تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی الپ, به سوی صلح
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
ناپلئون در سن- دیزیه واقع در 240 كیلومتری پاریس بود كه به او خبر رسید (27 مارس) كه متفقین آن شهر را در محاصره گرفته‏اند. صبح روز بعد با لشكر خود عزیمت كرد، و بعد ازظهر پیام مصرانه‏تری بدین مضمون دریافت داشت: «حضور امپراطور لازم است اگر مایل باشد كه پایتخت به دست دشمن نیفتد. نباید یك لحظه را از دست داد.» از این رو لشكر خود را در تروا به جای نهاد و با وجود دردهایی كه داشت باقی راه را سواره پیمود، و چون به پاریس نزدیك شد (31 مارس)، به كولنكور گفت: «در رأس گارد ملی و ارتش قرار خواهم گرفت، و كارها را دوباره درست خواهیم كرد.» ولی وقتی كه اطلاع یافت كه دیر شده است، به وحشت افتاد، و كولنكور را به پاریس فرستاد به امید آنكه این مرد «روسی» آلكساندر را به مصالحه ترغیب كند. امپراطور چون بیم داشت كه در صورت ورود به شهر دستگیر شود، به فونتنبلو رفت. عصر آن روز در آنجا این پیام را از طرف كولنكور دریافت داشت: «مرا نپذیرفتند.» در 2 آوریل به او خبر دادند كه خلع شده است. لحظه‏ای اندیشید كه تسلیم شدن چه دلنشین است، و گفت: «به تخت و تاج نچسبیده‏ام. من كه برای سربازی آفریده شده‏ام می‏توانم بدون شكایت شهروند شوم.» اما ورود لشكر او كه هنوز تعداد افرادش به 000’50 نفر بالغ می‏شد او را سر حال آورد، و به آنها دستور داد كه در كنار رود اسون (از شعبه‏های رود سن) چادر بزنند و آمادة دستورهای بعدی باشند. مارمون بقایای لشكری را كه از پاریس دفاع كرده بود به آن اردوگاه برد. 


در 3 آوریل، ناپلئون از افراد گارد امپراطوری در حیاط قصر فونتنبلو سان دید، و به ‌آنها گفت: «صلحی را به امپراطور آلكساندر پیشنهاد كرده‏ام كه براثر قربانیهای زیاد به دست آمده است.… ولی نپذیرفته است. … ظرف چند روز دیگر در پاریس به او حمله خواهم كرد. اتكای من به شماست.» در آغاز، پاسخی ندادند؛ ولی هنگامی كه از آنها پرسید «درست می‏گویم؟» آنان فریاد زدند «زنده باد امپراطور! به طرف پاریس!» و دستة موزیك سربازان هنگ پیاده شروع به نواختن سرودهای انقلابی دیرین یعنی «آهنگ عزیمت» و «مارسیز» كرد.

سرداران تردید داشتند. ناپلئون ضمن گفتگوی خصوصی با آنها همگی را مخالف بازگشت بوربونها دید، ولی در مورد كوششی جهت طرد متفقین از پاریس، در آنان ذوق و شوقی نیافت. در 4 آوریل، نه، اودینو، مونسه و لوفور مارشالهای او، بدون دعوت وارد اطاقش شدند و به او گفتند كه چون سنا او را خلع كرده است، دیگر نمی‏توانند به دنبال او به راه بیفتند و به قوای متفقین و دولت موقت حمله كنند. وی پاسخ داد كه رهبری ارتش را بدون آنها به عهده خواهد گرفت. مارشال نه حاضر جوابی كرد گفت: «ارتش از رهبران خود اطاعت خواهد كرد.» ناپلئون از آنها پرسید كه از او چه می‏خواهند. نه و اودینو پاسخ دادند: «استعفا». ناپلئون نیز یك استعفای مشروط نوشت، و تخت وتاج را به پسرش و نیابت سلطنت را به ماری لویز سپرد، و كولنكور و ماكدونال و نه را برای تقدیم پیشنهاد خود به پاریس فرستاد. این سه نفر ضمن راه در اردوگاه اسون توقف كردند تا با مارمون مشورت كنند، و وحشت كردند از اینكه دیدند وی به طور خصوصی با شوارتسنبرگ دربارة شرایط تسلیم مذاكره كرده است. در شب همان روز (4-5 آوریل)، مارمون 000’11 سرباز خود را از سنگرهای شهر برطبق شرایط آسان شوارتسنبرگ بیرون برد. در 5 آوریل، رهبران متفقین به كولنكور اطلاع دادند كه با ناپلئون دیگر مذاكره نخواهند كرد مگر اینكه بدون قید و شرط تسلیم شود. در این ضمن قوایی برای محاصر‌ة فونتنبلو و جلوگیری از فرار او گسیل داشتند.

آلكساندر از راه مرحمت این سختگیریها را تعدیل كرد و پاریس را از غارت محفوظ داشت، و از راه ادب به ملاقات ماری لویز و ژوزفین و اورتانس رفت. این فرد روسی، متمدنترین فرد در میان فاتحان بود. همكاران خود را برآن داشت كه «عهدنامة فونتنبلو‌» را امضا كنند كه به موجب آن، جزیره‏ای در مدیترانه به عنوان زندانی وسیع به او داده می‏شد كه از آسمان ایتالیا و عواید فرانسوی برخوردار بود. متن عهدنامه چنین است:

اعلیحضرت امپراطور ناپلئون از یك طرف، و اعلیحضرتها امپراطور اتریش، … وامپراطور همة روسها و پادشاه پروس به نام خود و سایر متفقین خود از طرف دیگر، تصریح می‌كنند …

مادة 1- اعلیحضرت ناپلئون از همة حقوق سلطنت و مالكیت چه در امپراطوری فرانسه … و چه در كشورهای دیگر در مورد خود و جانشینان و اعقاب و همچنین همة اعضای خانوادة خود چشم می‏پوشند.

مادة 2- اعلیحضرتها امپراطور ناپلئون و امپراطریس ماری لویز القاب و مقام خود را در طی حیات خود حفظ خواهند كرد. مادر و برادران و خواهران و برادرزادگان و خواهرزادگان امپراطور در هر كجا كه مقیم باشند القاب شاهزادگان خانوادة امپراطوری را خواهند داشت.

مادة 3- جزیرة الب كه اعلیحضرت امپراطور ناپلئون آن را به عنوان محل اقامت خود پذیرفته‏اند در طی حیات ایشان شاهزاده‏نشین جداگانه‏ای را تشكیل خواهد داد كه از لحاظ سلطنت و ملكیت كامل در اختیار او خواهد بود.

گذشته از این، سالانه مبلغ 000’000’2 فرانك به عنوان عایدی شخص امپراطور ناپلئون از خزانة دولت فرانسه به ایشان پرداخت خواهد شد؛ و در صورت فوت ایشان 000’000’1 فرانك از این مبلغ به امپراطریس تعلق خواهد گرفت.

ناپلئون این سند و سند استعفای اول خود را در 13 آوریل امضا كرد، و سپس متفقین عهدنامه را امضا كردند. وی انتظار داشته بود كه جزیرة كرس به عنوان تبعیدگاه او در نظر گرفته شود، ولی می‏دانست كه این محل كه پرورشگاه شورش بوده است به او داده نخواهد شد. انتخاب جزیرة الب بنا به میل شخص او بود. به ماری لویز اجازه ندادند كه با او به آنجا برود. وی سعی كرده بود كه در فونتنبلو به او بپیوندد، ولی متفقین جلو این اقدام را گرفته بودند، و خود ناپلئون هم آن را نپذیرفته بود. از این رو، ماری لویز در 27 آوریل به اتفاق فرزندش با اكراه از رامبویه بیرون آمد و به وین رفت.

شاید علت اینكه ناپلئون او را از آمدن به نزد خود منصرف كرد این بود كه تصمیم به خودكشی گرفته بود. چنانكه گفتیم، دكتر ایوان پس از بازگشت ناپلئون از روسیه شیشه‏ای محتوی زهر به او داده بود. در شب 12-13 آوریل، زهر را سركشید. ظاهراً تأثیر زهر از بین رفته بود. ناپلئون اگرچه متحمل درد شد، ولی بهبود یافت و شرمنده شد. ادامة حیات خود را با این حرف توجیه كرد كه در نظر دارد شرح زندگی خود را بنویسد و وقایع را از نظر خود ذكر كند، و به ستایش از كارهای «دلیرانم» بپردازد. در 16 آوریل، نامه‏ای جهت تودیع با ژوزفین نوشت: «هرگز كسی را كه تو را فراموش نكرده و هرگز از یاد نخواهد برد فراموش مكن.» ژوزفین یك ماه بعد در 29 مه درگذشت. در 19 آوریل با نوكرش كنستان و بارستم محافظ شخصی خود كه از ممالیك مصر بود تودیع كرد. در 20 همان ماه با سربازان گارد قدیمی، كه تا پایان نسبت به او وفادر مانده بودند، چنین بدرود گفت:

سربازان، با شما خداحافظی می‏كنم. طی بیست سالی كه باهم بوده‏ایم از شما كاملا رضایت داشته‏‏ام. همیشه شما را در راه افتخار یافته‏ام. … برای من امكان داشت كه به اتفاق شما و افراد دلیری كه هنوز وفادار مانده‏اند به یك جنگ داخلی بپردازم، ولی فرانسه سعادتمند نمی‏شد. پس به پادشاه جدید خود وفادار باشید، و از فرماندهان جدید خود اطاعت كنید و كشور محبوب خود را ترك نگویید.

«به سرنوشت من تأسف نخورید. وقتی خوشوقتم كه بدانم شما خوشوقتید. امكان داشت كه بمیرم؛ … اگر حاضرم زنده بمانم، هنوز برای آن است كه در جهت افتخار شما كار كنم. دربارة اقدامات بزرگی كه انجام داده‏ایم خواهم نوشت.

نمی‏توانم همة شما را در آغوش بگیرم، ولی سردار شما را در آغوش می‏گیرم. ژنرال پتی، جلو بیایید كه شما را به سینه‏ام بفشارم. عقاب [پرچم گارد] را پیش من بیاورید كه آن را نیز در آغوش گیرم. آه، عقاب عزیز، خدا كند این بوسه‏ای كه به تو می‏زنم انعكاسی در آیندگان داشته باشد! فرزندانم،‌ خداحافظ؛ بهترین آرزوهای قلبی من همیشه با شما خواهد بود. مرا فراموش نكنید!»

از میان افراد گارد، چهارصد نفر تصمیم گرفتند كه با او به الب بروند.

سپس همراه ژنرال برتران سوار كالسكه‏ای شد. این شخص تا پایان نزد او ماند. برای اطمینان، چهار افسر از میان متفقین- روسی، پروسی، اتریشی، انگلیسی- همراه او حركت كردند و جهت حمایت از او یك دستة كوچك از سربازان فرانسوی با او به راه افتادند. ضمن آنكه از پرووانس می‏گذشت، به حمایت نیاز داشت. مردم این ناحیه كه از كاتولیكهای متعصب وتا اندازه‏ای سلطنت‏طلب بودند ضمن عبور او به وی اهانت كردند. در اورگون، نزدیك آرل، مشاهده كرد كه تمثالش را به دار آویخته‏اند. گروهی از مردم او را تهدید كردند و به او دستور دادند كه بگوید «زنده باد شاه!» واو هم پذیرفت، همانگونه كه لویی شانزدهم عكس این حرف را زده بود. از آن به بعد برای امنیت، لباس نظامی و ردایی را برتن كرد كه، برای تغییر دادن قیافة خود، از افسران اتریشی و روسی به عاریت گرفته بود. در 26 آوریل چون دید كه خواهرش پولین در لولوك منتظر اوست، روحیه‏اش بهتر شد. این زن ریویرای فرانسه و دعوت به رم را رد كرده و حاضر شده بود در خانة روستایی كوچكی اقامت كند. در نامه‏ای به فلیچه باتچوككی چنین نوشت: «امپراطور بزودی از اینجا خواهد گذشت. … اگر او را دوست داشته‏ام به این سبب نبوده كه امپراطور بوده است، بلكه به این سبب كه برادرم بوده است.» وی حاضر نشد ناپلئون را با آن لباس مبدل توهین‏آمیز در آغوش گیرد. از این رو ناپلئون آن جامه را از تن بیرون آورد، و مدت چهار ساعت از محبت گرم و صمیمانة او برخوردار شد.

در 27 آوریل، به فرژوس رفت. در آنجا در 28 آوریل، در حالی كه بیست ویك تیر توپ شلیك می‏شد، سوار كشتی بریتانیایی «بی‏پروا» شد و به طرف الب عزیمت كرد. طی نه ماه بعد از آرامشهای شفابخش صلح و آسودگی برخوردار بود.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی الپ، به سوی صلح،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 05:34 ق.ظ
Useful info. Lucky me I found your website by chance, and I'm shocked why this
twist of fate did not happened earlier! I bookmarked it.
شنبه 14 مرداد 1396 05:36 ق.ظ
This is the right site for anybody who would like to find out about this
topic. You know a whole lot its almost hard to argue with you (not that I personally
would want to…HaHa). You definitely put a brand new spin on a
subject which has been written about for many years. Great stuff, just excellent!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:21 ب.ظ
I just like the valuable information you supply in your articles.
I'll bookmark your blog and test once more right here regularly.
I am rather sure I'll be told many new stuff right right here!
Best of luck for the following!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 10:54 ب.ظ
Excellent post. Keep writing such kind of information on your page.
Im really impressed by your blog.
Hi there, You have performed a fantastic job.

I will definitely digg it and for my part recommend to my friends.
I'm sure they will be benefited from this web site.
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:10 ق.ظ
Howdy! This is my first visit to your blog!

We are a collection of volunteers and starting a new
initiative in a community in the same niche. Your blog provided us useful information to work on. You have done a outstanding job!
شنبه 12 فروردین 1396 07:46 ب.ظ
Hi there friends, how is everything, and what you would
like to say about this paragraph, in my view its in fact amazing in favor of me.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب