درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دو مجلس و دولت موقف در این باره بحث می‏كردند كه آیا با متفقین، كه نزدیك می‎‏شدند، به جنگ بپردازند یا برای بهترین شرایط قابل حصول مذاكره كنند. داوو حاضر شد كه اگر متفقین در مورد بازگشت لویی هجدهم اصرار ورزند، جنگجویان غیرنظامی شهر را علیه ولینگتن و بلوشر رهبری كند. نمایندگان از این بیم داشتند كه مقاومت و شكست به تجزیة فرانسه منتهی شود، و خود آنها تقریباً به همان وضع گرفتار آیند. بقایای «ارتش شمال» ناپلئون برای واترلوی دیگری آماده نبودند، زیرا كه به اندازة كافی سلاح در اختیار نداشتند، و دشمنان بین لان و پاریس به هم پیوسته بودند.


لویی هجدهم چون شنیده بودكه یك دسته از متفقین درنظر دارند لویی فیلیپ (دوك د/اورلئان) را به جای او بنشانند، با نگرانی از گنت به كاتو-كامبرزی رفت و در آنجا اعلامیه‏ای منتشر ساخت (25 ژوئن) و قول آشتی و حكومتی آزادیخواهانه داد. دو مجلس شاد شدند، و در 30 ژوئن دولت موقت و متفقین شرایط مقدماتی تسلیم پایتخت را امضا كردند. قرار شد همة سربازان فرانسوی به آن سوی لوار عقبنشینی كنند، ولی امنیت و اموال شهروندان تضمین شد. در 7 ژوئیه متفقین وارد پاریس شدند. در 8 ژوئیه، لویی هجدهم سواره از شانزلیزه با تشریفات رسمی گذشت و دوباره بر تخت سلطنت فرانسه نشست. استاندار استان سن ضمن خوشامدگویی، عبارت «صد روز» را-ظاهراً برای نخستین بار- به كار برد تا دورة میان دومین روی كار آمدن غاصبانة ناپلئون (20 مارس) و بازگشت آن پادشاه را مشخص كند.

بیشتر مردم حفظ از آغاز تا پایان را به عنوان تنها راه حل عملی مسائلی پذیرفتند كه بر اثر درهم فروریختن ناگهانی حكومت ناپلئون به وجود آمده بود. اما بلوشر، با اعلام این كه از مهندسان خود خواهد خواست كه پل ینا را منفجر كنند، غوغایی برانگیخت (این پل به یادبود غلبة فرانسویان بر پروسیها، در 1806 ساخته شده بود.) گذشته از این، پیشنهاد كرد كه همة بناهای یادگاری را كه به افتخار ناپلئون برپا كرده بودند نابود شود. ولینگتن به اتفاق لویی هجدهم از بلوشر تقاضا كرد كه از این فكر منصرف شود؛ بلوشر اصرار ورزید؛ ولی تزار آلكساندر اول، فردریك ویلهلم سوم پادشاه پروس، و امپراطور فرانسیس دوم كه با روسها و اتریشیها و قوای پیمونته وارد شده بودند به آن میهن‏پرست كهنسال دستور دادند كه خشم خود را فرونشاند.

قوای بیگانه در فرانسه در این زمان بالغ بر حدود هشتصدهزار نفر بود، و مردم می‏بایستی به آنها غذا بدهند و به ترتیب از آنها مواظبت كنند. كاسلری چنین محاسبه كرد كه فقط تغذیة اشغالگران برای فرانسه روزانه 000’750’1 فرانك هزینه در بر خواهد داشت. علاوه بر این، هر ناحیه‏ای می‏بایستی غرامت سنگینی بپردازد. لویی هجدهم به رهبران متفقین گفت كه اگر آنها بر خلاف اعلامیة خود در 25 مارس اتباع او را به عنوان دشمن تلقی كنند، وی فرانسه را ترك خواهد گفت و به اسپانیا پناهنده خواهد شد. متفقین پذیرفتند كه غرامات را به 000’000’50 فرانك محدود كنند، و دلیل آوردند كه كارشان بر اثر قوانین جنگی و سوابقی كه ناپلئون در پروس و اتریش به وجود آورده است موجه است.

به همین ترتیب، سلطنت طلبان در بعضی از شهرهای فرانسه در «ترورسفید» زیاده‏روی كردند تا انتقام «ترور سرخ» را كه موجب هلاك تعداد زیادی از سلطنت‏طلبان در 1793-1794 شده بود بگیرند. در مواردی هم دستاویزهای آنان تا حدی موجه به نظر می‏رسید: مثلا هنگامی كه حزب سلطنت‏طلب در مارسی در تظاهراتی خواهان بازگشتن لویی هجدهم شد، بعضی از سربازان پادگان محلی كه هنوز به ناپلئون وفادار بودند به سوی آنها شلیك كردند. فرماندة آنها بزودی جلو این كار را گرفت، و كوشید كه قوای خود را از آن شهر مخالف بیرون برد؛ ولی ضمن راه در حدود صد تن از آنها بر اثر تیرهایی كه از پنجره‏ها یا بامها به طرف آنان شلیك می‏شد به قتل رسیدند. (25 ژوئن) در آن روز و روز بعد، سلطنت‏طلبان مسلح در شهر به دویدن پرداختند و به سوی طرفداران ناپلئون و ژاكوبنها تیراندازی كردند. دویست نفر قربانی شدند، در حالی كه تا آخرین دم فریاد می‏زدند «زنده باد امپراطور» زنان سلطنت‏طلب در پیرامون اجساد با خوشحالی به پایكوبی پرداختند. در آوینیون، سلطنت‏طلبان همه طرفداران ناپلئون را كه به اسارت درآورده بودند به زندان افكندند و به قتل رساندند. آنها مخصوصاً در جستجوی مردی – گیوم برونه- بودند كه متهم شده بود كه سر شاهزاده خانم لامبال را در 1792 بر نیزه كرده و در خیابانها حركت داده است. وی در هتلی در آوینیون پنهان شده بود. جمعیت او را یافت و تیرباران كرد و جسدش را در كوچه‏ها بر روی زمین كشاند و با ذوق و شوق برآن ضربه وارد آورد، و پس از آنكه جسدش را به میان رودخانة رون افكند، زن و مرد با شادی به رقص پرداختند (2 اوت 1815). در نیم، مونپلیه، و تولوز مناظر مشابهی دیده شد.

این عملیات وحشیانه را به دشواری می‏توان به لویی هجدهم نسبت داد. وی اساساً مردی با گذشت بود، اما هرگز نمی‏توانست مارشال نه را، كه قول داده بود ناپلئون را زنده یا مرده بیاورد عفو كند. نه، به جای دستگیری ناپلئون، به طرف او رفته و موجب آن همه كشتار در واترلو شده بود. مارشال نه در 6 ژوئیه از پاریس گریخت، و با جامة مبدل از شهری به شهری می‏گشت تا اینكه او را شناختند و دستگیر كردند. دادگاهی مركب از 161 تن از بزرگان او را محاكمه و به خیانت متهم كرد. وی از هیچ یك از كشیشان كمك نخواست، و در 7 دسامبر 1815 توسط جوخة اعدام تیرباران شد.

فوشه و تالران كه اكنون از وزیران لویی هجدهم به شمار می‎رفتند، پیروز ولی ناخشنود بودند. سلطنت‏طلبان كابینه از فوشه به عنوان شاه‏كش احتراز می‏ورزیدند و به پادشاه توصیه می‏كردند كه او را منفصل كند. لوئی مسئله را بدین نحو حل كرد كه او را به عنوان سفیر فرانسه در ساكس منصوب كند (15 سپتامبر)؛ ولی سه ماه بعد او را احضار و از فرانسه اخراج كرد. فوشه ناخواسته از پراگ به لینتس و از آنجا به تریست رفت و در شصت و یك سالگی، پس از یك عمر شیطنت باورنكردنی، در 1820 در تریست درگذشت.

تالران كه از لحاظ نیرنگبازی با او رقابت می‏كرد بیش از او دوام آورد. لویی هجدهم دربارة او همواره با ابیاتی از كورنی یاد می‏كرد كه گفته بود: «به اندازه‏ای به من خوبی كرده است كه نباید از او بد بگویم، و به اندازه‏ای به من بدی كرده است كه نباید از او به خوبی یاد كنم.» ظاهراً تالران بود كه دربارة بوربونها گفت: «آنها چیزی نیاموخته و چیزی را از یاد نبرده‌اند.» اما این مطلب به دشواری دربارة لویی هجدهم صدق می‏كرد كه طرز رفتار با مجالس منتخب را آموخت، به سرداران ناپلئون خوشامد گفت، و قسمت اعظم قوانین ناپلئونی را حفظ كرد. وزیران سلطنت طلب از تالران تنفر داشتند، زیرا او را نه تنها شاه‏كش و مرتد بلكه خائن به طبقة خود می‏دانستند. لویی نیز تسلیم آنها شد و او را بركنار كرد (24 سپتامبر 1815). تالران از بین نرفت، بلكه بار دیگر بر سركار آمد. ولی بیش از لویی هجدهم زیست. پس از استعفای شارل دهم (1830) هم زنده ماند، و در هفتادو شش سالگی به سفارت فرانسه در بریتانیای كبیر منصوب شد (1830 – 1834). هنگامی كه ماركوس آولاندن دری در مجلس اعیان از تالران انتقاد كرد، ولینگتن به دفاع از او پرداخت، و گفت كه در بسیاری از موارد با تالران سروكار داشته و كسی را نیافته است كه منافع كشور خود را شدیدتر و ماهرانه‏تر از او حفظ كرده، و ضمن رفتار با سایر كشورها درست‎تر و شرافتمندانه‏تر از او رفتار كرده باشد. تالران چون این مطلب را خواند، نزدیك بود اشك از دیدگان ببارد، زیرا آن را زیبندة خود نمی‎دانست، و گفت: «بیشتر از این لحاظ از دوك سپاسگزارم كه وی تنها سیاستمدار جهان است كه از من به نیكی یاد كرده است.» وی پس از آنكه در تشكیل اتحاد چهارگانه در 1834 شركت جست، در 1838 در هشتادو چهار سالگی درگذشت، در حالی كه هركس، حتی خود عزرائیل، را فریب داده بود.

در 20 نوامبر 1815، لویی هجدهم دومین عهدنامة پاریس را با متفقین امضا كرد. به موجب این عهدنامه مجازاتهایی كه فرانسه می‏بایستی به سبب موافقت با تجدید حكومت ناپلئون تحمل كند تصریح شد. فرانسه مجبور شد كه ناحیة سار و ساووا و چهار شهر مرزی، از جمله فیلیپویل و مارینبورگ، را واگذار كند؛ آثار هنری را كه به وسیلة سردارانش گرفته شده بود باز گرداند؛ مبلغ 000’000’700 فرانك به انضمام 000’000’240 بابت ادعاهای خصوصی بپردازد؛ مدت سه تا چهارسال در اشغال نمایندگان و نیروهای متفقین بماند، و هزینة نگاهداری آنها را بپردازد. تالران از امضای این سند خودداری كرد؛ جانشین او، آرمان-امانوئل دوپلسی، دوك ریشلیو، اعتراض‌كنان آن سند را امضا كرد و سپس فریاد زد: «آبرویم رفت.» 





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به‌سوی سنت هلن، دومین بازگشت خاندان بوربون: 7 ژوئیه 1815،
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic