تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی واترلو, الب
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
ناپلئون در 3 مه 1814 به پورتوفرایو از بنادر الب رسید، و صبح روز بعد در میان هلهلة پرشور مردم قدم به خشكی نهاد. اهالی شهر تصور می‏كردند كه وی میلیونها فرانك با خود آورده است كه خرج كند، ولی هشت روز بعد تمثال او را به عنوان مردی كه عاشق جنگ است به دار آویختند. آنها تا قصرحاكم، كه در این هنگام دارای وقار امپراطوری شد، همراه او رفتند. طی نه ماه بعد، وی امپراطور دویست وبیست وسه كیلومتر مربع و دوازده هزار آدم بود. سپس (شاید به سبب آنكه عقیده داشت كه تظاهر وشكوه و تشریفات نیمی از نمایش سلطنت است) همة ابزارها و آلات سلطنت- لباسهای نظامی، گارد سلطنتی، پیشكار، نوكر، نوازنده، صدرأس اسب وبیست وهفت كالسكه- در پیرامون خود گردآورد.    در 26 مه، چهارصد عضو افراد گارد قدیم نزد او آمدند تا به عنوان هستة یك ارتش كوچك به او خدمت كنند. در حدود دویست داوطلب از فرانسه و بعضی دیگر از ایتالیا یا كرس آمدند. رویهمرفته وی در حدود ششصد نفر آماده داشت تا كوششی را به منظور آسیب رساندن به امپراطور كه در نظر بعضی منفور بود و از لحاظ عده‏ای دیگر محبوب، خنثی كنند. برای مصونیت بیشتر، بندرگاه را مستحكم كرد و ناوگانی تشكیل داد كه عبارت بود از یك كشتی دودكلی (به نام ناپایدار) وچهار كشتی كوچك، همه مسلح.

آیا هزینة همة این تشریفات و نیز هزینة كارهای عمومی و اقداماتی كه برای بهبود وضع جزیره و رفاه مردم به عمل می‏آمد چگونه تأمین می‏شد؟ برطبق عهدنامة فونتنبلو قرار بود كه مبلغی سالانه از طرف فرانسه به او بپردازند، ولی این مبلغ به او پرداخته نشد. با وجود این، ناپلئون معادل 000’400’3 فرانك طلا ونقره با خود آورده بود، و هر سال هم می‏توانست 000’400 لیره به صورت مالیات و سایر عواید كسب كند. پس از شش ماه دستخوش نگرانی شد: از خود می‎پرسید كه اگر چنانچه مقرر باشد كه وی بیش از یك سال در آنجا بماند چگونه می‏تواند هزینه‏ها را تأمین كند؟

در آغاز با توجه به اینكه می‏تواند به نحو دلخواه خرج كند، به طور معقول خوشحال بود. در 9 مه به ماری‏ لویز نوشت: «پانزده روز قبل وارد اینجا شدم. خانة زیبایی ترتیب داده‏ام. … حالم بسیار خوب است، جای دلپذیری است، ولی از تو خبری نیست و اطمینان ندارم كه حالت خوب باشد. … خداحافظ، محبوب من از طرف من پسرم را ببوس.»

فرزند دیگری با مادرش كنتس والوسكای با وفا جزء نخستین كسانی بود كه از او دیدار كرد. ملوانان و شهروندان او را به جای امپراطریس گرفتند، و از او شاهانه استقبال كردند. ناپلئون ناراحت شد، زیرا انتظار داشته بود كه همسرش و «پادشاه رم» به آن جزیره نزد او بیایند. یكی دو روز در آغوش والوسكا به استراحت پرداخت، و سپس او را با مهر و محبت به دلایل رسمی مرخص كرد. شاید ماری لویز شایعات مبالغه‏آمیز دربارة آن دو روز دریافت داشته بود.

در اكتبر، مادر و خواهرش پولین به دیدن او آمدند. پولین جواهرات خود را به او تقدیم داشت، و به سبب خیانت مورا از او عذرخواست. «خانم مادر» از او مادرانه مواظبت كرد و او را تسلی داد، و همة پس‏انداز خود را به او تقدیم داشت. وی به اتفاق پولین نزد او ماند، و حال آنكه از محیط گرم و نشاط‏بخش زندگی ایتالیایی محروم شده بودند.

بخوبی می‏توان تصور كرد كه ناپلئون پس از چند ماه اول، براثر كوچك بودن آن جزیره و نبودن انگیزه‏ای برای بهبود روحیه و رؤیاهایش‌، تا چه اندازه افسرده حال بود. كوشید كه خود را با فعالیت بدنی از این افسردگی نجات دهد، ولی تقریباً همه روز- اخباری از فرانسه می‏رسید كه به بیقراری او می‏افزود. منوال، كه در وین در خدمت ماری لویز بود، از مباحثاتی كه در كنگره در مورد انتقال او به جایی امنتر صورت می‏گرفت ناپلئون را آگاه ساخت، و به او نوشت كه كنگره احتمالا تا 20 فوریه پایان خواهد یافت. آگاهانی دیگر او را از وجود نارضایی در ارتش، ترس و بیم كشاورزان، هیجانات ژاكوبنها، اجرای اجباری مراسم مذهبی كاتولیك،‌ آگاه می‏كردند. در فوریة 1815، اوگ ماره، دوك باسانو، پیامی به وسیلة فلوری دوشابولون فرستاد و همة این گزارشها را تأیید كرد.

ناپلئون كه در نتیجة خبرهای آنان به هیجان آمده و به امید پایانی شرافتمندانه‏تر از مرگ براثر ضعف و ناتوانی، برانگیخته شده بود، فكر نهائی خود را به اطلاع مادر رسانید. مادرش چون تصور می‏كرد كه اگر اكنون بگذارد كه وی برود دیگر او را هرگز نخواهید دید، گفت: «بگذار تا مدتی به صورت مادر باشم، و بعد عقیدة خودم را به تو خواهم گفت.» ولی می‏دانست كه پسرش تصمیم گرفته است در آخرین قمار شركت كند. از این‏رو به او گفت: «فرزندم، برو، و سرنوشت خودت را به اتمام برسان.»

ناپلئون احساس می‏كرد كه باید زود اقدام كند، و اگر اندكی وقت بیشتر بگذارد، دیگر وسیله‏ای نخواهد داشت كه حقوق آن هزار نفر فرانسوی را، كه در خدمت او بودند و می‏بایستی آنها را نگاه دارد، بپردازد. اوضاع برای كوششی در جهت بازیافتن تاج و تخت، دفاع از آن، و انتقال آن به فرزندش كه مثل آدونیس زیبا بود و او را برای پادشاه شدن تربیت كرده بودند مناسب به نظر می‏رسید. متفقین كنگره را به پایان می‏رساندند و خود را آماده می‏كردند كه با قوای خویش به خانه بازگردند، و شاید هركدام برای انعقاد پیمان صلح جداگانه ‏روی موافق نشان می‏دادند. شبها هنوز طولانی بود، و ناوگان كوچك او هنوز می‏توانست در پناه تاریكی، از كشف‏شدن مصون بماند، و او دوباره به خاك فرانسه قدم بگذارد.

ناپلئون، با پیش‏بینی و دقت معمولی خویش، و تا حد امكان بی‏آنكه كسی از سرضمیرش آگاه شود، خود را آماده می‏ساخت. به گارد امپراطوری و هشتصد سرباز نارنجك انداز- مجموعاً هزاروصد نفر- دستور داد كه اثاثة خود را جمع كنند و در غروب 26 فوریه برای سفری چند روزه به مقصدی نامعلوم در بارانداز حضور یابند. با وجود این، حدس می‏زدند كه عازم فرانسه‏اند، و در دل خوشحال بودند.

در ساعت معین، مادر و خواهر خود را (كه بزودی به ایتالیا نزد دوستان خود رفتند) در آغوش كشید، و سپس به فوج كوچك خود پیوست و به اتفاق آنها سوار كشتی ناپایدار و پنج كشتی دیگر شد و در تاریكی به حركت درآمد. باد موافق نمی‏وزید، گاهی ناوگان بیچارة او را از حركت باز می‏داشت و گاهی آن را بیش از حد به ساحل نزدیك می‏كرد. بیم داشتند كه آنان را بشناسند و متوقف كنند و به طرزی شرم‏آور به زندان اندازند. تا سه روز در طول ساحل ایتالیا به طرف شمال رفتند و بعد به سوی غرب از كنار جنووا و ریویرای فرانسه گذشتند. ضمن راه، كسانی كه سواد داشتند صدها نسخه از روی اعلا‏میه‏ای استنساخ كردند كه ناپلئون آن را نوشته بود و می‏بایستی در فرانسه توزیع شود. فرانسویان؛

در تبعید، ناله‏ها و دعاهای شما را شنیدم: مشتاق حكومتی هستید كه خودتان انتخاب كنید، یعنی تنها حكومت قانونی. از دریا گذشته و آمده‏ام تا حق خود را كه حق شماست بگیرم. خطاب به ارتش: دارایی شما، درجة شما، افتخار شما، و دارایی و درجه و افتخار فرزندانتان مخالفانی بزرگتر از آن شاهزاده‏هایی ندارد كه بیگانگان بر شما تحمیل كرده‏اند. … پیروزی بسرعت حركت می‏كند؛ عقاب، با پرچمهای ملی، از برجی به برج دیگر پرواز خواهد كرد، حتی به برجهای نوتردام. شما نجات‏دهندگان كشور خود خواهید بود.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی واترلو، الب،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 08:33 ب.ظ
Hi there, I read your blogs regularly. Your writing style is witty, keep up the good work!
پنجشنبه 16 شهریور 1396 05:41 ق.ظ
With havin so much written content do you ever run into any issues of plagorism or copyright violation? My blog has a lot of unique
content I've either created myself or outsourced but it seems a lot of it is popping it
up all over the web without my permission. Do you know any
techniques to help protect against content from being ripped off?
I'd really appreciate it.
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:52 ب.ظ
Hey there, You've done a great job. I'll certainly digg it
and personally recommend to my friends. I am confident they'll be
benefited from this site.
سه شنبه 17 مرداد 1396 04:23 ق.ظ
If some one needs to be updated with most recent technologies therefore he must
be pay a visit this web page and be up to date
daily.
شنبه 14 مرداد 1396 03:21 ب.ظ
I simply couldn't go away your web site before suggesting
that I actually enjoyed the standard information a person supply for your visitors?
Is going to be back often in order to investigate cross-check new posts
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:04 ق.ظ
What's Going down i am new to this, I stumbled upon this I've found It
absolutely useful and it has aided me out loads.
I am hoping to give a contribution & aid other customers like its aided me.
Good job.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 06:56 ب.ظ
Hello my family member! I wish to say that this post is amazing, great written and include almost all vital infos.
I'd like to see more posts like this .
یکشنبه 13 فروردین 1396 02:36 ب.ظ
I've been browsing online more than 2 hours today, yet I never found any interesting
article like yours. It's pretty worth enough for me. In my opinion, if all web owners and bloggers
made good content as you did, the internet will be much
more useful than ever before.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب