تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به‌سوی سنت هلن, استعفای دوم: 22ژوئن 1815 ,
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
ناپلئون در حدود ساعت 8 صبح 21 ژوئن به پاریس رسید. بعدها گفت: «كاملا فرسوده بودم. سه روز بود كه نه چیزی خورده بودم و نه خوابیده بودم.» سپس به قصر الیزه رفت و با حالتی زار، به كولنكور اظهار داشت: «به دو ساعت استراحت احتیاج دارم.» در این ضمن، مجلس نمایندگان تشكیل یافت، و اعضای آن جداً خواهان استعفای او شدند. ناپلئون چون از این خبر آگاه شد، به دوستان خود پیشنهاد كرد كه تشتت عقاید در كشور، و نیاز به عملی واحد جهت دفاع از فرانسه و پایتخت آن علیه هرگونه عمل یا حملة متفقین به منظور استیلا بر ملت یا دولت آن، مستلزم یك دیكتاتوری موقتی است.


هنگامی كه مردم پاریس از شكست نظامی آگاه شدند، بسیاری از آنها در برابر كاخ الیزه گردآمدند؛ و با فریادهای «زنده باد امپراطور!» ایمان مداوم خود را به ناپلئون ابراز داشتند، و برای دفاع از شهر خواهان اسلحه شدند. ناپلئون چون این تقاضا را شنید، به بنژامن كنستان گفت: «می‏بینید، اینها مردمی نیستند كه برسرشان باران پول و افتخار باریدم. مدیون كدام خدمت من هستند؟ من آنها را فقیر یافتم و آنها را فقیر به جا گذاشتم. … اگر اراده كنم، مجلس سركش ظرف یك ساعت از میان خواهد رفت. … ولی حیات یك نفر شایستة این بها نیست. میل ندارم كه پادشاه كشاورزان شورشی1 شوم. از الب نیامدم تا پاریس غرق خون شود.»

حتی طی فرار از واترلو به فكر افتاده بود كه لشكری دیگر این بار مركب از سیصدهزار نفر، تشكیل دهد. بین 22 و 24 ژوئن، بقایای لشكر شكست‏خوردة او در لان، در صدو بیست و چهار كیلومتری شمال شرقی پاریس گردآمدند و دوباره سروسامانی گرفتند، و در آنجا گروشی در 26 ژوئن پس از یك عقبنشینی درخشان با سی هزار سرباز به آنها پیوست. اما در این ضمن بلوشر كه نیروهای پیروزمند خود را جمع‏آوری كرده بود آنها را به سوی پاریس برد، و با دقت و احتیاط كامل از راههای فرعی از كنار لان گذشت. ولینگتن كه ارتشش سخت آسیب دیده بود ابتدا در پیوستن به آن پروسی پرشور درنگ كرد، ولی بعداً او نیز بزودی به راه افتاد و مانند بلوشر از گذشتن از لان احتراز كرد. در همان زمان (22-25 ژوئن) ارتشهای اتریش، باواریا، وورتمبرگ از راین گذشتند و به سوی پاریس حركت كردند. تاریخ دوباره تكرار شد.

مجلس نمایندگان پس از بحثهای پرشور به این نتیجه رسید كه مقاومت در برابر متفقین عملی نخواهد بود، و آنها در مورد استعفای ناپلئون اصرار خواهند ورزید. فوشه كه هنوز «وزیر پلیس» ناپلئون بود با روشهای زیركانة خود كوشید كه این استعفا را به دست آورد. وی قبل از واترلو پیش بینی كرده بود «كه امپراطور در یك یا دو جنگ فاتح خواهد شد؛ در جنگ سوم شكست خواهد خورد؛ در آن لحظه نقش ما شروع خواهد شد.» اما فوشه آن‏قدر صبر نكرد. لوسین برادر ناپلئون با عجله به مجلس رفت تا از نمایندگان بخواهد كه اقدام خود را به تأخیر اندازند. فوشه با او به مخالفت پرداخت، و لافایت پرسید كه آیا ناپلئون به اندازة كافی آدم نكشته است؟ لوسین، كه در 1799 موفق شده بود، اكنون به شكست خود اعتراف كرد، و از ناپلئون خواست كه دو مجلس را با زور براندازد، ولی ناپلئون نپذیرفت. فرسودگی ناشی از جنگ و شكست، ارادة او را ضعیف ولی بینش او را روشن كرده بود؛ و هنگامی كه جمعیت در خارج از قصر همچنان فریاد می‏زد «زنده باد امپراطور!» وی استعفای دوم خود را (22 ژوئن 1815) ضمن خطاب به دو مجلس، به لوسین املا كرد:

ضمن شروع به جنگ برای استقلال ملی، اشتراك همة مساعی… و توافق همة هیئتهای حاكمة ملت را منظورداشتم. به نظرم می‏آید كه وضع عوض شده است. … من خود را قربانی تنفر دشمنان فرانسه می‏كنم. آرزومندم كه در بیانات خود همچنین در این كه چیزی بیش از شخص مرا نمی‏خواهند، صادق باشند. همة شما در جهت نجات ملی و اقدام مستقل باقیماندة خودمان متحد شوید. … پسرم را با لقب ناپلئون دوم معرفی می‏كنم.

همة وزیرانش با استعفای او موافقت كردند، غیر از كارنو كه به گریستن پرداخت. ولی فوشه اظهار مسرت كرد.

دو مجلس استعفا را پذیرفتند، انتصاب فرزند چهارساله‏اش را (كه در آن وقت در وین بود) نادیده گرفتند، و پنج تن از اعضای خود-فوشه، كارنو، كولنكور، گرونیه (ژنرالی گمنام)، و اویینت (عضو كنوانسیون انقلابی سابق)- را انتخاب كردند كه به عنوان «كمیسیون اجرایی» و یك دولت موقت انجام وظیفه كنند. فوشه كه به ریاست آن كمیسیون برگزیده شد مستقیماً با متفقین و ناپلئون به مذاكره پرداخت؛ و چون از شورش مردم به سود ناپلئون بیم داشت، داوو فرماندة نظامی پایتخت را وارد ساخت كه ناپلئون را به ترك پاریس و رفتن به مالمزون ترغیب كند. در 25 ژوئن، ناپلئون همراه برتران، گورگو، كنت دولاس كازه، و كنت دو مونتولون به سوی مالمزون حركت كرد. در اینجا اورتانس در خانة مادر متوفای خود به او خوشامد گفت. وی ضمن قدم زدن با اورتانس در باغ، با مهر و محبت از ژوزفین یاد كرد و گفت: «راستی كه او از هر زن دیگر كه دیده‏ام فریباتر و مهربانتر بود.»

در این زمان به فكر یافتن پناهگاه آرامشی در امریكا افتاد، و از برتران خواست كه چند كتاب دربارة ایالات متحده برایش پیدا كند. كتاب آلكساندر فون هومبولت عنوان سفرهایی به مناطق استوایی قارة جدید را خوانده بود؛ قصد داشت كه باقی عمر خود را صرف علم كند؛ پس چه بهتر كه به قارة امریكا برود؛ گیاه و زبان آن را، از كانادا تا دماغة هورن، مورد بررسی قرار دهد. در 26 ژوئن تقاضایی نزد حكومت موقت برای عبور از روشفور فرستاد؛ نظرش این بود كه از آنجا به امریكا برود. فوشه بی‏درنگ به وزیر نیروی دریایی دستور داد «كه دو كشتی در روشفور جهت حمل ناپلئون بوناپارت به ایالات متحده آماده كند.» در همان روز، برادران ناپلئون-یعنی ژوزف و لوسین و ژروم- كه همگی تصمیم به ترك فرانسه گرفته بودند، با او ملاقات كردند. ژروم قصد داشت كه به امریكا برود. شاید آنها بودند كه پیامی از مادرشان برای او آوردند. وی حاضر شده بود «هرچه را كه دارد» به ناپلئون بدهد. ناپلئون از او سپاسگزاری كرد، ولی از پیشنهاد او استفاده نكرد. هنوز مبلغ قابل توجهی نزد ژاك لافیت بانكدار داشت، كه شخصاً برای سروسامان دادن به وضع مالی ناپلئون به مالمزون آمد.

در 28 ژوئن، افسری از گارد ملی حضورش آمد و اطلاع داد كه پروسیها به نزدیكی مالمزون رسیده‏اند و ممكن است عده‏ای را برای دستگیری او بفرستند. حقیقت آن كه بلوشر به یك ستون تندرو دستور داده بود كه ناپلئون را زنده یا مرده دستگیر كنند، و قصد خود را به منظور تیرباران كردن او به عنوان یاغی ابراز داشته بود. گورگو چون این خبر را شنید، با خود عهد كرد و گفت: «اگر ببینم كه ناپلئون به دست پروسیها می‏افتد او را با تیر خواهم زد.» با وجود این، ناپلئون در ترك مالمزون-جایی كه هراطاق و هرگردشگاه آن پر از خاطرات خوش بود- اكراه داشت. در 29 ژوئن، فوشه ژنرال بكر را مأمور كرد كه با دسته‏ای سرباز به مالمزون برود وناپلئون را مجبور به رفتن به روشفور كند.

ناپلئون حاضر به رفتن شد. اورتانس او را راضی كرد كه گردنبند الماس ملكه را-كه آن را در كمربندی پنهان كرده بود و 000’200 فرانك ارزش داشت- بردارد و با خود ببرد. ناپلئون با چند تن سربازی كه از او حفاظت كرده بودند تودیع كرد. در ساعت 5 بعدازظهر 29 ژوئن سوار بر كالسكه‏ای چهاراسبه شد، و با عدة كمی از ملتزمان نظامی مالمزون را ترك گفت، چند ساعت بعد، سواران بلوشر وارد شدند.

 



نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به‌سوی سنت هلن، استعفای دوم: 22ژوئن 1815،
لینک های مرتبط :


شنبه 25 شهریور 1396 03:48 ق.ظ
Hello! Someone in my Myspace group shared this website with us so I came to give it a look.
I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to my followers!
Outstanding blog and amazing design.
سه شنبه 17 مرداد 1396 12:14 ق.ظ
Wonderful article! That is the type of information that are
meant to be shared across the internet. Disgrace on Google for not positioning this submit upper!

Come on over and discuss with my web site . Thank you =)
شنبه 14 مرداد 1396 12:24 ق.ظ
Appreciate this post. Will try it out.
شنبه 7 مرداد 1396 01:02 ب.ظ
Pretty section of content. I just stumbled upon your web site and in accession capital to assert that I
acquire actually enjoyed account your blog posts. Any way I'll
be subscribing to your augment and even I achievement you access consistently fast.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:23 ق.ظ
Way cool! Some very valid points! I appreciate you writing this article plus the rest of the website
is really good.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب