرده بود. وی نیز تا آخرین حد استعداد محدود خود به او خدمت كرد. پس از اضمحلال امپراطوری به امریكا پناه برد؛ به اروپا بازگشت؛ و در آرامش روستایی نزدیك جنووا به زندگی پرداخت؛ در فلورانس، در سن هفتادو شش سالگی، در 1844 درگذشت.

لوسین، پس از رسیدن به مقام در زمان هیئت مدیره و كمك به برادر خود در جهت براندازی آن هیئت، با استبداد ناپلئون به مخالفت پرداخت؛ علی‏رغم میل او ازدواج كرد؛ از كشمكش به خاطر قدرت چشم پوشید؛ از امرای دربار پاپ شد؛ به امریكا رفت؛ به اسارت یك كشتی بریتانیایی درآمد؛ در انگلیس تحت مراقبت نگاه داشته شد؛ طی حكومت صدروزة ناپلئون به پاریس آمد؛ از او در دو مجلس دفاع كرد. پس از استعفای دوم او به رم گریخت، و در ویتربو در 1840 درگذشت.

لویی بناپارت، پس از ترك سلطنت خود در هلند و جدا شدن از اورتانس، در بومن و اتریش و ایتالیا به زندگی پرداخت؛ و شش سال قبل از آنكه پسر سومش امپراطور ناپلئون سوم شود، درگذشت.

ژروم از ثروت سلطنت خود در وستفالن برخوردار شد، در نخستین ماه نبرد در روسیه شكست خورد؛ به تخت و تاج خود بازگشت؛ آن را به سود متفقین در 1813 از دست داد؛ در واترلو دلیرانه جنگید؛ و تقریباً، آخرین فرد فرانسوی بود كه صحنة نبرد را ترك گفت. پس از استعفای دوم ناپلئون، از كشوری به كشوری دیگر گریخت؛ در 1847 به فرانسه بازگشت؛ شاهد ارتقای برادرزاده‏اش بود. در زمان ناپلئون سوم رئیس مجلس سنا شد، و در 1860 در هفتادوشش سالگی- در عصری كه هرسال آن از لحاظ حوادث، ده سال به شمار می‏آمد- درگذشت.

الیزا بوناپارت باتچوككی مسنترین و باكفایت‏ترین خواهر ناپلئون بود. موفقیت او را به عنوان فرمانروای توسكانا، مركز فرهنگی ایتالیا، دیدیم. هنگامی كه معلوم شد كه برادرش نمی‏تواند در برابر متفقین پایداری كند، به ناپل رفت و به خواهر خود، كارولین، جهت كمك به مورا در راه حفظ تخت و تاجش كمك كرد.

مورا پس از آنكه سواره نظام را از طرف ناپلئون درلایپزیگ رهبری كرد، به ناپل بازگشت؛ با اتریش عهدنامه بست (8 ژانویه 1814)، و به متفقین قول داد كه لشكر خود را، در ازای حمایت اتریش از قدرت او در ناپل، علیه ناپلئون به كار برد. متفقین از تصویب این عهدنامه امتناع ورزیدند. هنگامی كه ناپلئون از الب گریخت، مورا با استمداد از سراسر ایتالیا در جهت پیوستن به او در جنگ استقلال علیه هرگونه حكومت خارجی، همه چیز را به خطر انداخت (30 مارس 1815). همسرش كارولین و خواهرزنش الیزا او را ترك گفتند و به وین پناهنده شدند. مورا در تالنتینو از اتریشیها شكست خورد (2 مه)؛ به فرانسه و سپس به كرس گریخت؛ و فردیناند چهارم دوباره بر تخت سلطنت ناپل نشست. پس از نبرد واترلو، مورا كه در این هنگام مردی بدون وطن شده بود با مشتی سرباز از كرس به كالابریا رفت؛ اسیر و در دادگاه نظامی محكوم و تیرباران شد (13 اكتبر). ناپلئون در روزگاری كه در سنت‎هلن به سر می‎برد او را از راه محبت ولی بیرحمانه چنین توصیف كرد: «دلیرترین فرد در برابر دشمن؛ مردی بی‎نظیر در صحنة جنگ؛ ولی بی‏عقل در كارهایش در جاهای دیگر.»

جالبترین فرد خاندان ناپلئون خواهرش پولین (1780-1825) بود. سرنوشت او را برای ایجاد خوشبختی و مزاحمت تعیین كرده بود. وی زیباترین زن روزگار خود به شمار می‏آمد؛ مردی كه او را می‎دید هرگز فراموشش نمی‏كرد؛ و زنی كه او را می‏دید هرگز او را نمی‏بخشید. برای داشتن یك شوهر ساخته نشده بود؛ ولی ظاهراً همسر نخستین خود، ژنرال لوكلر، را دوست می‏داشت، و در مصایب او در سن دومینیك و در تب زردی كه وی به آن گرفتار آمد سهیم شد. هنگامی كه ژنرال لوكلر در گذشت (1802)، وی به پاریس بازگشت؛ و پس از یك دورة سوگواری كافی، گیسوان پرپشتی گذاشت، و هر روز در پنج گالن شیر تازه استحمام می‏كرد. سالونی گشود، و شوهران را با زیبایی خود و بعضی از آنها را با سخاوت خویش مسحور كرد. ناپلئون كه خود، با پاكی نظر، تحت تأثیر اندام زیبای او قرار گرفته بود (اندامی كه گویی مجسمه‏ای است كار فیدیاس)، با عجله او را به عقد ازدواج پرنس كامیلوبور گزه درآورد كه مردی توانگر و خوش‏اندام بود (1803).

در فلورانس (1805) كانووا از او خواست كه برای ساختن مجسمة دیانای شكارچی در برابرش بنشیند. حاضر شد قبول كند، ولی چون شنید كه دیانا از ژوپیتر خواسته بود كه بكارت جاودان را به او ارزانی دارد، پیشنهاد كانووا را با خنده رد كرد. اما حاضر شد كه كانووا مجسمة تقریباً عریان او را به صورت ونوس ویكتریكس بسازد، و این مجسمه باعث شد كه گالری بورگزه به صورت شلوغترین محلهای رم درآید. خود بورگزه كه از بیكفایتی خویش آگاهی داشت به عنوان خدمت در ارتش ناپلئون به عنوان افسر، خانة خود را ترك گفت. پولین به طرزی افتضاح‏آور شروع به خوشگذرانی كرد و تا اندازه‏ای به تندرستی خود آسیب رساند، ولی دلیل روشنی وجود ندارد كه نشان دهد وی به سیفیلیس مبتلا شده باشد.

این الاهة افتضاح برانگیز نمونة مهربانی نیز بود، جز درمورد ژوزفین، كه علیه او همة افراد خانوادة بوناپارت، غیر از ناپلئون، پیوسته می‏جنگیدند، به وفور پول می‏بخشید، و نسبت به ناپلئون با وفاتر از سایر افراد خانوادة بوناپارت به استثنای مادرش بود. برخلاف عادت خود، جهت ملاقات با برادر بدبختش ضمن سفر او به فرژوس در 1814، و تسلی دادن او به حركت درآمد، و بزودی به دنبال او به الب رفت. در آنجا به صورت میزبان او درآمد، و زندگی او و آن جزیره را با ضیافتها و عیش و نوش خود پراز نشاط كرد. هنگامی كه ناپلئون به آخرین قمار خود دست زد، پولین زیباترین گردنبند خود را به او داد. مادرشان موفق شد كه آن را به سنت‏هلن بفرستد. پولین در فكر رفتن به آن جزیره بود كه از خبر مرگ ناپلئون آگاه شد. تنها چهارسال پس از او زنده ماند، و بر اثر سرطان در چهل و چهار سالگی درگذشت (5ژوئن 1825). همسرش گناهان او را بخشود، و در آخرین سال حیات او به وی پیوست، و چون درگذشت، چشمان او را با دست خود بست.

ژوزفین در 29 مه 1814، در نتیجة سرماخوردگی، ضمن پذیرایی از تزار آلكساندر در مالمزون، درگذشته بود. دخترش اورتانس دوبوآرنه (1783-1837) پس از جدایی از لویی بوناپارت تحت حمایت امپراطور و بعد تزار قرار گرفته بود. عمرش آن قدر وفا نكرد كه پسرش را به عنوان ناپلئون سوم ببیند. اوژن برادر اورتانس تا زمان استعفای اول به پدرخواندة خود وفادار ماند. پنج روز بعد، با همسر خود به مونیخ رفت و به خوبی مورد استقبال پدرزن خود كه پادشاه باواریا بود قرار گرفت. هنگامی كه درگذشت (21 فوریة 1824) همة فرقه‏ها در تمجید از او متفق‏القول بودند.

ماری لویز، كه برخلاف میلش از فرانسه بیرون برده شده بود، در وین به عنوان شاهزاده خانمی بی‏تقصیر كه از محراب قربانی نجات یافته بود مورد استقبال واقع شد. به او اجازه دادند كه منوال را در خدمت خود نگاه دارد، و او نهایت سعی خود را مبذول داشت تا جلو افراد بانفوذی را بگیرد كه هر روز می‏كوشیدند از وفاداری او نسبت به ناپلئون بكاهند. منوال می‏گوید كه ماری لویز ظرف پنج هفته اقامت در وین چندین نامه از همسر خود دریافت داشت، و راهی برای ارسال جواب نیافت، ولی در نهان آرزو می‏كرد كه در الب به او بپیوندد. پدرش كه نگران سلامت او در وین – شهری كه خود را برای كنگرة پیروزمندانة متفقین آماده می‏كرد- بود، او را برای استفاده از آبهای معدنی به اكس-ل-بن فرستاد؛ و در اول ژوئیة 1814 كنت آدام فون نایپرگ را به عنوان آجودان شخصی او منصوب كرد. وی اگرچه سی و نه ساله و ماری لویز فقط بیست و دوساله بود، ولی نزدیكی آن دو به یكدیگر كار خود را كرد، و ماری لویز چون دید كه هرگونه امكان پیوستن مجدد به ناپلئون از میان رفته است، نایپرگ را به عنوان عاشق خود پذیرفت. در 1815 كنگرة وین دوكنشینهای پارما، پیاچنتسا، و گواستالا را به او اعطا كرد. نایپرگ همراه او رفت، و در حكومت شركت جست. در 1817 ماری لویز دختری زایید، ناپلئون از این خبر در سنت‎هلن آگاه شد، ولی هرگز تصویر او را از اطاق خود در لانگوود برنداشت، و چنانكه دیدیم، در وصیتنامة خود از او به محبت یاد كرد. پس از مرگ ناپلئون، ماری لویز به عقد ازدواج نایپرگ درآمد، و ظاهراً در وصلتی صادقانه و از روی وفاداری تا مرگش (1829) با او زیست. سپس در 1834 دوباره ازدواج كرد و در 1847 درگذشت. با توجه به همة جهات، ماری لویز زن خوبی به شمار می‏رفت و مستحق تهمتهایی نبود كه بعدها به او زدند.

پسری كه از ناپلئون به نام «پادشاه رم» (لقب سنتی وارث امپراطور مقدس روم) و «بچه عقاب» داشت هنگام ترك پاریس، از مادرش جدا شده و به نامی دیگر یعنی دوك رایكشتات ملقب شده و در دربار وین تحت نظارت مداوم و سنتی خانوادة هاپسبورگ قرار گرفت. وی نسبت به خاطرة پدرش وفادار ماند، در فكر این بود كه روزگاری كشوری مخصوص خود را داشته باشد. دچار بیماریهای مكرر شد، و بر اثر سل ریه در قصر شونبرون در وین در 22 ژوئیة 1832 در سن بیست و یك سالگی درگذشت.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، بعدها 1815-1840، خانواده،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 7 خرداد 1397 11:23 ق.ظ

Good material. Thanks!
achat cialis en europe we recommend cialis best buy prezzo cialis a buon mercato cialis 30 day trial coupon generic cialis 20mg tablets preis cialis 20mg schweiz buy cialis uk no prescription comprar cialis 10 espa241a cialis bula cialis preise schweiz
چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397 06:56 ق.ظ

Helpful content. Kudos.
how to get viagra prescription online get viagra buy viagra canada online viagra tablets buy online where can i buy generic viagra how to buy viagra online safely buy viagra without a prescription online how to buy viagra without prescription viagra usa online viagra uk buy
شنبه 18 فروردین 1397 04:27 ب.ظ

You reported that fantastically!
low cost cialis 20mg cialis tablets for sale cialis super kamagra tadalafil look here cialis cheap canada warnings for cialis venta de cialis canada buy original cialis cialis sale online cialis dosage
شنبه 4 فروردین 1397 08:17 ب.ظ

Appreciate it. Plenty of knowledge.

cialis baratos compran uk buy original cialis cialis kamagra levitra female cialis no prescription enter site very cheap cialis cost of cialis cvs generic low dose cialis free generic cialis cuanto cuesta cialis yaho cialis kaufen bankberweisung
شنبه 14 مرداد 1396 06:06 ق.ظ
Appreciate this post. Let me try it out.
شنبه 7 مرداد 1396 12:52 ب.ظ
Hey there! This is kind of off topic but I need
some help from an established blog. Is it difficult to set up your own blog?

I'm not very techincal but I can figure things out pretty quick.
I'm thinking about making my own but I'm not sure where to begin. Do
you have any ideas or suggestions? Thanks
جمعه 25 فروردین 1396 06:16 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you penning this post plus the rest of the site is also really good.
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:38 ق.ظ
Yes! Finally someone writes about manicure.
شنبه 19 فروردین 1396 12:50 ق.ظ
Peculiar article, totally what I was looking for.
یکشنبه 16 مرداد 1390 10:03 ق.ظ
سلام
خیلی خیلی مرسی
به وب من سر بزنید اگه دوست دارید به اسم "ازمون ارشد صنایع-صنایع" من رو لینك كنید و خبرم كنید كه به چه اسمی لینكتون كنم
حتما بیاید بای تا های
یکشنبه 16 مرداد 1390 10:02 ق.ظ
سلام
خیلی خیلی مرسی
به وب من سر بزنید اگه دوست دارید به اسم "ازمون ارشد صنایع-صنایع" من رو لینك كنید و خبرم كنید كه به چه اسمی لینكتون كنم
حتما بیاید بای تا های
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب