تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی الب, به سوی برلین
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
هر چه ناپلئون بیشتر از روی برفهای اروپا و از میان شهرهای آن جهت تحكیم تخت متزلزل خود شتابان می‌گذشت، چنین به نظر می‌رسید كه سراسر اروپا برای بازگشت به تقسیمات قرن هجدهم خود تلاش می‌كند. هر مرز دیرینه در تشكیلات بی‌پایه‌ای كه قدرتی بیگانه در سرزمینی داده بود به صورت شكافی در آمد. اهالی میلان، كه در مرگ فرزندانی می‏گریستند كه برای خدمت به ناپلئون در روسیه، احضار شده و هرگز باز نگشته بودند، خود را برای خلع اوژن مهربان- نایب‏السلطنة غایب پادشاهی غایب- آماده می‏كردند. اهالی رم، كه به پاپی علاقه داشتند كه هنوز در فونتنبلو در اسارت پرادباری به سر می‏برد، بازگشت او را به مركز اقامتش از خدا می‏خواستند.    شاهزادگان و اهالی ناپل منتظر لحظه‏ای بودند كه مورای جاه‏طلب در نتیجة خودخواهی بلغزد و در مقابل شاه بوربونی كه از طرف پاپ تدهین شده و قانونی باشد، سقوط كند. اتریش، كه بر اثر جنگ تجزیه شده و در نتیجة صلحی دشوار سرافكنده شده بود، بیصبرانه انتظار می‏كشید كه مترنیخ او را با نیرنگی سیاستمدارانه از اتحادی اجباری با دشمنی سنتی رهایی بخشد. دولتهای متحدة كنفدراسیون راین آرزوی پیشرفت و رفاهی را می‏كردند كه به بهای تسلیم آنها به دولتی بیگانه و نبوغی سركش تمام نشود. پروس، كه نیمی از اراضی و منابع خود را به توسط دشمنی از دست داده بود كه اكنون متحد ناخوشایند او شده بود، اضمحلال غارتگر خود را براثر مصیبتی عظیم می‏دید: سرانجام، فرصتی فرارسید كه از مدتها پیش انتظارش را می‏كشید؛ اكنون دعوت فیشته را به یاد می‏آورد، و به تقاضای شتاین تبعیدی گوش فرا می‏داد كه آن قوای فرانسوی را كه از آن كشور پاسداری می‏كردند و آن غرامتگیران فرانسوی را كه خونش را می‏مكیدند بیرون اندازد، و مانند روزگار فردریك‌كبیر، آزاد و نیرومند باشد- وبه صورت سنگر آزادی آلمان درآید. در ورای این خواستهای عصیانگرانة مشابه، این اخبار شگفت‌انگیز به گوش می‌رسید كه روسیه نه تنها آن مرد كرسی ظاهراً شكست‏‏ناپذیر را شكست داده، و نه تنها ارتش فرانسه را از خاك خود بیرون رانده، بلكه از مرز گذشته و وارد مهیندوكنشین ورشو شده است، و از كشورهای مركزی اروپا می‌خواهد كه در جنگی مقدس به او بپیوندند و غاصبی را از كار براندازند كه فرانسه را به صورت عامل وحشت در اروپا در آورده است.

در 18 دسامبر 1812- روزی كه ناپلئون شكست خورده به پاریس رسید- آلكساندر سن پطرزبورگ را ترك گفت؛ در 23 دسامبر به ویلنا رسید؛ و به اتفاق كوتوزوف و لشكر او در جشن پیروزی شركت جست. آن لشكر نیز طی راه به دنبال فرانسویانی كه حركت می‏كرده‏اند افتاده و به آنها آسیب رسانده بود؛ از ارتش فرانسه صدهزار نفر مرده و پنجاه هزار زخمی و پنجاه هزار نفر فرار كرده یا گم شده بودند. الكساندر علناً از سردار خود ستایش كرد؛ ولی، به طور خصوصی رهبری او را مورد تردید قرار داد. روزی به سر رابرت ویلسن گفت (اگر حرف سررابرت را باور كنیم)، «آنچه او علیه دشمن انجام داد كاری بود كه نمی‏توانست نكند، و بر اثر نیروی حوادث و مقتضیات، به آن طرف سوق داده شد. وی، علی‏رغم خودش، پیروز شد. … من ارتش را دیگر رها نخواهم ساخت، زیرا نمی‏خواهم آن را در معرض خطر چنین فرماندهی قرار دهم.» با وجود این، به آن جنگاور خسته عالیترین نشان نظامی روسیه را، كه عبارت بود از صلیب بزرگ فرقة سن ژرژ،‌ اعطا كرد.

از آنجا كه آلكساندر براثر تحقق پیش‏بینی‏های خود متقاعد شده بود كه به طریقی از خداوند الهام گرفته است و می‏تواند،‌ با اتكاء به نیروی او، به پیش برود، شك و تردیدهای سردار خود را رد كرد و فرماندهی عالی لشكرهای متحدش را خود به عهده گرفت و به آنها دستور داد كه به سوی مرز غربی حركت كنند. سپس، با اجتناب از رفتن به كوونو، كه مقابل لهستان مخالف قرار داشت،‌ به راه خود از طریق ساحل نیمن به طرف تاوراگه ادامه داد. در اینجا ژنرال یوهان یورك فون وارتنبورگ، فرماندة قوایی از پروسیها، به روسها اجازه داد كه از آن روخانه بگذرند و وارد پروس شرقی شوند (30 دسامبر 1812). شتاین،‌ كه همراه آلكساندر از سن‏پطرزبورگ حركت كرده بود،‌ به امید آنكه مردم پروس از او استقبال خواهند كرد،‌ از او خواست كه به پیشروی خود ادامه دهد. تزار همة پروسیهایی را كه علیه او مبارزه كرده بودند مورد عفو قرار داد،‌ و از پادشاه و مردم پروس خواست كه به جنگ صلیبی او بپیوندند. فردریك ویلهلم سوم، كه میان عقاب فرانسه و خرس روسی گرفتار شده بود، حاضر به تصویب اقدام یورك نشد، و از برلین به سوی برسلاو عقبنشینی كرد. آلكساندر از طریق پروس شرقی به پیش رفت، و از طرف مردم به خوشی و با فریادهای «زنده باد آلكساندر! زنده باد قزاقها!» مورد استقبال واقع شد.

امپراطور پس از آنكه به مرز میان پروس شرقی و لهستان نزدیك شد، پیامی برای رهبران لهستانی فرستاد و به آنها قول عفو و قانون اساسی و حكومتی داد كه در آن تزار روسیه عنوان پادشاه داشته باشد. شاهزاده كارل فیلیپ فون‌شوارتسنبرگ فرماندة سربازان اتریشی در ورشو، ظاهراً در نتیجة تفاهمی پنهانی میان روسیه و اتریش، با آنها به طرف گالیسی عقبنشینی كرد. اولیای لهستانی به استقبال آلكساندر آمدند، و در 7 فوریة 1813 وی بلامنازع وارد پایتخت شد. مهیندوكنشین ورشو به این مرگ نابهنگام گرفتار آمد، و تمامی لهستان تابع روسیه شد. پروس انتظار داشته بود كه آن قسمت از لهستان را كه در 1795 از دست داده بود بازیابد. آلكساندر به عجله فردریك ویلهلم سوم را مطمئن ساخت كه معادل آنچه را از دستش رفته است بزودی باز خواهد یافت. در این ضمن، بار دیگر از پادشاه و مردم پروس خواست كه به او علیه ناپلئون بپیوندند.

پروسها از مدتها پیش انتظار چنین دعوتی را داشتند. آنان ملتی مغرور بودند و فردریك را هنوز به یاد داشتند. روحیة ناسیونالیسم بر اثر توسعة سریع فرانسه و شورش موفقیت‏آمیز اسپانیا تشدید شده بود. طبقات متوسط علیه محاصرة بری و مالیات سنگینی كه برای پرداخت غرامت به فرانسه وضع شده بود سخت اعتراض می‏كردند. مسیحیان پروس به كلیساهای خود علاقه‏مند، و در مورد اصول عقاید مذهبی خود متعصب بودند، ولی كلیة فرق دین مسیح به ناپلئون به عنوان خدانشناسی پنهانی بدگمان بودند، و در محكوم كردن رفتار او با پاپ، با یكدیگر توافق عقیده داشتند. توگنبوند یا «جامعة فضیلت» از همة آلمانیها می‏خواست كه برای میهن مشترك خود به یكدیگر بپیوندند. پادشاه پروس، به بهانة دفاع پروس علیه تجاوز آلكساندر، به وزیران خود اجازه داده بود كه ارتش پروس را از نو تشكیل و آن را توسعه دهند. روسها مارینبورگ را در ژانویه گرفته بودند، و در 11 مارس، بدون برخورد با مقاومتی، وارد برلین شدند. پادشاه صلحدوست كه مجبور به اخذ تصمیم شده بود در 17 مارس از برسلاو اعلامیه‏ای تحت عنوان «خطاب به ملتم» صادر كرده بود كه دعوتی مهیج بود برای قیام مسلحانه علیه ناپلئون. در اعلامیة مزبور چنین آمده بود:

… اهالی براندنبورگ، پروس، سیلزی، پومران، لیتوانی! شما واقفید كه طی هفت سال گذشته چه كشیدید. اگر این جنگ را به نتیجه‏ای شرافتمندانه نرسانیم، می‏دانید چه سرنوشت غم‎انگیزی در انتظارتان خواهد بود. به روزگار گذشته بیندیشید- به انتخاب برگزینندة بزرگ فردریك كبیر! نعمتهایی را كه نیاكانتان به خاطر آنها به امر رهبران خود جنگیدند و بهای آن را با خون خود پرداختند به یاد آورید- آزادی وجدان، افتخارملی، استقلال، تجارت، صنعت، دانش. به سرمشق بزرگ متفقین نیرومند خود، روسها، بنگرید؛ به اسپانیاییها، پرتغالیها نگاه كنید. سویسیهای قهرمان و اهالی هلند را ببینید. …

این نبرد، نبرد نهایی و قاطع است؛ استقلال ما، ترقی ما، و موجودیت ما به آن وابسته است. شق دیگری نیست: یا صلحی شرافتمندانه یا مرگی قهرمانانه. …

با اطمینان خاطر می‏توانیم منتظر نتیجه باشیم. خداوند و تصمیم راسخمان پیروزی را نصیب ما خواهند كرد. و، با آن، صلحی شكوهمند و مطمئن و روزگاری سعادت‏آمیز را برای ما به ارمغان خواهند آورد. همة طبقات دعوت پادشاه را اجابت كردند. روحانیون- مخصوصاً روحانیان پروتستان- جنگی مقدس را علیه آن كافر اعلام داشتند. استادان- از جمله فیشته و شلایرماخر- شاگردان خود را مرخص كردند و گفتند كه هنگام عمل است نه درس خواندن. هگل فوق این نبرد باقی‏ماند، ولی گوته بركت خود را به فوجی كه ضمن عبور، به او سلام داد ارزانی داشت. شاعران – شكندورف، اولانت، روكرت- احساسات پادشاه و مردم را به شعر درآوردند، یا قلمهای خود را به كنار نهادند و تفنگ و شمشیر به دست گرفتند؛ و بعضی از آنها، مانند تئودور كورنر، ضمن مبارزه كشته شدند. ارنست موریتس آرنت كه از تبعید در روسیه باز می‏گشت با سرود خود تحت عنوان «میهن آلمانی چیست؟» در برانگیختن و ایجاد روحیة آلمانی سهیم بود. در آن جنگ آزادیخواهانه آلمان جدیدی تولد یافته بود.

با وجود این، هیچ كشوری، هنگامی كه موجودیتش به خطر می‏افتد، نمی‎تواند بر داوطلبان متكی باشد. از این رو فردریك ویلهلم سوم در روز استمداد از ملت خود دستور نظام وظیفة اجباری را در مورد افراد از هفدهساله تا چهلساله را صادر كرد و جانشینی برای هیچ یك از آنها را نپذیرفت. هنگامی كه بهار 1813 در رسید، پروس شصت هزار فرد تمرین دیده و آماده برای خدمت در اختیار داشت. از چندین لشكری كه از روسیه آمده بود، حدود پنجاه هزار نفر برای نبرد آماده بودند. با این صدوده هزار نفر آلكساندر و فردریك ویلهلم وارد جنگی شدند كه می‏بایستی سرنوشت ناپلئون و سازمان اروپا را تعیین كند.

آنها درك می‏كردند كه این افراد كافی نیستند، و بنابراین درصدد یافتن متفقینی برآمدند كه از لحاظ سرباز و پول به آنها كمك كنند. اتریش به طور موقت مصلحت درآن دانست كه نسبت به اتحاد خود با فرانسه وفادار بماند، زیرا می‏ترسید كه اگر به اتحادیة جدید بپیوندد، نخستین كشوری خواهد بود كه مورد حمله قرار خواهد گرفت؛ و فرانسیس دوم به خاطر داشت كه دخترش برتخت سلطنت فرانسه نشسته است. شاهزاده برنادوت قول سی هزار سرباز به آلكساندر داده بود، ولی بیشتر آنها را در راه تصرف نروژ به كار گماشته بود. در پایان آوریل، انگلیس قول داد كه 2،000،000 لیره صرف نبرد جدید كند. پروس بندرهای خود را بر روی كالاهای بریتانیایی گشود، و پس از چندی این كالاها به مقدار زیاد وارد انبارهای كنار رود الب شد.

كوتوزوف، كه در 8 آوریل در سیلزی درگذشت، باز به روسها توصیه كرده بود كه به كشور خود مراجعت كنند. آلكساندر، باركلای دتولی را دعوت كرد كه به جای كوتوزوف فرماندهی مستقیم ارتش روسیه را به عهده بگیرد، ولی فرماندهی عالی را برای خود حفظ كرد. در این هنگام درصدد برآمد كه در طرف غرب آنچه را كه ناپلئون امید داشته بود در طرف شرق انجام دهد به اتمام برساند: به سرزمین دشمن حمله كند؛ لشكرهای او را شكست دهد؛ پایتخت او را به تصرف درآورد؛ او را مجبور به استعفا كند؛ و به قبول صلح مجبور سازد. 






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی الب، به سوی برلین،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 16 مرداد 1396 05:47 ب.ظ
Your style is so unique in comparison to other folks I have read stuff from.

Many thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I'll just bookmark this web site.
شنبه 14 مرداد 1396 11:50 ب.ظ
Hello! I just wanted to ask if you ever have any trouble with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing many months of hard work due to no backup.
Do you have any solutions to protect against hackers?
شنبه 7 مرداد 1396 09:03 ب.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an incredibly long comment but after
I clicked submit my comment didn't show up. Grrrr...
well I'm not writing all that over again. Anyhow, just wanted
to say fantastic blog!
شنبه 7 مرداد 1396 02:27 ب.ظ
This piece of writing is genuinely a fastidious one it
helps new internet people, who are wishing in favor of
blogging.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:49 ق.ظ
Greetings from Los angeles! I'm bored at work so I decided to check out your website on my iphone during lunch break.
I enjoy the information you present here and can't wait to take a
look when I get home. I'm amazed at how quick your blog loaded on my cell phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyhow, wonderful site!
جمعه 25 فروردین 1396 04:16 ق.ظ
Hi I am so happy I found your blog page, I really found you by accident, while I was browsing
on Google for something else, Regardless I am here now and would
just like to say thank you for a incredible post and a
all round exciting blog (I also love the theme/design), I don't have
time to read through it all at the minute
but I have saved it and also included your RSS feeds, so when I have time I will be back to read
more, Please do keep up the awesome work.
شنبه 19 فروردین 1396 08:11 ب.ظ
hello there and thank you for your information – I've certainly picked up anything new from right here.
I did however expertise some technical issues using this site,
since I experienced to reload the web site many times previous to I could get it to load correctly.

I had been wondering if your hosting is OK? Not that I'm complaining, but sluggish loading instances times will sometimes affect your placement in google and could damage
your high-quality score if ads and marketing with Adwords.
Well I'm adding this RSS to my e-mail and could look out for much more of your respective fascinating content.
Make sure you update this again soon.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب