تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی پایان,سرهادسن لو
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
وی در 14 آوریل 1816 وارد شد تا جای سرجورج كاكبرن را به عنوان حاكم جزیره بگیرد. دولت بریتانیا عقیده داشت كه انتخابش به خوبی مورد بررسی قرار گرفته است: سرهادسن كارمندی با وجدان بود كه هر دستوری را صادقانه انجام می‏داد. به او دستور داده شده بود كه به آن زندانی «هرگونه آزادی كه متناسب با امنیت كامل شخص او باشد داده شود.»


سرهادسن كار خود را بخوبی انجام داد. دوهزار كتاب به زبان فرانسه با خود آورد و آنها را دراختیار ناپلئون و همراهانش گذاشت. پیام فرستاد كه شنیده است در لانگوود تعمیراتی لازم است، و بزودی افرادی را برای این كار گسیل خواهد داشت. به فكر افتاد كه با زندانی برجستة خود دیدار كند، و از سلف خود دریاسالاركاكبرن خواهش كرد كه همراه او برود. شاید نمی‏دانست كه ناپلئون، به عنوان جلوگیری از دیداركنندگان و فضولها، به برتران دستور داده است كه هیچ‏كس را جز با اجازة برتران و همراهی او نگذارد كه به ملاقاتش برود. سرهادسن و دریاسالار بدون خبر قبلی آمدند و اذن دخول خواستند، ناپلئون پاسخ داد كه بیمار است و نمی‏تواند آنها را ببیند. لو پرسید كه چه وقتی می‏تواند دوباره بیاید، ناپلئون در جواب گفت، فردا. غرور لو جریحه‌دار شد. روز بعد همراه برتران حضور یافت. ناپلئون او را بسردی پذیرفت و از بعضی از ناراحتیهای خود سخن به میان آورد؛ نگهبانان خیلی نزدیك منزل او مستقر شده‎اند و شبها گاهی از پنجره نگاه می‏كنند؛ منطقه‏ای كه می‏تواند در آن حركت كند بسیار كوچك است، مگر آنكه افسری انگلیسی به دنبالش بیفتد. لو قول داد كه نهایت سعی خود را در این راه مبذول دارد. پس از رفتن او، ناپلئون به همراهان خود گفت: «هرگز قیافه‏ای ندیده‏ام كه تا این اندازه شبیه قیافة یك آدمكش ایتالیایی باشد.»

سرهادسن بیش از آنچه خوش مشرب و خوش‏برخورد باشد، مغرور و با نخوت بود. وی پس از بازگشت به دفترش، برای آجودان ناپلئون پیام فرستاد كه تضییقاتی كه وی از آن شكوه دارد برحسب تصمیم دولت متبوع وی اتخاذ شده و او نمی‎تواند هیچ‏گونه تغییر و تبدیلی در این زمینه بدهد. نیز اضافه كرد كه، برحسب دستورهایی كه به وی رسیده، هرگونه ارتباط بین لانگوود و دنیای خارج باید دقیقاً مورد بازرسی او قرار گیرد. بنابرنوشتة لاس كازه، فرماندار از تسلیم نامه‏هایی كه عنوان «امپراطور ناپلئون» داشت خودداری می‏كرد. روزی دعوتی برای صرف ناهار برای ژنرال برتران و ژنرال ناپلئون فرستاد؛ ولی ناپلئون از قبول این دعوت خودداری كرد.

اختلاف هنگامی به اوج خود رسید كه لو به برتران اطلاع داد كه دولت بریتانیا از اینكه هزینه‎ای كه باید جهت نگاهداری ناپلئون و پنجاه و یك نفر همراهانش متحمل شود فوق‏العاده ناراضی است، و آن را گزاف می‏داند. دولت سالانه 8000 لیره را برای این كار اختصاص داده بود؛ هزینة واقعی سال اول به 000’18 لیره بالغ می‏شد؛ دولت انگلستان اطلاع داد كه در آینده هزینه‏های مازاد بر 8000 لیره باید توسط شخص ناپلئون پرداخت شود. امپراطور به مونتولون دستور داد كه ظروف نقرة او را بفروشد. و حاضر شد كه مازاد هزینة اهل خانة خود را بپردازد مشروط بر اینكه لو نامة ناپلئون را- بدون اینكه آن را باز كند- برای بانكدار پارسی او بفرستد؛ ولی لو نپذیرفت. خانوادة ناپلئون حاضر شدند پولهایی برای او بفرستند؛ وی از آنها سپاسگزاری كرد، ولی گفت كه خود می‏تواند از عهدة كار برآید. آنها پیشنهاد كردند كه بیایند و با او زندگی كنند. ناپلئون آنها را از این كار بازداشت و گفت كه نمی‏توانند مدت زیادی در آن آب و هوا و تنهایی زنده بمانند. لو برای تسهیل اوضاع به فكر افتاد كه مقرری امپراطور را به 12000 لیره در سال برساند، ولی ناپلئون از بحثی كه دربارة هزینه‏هایش پیش آمد درخشم شد. هنگامی كه لو بار دیگر به دیدن او رفت (16 ژوئیة 1816)، ناپلئون، بنا به گزارش لاس كازه، همة پلها را پشت سر خود خراب كرد، زیرا فریاد زد: «اجازه می‏دهید كه عقیدة خودمان را دربارة شما بگویم؟ فكر می‏كنیم كه شما قادر به هر كاری هستید؛ بله، هر كاری. … شكایت من از این نیست كه بدترین اقدام وزیران دولت شما فرستادن من به سنت هلن بوده است، بلكه شكایت من از این است كه ادارة آن را به دست شما سپرده‏اند. شما از همة بدبختیهای این صخرة وحشت‎انگیز بیشتر باعث مصیبت ما هستید.» لاس كازه‏ می‏گوید كه «امپراطور تصدیق كرد كه طی این گفتگو چندین بار سرهادسن را آزرده خاطر ساخت.» امپراطور به وی گفته بود: «سخت عصبانی شده‏ام. آدمی بدتر از زندانبان برایم فرستاده‎اند! سر هادسن لو یك جلاد واقعی است!… خیلی می‏بایستی عصبانی شده باشم، زیرا ارتعاشی در ساق پایم احساس می‏كردم.»

سرهادسن كه خرد شده بود از اطاق بیرون رفت. دیگر با هم حرف نزدند.





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی پایان، سرهادسن لو،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 03:30 ب.ظ
Asking questions are really fastidious thing if you are not understanding something totally, but
this paragraph provides fastidious understanding yet.
جمعه 13 مرداد 1396 08:31 ب.ظ
Aw, this was a really good post. Finding the time and actual effort to create
a superb article… but what can I say… I hesitate a whole lot and don't manage to get nearly anything done.
شنبه 7 مرداد 1396 08:17 ق.ظ
I constantly spent my half an hour to read this blog's articles all the time along
with a cup of coffee.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 10:01 ب.ظ
Hello there, just became alert to your blog through Google, and
found that it is really informative. I'm gonna
watch out for brussels. I will appreciate if you continue this in future.
Numerous people will be benefited from your writing.
Cheers!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:10 ب.ظ
Hey, I think your site might be having browser compatibility issues.
When I look at your blog site in Chrome, it looks fine but when opening
in Internet Explorer, it has some overlapping. I just wanted to give
you a quick heads up! Other then that, wonderful blog!
شنبه 19 فروردین 1396 09:48 ب.ظ
I do not even know the way I stopped up right here, however I thought this put up was good.
I don't recognise who you're however definitely you're going to a
well-known blogger for those who aren't already. Cheers!
دوشنبه 14 فروردین 1396 06:41 ق.ظ
Pretty component to content. I simply stumbled upon your web site and
in accession capital to say that I acquire in fact enjoyed account your blog posts.

Anyway I'll be subscribing on your augment or even I achievement you access consistently rapidly.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب