تبلیغات
دانشنامه آزاد - پایان ناپلئون, به سوی مسكو, مقدمة جنگ: 1811-1812
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
دو امپراطور مخالف، به وسیلة اقدامات سیاسی، گردآوری نیرو، و جنبشهای دسته‏جمعی مردم، آمادة نبرد می‏شدند. هریك می‏كوشید تا دیگری را متقاعد كند كه طرفدار صلح است. ناپلئون آرمان دو كولنكور را، كه بیش از یك نجیبزادة اصل و نسب‏دار اهمیت داشت، به عنوان سفیركبیرخود برگزید. كولنكور پس از رسیدن به سن‏پطرزبورگ (نوامبر 1807)، متوجه این واقعیت شد كه آلكساندر از صورت فرمانروای جوان كمرویی كه در 1802 با او در آنجا ملاقات كرده بود بیرون آمده است. تزار نمونة سیمای خوب، آداب دلپذیر و سخن گفتن دوستانه شده بود. آلكساندر خود را شیفتة ناپلئون اعلام می‏كرد، و هنوز نسبت به توافقی كه در تیلزیت شده بود وفادار بود، به شرط آنكه بعضی تغییرات جزیی كه امپراطور زیرك فرانسه آن را معقول خواهد دانست در توافق مزبور به عمل آید.


لهستان باعث اختلاف آنها بود. ناپلئون مهیندوكنشین ورشو را تحت قیمومیت فرانسه به وجود آورده بود. آلكساندر معاملة به مثل كرد، به این ترتیب كه درصدد جلب توجه اشراف لهستان برآمد و به آنها پیشنهاد كرد كه حاضر است لهستان قبل از تقسیم را به صورت كشوری سلطنتی درآورد كه از لحاظ داخلی خودمختار باشد، ولی تزار روسیه را به عنوان پادشاه و رهبر روابط خارجی خود بشناسد. نامه‏هایی كه حاوی این پیشنهاد بود به دست ناپلئون افتاد و موجب خشم او شد. از این‏رو كولنكور را احضار كرد (فوریة 1811) و به جای او ژاك لو، ماركی دولوریستون آینده، را به دربار روسیه گسیل داشت.

در این ماه آلكساندر از اتریش به اصرار خواست كه به اتفاق او به نیروی ناپلئون حمله كند، و در مقابل نیمی از مولداویا و همة والاكیا را به منزلة سود فرعی به اتریش عرضه داشت؛ ولی این كشور نپذیرفت. ناپلئون، در زمانی كه در سنت هلن بود، تا اندازه‏ای سیاست خود را دربارة لهستان روشن ساخت و گفت؛ «هرگز فقط برای تأمین منافع اشراف لهستان، با روسیه وارد جنگ نمی‏شدم»؛ ولی در مورد آزادكردن سرفها گفت: «هرگز فراموش نخواهم كرد كه وقتی كه با سرفهای لهستان دربارة آزادی حرف زدم، آنها گفتند: البته خیلی مایلیم كه آن را داشته باشیم. ولی چه كسی به ما غذا و لباس و خانه خواهد داد؟» - یعنی درهر تغییر ناگهانی، بیچاره و بدبخت می‏شدند.

كولنكور، با هدایای فراوان از طرف تزار، در 5 ژوئن 1811 به پاریس رسید، و بسیار كوشید تا ناپلئون را نسبت به نیات صلحدوستانة آلكساندر متقاعد سازد، و به او تذكر داد كه حملة فرانسه به روسیه، بر اثرآب و هوا و فضا، محكوم به شكست خواهد شد. ناپلئون به این نتیجه رسید كه كولنكور چون روش دیپلوماسی درست را نقض كرده شیفتة تزار شده است؛ و از آنجا كه ناپلئون امید به حلی مسالمت‏آمیز را از دست داده بود و تصور می‏كرد كه روسیه می‏كوشد پروس و اتریش را بفریبد، قوایی در پروس یا در مجاورت آن گردآورد، و فردریك ویلهم سوم را ترسانید و او را مجبور به امضای عهدنامه‏ای با فرانسه كرد (5 مارس 1812). این امر پروس را موظف ساخت كه بیست هزار سرباز برای حملة فرانسه به روسیه آماده كند؛ و، ضمن عبور قوای فرانسه از طریق پروس، غذا برای آن تهیه كند. قرار شد هزینة غذا از مبلغ غرامتی كه پروس هنوز به فرانسه بدهكار بود كسرشود. در 14 مارس، اتریش وارد اتحاد اجباری مشابهی با فرانسه شد. در آوریل، ناپلئون به سلطان عثمانی عهدنامه‎ای را پیشنهاد كرد كه برطبق آن تركیه می‏توانست كشمكش خود را با روسیه به صورت جهاد درآورد، و با فرانسه، در حركتی همزمان به سوی مسكو، همكاری كند. مقرر شد كه در صورت موفقیت این نقشه، باب عالی شاهزاده‏نشینهای كنار دانوب را دوباره متصرف شود، و نظارت كامل بر كریمه و دریای سیاه را به دست آورد. سلطان چون به خاطر داشت كه ناپلئون با تركها در مصر و سوریه جنگیده، و در عهدنامة تیلزیت دست آلكساندر را علیه تركیه باز گذاشته است، پیشنهاد ناپلئون را نپذیرفت، و با روسیه صلح كرد (28 مه 1812). در 5 آوریل، آلكساندر یك عهدنامة كمك متقابل با سوئد امضا كرد، ودر 18 آوریل صلح و انعقاد عهدنامه‏ای را به بریتانیای كبیر عرضه داشت. در 29 مه همة بندرهای روسیه را برروی كشتیهای تمامی ملتها باز كرد. در واقع، مفهوم این عمل، كناره‏گیری از محاصرة بری و دادن اعلان جنگ به فرانسه بود.

همزمان با این دوئل دیپلوماتیك، یكی از عظیمترین تداركات نظامی در تاریخ صورت می‏گرفت و در این مورد، كار آلكساندر ظریفتر و ساده‏تر از كار ناپلئون بود؛ وی تنها یك كشور داشت كه می‏بایستی آن را از لحاظ نیرو و احساسات آماده كند. احساسات تقریباً خود به خود صورت گرفت: روسیة مادر خود به خود علیه گروههای بربرهایی كه علیه او به وسیلة كافری وحشی متشكل می‏شد قیام كرد. شور وهیجان میهن‏پرستانه‏ای كه عهدنامة تیلزیت را محكوم كرده بود به صورت كمك مقدسی برای تزار درآمد. هرجا كه می‏رفت، مردان و زنان ساده‎ در پیرامون او حلقه می‏زدند، و اسب یا چكمه‎هایش را می‏بوسیدند. آلكساندر چون بدین‏ترتیب تقویت شد، ارتش خود را توسعه داد، و از آن خواست كه برای جنگ آماده شود، و دویست هزارسرباز را در طول دوینا و دنیپر، یعنی در كنار رودخانه‏های عظیمی مستقر ساخت كه روسیة روسی را از ایالات لیتوانی و لهستانی كه در تقسیمات قبلی نصیب روسیه شده بود جدا می‏كرد.

آمادگی و تجهیزات ناپلئون دشوارتر بود. نخستین اشكال این بود كه سیصد هزارسرباز فرانسوی، و حدود دوازده ژنرال فرانسوی، در اسپانیا پابند شده بودند، و حتی تعداد بیشتری ممكن بود لازم باشد تا مانع از حركت ولینگتن از طریق شبه جزیرة ایبری و كوههای پیرنه به داخل فرانسه شود. وی انتظار داشته بود كه به اسپانیا بازگردد و پیروزیهای 1809 خود را تكرار كند؛ ولی در این هنگام مجبور بود یا اسپانیا و پرتغال را از دست بدهد و از محاصرة بری چشم بپوشد، یا از اتحاد با روسیه و محاصرة بری صرف نظر كند. ناپلئون می‏گفت: «من بهتر از هر شخص دیگر می‏دانستم كه اسپانیا به صورت سرطان پیشرفته‏ای درآمده است كه باید قبل از آنكه وارد چنین جنگ وحشت‏انگیزی شویم- كه نخستین نبرد آن می‏بایستی در چهار هزار كیلومتری مرز من صورت گیرد- برطرف شود.»

وی تداركات نظامی خود را در 1810 با تقویت آرام پادگان فرانسه در دانتزیگ آغاز كرده، و به تعداد سربازانی كه در پروس مشغول پاسبانی بودند، در نهایت اختفا و به صورتی غیرمحسوس، افزوده بود. در ژانویة 1811، مشمولین آن سال را به زیر پرچم فراخواند، و آنها را در طول ساحل آلمان، از الب تا اودر تقسیم كرد تا از حملة جناحی روسها از طرف دریا جلوگیری كنند. در بهار، به امرای كنفدراسیون راین دستور داد كه سهمهای تعهد شدة خود را از لحاظ سرباز برای خدمت فعال فراهم سازند. در ماه اوت، به بررسی پرمشقت زمین روسیه پرداخت، و ماه ژوئن را بهترین ماه حمله دانست. در دسامبر یك سلسله شبكة جاسوسی آماده ساخت تا در روسیه یا پیرامون آن به كار بپردازند.

تا فوریة 1812 هردو طرف تجهیزات خود را كامل كرده بودند. سربازگیری فرانسویها كاهش شدید محبوبیت ارتش را آشكار ساخته بود: از سیصدهزار نفر كه به زیر پرچم احضار شده بودند هشتاد هزار نفر حاضر نشدند، و هزاران نفر از آنها به عنوان یاغی مورد تعقیب قرار گرفتند. بسیاری از این سربازان تازه‌كار رو به فرار نهادند، یا به صورت سربازان ناراضی درآمدند و نشان دادند كه در لحظة بحرانی به هیچ‏وجه قابل اعتماد نیستند. در نبردهای پیشین، افراد تازه وارد با نمونة غرورآمیز و تشویقهای پدرانه از طرف كهنه‌سربازان گارد امپراطوری مواجه می‏شدند؛ ولی در این هنگام بیشتر اعضای آن اخوت جنگی یا مرده یا در اسپانیا بودند، یا بیش از حد كهنسال بودند، كه جز در خاطرات، بتوانند قهرمان باشند. سربازان تازه‌كار از الهامبخشی ملتی متحد و پرشور نیز برخوردار نبودند. ناپلئون از آنها و از اتباع خود بدین طریق استمداد كرد كه این اقدام را به منزلة جنگی مقدس از طرف تمدن غرب علیه موج روزافزون توحش اسلاوی بدانند؛ ولی فرانسویان شكاك چنین حكایاتی را قبلا شنیده بودند، و در هر صورت روسیه دورتر از آن بود كه بتواند موجب وحشت و هراس آنها بشود. ناپلئون سپس كوشید كه ژنرالهای خود را تحریض كند، ولی آنها تا آخرین نفر و بدون اطلاع او مخالف این جنگ جدید بودند و آن را دعوتی به تراژدی می‏دانستند. بسیاری از آنها بر اثر سخاوت او ثروتمند شده بودند، و میل داشتند كه وی بگذارد از آن در صلح استفاده كنند.

بعضی از دستیارانش به اندازة كافی شجاع بودند كه شك و تردید خود را در برابر او به زبان آورند. كولنكور، اگرچه همیشه نسبت به او وفادار بود، و به عنوان میرآخور بزرگ تا سال 1814 به او خدمت كرد، به وی تذكر داد كه جنگ با روسیه مصیبت بار خواهد بود، و حتی جرئت كرد به او بگوید كه ناپلئون این همه زحمت را از آن رو به خود داده است كه «شدیدترین علاقة خود را ارضا كند» كه همان جنگ باشد. فوشه‌، كه به سبب توطئه‏چینی مداومش از حضور امپراطور ظاهراً طرد ولی احضار شده بود تا تحت نظر یا دربند باشد، به ناپلئون گفت (اگر حرف فوشه را بتوان باور كرد) كه شكست دادن روسیه با توجه به هوای آن محال است، و ناپلئون بر اثر رؤیای تسلط برجهان گمراه شده است. امپراطور توضیح داد كه رؤیای او فقط ایجاد كشورهای متحد اروپا و اعطای یك قانون نامة جدید، یك پول واحد، یك روش اوزان و مقیاسات، و یك دادگاه استیناف است- همگی زیركلاه سه گوشة او. و ارتش عظیم بیسابقه‏ای را، كه در راه گردآوری و تجهیزش آنقدر به خود زحمت داده است، اكنون چگونه آن را مرخص و در سراسر بقیة عمرش سرافكنده زندگی كند؟

در حقیقت هم ارتش عظیمی بود مركب از 680 هزار سرباز شامل یكصد سوار؛ البته مقامات دیپلوماتیك، نوكران، و ندیمه‏ها در این ارقام منظور نشده‏اند. نیمی از مجموع آنها فرانسوی و بقیه سربازانی بودند كه از ایتالیا و ایلیریا و اتریش و آلمان و لهستان به زور گرفته شده بودند. در حدود پنجاه ژنرال داشت: لوفور، اودینو، نه، مورا، ویكتور، اوژرو، اوژن دوبو آرنه و شاهزاده یوزف آنتون پونیا توفسكی برادرزادة آخرین پادشاه جوانمرد لهستان. همة این نیرو درنقاط مختلف راه روسیه به صورت ارتشهای جداگانه درآمد، و هر ژنرالی دستورهای مشخص داشت كه كی و كجا گروه خود را رهبری كند.

وظیفة تجهیز وتداركات برای چنان گروه عظیمی شاید بیشتر مستلزم نبوغ، شكیبایی، و پول بود تا گردآوری آن. در واقع مراحل اول و آخر آن اقدام بزرگ اساساً تحت تأثیر لجستیكی قرار گرفت؛ شروع جنگ تا زمانی كه به اندازة كافی علف برای تغذیة اسبان روییده باشد امكان نداشت؛ خرابی وضع جنگ براثر تصرف آذوقه به توسط روسها تقریباً تكمیل شد؛ سربازان بازگشته و قحطیزدة فرانسوی انتظار داشتند كه در سمولنسك غذا بیابند. ناپلئون كوشید كه هر چیزی را غیر از شكست پیش‏بینی كند. وی ترتیبی داد كه مخازن مهمات و قسمتهای مكانیكی و تعمیرات و غذا و لباس و دارو در ویزل، كولن، بن، كوبلنتس، ماینتس، و سایر نقاط سرراههای مراكز تجمع ارتشهای او فراهم آید. قرار شد ذخایر و بنه‏های مشابهی به وسیلة صدها وسیلة نقلیه، پیشاپیش مهاجمان، به روسیه منتقل شود. ناپلئون می‏دانست از كجا ارزاق بخرد و چه‏قدر بپردازد. از نیرنگهای مقاطعه‏كاران خبر داشت، و حاضر بود كه بازرگانی را كه عامداً و عالماً از ارتشهای او پول زیادی گرفته یا به آنها كالای بنجل فروخته بود به جوخة آتش بسپارد.

پول این مهمات و هزینة حمل وانبارداری و مواجب افرادی را كه از آنها استفاده می‏كردند چگونه می‏پرداخت؟ مالیات می‏بست، از مردم وام تحمیلی می‏گرفت، از بانك فرانسه و بانكهای خصوصی قرض می‏گرفت؛ میلیونها فرانك از 380 میلیون فرانك طلایی كه در سردابهای تویلری ذخیره كرده بود، برداشت كرد. هر جا كه می‏توانست،‌ جلو اسراف و تبذیر را می‏گرفت؛ ژوزفین محبوب و مطلقه را ملامت می‏كرد كه مانند امپراطریس خرج می‏كند، و ماری لویز را به سبب صرفه‏جوییهایش می‏ستود. بعدها گفت كه رویهمرفته «نبرد روسیه… بهترین و ماهرترین و زیركانه‏ترین و اصولیترین نبردی بوده است كه آن را رهبری كرده‏ام.»

آیا قابلیت رهبری آن را داشت؟ شاید بیش از سایر معاصرانش، ولی كم استعدادتر از آن بود كه آن اقدام بزرگ لازم داشت. در چهل وسه سالگی، برای زندگی در اردو و وظایف جنگی، بیش از حد مسن بود. می‏توان حدس زد كه از بیماریهایی رنج می‏برد كه در بورودینو و واترلو مانع كارش شد: درد معده، تكرر و دشواری ادرار كردن، و بواسیر. در زندگی خصوصی اگرچه مردی مهربان و باانصاف و شوهرخوبی برای ماری لویزو پدری مهربان برای پسر خود بود، پس از هشت سال قدرت امپراطوری، بیحوصله، دیكتاتورمنش، زودخشم، و متمایل به تخمین زدن بیش از حد قدرت فكری و سیاسی خود شده بود. البته موارد استثنایی بسیاری هم وجود داشت: انتقاد كولنكور را با خوشرویی می‏پذیرفت، و اشتباهات پرهزینة برادران و سرداران خود را می‏بخشید. دقایقی نیز نسبت به خودش واقع‏گرا می‏شد. منشی او گفته است كه «غالباً می‏شنیدم كه ناپلئون در وسط تفكراتش وضع خود را با این جمله شرح می‏دهد: ‹كمان بیش از حد كشیده شده است›.» ولی بندرت شكست خورده بود تا به مرحلة روشن‏بینی رسیده و برای خود حدی قائل شده باشد. روزی به ناربون گفت: «در هر صورت، این راه طولانی [به سوی مسكو] راهی به هندوستان است.»

بدین ترتیب، در 9 مه 1812 از سن- كلو بیرون آمد و، لااقل برای رفتن به مسكو، عازم شد. همه چیز در زندگی او به قمار شباهت داشت و این بزرگترین قمار او بود.







نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پایان ناپلئون، به سوی مسكو، مقدمة جنگ: 1811-1812،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 05:43 ب.ظ
Wonderful post but I was wanting to know if you could write a litte more on this subject?
I'd be very grateful if you could elaborate a little bit more.
Many thanks!
دوشنبه 17 اردیبهشت 1397 12:36 ب.ظ
Good post however I was wondering if you could write a litte more on this topic?

I'd be very thankful if you could elaborate a little bit more.
Thanks!
سه شنبه 9 آبان 1396 04:41 ب.ظ
آیا تا به حال در مورد ایجاد یک کتاب الکترونیک یا نویسنده مهمان در مورد دیگر فکر کرده اید؟
سایت های؟ من یک وبلاگ بر مبنای ایده هایی که شما بحث می کنید و واقعا دوست دارم داشته باشم
شما بعضی از داستان ها / اطلاعات را به اشتراک می گذارید. می دانم بازدیدکنندگان من ارزش دارند
کارت. اگر شما حتی از راه دور علاقه مند هستید،
احساس رایگان به من یک ایمیل به من شلیک کنید.
دوشنبه 20 شهریور 1396 04:43 ق.ظ
این ها در واقع در مورد وبلاگ نویسی ایده های عظیم هستند.
شما برخی از نکات خوب را لمس کرده اید. هر چی رو به عقب برگردونی
دوشنبه 20 شهریور 1396 03:10 ق.ظ
بخشی از نگارش نوشتار نیز یک هیجان است، اگر با آن آشنا هستید، می توانید نوشتار یا پیچیده تر
نوشتن.
دوشنبه 20 شهریور 1396 02:40 ق.ظ
وبلاگ بزرگ! آیا توصیه هایی برای نویسنده های مشتاق دارید؟
من امیدوارم که سایت خود را به زودی شروع کنم اما کمی از دست بردم.

آیا شما توصیه می کنید با یک پلت فرم رایگان مانند شروع کنید
وردپرس یا برای یک گزینه پرداخت می کنید؟ انتخاب های زیادی وجود دارد که من کاملا غارت شده ام..
هر گونه پیشنهاد؟ به تو برکت دهد!
دوشنبه 20 شهریور 1396 02:10 ق.ظ
من کنجکاو بودم، آیا تا به حال تغییر ساختار وبلاگ خود را تغییر داده اید؟
بسیار خوب نوشته شده است من عاشق آنچه شما باید بگویید. اما شاید
شما می توانید کمی بیشتر در راه محتوای، به طوری که مردم می تواند با آن ارتباط برقرار بهتر است.
شما فقط یک متن بسیار زیادی دارید که فقط یک یا دو عکس داشته باشد.
آیا شما می توانید آنرا در فضای بهتری جا دهید؟
یکشنبه 19 شهریور 1396 06:47 ق.ظ
من امروز بیش از 3 ساعت در اینترنت گشتم
با این حال من به هیچ وجه هیچ مقالهای جالب مانند شما را پیدا نکردم.
این ارزش دوست داشتنی برای من کافی است. شخصا، اگر همه صاحبان وبسایتها باشند
و وبلاگ نویسان مواد محتوا خوب را به عنوان احتمالا ساخته شده است
آیا، وب بسیار مفیدتر از قبل خواهد بود.
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:44 ب.ظ
Oh my goodness! Incredible article dude! Thank you, However I am having issues with your RSS.

I don't understand why I cannot subscribe to it. Is there anybody getting the same RSS issues?
Anyone that knows the answer will you kindly respond?
Thanks!!
شنبه 14 مرداد 1396 10:01 ب.ظ
Howdy! This article could not be written much better!

Going through this article reminds me of my previous roommate!
He constantly kept talking about this. I most certainly will send
this article to him. Pretty sure he's going to have a good read.
I appreciate you for sharing!
پنجشنبه 12 مرداد 1396 09:50 ب.ظ
I am really grateful to the owner of this web
site who has shared this impressive article
at at this time.
یکشنبه 8 مرداد 1396 12:16 ق.ظ
Great post. I used to be checking continuously this
weblog and I am impressed! Very useful info particularly the final
section :) I handle such info much. I used to be looking for this particular info for a
long time. Thanks and good luck.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 02:18 ب.ظ
Today, while I was at work, my sister stole my apple ipad and tested to see if it can survive a
forty foot drop, just so she can be a youtube
sensation. My apple ipad is now broken and she has 83 views.
I know this is completely off topic but I had to share it with someone!
یکشنبه 27 فروردین 1396 07:25 ب.ظ
When I initially commented I appear to have clicked the -Notify me
when new comments are added- checkbox and now whenever a comment is added I get
4 emails with the same comment. Is there an easy method you are able to remove me from that service?
Cheers!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 03:43 ب.ظ
If you would like to take a great deal from this piece of writing then you have
to apply such methods to your won blog.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 05:07 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know so much
about this, like you wrote the book in it or something.
I think that you could do with a few pics to drive the message home a
bit, but instead of that, this is great blog. An excellent
read. I will certainly be back.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 03:54 ب.ظ
You could definitely see your expertise in the article
you write. The world hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid to mention how they believe.
All the time go after your heart.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب