تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی واترلو, تجدید بنا
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
وظیفة برقراری مجدد حكومت و ارتش و ارادة ملی براثر غیرقانونی بودن وضع او، وحدت دشمنان خارجی، و ناهماهنگی مردم سه برابر دشوارتر شد.

وی دوباره مانند سال 1799 دولتی را كه قانوناً برسر كار آمده بود با زور- یا تهدید به زور- قبضه كرده بود. درست است كه می‏‏خواست قدرتی را به زور بازستاند كه به نیروی نظامی از او گرفته شده بود، ولی وی قدر و مقام خود را در نتیجة استعفا رسماً از دست داده بود، و سنا تخت وتاج را به لویی هجدهم تقدیم كرده، و او هم آن را به عنوان حق قانونی خود پذیرفته، و اكنون از آن دست برنداشته بود. به عقیدة متفقین- و به گمان بخش عمده‏ای از مردم فرانسه- ناپلئون غاصب بود.


دشمنان خارجی او در این زمان بیشتر علیه او متحد بودند تا در جنگهای برجستة سالهای 1813- 1814. نمایندگان ملتهای بسیاری كه در كنگرة وین گرد آمده بودند در اعلام داشتن او به عنوان یاغی متفق‏القول بودند. نه تنها روسیه و پروس و اتریش و انگلیس تعهد كردند كه هر یك یكصدوپنجاه هزار نفر سرباز برای جنگ جدید به منظور طرد او از صحنه بفرستند، بلكه سوئد واتحادیة جدید آلمانی و حتی دولت كوچك سویس قول داده بودند كه در تهیة سرباز و پول علیه او سهیم باشند.

ناپلئون پیشنهادهای خاضعانه‏ای جهت یك سازش بدون خونریزی برای آنها ارسال داشت، ولی آنها پاسخی ندادند. از این رو از پدر زن خود، فرانسیس دوم امپراطور اتریش، استمداد كرد كه به خاطر او نزد سایر متفقین وساطت كند- باز پاسخی نرسید. سپس نامه‏ای به همسر خود نوشت و از او خواست كه دل پدرش را نرم كند؛ ظاهراً قاصد هرگز به او نرسید. در 25 مارس، متفقین اعلام داشتند كه با فرانسه سرجنگ ندارند، ولی هرگز با ناپلئون بوناپارت صلح نخواهند كرد. مبادا دوباره فرانسه را- خواه ناخواه- وارد جنگی دیگر كند كه اساس نظم اروپا را درهم ریزد.

مردم فرانسه به هیچ‏وجه علیه متفقین متحد نبودند. هزاران تن از سلطنت‏طلبان در آنجا ماندند تا از پادشاه غایب دفاع كنند و سازمانی را به همین منظور برپا دارند. در 22 مارس، صدها تن از آنان از وی در لیل ضمن فرارش از پاریس استقبال كردند، و چون به گنت رفت تا تحت حمایت انگلیس قرار گیرد، به حالش تأسف خوردند. در جنوب فرانسه، سلطنت‏طلبان به اندازة كافی نیرومند بودند كه بوردو ومارسی را تحت نظارت خود بگیرند. در غرب، اهالی كاتولیك منطقة وانده دوباره علیه ناپلئون سلاح برداشته بودند؛ آنها او را خدانشناس و آزاردهندة پاپ می‏دانستند، و ژاكوبنی پنهانی و متفق شاه‏كشان، و حامی سرسخت اموالی می‏شمردند كه از كلیسا دزدیده شده بود. در مه 1815، وی بیست هزار سرباز برای فرونشاندن این آشوب پرهیجان اعزام داشت. بعدها غالباً تأسف می‏خورد كه با این قوای اضافی ممكن بود در نبرد واترلو پیروز شود.

وی توانست بعضی از عناصر ملی را كه با عقاید و اخلاق او كاملا موافق نبودند در برابر دشمنان داخلی خود قرار دهد. مناسبتر از همه ارتش بود كه (جز در ناحیة بوردو و وانده) سرسپردة او به شمار می‏رفت و او را سازماندهنده و پاداش‏دهندة پیروزی می‏دانست. طبقات پایین جامعه- كشاورزان، كارگران، و عوام شهر- حاضر به اطاعت از او بودند، ولی امیدوار بودند كه بتواند از جنگ احتراز كند؛ آنان دیگر آن قدر او را نمی‏پرستیدند كه باعث بی‏پروایی و غرور او شود. هنوز در شهرها ژاكوبنهای بسیاری وجود داشتند كه مایل بودند خصومت او را نسبت به خود از یاد ببرند، به شرط آنكه او وفاداری خود را به انقلاب اعلام كند. وی حمایت آنان را پذیرفت، ولی حاضر نشد با آنها علیه بازرگانان و كشیشان به مبارزه برخیزد.

ناپلئون طبقة متوسط را تحسین می‏كرد و آن را اساس آن نظم اجتماعی و اخلاقی می‏دانست كه از زمان كشتارهای سپتامبر به صورت مركز فلسفة سیاسی او درآمده بود؛ ولی آن طبقه دیگر حاضر نبود كمك و فرزندان خود را در اختیار او بگذارد. همچنین طبقة مزبور اگر چه آزادی كار و تجارت و مطبوعات را محترم می‏شمرد، آزادی رأی دادن و نطق و بیان را قبول نداشت، زیرا از افراطیون می‏ترسید، و مایل بود كه حد رأی منحصر به صاحبان ثروت شود، و مجلس نمایندگان را انتخاب كرده بود و تصمیم داشت از حق آن مجلس در مورد نظارت برقدرت و سیاست پادشاه یا امپراطور حمایت كند. طبقة روبه ترقی بورژوازی- طبقة روشنفكر روزنامه‎نویسان، دانشمندان، فیلسوفان- كاملا نشان دادند كه باتمام قوا علیه هرگونه كوشش ناپلئون به منظور برقراری مجدد اختیارات امپراطوری مبارزه خواهند كرد.

خود آن قهرمان كه به مبارزه طلبیده شده بود در مورد قصد و ارادة خویش تردید داشت. سخت كار می‏كرد؛ همه چیز را زیر نظر داشت؛ دستور می‏داد؛ گاهی یكصدوپنجاه نامه در روز املا می‏كرد. ولی همان چابكی و پركاری او را ضعیف كرد و به او فهماند كه به سرداران جدید، یا دو مجلس یا ملت، یا حتی به خودش، نمی‏تواند زیاد متكی باشد. بیماریهایی كه شش سال بعد او را از پای درآورد وی را ضعیف ‏كرد؛ بواسیر موجب خشم و شرمساری او می‏شد. مانند روزهای شاد مارنگو و اوسترلیتز نمی‏توانست زیاد كار كند. حضور ذهن و استواری هدف، و اطمینان نشاط‏بخش خود را به پیروزی تا حدی از دست داده بود. دیگر به ستارة اقبال خود چندان اعتماد و اطمینانی نداشت. در همان شب ورود خود به پاریس، هیئت وزیران جدیدی انتخاب كرد، زیرا به كمك فوری آن نیاز داشت. اینكه دانست لازار كارنو (سازماندهندة پیروزی در طی انقلاب) حاضر است با او علیه دشمنانش بجنگد شادمان شد؛ اما او را كه شصت ودو سال داشت برای جنگیدن مناسب ندانست،‌ لاجرم او را به عنوان شخصی كه مورد اعتماد همگان بود به وزارت كشور گماشت؛ شاید نه به این دلیل،‌ و ژوزف فوشة پنجاه وشش ساله را شاید به این دلیل كه همه به او بدگمان بودند و از او می‏ترسیدند- شاید هم به عللی دیگر- به وزارت پلیس منصوب كرد. فوشه یك شبكة جاسوسی خصوصی را اداره می‏كرد؛‌ تقریباً با همة‌ احزاب روابط پنهانی داشت؛ شاید هم آن فرمانروای شتابزده مقام سابق فوشه را از آن لحاظ به او سپرد كه وی را تحت نظر بگیرد- این حقیقت را هم نباید نادیده گرفت كه هیچ‏كس كفایت فوشه را مورد تردید قرار نمی‏داد. در بیشتر گرفتاریهایی كه پیش آمد، فوشه نظری روشن و روحیه‏ای قابل انعطاف داشت. بعدها در خاطرات خود نوشت: «در چشم من، امپراطور بازیگری خسته بیش نبود كه نمایش خود را دوباره نمی‏توانست اجرا كند.» حتی ضمن خدمت به ناپلئون، در پایان مارس چنین پیش‏بینی كرد كه «بیش از سه ماه نمی‏تواند دوام بیاورد.»

قدم دیگر ناپلئون تشكیل ارتش بود. لویی هجدهم احساس كرده بود كه نیازی به آن جز برای حفظ نظم داخلی ندارد. در نتیجه، سربازگیری را موقوف كرده قوای نظامی خود را به یكصدوشصت هزار نفر كاهش داده بود. ناپلئون سربازگیری را دوباره در ماه ژوئن برقرار ساخت،‌ ولی این جوانان خوش اقبال تا زمانی كه واترلو به جنگ پایان بخشید هنوز بسیج نشده بودند. همچنین از گارد ملی خواست كه خود را برای خدمت كامل- از جمله خدمت در خارج- آماده كند؛ بسیاری از افراد آنان امتناع كردند و یكصدوپنجاه هزار نفر پذیرفتند. ناپلئون با افزودن این عده و بعضی از افراد داوطلب به ارتش موجود خود، می‏توانست در ماه ژوئن سیصدهزار نفر بسیج كند. وی بیشتر آنها را در استانهای شمالی مستقر ساخت، و به آنها دستور داد كه منتظر دستورهای دیگر او باشند. در این ضمن، اقدامات نمایان 1813 و 1814 خود را در تهیه و تخصیص آذوقه و تجهیزات برای ارتش جدید خود تجدید كرد. در نهان از دشمن دیرین خود- انگلیس- توپ و تفنگ خرید. از همة مارشالهای سابق خود نمی‏توانست استفاده كند، زیرا بعضی از آنها به خدمت لویی هجدهم در آمده بودند؛ ولی هنوز مارشال نه، داوو، سولت، گروشی و واندام را در اختیار داشت. نقشة راهها و زمینها و همچنین گزارشهای مربوط به حركات دشمن را مورد بررسی قرار داد، و كلیة سیماهای عمدة نبرد آینده را طرحریزی كرد. در این گونه نقشه‏كشی، كمال استعداد خود را نشان می‏داد وبیش از همه وقت شاد می‏شد.

در سومین كار خود، یعنی به دست آوردن حمایت مردم علی‏رغم قبضه كردن حكومت، بیش از كارهای دیگر زحمت كشید. تقریباً همة طبقات، غیر از سلطنت‏طلبان، از او می‏خواستند كه وفاداری خود را به قانون اساسی اعلام دارد كه آزادی نطق و بیان را محترم شمارد؛ و شخص خود را در قبال پارلمانی منتخب مسئول بشناسد. این امر با طبیعت او سازگار نبود، زیرا از مدتها پیش به حكومت استبدادی خو گرفته بود، و احساس می‏كرد كه دیكتاتوری لایق و با حسن‏نیت مانند خود او برای كشور بهتر است تا یك پارلمان پرگو و شماری رأی دهندگان یا نمایندگان. با وجود این، به منظور ارضای خاطر آنان، كسی را نزد بنژامن كنستان فرستاد (6 آوریل) تا قانون اساسیی تنظیم كند كه بدون محدود كردن سلطنت، آزادیخواهان را راضی سازد. وی می‏دانست كه كنستان مطالب شدیدی علیه او نوشته است، ولی او را دارای سبكی بی‏عیب و فكری انعطاف‏پذیر می‏دانست. كنستان در حالی كه به سرنوشت خود اعتماد نداشت حضور یافت؛ و پس از این كه فهمید تنها چیزی كه امپراطور از او می‏خواهد این است كه بالبداهه یك قانون اساسی آماده سازد كه هم ناپلئون را راضی كند و هم مادام دوستال را،‌ خیالش راحت شد. كنستان نیز یك هفته زحمت كشید و هرروز محصول خود را به كارفرمای خویش عرضه داشت،‌ و در 14 آوریل نتیجه را به شورای دولتی تقدیم كرد.

كنستان یك سلطنت مشروطه پیشنهاد كرده بود كه در آن، فرمانروای موروثی كشور اختیارات اجرایی وسیع داشته باشد، ولی در مقابل یك مجلس اعیان، منصوب به وسیلة فرمانروا، و یك مجلس مقنن (مركب از ششصد نفر) از نمایندگان منتخب مردم از طریق انجمنهای واسطه، مسئول باشد. بر طبق مواد مخصوصی، سانسور دولتی ملغا و آزادی مذهبی و مطبوعاتی تضمین شد. امپراطور و دبیر او با این روش كاملا سنتی احساس می‏كردند كه مزایای حكومت مردم، حكومت اشراف وسلطنت مطلقه را درهم آمیخته‏اند.

ناپلئون پس از قبول همة اینها اصرار ورزید كه قانون اساسی جدید به مردم عرضه شود نه به منزلة طرد حكومت گذشتة او، بلكه به عنوان یك «قانون الحاقی» به منظور تصدیق آزادیهایی (به عقیدة ناپلئون) كه در زمان امپراطوری وجود داشته بود. كنستان و مشاوران لیبرالش اعتراض كردند و تسلیم شدند. در 23 آوریل، قانون الحاقی جهت تصویب همة رأی دهندگانی كه نامنویسی كرده بودند عرضه شد. سلطنت‏طلبان از رأی دادن امتناع ورزیدند، و عدة زیاد دیگری نیز خودداری كردند. تعداد موافقان 450’552’1 وتعداد مخالفان 4800 نفر بود. ناپلئون دستور داد كه مردم در 26 مه در شان- دو- مارس، كه ضمن یك تشریفات مجلل و عظیم رسمی شان دومه نام گرفته بود، شركت جویند تا اتخاذ قانون اساسی و آغاز عصرجدید را جشن بگیرند و در مورد قوا و عزیمت سربازان دعا كنند. تشكیل مجلس به روز اول ژوئن محول شد، ناپلئون در هیئتی شاهانه ظاهر گشت: وی در حالی كه به لباس امپراطوری ملبس و در كالسكة چهاراسبة خود كه در روز تاجگذاری در آن سوار شده بود، نشسته بود و در پیشاپیش او برادرانش به عنوان سران امپراطوری حركت می‏كردند حضور یافت. مجمع از مشاهدة آنچه كه خاطرة گذشته را زنده می‏كرد خشنود نشد. برسر قانون اساسی جدید چه آمده بود؟

ملت آن قانون اساسی را با قدری شك و تردید ومقدار زیادی بی‏اعتنایی پذیرفت؛ ظاهراً بسیاری از مردم در مورد صداقت یا دوام آن تردید داشتند. خود ناپلئون شهادتهای متناقضی در این باره داده است. بنا به گفتة لاس كازه، امپراطور احساس می‏كرد كه تردید در مورد صداقت او موجه نیست:

به صورت مرد جدیدی از الب بازگشتم. مردم نمی‏توانستند این را باور كنند، و نمی‏توانستند تصور كنند كه مردی آن قدر نیروی فكری داشته باشد كه بتواند اخلاق خود را تغییر دهد یا در برابر قدرت حوادث، انعطاف‏پذیر باشد. اما دلایلی از این امر به دست داده بودم و قولهایی به همان ترتیب. كیست كه نمی‏داند من اهل مصالحه‎ام؟ می‏توانستم همان اندازه صادقانه به منزلة پادشاهی موافق با قانون اساسی وطرفدار صلح باشم كه فرمانروایی مستبد و اهل كارهای بزرگ.

ولی گورگو كه معمولا قابل اعتماد است و به ناپلئون ارادت داشت از قول او چنین می‏‏گوید: «اشتباه كردم كه وقت گرانبهایی را در مورد قانون اساسی از دست دادم، بدتر آنكه قصد داشتم آنها [نمایندگان] را به محض پیروز شدنم به خانه‏هایشان روانه كنم.»

نقشة او این بود كه دومجلس را فقط پس از جنگ احضار كند، تا بتواند با پیروزی قانع‏كننده‏ای نزد آنها بیاید. اما لافایت، كه از انزوای روستایی خود در پنجاه وهشت سالگی بیرون آمده بود تا سهمی در آن جریان مهیج به عهده بگیرد، اصرار داشت كه مجلس نمایندگان، قبل از حركت ناپلئون جهت پیوستن به قوایش، تشكیل شود. ناپلئون پذیرفت، و آن مجلس در 3 ژوئن تشكیل شد، و در اولین اجلاس، با انتخاب كنت ژان- دنی لانژوینه، كه از دشمنان سرسخت امپراطور بود، مسلك و مشرب خود را تا حدی نشان داد. در 7 ژوئن، ناپلئون با جامة ساده به پاله- بوربون رفت و در برابر دومجلس مركب خطابه‏ای چنان خاضعانه‏ ایراد كرد كه همة نمایندگان به قانون اساسی جدید و امپراطور سوگند وفاداری یاد كردند.

در 12 ژوئن، در حدود ساعت 3 صبح، ضمن آنكه شهر پاریس در خواب بود، ناپلئون عازم جبهه شد.







نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی واترلو، تجدید بنا،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 05:45 ب.ظ
Appreciate the recommendation. Let me try it out.
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:40 ق.ظ
naturally like your website but you have to take a
look at the spelling on quite a few of your posts. Many of them are rife with spelling problems and I find it very troublesome to tell the reality
nevertheless I will certainly come back again.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:19 ب.ظ
We are a gaggle of volunteers and opening a brand new scheme in our community.
Your web site offered us with helpful information to work on. You've
done an impressive process and our entire
group shall be thankful to you.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:42 ب.ظ
Thanks for some other fantastic article. Where else may just anyone get that kind of information in such an ideal method of writing?
I've a presentation subsequent week, and I'm at the look for such info.
دوشنبه 28 فروردین 1396 10:51 ق.ظ
Your method of explaining the whole thing in this paragraph is in fact fastidious,
every one be capable of without difficulty be aware of it, Thanks a lot.
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:00 ب.ظ
Howdy this is kind of of off topic but I was wondering if blogs use WYSIWYG editors or if you have to manually code with
HTML. I'm starting a blog soon but have no coding experience so
I wanted to get guidance from someone with experience.
Any help would be greatly appreciated!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب