تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی مسكو, راه بازگشت: 19 اكتبر- 28 نوامبر 1812
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
تنها یك امید باقی بود. كوتوزوف در كالوگا در صدوچهل وپنج كیلومتری جنوب غربی مسكو آذوقه جمع كرده بود. ناپلئون به فكر افتاد به آنجا برود، و آن سردار محیل را وادار كند كه برای آذوقه بجنگد. اگر فرانسویها به طور قاطع پیروز می‏شدند، اشراف روسیه ممكن بود آلكساندر را بر آن دارند كه تقاضای صلح كند. گذشته از این، كالوگا برسر راه دیگری به مقصد سمولنسك قرار داشت، كه مهاجمان از آنجا آمده بودند، و زحمت عبور از بورودینو را كه آن همه از همقطارانشان را به كشتن داده بود كم می‏كرد. دستور صادر شد: خود را برای تخلیه آماده كنید.


بدین ترتیب، در 19 اكتبر، ارتش ناپلئون- 000’50 سرباز، 000’50 نفر خارج از صف- پشت سرهم خروج از مسكو را آغاز كردند. گاریهای باری حامل آذوقه برای مدت بیست روز بود؛ و در این مدت می‏توانستند به سمولنسك یعنی جایی برسند كه دستور تهیة آذوقة تازه برای آنها صادر شده بود. گاریهای دیگر بیماران یا زخمیها، بعضی غنایم سنگین، و ذخیرة روبه كاهش طلای ناپلئون را حمل می‏كرد.  در مالویاروسلاوتس در چهل كیلومتری شمال كالوگا فرانسویان با لشكر كوتوزوف تماس حاصل كردند. نبردی سخت درگرفت (24 اكتبر) كه براثر آن روسها مجبور شدند به پشت استحكامات خود در كالوگا عقبنشینی كنند. ناپلئون به این نتیجه رسید كه ارتش او برای محاصره‏ای طولانی آماده نیست، و با اكراه به سربازان خود دستور داد كه راه بورودینو را از طریق بورووسك و موژایسك در پیش گیرند. آنها نیز از راهی بازگشتند كه در تابستان پر از امید خود از آن گذشته بودند. اما در این هنگام كوتوزوف شیطان صفت لشكر خود را در راهی موازی با راه آنها قرار داد و به طوری اغفال كننده از نظر آنها پنهان شد، ولی گاه گاه عده‏ای از سواران حیله‏گر قزاق را برای به ستوه آوردن جناحهای فرانسویان گسیل می‏داشت؛ و كشاورزان خوشحال به طرف سربازانی كه از صف نودوشش كیلومتری اردو به دور می‏ماندند تیراندازی می‏كردند.

ناپلئون بخوبی محفوظ بود، ولی فقط از خطرآنی، در ضمن راه، قاصدان پیامهایی دربارة اختلاف شدیدی كه حكومت او را در پاریس تهدید می‏كرد و همچنین دربارة شورشهایی كه در سرزمینهای تابع فرانسه برپا می‏شد برایش می‏آوردند. در 26 اكتبر، یك هفته پس از خروج از مسكو، از كولنكور پرسید كه آیا لازم است وی (ناپلئون) بی‏درنگ به پاریس باز گردد و جلو آن نارضایی را كه براثر شكست او به وجود آمده است بگیرد، و ارتشی جدید برای دفاع از قوای فرانسوی كه در پروس و اتریش مانده بود فراهم آورد؟ كولنكور به او توصیه كرد كه بازگردد. در 6 نوامبر خبر رسید كه كلود- فرانسوا دوماله، از سرداران ارتش فرانسه، دولت را در 22 اكتبر سرنگون كرده و موافقت تنی چند از افراد برجسته را به دست آورده، ولی گرفتار و تیرباران شده است (29 اكتبر). از این‏رو ناپلئون تصمیم گرفت كه به فرانسه مراجعت كند.

هرچه بیشتر عقبنشینی می‏كرد، هوا بدتر می‏شد. در 29 اكتبر، برف شروع به باریدن كرد، و بزودی پوششی ثابت به وجود آورد كه زیبا ولی كور كننده بود- و طی سرمای شب مبدل به یخی می‏شد كه بسیاری از اسبان گاریها بر روی آن می‏لغزیدند و بر زمین می‏افتادند. بعضی از آنها به سبب خستگی مفرط قادر به برخاستن نبودند؛ لاجرم سربازان آنها را برجای می‏گذاشتند. پس از كمی راهپیمایی، افراد گرسنه اینگونه قربانیها را می‏خوردند. بسیاری از افسران اسبان خود را با پوشش و مواظبت زنده نگاه می‏داشتند. امپراطور گاهی با كالسكة خود و همراه مارشال برتیه حركت می‏كرد، ولی دو یا سه بار در روز، یا بیشتر، بنا به گفتة منوال، با بقیة سربازان پیاده راه می‏رفت.

در 13 نوامبر، ارتش او كه به پنجاه هزار نفرتقلیل یافته بود وارد سمولنسك شد، و از اینكه دیدند بیشتر غذا و لباسی كه ناپلئون دستور داده بود، براثر حملات قزاقها و اختلاس افراد محلی از بین رفته است سخت خشمگین شدند. مثلا، هزار رأس گاوی كه برای ارتش در نظر گرفته شده بود به بازرگانان فروخته شده بود، و آنان نیز حیوانات مورد بحث را به هر خریداری كه پیش می‏آمد فروخته بودند. جنگجویان برای به دست آوردن آذوقة باقیمانده به مبارزه پرداختند و آنچه را كه در بازار به دستشان افتاد بزور گرفتند.

ناپلئون انتظار داشته بود كه به سربازان خود در سمولنسك استراحتی طولانی بدهد؛ ولی خبر رسید كه كوتوزوف با هشتادهزار روسی، كه دیگر حاضر به عقبنشینی نیستند، نزدیك می‏شود. در مقابل این عده، ناپلئون فقط بیست وپنجهزار تن از سربازان خود را آمادة جنگ می‏دید. در 14 نوامبر، بخشی از قوای خود را از راه كراسنویه به سوی ویلنا برد، راه دیگری جزآنكه تابستان از آن گذشته بودند اختیار كردند. قرار شد كه داوو در پانزدهم به دنبالش حركت كند و مارشال نه در شانزدهم. راهی پراز تپه و ماهور و پوشیده از یخ بود. اسبها كه برای زمستان روسیه به طور مناسب نعل نشده بودند برروی تپه‏ها به پشت می‏لغزیدند. پس از چندین بار از اینگونه لغزشها، صدها رأس از آنها در برابر هر كوششی كه جهت بلند كردنشان به عمل آمد مقاومت نشان دادند و مرگ را به عنوان یكی از الطاف زندگی پذیرفتند؛ بسیاری از سربازان نیز همان راه خروج را در پیش گرفتند. یكی از سربازان كهنه‏كار گفته است: «مجبور بودیم كه پا برروی اجساد مردگان یا افراد محتضر بگذاریم.» ضمن پایین آمدن از آن تپه‏های پوشیده از یخ، كسی جرئت سواری یا حتی راه رفتن را نداشت؛ همة آنها، حتی امپراطور، به حال نشسته از تپه‏ها پایین آمدند، و این روشی بود كه چندتن از آنان دوازده سال قبل، ضمن عبور از آلپ به طرف مارنگو، اتخاذ كرده بودند. این ایام در عمر امپراطور و سربازان هر روزش سالی به حساب می‏آمد. ظاهراً در همین نقطه بود كه ناپلئون دكتر ایوان را بر آن داشت كه شیشه‏ای محتوی زهر به او بدهد تا، در صورت اسارت یا دلیل دیگر، شاید بخواهد به زندگی خود خاتمه دهد.

در 15 نوامبر به كراسنویه رسیدند، ولی نتوانستند استراحت كنند. از آنجا كه كوتوزوف با قوایی عظیم نزدیك می‏شد، ناپلئون به سربازان خود دستور داد كه به سوی اورشا بروند. اوژن رهبری آنها را به عهده گرفت و با دسته‏های بی‏نظم و ترتیب به جنگ پرداخت. امپراطور و داوو از پشت سر او به راه افتادند. پس از سه روز حركت برروی یخ، به اورشا رسیدند، ودر آنجا بیصبرانه منتظر مارشال نه ماندند كه قرار بود یك سوم نیروی فرانسه را با خود بیاورد.

در این زمان، مارشال نه ستارة درخشان ارتش به شمار می‏آمد؛ در بورودینو چنان ابراز لیاقت و شجاعتی كرده بود كه از آن پس چنین عنوانی را داشته بود. وی به عنوان فرماندة پسقراولان، هفت هزار سرباز خود را طی چندین درگیری رهبری كرده بود تا ضمن عقبنشینی، ارتش را از حملات مهاجمان كوتوزوف مصون دارد. در 15 نوامبر وی به اتفاق لشكر خود وارد سمولنسك شد، ولی چون دید مختصری آذوقه از طرف سربازان تحت فرمان ناپلئون و داوو كه حركت كرده بودند بیش نمانده است به وحشت افتاد. در هرحال، نفرات موفق شدند كه زنده بمانند، و به سوی كراسنویه بشتابند. در آنجا ناپلئون را، برخلاف وعدة او، نیافتند، ولی با كوتوزوف روبرو شدند، كه راه را با شلیكهای مهلك توپخانه‏اش برآنها بسته بود. مارشال نه، شب هنگام (18- 19 نوامبر) سربازان خود را در طول رودخانه‏ای منجمد تا دنیپر رهبری كرد و با از دست دادن تعدادی سوار و پیاده از آن گذشت و راه خود را از میان قزاقها و از طریق باتلاقهای منجمد باز كرد و در20 نوامبر به اورشا رسید. در آنجا ناپلئون از آن قهرمانان گرسنه با ستایش و غذا استقبال كرد. ناپلئون مارشال نه را در آغوش گرفت و او را دلیرترین دلیران نامید، و بعدها گفت: «چهار میلیون فرانك طلا در سردابهای تویلری دارم؛ حاضر بودم همة آنها را بدهم و مارشال نه را دوباره زنده ببینم.»

فرانسویان، به منظور پیشی‏گرفتن از نیروهای كندرو كوتوزوف، به سمت مانع بعدی -‌ رودخانة برزینا ‌- به راه افتادند. هنگامی كه، پس از چهار روز راهپیمایی به آنجا رسیدند (25 نوامبر)، دریافتند كه ژنرال چیچاگوف با 000’24 نفر از جنوب حركت كرده است؛ وقوای دیگری از روسها به تعداد 000’34 نفر و به رهبری مارشال لودویگ ویتگنشتاین از شمال می‏شتابد تا فرانسویان را میان دوآتش گرفتار كند؛ و آن هم درست درزمانی كه دستخوش چنان هرج ومرجی بودند كه رهبرانشان از نجات دادن آنها از نابودی اظهار یأس می‏كردند.

تمامی اخبار بد نبود، ناپلئون بزودی آگاه شد كه دو نیروی موافق به كمك او آمده است. یك تیپ از لهستانیها تحت فرمان ژنرال‏یان هنریك دومبروفسكی- اگرچه تعدادشان یك سوم قوای دشمن بود- با چیچاگوف به مبارزه پرداخته و پیشرفت روسها را به تأخیر انداخته بود؛ و در 23 نوامبر، 000’8 تن از سربازان فرانسوی به رهبری مارشال اودینو، چیچاگوف را غافلگیر كرده ویكی از گردانهای او را اسیر و باقی را مجبور به فرار كرده تا از روی پلی در بوریسوف واقع در سمت راست یا ساحل غربی برزینا بگذرند. لكن روسها، قبلا‌ آن پل را كه تنها پل آن رودخانه در آن محل بود خراب كرده بودند.

خبر این عملیات در زمانی به ناپلئون رسید كه قوای فرسودة او- اكنون شامل 000’25 سرباز و 000’24 نفر خارج از صف- به آن رودخانه نزدیك می‏شدند و امیدوار بودند كه رودخانة مزبور جلو پیش‏آمدن بیشتر كوتوزوف را بگیرد. وی نیز در نتیجة فرار و بیماری و مرگ، تعدادی از سربازان خود را از دست داده بود، و از 000’97 نفری كه با او از كالوگا حركت كرده بودند تنها 000’27 نفر باقی مانده بود، و اكنون در شصت وپنج كیلومتری پشت سر پسقراولان ناپلئون قرار داشتند. برای عبور از رودخانه، اگر قابل عبور بود، هنوز وقت باقی بود.

ناپلئون كه دوباره امیدوار شده بود گروهی را به رهبری مارشال ویكتور مأمور رفتن به شمال و متوقف ساختن ویتگنشتاین كرد؛ عده‎ای دیگر را، تحت فرمان مارشال نه، جهت پیوستن به اودینو اعزام داشت تا از عبور مجدد چیچاگوف از رودخانه ممانعت به عمل آورد. از هنگام عبور از نیمن، ناپلئون مهندسانی را كه پلهایی در ماه ژوئن ساخته بودند در ستاد خود نگاه داشته بود؛ و در این هنگام از آنها خواست كه نقطه‏ای را در كنار برزینا بیابند كه برروی آن بتوانند دو پل نظامی بسازند. آنان نیز چنین نقطه‏ای را در ستودنكی در پانزده كیلومتری شمال بوریسوف یافتند، و به اتفاق دستیاران خود طی دوروز در آبهای منجمد كننده به كار پرداختند. از آنجا كه توده‏های یخ‏شناور به آنها می‏خورد، چند تن از آنان در آب غرق شدند، ولی در ساعت یك بعد از ظهر روز بیست وششم یك پل را آماده كردند و سربازان از روی آن گذشتند. تا ساعت چهار، توپخانه و سایر بارهای سنگین از روی پلی دیگر عبور كردند. ناپلئون و سردارانش منتظر ماندند تا بیشتر سربازان به ساحل غربی رودخانه رسیدند؛ سپس خود عبور كردند، و قوایی را تحت فرمان ویكتور باقی گذاشتند تا به محافظت هشت هزار تن از افراد خارج از صف كه می‏‎بایستی از پل بگذرند بپردازند. پیش از موفقیت آن عملیات نهایی، روسها دست به حمله‏ای در طول دو طرف رودخانه زدند، ولی ویكتور و اودینو و نه حملة آنان را دفع كردند. ضمن آشفتگی هزاران سرباز كه می‏كوشیدند زنده بمانند، ناپلئون عبور و مقاومت را تاحد امكان سازمان بخشید. دوبار پلی شكست و صدها نفر غرق شدند، و در این ضمن توپخانة ویتگنشتاین باران گلوله برسر هزاران نفر باقیمانده‎ای می‏بارید كه برای عبور از پل همهمه می‏كردند. در 29 نوامبر، ناپلئون برای به تأخیر انداختن تعقیب افرادش به وسیلة ویتگنشتاین و كوتوزوف كه وارد آنجا می‏‎شد به سربازان كلنگ‌دار خود دستور داد كه هردو پل را خراب كنند، و صدها تن از افراد خارج از صف را كه هنوز تقاضا می‏كردند فرصتی جهت عبور از پل به آنها داده شود برجای نهاد. رویهمرفته، فرار از طریق برزینا شجاعانه‏ترین واقعه‎‏ای بود كه طی هوسبازی پرهزینه و محاسبة غلط شش ماهة یكی از بزرگترین سرداران تاریخ انجام می‎‏گرفت.

هنگامی كه افراد باقیمانده حركت خود را به سوی غرب از سرگرفتند، تراژدی ادامه یافت. درجة حرارت دوباره تا حد انجماد پایین رفت، ولی تغییر دما امتیازی هم داشت، و آن اینكه حركت از روی باتلاقهای منجمد را میسر ساخت و فاصلة تاویلنا را كوتاه كرد. پس از آنكه بیم از قزاقها و كشاورزان مخالف كاهش یافت، تعداد فراریان روبه فزونی نهاد و انضباط از میان رفت.

ناپلئون كه در این هنگام متوجه شد كه وجودش برای بقیه زیاد سودی ندارد، لاجرم نظر مورا را پذیرفت كه به پاریس بازگردد تا مبادا فرانسه دوباره دچار انقلاب شود. در توقفگاه عمدة بعدی، یعنی در مالودچنو، جزئیات بیشتری دربارة قضیة ماله دریافت داشت. این فرد غاصب سركوب شده بود، ولی سهولتی كه با آن، مقامات رسمی را فریفته بود حاكی از وجود دولتی سست عنصر بود كه باعث از دست رفتن حس ایمان و وفاداری نسبت به ناپلئون، كه تا آن اندازه غایب و ظاهراً شكست خورده و شاید مرده بود، شده بود. ژاكوبنها و سلطنت‏طلبان و فوشه و تالران مشغول توطئه‏چینی به منظور خلع كردن او بودند.

ناپلئون برای دفاع از حق خود و مطمئن ساختن مردم فرانسه، در 5 دسامبر از سمورگونیه اعلامیة شمارة 29 را صادر كرد كه با اعلامیه‏های پیشین از حیث بیان حقایق فرق داشت. در این اعلامیه آمده بود كه فرانسویان در هر نبرد پیروز شده، هر شهری را طی حركت خود به تصرف در آورده و بر مسكو مستولی شده‏اند؛ ولی زمستان سخت روسیه ‌آن اقدام عظیم را خراب كرده و فرانسویان متمدن را كه به آب و هوای سرزمین متمدن خو گرفته‎اند گرفتار عذاب و مرگ ساخته است. وی در اعلامیة مذكور تلف‏شدن پنجاه هزار نفر را تصدیق كرده ولی مغرورانه سرگذشت فرار مارشال نه را از دست كوتوزوف شرح داده و عبور از برزینا را از لحاظ جنبة قهرمانی آن عرضه داشته بود ولی سیمای غم‏انگیز آن را نادیده گرفته بود. در پایان آن پیام، گویی برای اخطار به دشمنانش، چنین آمده بود: «اعلیحضرت هرگز حالش به این خوبی نبوده است».

با وجود این، غرور او سخت جریحه‏دار شده بود؛ و به كولنكور گفت: «تسلط خودم را بر اروپا فقط از تویلری می‏توانم حفظ كنم». مورا، اوژن، داوو با او همعقیده بودند. زمام امور ارتش متحرك خود را به شاه مورا سپرد،‌ و به او گفت كه در ویلنا منتظر آذوقه و قوای امدادی باشد. در اواخر شب 5 دسامبر، سمورگونیه را ترك گفت و به سوی پاریس به حركت درآمد.

كاروان كه تعداد افرادش به سی وپنج هزار نفر تقلیل یافته بود روز بعد عازم ویلنا در هفتادوچهار كیلومتری آن محل شد. در این هنگام حرارت هوا به سی وپنج درجه زیر صفر رسید، و به قول یكی از افراد باقیمانده، باد گوشت و استخوان را قطع می‏كرد. سربازان قحطی‏زده چون در 8 دسامبر به ویلنا رسیدند، با هرج و مرجی بدوی به جان آذوقه‏های موجود افتادند، و در آن آشفتگی مقدار زیادی غذا تلف شد. سپس راه خود را از سر گرفتند و در 13 دسامبر، در كوونو، به تعداد سی هزار نفر بار دیگر از رود نیمن گذشتند- و این همان رودی بود كه در ماه ژوئن چهارصد هزار نفر از آن عبور كرده به تیلزیت رسیده بودند. مورا كه نگران تخت وتاج خود بود، در پوزنان، فرماندهی را به اوژن سپرد (16 ژانویة 1813) و از طریق كوههای آلپ به سوی ناپل شتافت. اوژن، كه در این زمان سی ساله و جوان و بی‏تجربه بود، فرماندهی بقیه را به عهده گرفت، و روزهای متوالی آن را صبورانه به سواحل رود الب رهبری كرد، ودر آنجا منتظر فرمان پدرخواندة خود شد.

ناپلئون با اولین درشكه از سه درشكه از سمورگونیه حركت كرد. هر یك از آنها روی سورتمه‎ای نصب شده بود و به وسیلة دو اسب كشیده می‏شد. در یكی از آنها دوستان و دستیاران ناپلئون بودند، و در دیگری عده‎ای نگهبان مركب از نیزه‏داران لهستانی. ناپلئون همراه كولنكور بود كه اسبها را عوض می‏كرد و ژنرال ونسوویچ، كه مترجم او به شمار می‏رفت. ناپلئون دو هفت‏تیر به او داد و گفت: «در صورت خطر واقعی،‌ مرا بكش تا اسیر نشوم.» و چون از اسارت یا كشته شدن بیم داشت‌، با پوشیدن جامة كولنكور قیافة خود را عوض كرد.‌ كولنكور به یاد می‏آورد كه «ضمن عبور از لهستان، همیشه من آن مسافر برجسته بودم و امپراطور فقط منشی من بود.»

حركت به سوی پاریس به طور شبانه روزی ادامه یافت. طولانیترین توقف در ورشو بود كه در آنجا ناپلئون به آبه‏دوپرات، نمایندة فرانسه، نكته‏ای گفت كه اكنون ضرب‏المثل شده است، و آن اینكه: «از بلندپایگی تا مسخرگی قدمی بیش نیست.» مایل بود بار دیگر به دیدن كنتس والوسكا برود، ولی كولنكور او را از این كار منصرف ساخت، و شاید هم به یادش آورد كه پدرزنش نیز امپراطور است. كولنكور می‏نویسد كه ضمن حركت از ورشو تا درسدن، ناپلئون «همیشه از امپراطریس ماری لویز تعریف می‏كرد، و از زندگی خانوادگی خود با چنان احساس و سادگی سخن می‏گفت كه شنیدن آن لذت‏بخش بود».

ناپلئون و كولنكور در درسدن سورتمة خود و همراهان لهستانی را رها كردند و سوار كالسكة سفیركبیر فرانسه شدند. پس از سیزده روز مسافرت تقریباً بدون وقفه، در 18 دسامبر به پاریس رسیدند. ناپلئون مستقیماً به تویلری رفت، و خود را به نگهبانان قصر معرفی كرد، و پیامی برای همسر خود فرستاد. درست پیش از نیمشب، «به اتاق خواب امپراطریس شتافت و او را محكم در آغوش فشرد.» قاصدی نیز نزد ژوزفین فرستاد و به او اطمینان داد كه پسرش خوب است؛ و خود با دیدن كودك مجعد مویی كه نامش را پادشاه رم گذاشته بود دلگرم ساخت. 









نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی مسكو، راه بازگشت: 19 اكتبر- 28 نوامبر 1812،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 18 اردیبهشت 1397 12:23 ق.ظ
It's in fact very complex in this full of activity life to listen news on TV,
therefore I simply use the web for that reason, and take
the hottest news.
یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 07:10 ب.ظ
It's perfect time to make a few plans for the future and it's time to be happy.

I have read this submit and if I could I want to suggest you some fascinating things
or suggestions. Maybe you can write next articles relating to this article.
I wish to learn even more issues about it!
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:46 ب.ظ
I was extremely pleased to discover this site.

I need to to thank you for your time due to this wonderful read!!
I definitely really liked every little bit of it and i also have you
saved to fav to see new things in your site.
شنبه 14 مرداد 1396 07:46 ق.ظ
Amazing! Its genuinely awesome piece of writing, I have got much clear
idea about from this post.
شنبه 7 مرداد 1396 09:27 ق.ظ
Hey I know this is off topic but I was wondering
if you knew of any widgets I could add to my blog that automatically tweet my newest twitter updates.
I've been looking for a plug-in like this for quite some time and was
hoping maybe you would have some experience with something like this.

Please let me know if you run into anything. I truly enjoy reading your blog and I look forward to your new
updates.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:36 ق.ظ
Hi there, I discovered your web site by means of Google while searching for
a related subject, your web site came up, it seems great.
I've bookmarked it in my google bookmarks.
Hello there, just was aware of your weblog via Google, and located that
it's really informative. I am gonna watch out for brussels.

I'll be grateful should you continue this in future. Numerous people shall be benefited out of your writing.
Cheers!
سه شنبه 22 فروردین 1396 01:27 ب.ظ
I'm extremely impressed with your writing skills as well as with the layout on your blog.
Is this a paid theme or did you customize it yourself? Anyway keep up the nice quality writing, it
is rare to see a great blog like this one today.
شنبه 12 فروردین 1396 08:49 ب.ظ
An outstanding share! I have just forwarded this onto a friend who had been conducting a little research
on this. And he in fact ordered me dinner simply because
I discovered it for him... lol. So let me reword this....
Thank YOU for the meal!! But yeah, thanks for spending time to discuss this issue here on your web
site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب