تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی واترلو, كنگرة وین: سپتامبر 1814- ژوئن 1815
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
این كنگره برجسته‏ترین تجمع سیاسی در تاریخ اروپا بود. اعضای مهم آن طبعاً فاتحان عمده در جنگ ملتها بودند: روسیه، پروس، اتریش، و بریتانیای كبیر؛ ولی نمایندگانی از سوئد، دانمارك، اسپانیا، پرتغال، پاپ، باواریا، ساكس، وورتمبرگ … نیز حضور داشتند؛ و فرانسة شكست‏خورده نیز می‏بایستی به حساب آید، ولو فقط به این سبب كه تالران نیرنگباز نمایندة آن باشد. جریان كارها دو اصل را كه كاملا با یكدیگر متضاد نبود آشكار ساخت: كه صدای توپ رساتر از صدای منطق است؛ و نیروی مادی بندرت غلبه می‏كند مگر آنكه با نیروی فكری پیوند داشته باشد.


نمایندة روسیه در وهلة نخست تزار آلكساندر اول بود كه بزرگترین ارتش و زیادترین فریبندگی را داشت. وی با كمك كنت آندرئاس رازوموفسكی (حامی بتهوون) و كنت كارل روبرت نسلرود پیشنهاد كرد كه چون روسیه، متفقین را از مرحلة شك و تردید در كنار نیمن و شپره به مرحلة پیروزی در كنار سن رهبری كرده است، به پاداش آن، سراسر لهستان را دریافت دارد؛ و پرنس چارتوریسكی نمایندة لهستان با اجازة آلكساندر، از این پیشنهاد طرفداری كرد به آن امید كه ایجاد وحدت لهستان قدمی به سوی استقلال خواهد بود.

نمایندگی پروس به طور رسمی با شاه فردریك ویلهلم سوم بود، ولی پرنس فون‏هاردنبرگ بیشتر كارها را در دست داشت، و ویلهلم فون هومبولت، به عنوان فیلسوف و مشاور ملازم حضور او بود. آنان پاداشی مناسب رهبری نظامی بلوشر پیشرو و از بین رفتن افراد پروسی مطالبه می‏كردند. آلكساندر قبول كرد كه، به شرط دست كشیدن پروس از ادعای خود نسبت به متصرفات سابق خویش در لهستان، سراسر ساكس را (كه پادشاهش به علت قراردادن ارتش خود در اختیار ناپلئون اینك در برلین زندانی شده بود) به فردریك ویلهلم واگذارد. و فرایهر فوم شتاین این نظر را راه حلی آقامنشانه دانست.

اتریش مدعی بود كه اعلان جنگ او از طرف متفقین سرنوشت جنگ را تعیین كرده است، و بایستی در ضیافت فاتحان، سهم سخاوتمندانه‏ای داشته باشد. طرد اتریش از لهستان غیرقابل تحمل بود؛ و تصرف ساكس به دست پروس توازن قوای اروپایی را در شمال و جنوب كاملا به‌هم می‏زد. مترنیخ همة ریزه‏كاریهای صبورانه و غیرمستقیم خود را به كار برد تا اتریش به كشوری دست دوم تبدیل نشود. امپراطور فرانسیس دوم، با آرام كردن میهمانان به وسیلة ضیافت، به وزیر امور خارجة خود كمك كرد. خزانه‏اش در حالی از جنگ نجات یافته بود كه یك پایش در گودال ورشكستگی فرو رفته بود؛ و بقیة موجودی را هم با مست‏كردن میهمانان با شراب و شامپانی و سنگین كردن آنها با غذاهای لذیذ غیرعادی به خطر انداخت. تالارهای قصرهای امپراطوری تقریباً همه شب با جشنهای پرخرج می‏درخشید. بازیگران زن و مرد و آوازخوانان و نوازندگان ماهر دعوت می‏شدند كه پادشاهان مقتدر و ملازمانشان را شیفته و فریفته كنند؛ بتهوون شهر را با «جنگ پیروزی» به لرزه درآورد؛ زنان زیبا دار وندار خود را به لباس یا به گیسوان خود زده بودند‌، اعضای نرم ولطیف خود را تا آن حد كه احترام محضر كاردینال كونسالوی اجازه می‏داد، در معرض دید میهمانان قرار می‌دادند. برای صاحب ذوقان معنون معشوقه‏هایی در دسترس بود، و زنان روسپی نیازهای اشراف درجة دوم را برمی‏آوردند. شایعاتی كه در شهر پراكنده شده بود به‌پای عشقهای تزار نمی‏رسید.

آلكساندر بر زنان غالب و در نبرد دیپلوماسی مغلوب شد. مترنیخ در میان نمایندگان دولتهای كوچك، متفقینی علیه او به دست آورد. وی عقیده داشت كه اصل مشروعیت، تاراج كردن دارایی پادشاهی را، بدان نحو كه روسیه وپروس در مورد فرمانروای ساكس پیشنهاد كرده‏اند ممنوع ساخته است. دراین باره به بحث پرداختند، ولی چگونه می‏توانستند راجع به اصول با روسیه‏ای سخن بگویند كه پانصدهزار سرباز در جبهة غربی خود مستقر ساخته بود؟ مترنیخ از لرد كاسلری، نمایندة انگلستان، استمداد كرد و به او چنین گفت: آیا انگلیس ناراحت نخواهد شد كه روسیه بر لهستان مستولی شود و به پروس كه ساكس را متصرف شده دست اتحاد بدهد؟ این امر برسر تعادل قوای شرق و غرب چه خواهد آورد؟ كاسلری معذرت خواست، زیرا كه بریتانیا با امریكا در جنگ بود و نمی‏خواست وضع خود را در نتیجة مواجهه با روسیه به خطر اندازد.

از این رو مترنیخ به عنوان آخرین چاره به تالران متوسل شد. آلكساندر آن مرد فرانسوی را به خشم آورده بود،‌ زیرا فرانسه و سایر كشورهای كوچك را از شركت در كنفرانسهای «چهار كشور بزرگ» محروم ساخته و نخستین مجمع متحد همة كشورهای شركت كننده را به اول نوامبر 1814 موكول كرده بود. تالران با سایر نمایندگان محروم متحد شد، و بزودی به عنوان سخنگوی آنان مورد قبول قرار گرفت. پس از آنكه بدین ترتیب وضعش استحكام یافت، دربارة فرانسه به نحوی سخن گفت كه گویی هنوز یكی از دولتهای درجه اول است، و می‏تواند قوایی مركب از سیصدهزار نفر تهیه كند. مترنیخ كه ممكن بود در این امر تهدیدی ببیند، آن را وعده‏ای امكانپذیر یافت، و از تالران علیه روسیه كمك خواست، و تالران موافقت لویی هجدهم را به دست آورد. سپس این دو سیاستمدار در این هنگام كه انگلیس با امریكا صلح كرده بود كاسلری را با خود همعقیده كردند. در 3 ژانویة 1815، فرانسه و اتریش و بریتانیای كبیر «اتحاد سه‏گانه» را برای كمك به یكدیگر جهت حفظ تعادل قوا تشكیل دادند. روسیه كه با این اتحاد مواجه شده بود از ادعای خود در مورد لهستان چشم پوشید؛ و پروس پس از تصرف مجدد تورن و پوزنان حاضر شد كه فقط دوپنجم ساكس را بگیرد. قسمت اعظم این اعتبار نصیب تالران شد كه لافزنان می‏گفت كه سیاست او باعث شده است كه فرانسه از صورت گدای شكست خورده‏ای بیرون آید ودوباره از كشورهای بزرگ شود.

پس از تقریباً نه ماه چانه‏زدن، اشرافی كه به دورهم گرد آمده بودند، به وسیلة «منشور كنگرة وین» مورخ 8 ژوئن 1815، خاك اروپا را برطبق این اصل دیرینه كه غنایم به فاتحان تعلق می‏گیرد میان خود تقسیم كردند، البته به شرطی كه فاتحان هنوز آن قدر نیرومند باشند كه غنایم را بگیرند. بریتانیا مالت را به عنوان محل نگهبانی در وسط مدیترانه تصرف كرد؛ جزایر یونیایی را كه به منزلة پاسگاههای آدریاتیك و شرق مدیترانه بود تحت‏الحمایة خویش ساخت؛ و قسمتی (مخصوصاً سیلان و دماغة امیدنیك) را كه از مستعمرات فرانسه و هلند بود و آنها را در طی جنگ به دست آورده بود برای خود نگاه داشت. همچنین نظارت خود را دوباره برهانوور برقرار ساخت، و به مملكت پادشاهی جدیدالتأسیس ندرلانت كه در این زمان شامل هلند و بلژیك و بنا براین شامل مصبهای رود راین بود كاملا نزدیك شد.

لهستان دستخوش تقسیم جدیدی، با اصلاحاتی چند، شد. پروس مناطق اطراف پوزنان و دانتزیگ را دریافت داشت. اتریش گالیسی را گرفت. روسیه مهیندوكنشین ورشو را كه در این هنگام به مملكت پادشاهی لهستان تبدیل یافته و تزار به عنوان پادشاه آن تعیین و دارای قانون اساسی آزادیخواهانه‏ای شده بود، تصرف كرد.

پروس با منافعی از جنگ بیرون آمد كه آن دولت را برای بیسمارك آماده ساخت: علاوه بردریافت دوپنجم از زمین ساكس، پومران سوئد و روگن، قسمت اعظم وستفالن و نوشاتل در سویس را تصرف كرد. و نفوذ فراوانی در اتحادیة آلمانی به دست آورد كه در این هنگام جای كنفدراسیون راین را كه توسط ناپلئون تشكیل یافته بود گرفته بود. ساكس سه پنجم اراضی سابق خود را بازیافت، و پادشاهش دوباره بر سریر سلطنت خود مستقر شد. اتریش سالزبورگ، ایلیریا، دالماسی، تیرول، و سلطنت لمباردی- ونتسی را در شمال ایتالیا به آنچه قبل از تشكیل كنگرة وین در تصرف داشت افزود. ایالات پاپ به وی بازگردانده شد، و توسكانا دوباره تحت استیلای هاپسبورگ- بوربون درآمد. سرانجام، برای ادای احترام به عیسویت كنگره تجارت برده را محكوم ساخت.

طی دسامبر و ژانویة 1814- 1815، كنگره مشغول بررسی پیشنهادهای بیشتری به ناپلئون بود. مسلماً (به عقیدة بعضی از نمایندگان) آن مرد قابل تحریك مدتها به سلطنت بر جزیرة كوچك الب قناعت نمی‏كرد؛ از این گذشته، آن جزیره كاملا نزدیك ایتالیا و فرانسه بود، و این خود خطری عظیم به شمار می‏رفت. اگر او از آنجا بگریزد، چه آشوبها كه برپا نخواهد كرد! پیشنهادهای مختلفی به كنگره می‏شد كه قوایی به الب بفرستد؛ ناپلئون را بگیرد؛ و به جایی دورتر و امنتر و مجزاتر گسیل دارد. تالران وكاسلری نیز چنین عقیده‏ای داشتند، ولی تزار آلكساندر اعتراض كرد، و قضیه به همین جا ختم شد.

كنگره به پایان كار خود نزدیك می‏شد كه یك روز صبح زود (7 مارس) مترنیخ را با پیامی كه روی آن نوشته شده بود «فوری» از خواب بیدار كردند. این پیام از طرف كنسول اتریش در جنووا بود كه به وی اطلاع می‏داد كه ناپلئون از الب گریخته است. نمایندگان پس از آگاه شدن از این خبر توافق كردند كه ختم كنگره را به تعویق بیندازند و تا زمانی كه تصمیم واحدی در این امر اتخاذ نشده است، در وین بمانند. در 11 مارس باز خبر رسید كه ناپلئون نزدیك آنتیب وارد [خاك فرانسه] شده است. در 13 مارس، كنگره به وسیلة «كمیتة هشت نفری» ناپلئون را یاغی اعلام داشت و متذكر شد كه هركس می‏تواند او را بدون بیم یا پیگرد قانونی به قتل برساند. كنگره برنامه‏های خود را تكمیل كرده بود، ولی- اگر چه نمایندگان در این زمان متفرق شدند- عملا تا 19 ژوئن برسر كار بود، تا آنكه به آن خبر دادند كه ناپلئون در روز قبل در واترلو شكست خورده است. این بود كه كنگره پایان كار خود را رسماً اعلام داشت.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی واترلو، كنگرة وین: سپتامبر 1814- ژوئن 1815،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 30 مرداد 1396 05:04 ب.ظ
Wow, superb blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your
website is excellent, as well as the content!
یکشنبه 15 مرداد 1396 10:44 ب.ظ
Very soon this site will be famous among all blogging people, due to it's fastidious articles
شنبه 14 مرداد 1396 08:44 ق.ظ
It's nearly impossible to find experienced people in this particular topic, but you sound
like you know what you're talking about! Thanks
یکشنبه 8 مرداد 1396 02:43 ق.ظ
I have been surfing online more than 4 hours today, yet I never found any interesting article like yours.
It is pretty worth enough for me. In my view, if all web owners and bloggers made good content as you did, the net will
be a lot more useful than ever before.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 04:58 ب.ظ
What a data of un-ambiguity and preserveness of precious familiarity concerning unpredicted emotions.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب