تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی مسكو, راه مسكو: 26 ژوئن- 14 سپتامبر 1812
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
ماری لویز او را ترغیب كرده بود كه بگذارد تا درسدن همراه او برود و پدر و مادرش را دعوت كند كه برای ملاقات آنها به آنجا بیایند تا شاید بار دیگر، ولو به طور كوتاه، با خانوادة خود باشد. ناپلئون پذیرفت، و صلاح در آن دانست كه فردریك ویلهلم سوم پادشاه پروس و سایر خانواده‏های سلطنتی و اعیان را نیز دعوت كند. از ماینتس به طرف شرق، عبور او از میان‏ درة راین به صورت حركت دسته‏جمعی پیروزمندانه‏ای درآمد، زیرا فرمانروایان محلی برای استقبال از مالك‏الرقاب خود از شهر خارج شده بودند، و ضمن آنكه در ساكس پیش می‏رفت، به موكب او پیوستند. در چند كیلومتری غرب درسدن، شاه فردریك آوگوستوس را ملاقات كردند كه آنان را به پایتخت خود برد. یك ساعت به نصف شب مانده بود كه به شهر رسیدند (16 مه). كوچه‏هایی كه از آنها گذشتند پراز مردمی بود كه مشعل دردست داشتند و به او خوشامد گفتند؛ چندین توپ به شلیك پرداختند و زنگهای كلیساها به صدا در آمدند.

 در 18 مه مترنیخ با امپراطور و امپراطریس1 اتریش وارد شد. ماری لویز پدر خود را با هیجانی آشكار در آغوش گرفت‌؛ ولی از شنیدن این اخطار كه آن سال آبستن حوادث ناگوار است از وجد و سرورش كاسته شد. پس از چندی، پادشاه و ولیعهد پروس، كه احتمالا از توافق دوستانه میان دشمنان تاریخی خود ناراحت بودند، وارد شدند؛ اما تزار آلكساندر در نهان اطمینان داشت كه هم پروس و هم اتریش برای شكست ناپلئون دعا می‎كنند. شاه فردریك آوگوستوس، به عنوان میزبان، سیاستهای آنها را با اپرا و درام و شكار و آتشبازی و رقص و میهمانیهایی تعدیل كرد كه ضمن آنها فرمانروایان آلمان نسبت به ناپلئون ادای احترام كردند، و او هم ظاهراً با فروتنی مدت دوازده روز در سمت‏الرأس منحنی سرنوشت خود درخشید.

در 28 مه، برای پیوستن به یكی از ارتشهای خود در تورن در كنار ویستول عزیمت كرد. به سردارانش دستور داده بود كه با او در سواحل رود نیمن، كه مهیندوكنشین ورشو را از روسیه جدا می‏كرد، ملاقات كنند. خود او در كالسكه‏ای حركت می‏كرد كه مجهز به چراغ و میز و لوازم‏التحریر و نقشه و كتاب بود. هر شب در طی راه این اشیاء را به چادری انتقال می‏دادند كه در آنجا دستورهایی را تهیه و آنها را به منشیان خود دیكته می‏كرد تا برای عملیات صبح روز بعد به اطلاع ژنرالهایش برسانند. منوال، منشی سابق او، فرانسوافن منشی جدید او، و وری كنستان پیشخدمتش تمام راه را تا مسكو و ضمن بازگشت از آن شهر با او بودند. در 23 ژوئن به نیمن رسید، در مورد دشمن به تحقیق پرداخت، و علامتی از حضور او در آن سوی رودخانه ندید. در مدت كوتاهی، سه پل موقتی بر روی رودخانه زدند، و از 24 تا 26 ژوئن حدود دویست هزار نفر از سربازانش به شهر كوونو (كاوناس) رفتند. تقریباً در همان زمان یك ارتش دیگر مركب از دویست هزار نفر از محلی پایینتر از آن رودخانه در تیلزیت (ساوتسك) - جایی كه ناپلئون و آلكساندر پنج سال پیش از آن با یكدیگر ملاقات كرده و سوگند خورده بودند كه تا زمان مرگ با هم دوست باشند- گذشتند. آلكساندر در این زمان در ویلنا، در 91 كیلومتری جنوب شرقی كوونو بود. چندین لشكر انتظار فرمان او را می‏كشیدند: در شمال، 000’150 نفر به رهبری شاهزاده میخائیل باركلای دتولی از اعقاب اسكاتلندی؛ در جنوب، 000’60 نفر به رهبری پیوتر باگراتیون اهل گرجستان؛ در شرق، 000’40 نفر تحت فرمان ژنرال آلكساندر تورماسوف. آنها حریف ارتش 000’400 نفری ناپلئون نبودند، ولی در یك عقبنشینی منظم می‏توانستند تمامی آذوقة قابل استفاده را بسوزانند یا از بین ببرند یا با گاری به نقطه‏ای دور حمل كنند. یك لشگر دیگر روسی؛ 000’60 نفر كه بر اثر صلح با تركیة عثمانی آزاد شده بود از جنوب تحت فرمان ژنرال پاول چیچاگوف از جنوب به حركت درآمد. ولی تا مقصد باید چندین روز راهپیمایی كند.

در 24 ژوئن، آلكساندر به عنوان مهمان افتخاری در یك جشن روستایی در ملك كنت لوین بنیكسن كه با ناپلئون در آیلو در 1807 جنگی بی‏نتیجه كرده بود شركت جست. در طی این جشن قاصدی خبر آورد كه فرانسویان از نیمن گذشته وارد روسیه شده‏اند. آلكساندر این خبر را پنهان داشت تا جشن به پایان برسد. پس از بازگشت به مركز فرماندهی خود، به لشكرهای محلی دستور داد كه در صورت امكان به هم بپیوندند، ولی در هر صورت به داخل كشور عقبنشینی كنند. فرانسویان زودتر از آنچه انتظار می‏رفت وارد شده بودند؛ قوای روسها نتوانستند به هم بپیوندند، ولی با نظم و ترتیب عقبنشینی كرد.

در 26 ژوئن، تزار به ناپلئون پیشنهاد كرد، كه مذاكرات دوباره آغاز شود، ولی فقط به این شرط كه فرانسویان بی‏درنگ روسیه را ترك كنند. از آنجا كه به پیشنهاد خود اطمینان نداشت، ویلنا را با ارتش باركلای دتولی ترك گفت و به ویتبسك رفت. در آنجا، بنا به پیشنهاد مصرانة افسرانش كه به اندازة كافی مجهز نیست تا نقشة حركات سربازان را تعیین كند، عازم مسكو شد، و از شهروندان خواست كه پول و خون خود را در راه میهنشان كه مورد حمله قرار گرفته است فداكنند. آنان نیز با ذوق و شوق عكس‏العمل نشان دادند، و او دلگرم به سن پطرزبورگ بازگشت.

در 27 ژوئن، ناپلئون و قسمت عمدة قوای او پیمودن راه طولانی هشتصدو نود كیلومتری كوونو به مسكو را آغاز كردند. حتی آن چند روز نخست در روسیه عذابی بود: روزها گرم و شبها سرد بود، و بارانی شدید همه چیز را خیس كرد. هرسربازی غذای پنج روز خود را با خود حمل می‏كرد، ولی آنها برای ذخیره‏كردن یا افزودن به آذوقة خود، كشتزارها و كلبه‏ها را غارت كردند و دستور اكید امپراطور را در ممنوعیت از چنین اعمالی نادیده گرفتند. ارتش او در 28 ژوئن به ویلنا رسید، و تا زمان ورود ناپلئون هرچه توانست غارت كرد. وی با این امید كه به عنوان نجات‏دهنده مورد استقبال قرار گیرد. بعضی از لهستانیها و جمعی از اهالی لیتوانی به او همین ترتیب خوشامد گفتند، ولی بعضیها با سكوتی خشم‏آلود با او مواجه شدند و از غارت و دزدی سربازان ابراز انزجار كردند. عده‏ای از نمایندگان از او خواستند كه سلطنت لهستان را احیا كند، ولی او حاضر به دادن تعهد نبود، زیرا می‏ترسید دولتهای پروس و اتریش یا پروسیها و اتریشیهای ارتش خود را ناراضی كنند. از این‏رو از عریضه‏دهندگان تقاضا كرد كه این قضیه را تا بازگشت پیروزمندانة او از مسكو به تعویق بیندازند.

وی انتظار داشت كه یكی از لشكرهای تزار را در ویلنا گرفتار و مضمحل كند، ولی باركلای و افرادش به ویتبسك گریخته بودند، و قوای ناپلئون به‏سبب خستگی مفرط قادر به تعقیب آنها نبود. دو هفته طول كشید تا نظم و روحیة آنها به‏حال اول بازگشت. نومیدیهای متوالی، اخلاق امپراطور را تند كرد. وی برادرش ژروم را با لشكری عظیم برای تعقیب با گراتیون به جنوب فرستاده بود. ژروم نتوانست شكار خود را بگیرد، و نزد قوای عمدة فرانسه بازگشت و به سبب روش كند و رهبری سستش مورد ملامت ناپلئون قرار گرفت و به دربار خود در وستفالن بازگشت.

در 16 ژوئیه، ناپلئون قوای خود را با خواربار تازه به چهارصد كیلومتری شمال‏شرقی ویتبسك برد. وی قصد داشت كه آنجا به بار كلای دتولی برسد، ولی آن اسكاتلندی زیرك به طرف سمولنسك پیش رفته بود. ناپلئون بیش از آن نمی‏توانست وی را تعقیب كند، زیرا دستور داده بود كه قوای امدادی و تداركات در ویتبسك به او برسد، و این امر به تعویق افتاده بود. چندتن از سردارانش به او توصیه كردند كه به جای رفتن به مسكو و بازگشتن از آنجا قبل از باریدن برف، زمستان را در ویتبسك در اردو بماند. ناپلئون پاسخ داد كه موقعیت این شهر طوری نیست كه مناسب با استحكامات و دفاع باشد، و آن منطقه به سبب اندك بودن كشتزارهایش برای تغذیة ارتش او كافی نیست، و هر تأخیری قبل از رسیدن به مسكو یا یك جنگ قطعی به روسها فرصت خواهد داد كه لشكرهای بیشتری برای به ستوه آوردن فرانسویان ضمن راه تهیه و مجهز كنند، یا آنها را در ویتبسك در محاصره گیرند؛ و به عقیدة او هیچ كاری جز تصرف شهر مقدس و پایتخت باستانی روسها آلكساندر را به صلح وادار نخواهد كرد.

پس از پانزده روز اقامت در ویتبسك، در 13 اوت، ارتش خود را به امید حمله به باركلای در سمولنسك، بیرون برد. سمولنسك، مركز پرجمعیت منطقة حاصلخیزی بود كه بر اثر قرارگرفتن در كنار دنیپر، از لحاظ تجارت و صنعت موقعیتی مناسب داشت و به اندازه‌‌ای مستحكم شده بود كه پس از آنكه نیروهای باركلای و باگراتیون در آنجا به هم پیوستند، دو سردار تصمیم گرفتند كه به مقاومت بپردازند و لااقل جلو پیشرفت ناپلئون را بگیرند.

فرانسویان در16 اوت وارد شدند، در حالی كه براثر طی مسافتهای طولانی فرسوده‌ شده و در نتیجة مرگ و فرار سربازان تعدادشان به صدوشصت‌ هزار نفر تقلیل یافته بود، با وجود این، حملة آنها شدید و مؤثر بود. در شب 17 اوت، خواه براثر ناامیدی روسها یا فعالیت توپخانة فرانسویها، شهر آتش گرفته و موجب وجد و سرور و تحریك حس جمالشناسی ناپلئون شده بود، به طوری كه از میراخور خود پرسید: «فكر نمی‌كنی كه منظرة زیبایی باشد؟» كولنكور پاسخ داد: «اعلیحضرت، وحشت انگیز است.» ناپلئون گفت: «به! به خاطر بیاور كه یك امپراطور رومی چه گفته است: ‹ جسد دشمن همیشه‌بوی خوش می‌دهد.› » در 18 اوت، امپراطور به ماره وزیر امور خارجة فرانسه نوشت: «سمولنسك را بدون از دست دادن یك سرباز تصرف كرده‌ایم.» - منظور این بود كه بدین وسیله روحیة پاریسیها را تقویت كند. برطبق یك ارزیابی كه اخیراً به وسیلة یك مورخ انگلیسی به عمل آمده است، فرانسویان بین هشت تا نه هزار نفر از دست دادند و روسها شش هزار نفر. ضایعات فرانسویان غیر قابل جبران بود؛ لشكرهای روسی به طرف شهرهای همدست خود و به سوی منبعی از افراد سربازگیری عقب نشستند.

در 20 ژوئیه، تزار آلكساندر كه بر اثر نظریات تضادانگیز و روشهای جنگی سرداران روسی متأثر شده بود به این نتیجه رسید كه قوای مسلح او نیاز به فرماندهی متحدی دارد. از این رو میخائیل ایلاریونوویچ كوتوزوف (1745- 1813) را به آن مقام گماشت، زیرا وی به سبب قدرت فرماندهی و قاطعیت خود در طی نبردهای بسیار موفقیت‌آمیز، شهرتی به دست آورده بود. وی شصت وهفت ساله و تنبل و بیحركت بود، به طوری كه مجبور بودند او را در اردو یا صحنة نبرد به وسیلة درشكه به این سو و به آن سو ببرند. یك چشمش در جنگ كور شده و چشم دیگرش معیوب بود. قدری هرزه بود و با زنان رفتاری مناسب نداشت؛ ولی هنر جنگ را طی پنجاه سال عمل آموخته بود؛ سراسر روسیه از انتصاب او ابراز مسرت و خوشحالی می‌كردند. وی با اجتناب از درگیری و دستور عقبنشینی هر چه بیشتر، همه، و حتی ناپلئون، را مأیوس ساخت.

ناپلئون كه دچار وسوسه شده بود از خود می‌پرسید آیا باید از تعقیب او دست بردارد؛ سمولنسك را به صورت قلعه‌ای در وسط روسیه درآورد؛ زمستان را در آنجا بگذراند؛ و خط ارتباط مسلحی با اروپای غربی داشته باشد. اما در این هنگام خود را با وضعی كاملا غیر منتظر مواجه دید: ارتش او براثر اختلافات نژادی و از دست دادن انضباط به اندازه‌ای گرفتار هرج و مرج شده بود كه خود او در حركت، اطمینان بیشتر احساس می‌كرد، زیرا بیم از حملة دشمن موجب همبستگی می‌شد. به ژنرال سباستیانی چنین گفت: «این ارتش اكنون نمی‌تواند متوقف باشد؛ … فقط حركت باعث استحكام آن می‌شود. انسان ممكن است در رأس این ارتش به جلو برود، ولی نباید توقف كند یا بازگردد.» از این‌رو، اندكی پس از نیمشب 25 اوت، فقط یك هفته پس از تصرف سمولنسك، به اتفاق سپاهیان خود آن شهر را ترك گفت و از راهی گرم و غبارآلود به طرف ویازما و گژاتسك… و مسكو پیش راند- مسافت سه هفته راه. مورا و سواره‌نظامش در جلو حركت می‌كردند،‌ و با بی‌پروایی و بشاشتی كه در دفع حملات پس‌قراولان روسهای در حال عقبنشینی به كار می‌بردند موجبات بالا رفتن روحیة سربازان را فراهم می‌ساختند. ناپلئون بعدها دربارة او چنین گفت:

وی فقط در برابر دشمن دلیر بود؛ و در آن صورت دلیرترین مرد روزگار بود. شجاعت متهورانه‌اش او را به وسط معركه ‌می‌كشاند. بعد هم لباس زردوزی در بر و پرهایی روی سرداشت كه مثل برج كلیسا نمایان بود. چنین به نظر می‌آمد كه براثر معجزه‌ای همیشه جان سالم به در می‌برد، زیرا با وضع لباسش به آسانی قابل تشخیص بود. هدف مرتبی برای دشمن به شمار می‌رفت، و قزاقها از او به سبب دلیری شگفت‌انگیزش تمجید می‌كردند.

در 5 سپتامبر، چون به شهر بورودینو (یكصد وبیست كیلومتری مسكو) نزدیك شدند، طلایه‌داران فرانسوی وقتی كه برروی تپه رفتند، در دشت مقابل منظره‌ای دیدند كه آنها را هم شاد و هم غمگین كرد صدها تن از روسها مشغول تكمیل استحكاماتی بودند كه توپخانة خود را در آنجا پنهان كنند، و در آن طرف دشتها، نزدیك ملتقای رودخانه‌های كالاچا و مسكوا، هزاران سرباز دیده می‌شدند.

در سراسر روز 6 سپتامبر، دو گروه رقیب خود را برای نبرد آماده ساختند. در آن شب سرد مرطوب بندرت كسی خوابش برد. در ساعت 2 صبح ناپلئون اعلامیه‌ای انتشار داد كه ترجمة آن برای لشكرهای مختلف ارتش او خوانده شود. وی در این اعلامیه گفته بود: «سربازان! نبردی را كه از مدتها پیش خواهان آن بوده‌اید مشاهده كنید. اكنون پیروزی وابسته به شماست. واجب و حتمی است. پیروزی به ما نعمت و سربازخانه‌های زمستانی خوبی ارزانی خواهد داشت، و موجب بازگشتی زودرس به میهنمان خواهد شد.» در آن شب، به دستور كوتوزوف، كشیشانی كه همراه لشكر او بودند شمایل «مریم سیاه» را كه از حریق سمولنسك نجات یافته بود در میان اردوگاه گرداندند. سربازان به زانو در آمدند، و علامت صلیب را با اشاره نشان دادند، و با ذوق و شوق به این دعای كشیشان پاسخ گفتند كه «خدایا به ما رحم كن»، و كوتوزوف خم شد و شمایل را بوسید.

در حدود همین زمان قاصدی نامه‌ای از طرف ماری لویز، همراه با تصویری كه چندی پیش از پسر یكساله‌اش كشیده شده بود، برای ناپلئون آورد. همچنین خبر رسید كه ارتش او از ولینگتن در سالامانكا شكستی سخت خورده است. وی قسمت اعظم آن شب را صرف صدور اوامری جهت افسرانش برای تدابیر جنگی روز بعد كرد. احتمالا نتوانسته بود به خواب برود، زیرا عسرالبول او را رنج می‌داد. پیشاب او به طرزی وحشت‌انگیز بیرنگ شده، و پاهایش از استسقا ورم كرده بود. نبضش ضعیف می‌زد و ضربان آن نامنظم بود. با وجود این ناراحتیها، در نخستین روز نبرد كه طی آن از یك سوی لشكر به آن سوی دیگر می‌رفت، سه اسب را زیر پای خود فرسوده كرد.

وی 000’130 سرباز كارآزموده تحت فرمان داشت، و كوتوزوف 000’112 نفر. فرانسویان 587 عراده توپ داشتند و روسها 640 عراده. در سراسر روز 7 سپتامبر هزاران سرباز با بیم و تنفر یكدیگر را كشتند و جان سپردند و با همپایه‌های خود با قهرمانی و سماجتی كه در هر دو طرف یكسان بود جنگیدند؛ گویی احساس می‌كردند كه سرنوشت اروپا به آنها وابسته است. باگراتیون، ضمن رهبری نیروهای خود، درجنگ كشته شد؛ كولنكور، كه از آغاز می‏كوشید از این جنگ جلوگیری كند، برادری محبوب را از دست داد؛ اوژن، داوو، مورا صدها بار با مرگ روبرو شدند؛ نه در آن جنگ از دست ناپلئون لقب محبت‏آمیز شاهزادة مسكوا را دریافت داشت. در سراسر آن روز، الاهة پیروزی با بی‏تفاوتی از یك سو به سوی دیگر می‏رفت. هنگامی كه شب فرارسید، روسها بتدریج سست شدند. فرانسویان تسلط خود را بر صحنة جنگ حفظ كردند، ولی ناپلئون دست یافتن به پیروزی را بعید می‏دانست. كوتوزوف پیامی غرورآفرین برای آلكساندر فرستادكه كلیساهای سن پطرزبورگ را بر آن داشت كه زنگ سپاس از خداوند را به صدا درآورند. از طرف فرانسویان 30000 نفر كشته و مجروح شدند و از طرف روسها 000’50 نفر.

روز 8 سپتامبر، كوتوزوف در آغاز درصدد تجدید جنگ بود، ولی چون ارقام ضایعات لشكری را دید، احساس كرد كه نمی‏تواند افراد باقیمانده را در یك كشتار دیگر درگیر كند. بنابراین سیاست عقبنشینی در پیش گرفت و این استراتژی را تا آخر ادامه داد. در 13 سپتامبر دستور تخلیة مسكو را صادر كرد، و روز بعد باقیافة گرفته به سوی سرنوشتی نامعلوم به حركت درآمد.

در آن روز ناپلئون، پس از هشتاد و سه روز حركت از كوونو، با نود و پنج هزارنفر بقیة‏السیف قوای خود به دروازه‏های مسكو رسید. ژنرال میلو رادوویچ، فرماندة پادگان مسكو، ضمن آنكه افراد خود را از شهر خارج می‏كرد، پیامی برای او فرستاده و خواهان آتش‏بس شد. ناپلئون با این تقاضا موافقت كرد. وی انتظار داشت كه اشراف شهر به حضورش بیایند و خواستار حمایت او شوند. ولی هیچ‏كس نیامد. هنگامی كه وارد شهرشد، ملاحظه كرد كه جز چند هزار نفر از طبقات پایین كسی در شهر باقی نمانده است. بعضی از روسپیها كه انتظار دریافت پول را می‏كشیدند باقی‏ماندند، و بزودی حاضر شدند غذا و منزل در اختیار فرانسویان قرار دهند. ناپلئون باری از اسكناسهای تقلبی روسی با خود آورده بود؛ روسها از پذیرفتن آنها امتناع ورزیدند، و فرانسویان اسكناسهای مزبور را سوزاندند. فاتحان در شهر به جستجو پرداختند؛ قصرها را تاراج كردند؛ املاك خارج از شهر را به باد غارت دادند؛ و بطریهای شراب و اثاثة منزل را باركردند؛ ضمن عقبنشینی، این اثاثه را یكی پس از دیگری رها ساختند.

در 15 سپتامبر، ناپلئون وارد كرملین شد، و در انتظار پیشنهاد صلح آلكساندر نشست. عصر همان روز، حریق مسكو شروع شد.









نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی مسكو، راه مسكو: 26 ژوئن- 14 سپتامبر 1812،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 12:27 ب.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was good.
I do not know who you are but definitely you are going to a famous blogger if you are not already
;) Cheers!
پنجشنبه 16 شهریور 1396 01:29 ق.ظ
Its such as you read my thoughts! You appear to know a lot
approximately this, like you wrote the book in it or something.
I believe that you just could do with a few p.c. to force the message house
a little bit, but other than that, that is great blog.
A great read. I'll certainly be back.
شنبه 14 مرداد 1396 06:56 ب.ظ
What's up to all, the contents present at this
website are actually remarkable for people knowledge, well, keep
up the good work fellows.
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:22 ق.ظ
I've been exploring for a little bit for any high-quality articles or weblog
posts on this kind of house . Exploring in Yahoo I at last stumbled upon this website.
Studying this info So i'm satisfied to exhibit that I've an incredibly good uncanny feeling I discovered exactly what I
needed. I such a lot unquestionably will make certain to
don?t disregard this website and provides it a look on a relentless basis.
جمعه 25 فروردین 1396 10:19 ق.ظ
I have been exploring for a little for any high-quality articles or weblog posts on this kind of space .

Exploring in Yahoo I at last stumbled upon this website.
Reading this info So i am satisfied to express that I have a very good uncanny feeling I discovered just what
I needed. I such a lot indubitably will make sure
to don?t overlook this website and provides it a look regularly.
یکشنبه 13 فروردین 1396 09:39 ق.ظ
Generally I don't read article on blogs, however I would like to
say that this write-up very forced me to try and do it! Your writing style
has been amazed me. Thank you, quite nice post.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 03:59 ب.ظ
It is not my first time to pay a quick visit this web site,
i am visiting this web site dailly and get good information from here every day.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب