تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی مسكو, حریق مسكو: 15-19 سپتامبر 1812
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
ناپلئون از زیبایی آن شهر متروك به حیرت افتاد، و به لاس‏كازه گفت: «مسكو از هر لحاظ با هر كدام از پایتختهای اروپا برابری می‏كند، حتی بربیشتر آنها تفوق دارد.» مسكو بزرگترین شهر روسیه و شهر مقدس یا پایتخت روحانی كشور بود و 340 كلیسا داشت كه با قبه‏های برآمدة خود آسمان را رنگین می‏كرد. بیشتر این كلیساها كه با سنگ ساخته شده بود پس از حریق باقی ماند. خانه‏ها تقریباً همگی از چوب بود؛ یازده هزار باب از این منازل از جمله شش هزار خانه كه از مواد «نسوز» ساخته شده بود، ویران شد.


فرانسویان ضمن ورود به آن شهر بعضی از مواضع آتشسوزی را دیدند و شتابان آنها را خاموش كردند؛ ولی هر دم حریقهای دیگری برپا می‏شد، وچنان سریع گسترش می‏یافت كه شب 15 سپتامبر را به روز مبدل ساخت، و بر اثر روشنایی خود، نوكرانی را كه خواب ناپلئون را پاس می‏داشتند بیدار كرد. پس از آنكه او را بیدار كردند، دستور دادكه توپخانة ارتش به شلیك بپردازد، و سپس به بستر خود بازگشت. صبح روز دهم، مورا و اوژن چون می‏ترسیدند كه جرقه‏ای باعث انفجار مخازن باروتی شود كه ارتش در كرملین قرار داده بود، از ناپلئون تقاضا كردند كه شهررا ترك گوید. پس از مقاومتی شدید، به اتفاق آنها به قصری در حومة ‌شهر رفت، و ارابه‏هایی كه حامل مدارك و اسباب و وسایل بودند به دنبالش به راه افتادند. در 18 سپتامبر، آتش پس از آنكه دوسوم مسكو را از بین برده كاهش یافت، و ناپلئون به كرملین بازگشت.

چه كسی مسئول بود؟ اولیای شهر، پیش از حركت، زندانیان را آزاد كرده بودند، وممكن است این افراد، ضمن غارت، نخستین حریقها را برافروخته باشند. چه بسا بعضی از سربازان فرانسوی به همان ترتیب، طی تاراجهای خود، مرتكب بی‏مبالاتی شده باشند. در 16 سپتامبر گزارشهایی به ناپلئون رسید مبنی بر آنكه مشعلدارانی در سراسر مسكو پراكنده شده‏اند و عمد‎اً حریق برپای می‏كنند. از این ‌رو دستور داد كه هر آتش‏افروزی را كه دستگیر شود تیرباران كنند یا به دار بیاویزند. این دستور اجرا شد. یكی از آتش‏افروزان كه دژبان روسها بود و ضمن آتش‏زدن یكی از برجهای كرملین دستگیر شد اظهار داشت كه بنا به دستور مافوق خود به آن كار پرداخته است. ناپلئون شخصاً با وی گفتگو كرد؛ سپس او را به داخل حیاط بردند و اعدام كردند. چند تن از روسهای دستگیر شده گفتند كه كنت راستاپچین، حاكم شهر، پس از حركت دستور داده است كه شهر را بسوزانند.

در 20 سپتامبر، ناپلئون به آلكساندر چنین نوشت:

شهر مغرور و زیبای مسكو وجود ندارد. راستاپچین دستور سوزاندن آن را صادر كرده است. چهارصد نفر آتش‏افروز ضمن این عمل دستگیر شدند، و همگی گفتند كه بنا به دستور حاكم، رئیس پلیس، شهر را آتش زده‏اند. آنها تیرباران شدند. از هر چهارخانه، سه خانه سوخته است. … چنین اقدامی هم بیهوده است و هم بیرحمانه. آیا هدف از این كار محروم كردن ما از آذوقه بوده است؟ آذوقة‌ ما در سردابهایی قرار داشت كه آتش به آنها نمی‏رسید. گذشته از این، چه هدف ناچیزی كه به سبب آن یكی از زیباترین شهرهای جهان را كه نتیجة قرنها تلاش و سازندگی است خراب كنند! امكان ندارد باور كنم كه شما با اصول اخلاقی، احساسات، و عقاید خودتان دربارة آنچه كه درست و برحق است اجازه داده باشید چنین شرارتهایی مرتكب شوند كه شایستة فرمانروایی عادل و ملتی بزرگ نباشد. من بدون هیچ‏گونه احساس خصومت، با آن اعلیحضرت به جنگ پرداختم، یك‏نامه به تنهایی از طرف شما، قبل یا بعد از آخرین نبرد، مانع از هرگونه پیشرفتی می‏شد، و من با كمال میل از مزیت تصرف مسكو چشم می‏پوشیدم. اگر اعلیحضرت هنوز قسمتی از احساسات دیرین خود را نسبت به من حفظ كرده باشند. از این نامه آزرده خاطر نخواهند شد. در هر صورت نمی‏توانید قبول نكنید كه حق داشته‏ام آنچه را كه در مسكو روی می‏دهد به اطلاع شما برسانم.

آلكساندر به این نامه پاسخی نداد، ولی با افسر روسی كه مأمور ابلاغ خبر حریق مسكو بود گفتگو كرد. تزار پرسید كه آیا این واقعه به روحیة لشكر كوتوزوف آسیب رسانده است یا نه. آن افسر پاسخ داد كه تنها بیم ارتش این است كه تزار با ناپلئون صلح كند. گفته‏اند كه آلكساندر چنین جواب داد: «به سربازان دلیرم بگویید كه اگر یك سرباز هم برایم مانده باشد خود را در رأس اشراف و كشاورزانم قرار خواهم داد؛ و اگر مقدر باشد كه سلسله‏ام منقرض شود، حاضرم كه ریشم به سینه‏ام برسد، و به سیبری بروم وسیب زمینی بخورم، ولی سند شرمساری كشور و اتباع خوبم را امضا نكنم.»

مردم روسیه به تصمیم او آفرین گفتند، زیرا كه سقوط مسكو و سوختن آن شهر ایمان آنان را جریحه‏دار ساخته بود. آنها به مسكو به عنوان دژ معتقدات و ایمان خود احترام می‏گذاشتند؛ وناپلئون را كافری بیوجدان می‏دانستند؛ وعقیده داشتند كه شهر مقدسشان را وحشیانی سوزانده‏اند كه آنها را به روسیه وارد كرده است. آلكساندر را به سبب دوستی با چنین مردی گناهكار می‏شمردند. گاه گاه نیز بیم داشتند كه آن دیو زنده سن‏پطرزبورگ را خواهد گرفت و میلیونها تن از آنان را خواهد كشت. بعضی از اشراف كه تصور می‏كردند ناپلئون ممكن است درهر لحظه كشاورزان آنها را آزاد سازد، حاضر بودند كه برای بیرون راندن او از روسیه با وی مصالحه كنند؛ ولی بیشتر اطرافیان آلكساندر او را به مقاومت تحریض می‏كردند. گروهی خارجی كه با او بودند- شتاین، آرنت، مادام دوستال، وتعدادی مهاجر- هر روز با اوگفتگو می‏كردند. با ادامة كشمكش، وی خود را نه تنها به مثابه رهبر كشور خویش، بلكه رهبر اروپا و عیسویت وتمدن می‏دید. از پاسخ دادن به سه پیامی كه ناپلئون از مسكو برای او فرستاد و در آنها پیشنهاد صلح كرد، خودداری می‏ورزیدند. اشراف روسیه كه می‏دیدند هفته‎ها یكی پس از دیگری می‏گذرد و از طرف ناپلئون اقدامی دیگر صورت نمی‏گیرد، شروع به درك حكمت عدم فعالیت فرسایندة كوتوزوف كردند، و خود را برای جنگی طولانی آماده ساختند. دوباره قصرهای پایتخت با كنتسهایی درخشید كه جامه‎های بلند جواهرنشان در بر داشتند و افسرانی كه لباسهای نظامی غرور آفرین می‏پوشیدند و همگی با اطمینان خاطر در رقصهای مجلل و با آهنگهایی حركت می‏كردند كه هرگز تحت تأثیر انقلاب كبیر فرانسه قرار نگرفته بود.

پس از آنكه حریق خاموش شد، ناپلئون به سربازان خود دستور داد كه از افراد باقیماندة زخمی یا تهیدست، از هر نژادی، مواظبت كنند، و ترتیبی برای ذخیره یا مصرف منظم مواد خوراكی كه شهروندان كوچ كننده به جای نهاده بودند داد. آنگاه به پیامها و سؤالاتی كه قاصدان از طرف سرزمینهای تابع می‌آوردند پاسخ داد بعدها لاف می‏زد كه در طی اقامتش در مسكو حتی یك نفر از قاصدانش- كه به طور متوسط هر روز یكی از آنها می‏رسید- ضمن راه به دست دشمنان گرفتار نشده بود. ارتش خود را از نو سازمان بخشید و آن را دوباره مجهز كرد، و كوشید كه با تمرینهای مكرر آن را آماده نگاه دارد. ولی این خودنماییها دیگر اثر نداشت. كنسرتها و نمایشنامه‎هایی ترتیب می‏داد كه به وسیلة نوازندگان و بازیگران فرانسوی كه در مسكو مقیم شده بودند اجرا می‏شد، و وقت آن را یافت كه اساسنامة مفصلی برای سازماندهی و ادارة كمدی-فرانسز- در پاریس تنظیم كند.

یك ماه سپری شد، ولی پاسخی از طرف آلكساندر نرسید. ناپلئون شكوه كنان می‏گفت: «هربار روسها را شكست می‏دهم، ولی این كار مرا به جایی نمی‏رساند.» ماه سپتامبر گذشت، اكتبر فرا رسید، و هوا سردشد؛ زمستان روسیه نزدیك می‏شد. سرانجام، چون امید دریافت پاسخی از طرف تزار یا هرگونه مبارزه‏طلبی از طرف كوتوزوف را از دست داد، و فهمید كه هر روز وضعش بدتر می‏شود، به این تصمیم ناگوار تن در داد: دست خالی بازگردد، یا با چند غنیمت تسلی‏بخش به سمولنسك، ویلنا، ورشو … پاریس برود. كدام پیروزی قادر بود شرمساری این شكست را از بین ببرد؟





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی مسكو، حریق مسكو: 15-19 سپتامبر 1812،
لینک های مرتبط :


جمعه 13 مرداد 1396 09:38 ب.ظ
I think the admin of this web page is in fact working hard
for his web site, for the reason that here every stuff is quality based material.
شنبه 7 مرداد 1396 11:58 ق.ظ
What's up it's me, I am also visiting this web site regularly, this
site is actually nice and the viewers are truly
sharing good thoughts.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 01:22 ق.ظ
An outstanding share! I have just forwarded this onto a co-worker who was doing a little
homework on this. And he in fact bought me lunch due to the fact that
I stumbled upon it for him... lol. So allow me to reword this....
Thank YOU for the meal!! But yeah, thanx for spending the time to talk about
this topic here on your internet site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب