تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, روسیه, هنر روسی
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پرنس دولینی، كه هر چیز و هر شخص مهم را در اروپای عصر خود می‏شناخت، سن پطرزبورگ را در حدود 1787 زیباترین شهر جهان توصیف كرده است. مادام دوستال آن را یكی از زیباترین شهرهای جهان شمرد. پطر اول كه به پاریس حسد می‏برد تزیین پایتخت جدید خود را آغاز كرد؛ كاترین كبیر عاشقان مطرود خود را با اعطای قصرهایی تسلی می‏داد كه پایدارتر از عشق او بودند؛ و آلكساندر اول به تعداد ستونهای كلاسیك كه با حالتی خشن در مقابل رودخانة نوا قرار داشت افزود. این زمان دورة نئوكلاسیك در اروپا بود، و تزار و ملكه كه هر دو فرمهای روسی را فراموش كرده و در فكر رم بودند، افرادی را به دنبال مهندسان و مجسمه سازان ایتالیایی و فرانسوی فرستادند كه بیایند و غرور اسلاو را با هنر كلاسیك تقویت كنند.


ساختمان قصر زمستانی، كه به توسط بارتولومئو راسترلی در 1755 آغاز شد و به دست جاكومو كارنگی و سی.جی.روسی به پایان رسید، باشكوهترین قصر سلطنتی در اروپا بود، به طوری كه ورسای در مقایسة با آن حقیر می‏نمود و تحت‌الشعاع آن قرار می‏گرفت: بیست و چهار كیلومتر راهرو، دو هزار و پانصد اطاق، ستونهای بیشمار مرمرین، و هزار تابلو مشهور داشت. در طبقات تحتانی، دو هزار مستخدم بودند، و در یك جناح آن كه كفش كاه ریخته شده بود، مرغ و اردك و بز و خوك نگهداری می‏شد.

آلكساندر اول، بویژه پس از ملاقات با ناپلئون در تیلزیت، تشویق شد كه نه تنها با او از لحاظ قدرت بلكه از لحاظ عظمت پایتختش هم به رقابت بپردازد. از این رو مهندسان فرانسوی و ایتالیایی را دعوت كرد كه با زمینه‌ها و مهارتهای خود اشتیاق و مساعی سازندگان بومی را تقویت كنند. هنرمندان غربی وابستگی خود را به نمونه‌های كلاسیك حفظ كردند، ولی از رم و خرابه‌های آن گذشتند و به جنوب ایتالیا و به سوی بقایای یونانیها یعنی معابد هرا در پائستوم (نزدیك سالرنو) رفتند. این آثار به همان قدمت و زیبایی معبد پارتنون بود؛ از این گذشته، استحكام و نیرومندی ستونهای سبك دوریك آن روح تازه‌ای در وجد و نشاط نئوكلاسیك روسیه می‏دمید.

سیمای مشخصة «سبك امپراطوری» آلكساندر خروج تدریجی معماری روسی از قید و قیومیت سبكهای لاتینی بود. سازندگان برجستة دورة كاترین دوم (1762-1796) سه نفر ایتالیایی- بارتولومئو راسترلی، آنتونیو رینالدی و جاكومو كارنگی- بودند؛ معماران عمدة زمان آلكساندر اول عبارت بودند از سه تن روسی تحت نفود فرانسه -تومادوتومون- آندری ورونیخین، و آدریان زاخاروف- و یك تن ایتالیایی به نام كارلو روسی كه در اواخر حكومت آلكساندر به شهرت رسید.

در 1801 آلكساندر توما را مأمور طرح و ساختن ساختمان بنایی برای بورس روسیه كرد تا كوششهای طبقة مترقی بازرگانان و متخصصان مالی سن پطرزبورگ را تحت توجهات خود قرار دهد. آن معمار جاه طلب معبد عظیمی برافراشت (از 1807 به بعد) كه در ساختن آن از معابد پائستوم الهام گرفته بود؛ این بنا با ساختمان بورس پاریس كه معاصر با آن توسط آلكساندر برونییار ساخته شده (1808-1827) برابری می‏كرد. شاهكار ورونیخین عبارت است از كازانسكی سوبور كه این كلیسای جامع، كه به حضرت مریم اهدا شده، در قازان در ساحل نوا، در 1801 – 1811 ساخته شده است. ستونهای زیبای نیمه مدور و گنبد سه طبقه‌ای آن شبیه شاهكارهای برنینی و میكلانژ یا بیشتر شبیه پانتئون ساخت سوفلو در پاریس است. ساختمان وزارت دریاداری نیز بسیار عظیم و جالب است. طول این بنا بالغ بر چهارصد متر، و ستونهای به سبك ستون زن پیكر، افریز، و برج نوك تیز می‏باشد. ساختمانهای ستاد ارتش هم، كه اندكی پس از مرگ آلكساندر به وسیلة روسی، در میدان كاخ ساخته شد با این حرم رقابت می‏كنند.

به خواهش نیكولای اول بود كه ریكار دو مونفران عصر آلكساندر را با ستونی بلند و یكپارچه (شاید به یاد ستون و اندوم در پاریس) مفتخر ساخت. این ستون به منزلة تمجیدی پایدار از تزاری بود كه فرانسه را تسخیر كرده ولی هرگز از احترام گذاشتن به هنر آن كشور منصرف نشده بود.

همانطور كه هنرمندان فرانسوی در برابر هنرمندان روسی- كه خود از یونان تسخیر شده تقلید و اقتباس كرده بودند- زانو زدند، مجسمه‌سازان روسی نیز از هنرمندان فرانسوی تقلید و پیروی كردند. گرچه كاترین‌دوم خود پیرو رسوم و سنن غربی بود، نفوذ مذهب بیزانس كه بیشتر شرقی بود و از بدن آدمی می‏ترسید و آن را ابزار شیطان می‌دانست روسها را بر آن داشته بود كه در آغاز از ساختن مجسمه‌هایی كه شكلی را از تمام جوانب نشان می‏داد احتراز كنند؛ بتدریج و با كفرگرایی شهوت انگیز عصر روشنگری كه در دورة كاترین وارد شد این ممنوعیت در برابر جنگ جاودانی و نوسان میان مذهب و میل جنسی برداشته شد. اتین موریس فالكونه كه كاترین در 1766 او را به فرانسه آورد، تا 1778 به حجاری و پیكر تراشی در روسیه اشتغال داشت. وی در نشان دادن مجسمة تاریخی پطركبیر نه تنها اسب و سواری را از مفرغ به هوا برافراشت، بلكه نبردی را به خاطر ادای حق هنر آغاز كرد تا هنر بتواند پیام خود را بلامانع و فقط از طریق مفهوم ذهنی زیبایی، واقعیت ، و قدرت به جهانیان برساند.

در همین حال نیكولا- فرانسوا ژیله در سال 1758 وارد سن پطرزبورگ شد تا در آكادمی هنرهای زیبا كه سال قبل از آن در این شهر افتتاح شده بود تدریس كند. یكی از شاگردان با استعداد این آكادمی اف.اف.شچدرین، برای تكمیل معلومات به پاریس فرستاده شد. این شخص چنان خوب پیشرفت كرد كه ونوس ساخت او با نمونة فرانسوی آن به نام تن شویی اثر استادش گابریل د/آلگرن رقابت می‏كرد. شچدرین بود كه ستونهای زن پیكر دروازة اصلی وزارت دریاداری اثر زاخاروف را حجاری كرد. آخرین فرد از شاگردان مشهور ژیله شخصی بود به نام ایوان ماركوس كه مدتی با كانووا و توروالسن در رم كار كرد، و به ایدئالیسم كلاسیك آنان مختصری از هیجانان رمانتیك را كه جای عصر نئوكلاسیك را می‏گرفت بیفزود. منتقدان شكایت می‏كردند كه او حتی مرمر را هم به گریه می‏اندازد. و كارش فقط به درد گورستان می‏خورد. گورستانهای لنینگراد هنوز هنر او را ارائه می‏كنند.

نقاشی روسی، بر اثر نفوذ فرانسوی در آكادمی هنرهای زیبا، تغییراتی اساسی یافته بود. تا سال 1750 هنر تقریباً بكلی جنبة مذهبی داشت، و بیشتر شامل شمایلهای رنگی یا فرسكو بر روی چوب بود. تمایلات فرانسوی كاترین دوم، و وارد كردن هنرمندان و نقاشیهای ایتالیایی، بزودی روسها را به رقابت واداشت؛ از نقاشی چوب به نقاشی روی پارچه پرداختند؛ از فرسكو به نقاشی روغنی روی آوردند؛ موضوعات مذهبی جای خود را به موضوعات دنیوی سپرد- سرگذشتها، چهره‌ها، دورنماها و آخر از همه نقاشی صحنه‌های خودمانی.

چهار نقاش در دورة پاول و آلكساندر به حد كمال رسیدند. یكی ولادیمیر بوروویكووسكی بود. احتمالا به اشارة مادام ویژه- لوبرن (كه در سال 1800 در سن پطرزبورگ نقاشی می‏كرد) تعدادی از زنان جوان درباری حاضر شدند وی تصویرشان را- با چشمان شاد یا متفكر، سینه‌های برجسته، و دامنهای گشاد و آویخته شان- بكشد؛ قضا را تصویری كه از كاترین كهنسال كشیده مربوط به یكی از لحظه‌های سادگی و بیگناهی بود كه از ملكة شهوتران انتظار نمی‏رفت؛ و نیز تصویری عاری از لطافت و نومیدكننده از زنی گمنام با روسری را كشید كه شاید مادام دوستال باشد كه در آن موقع برای فرار از ناپلئون در اروپا گردش می‏كرد.

دیگری فیودور آلكسیف بود كه برای آموختن فن تزیین به ونیز اعزام شده بود. پس از بازگشت، یكی از بهترین نقاشان منظره‌كش روسیه شد. در 1800 یك سلسله تصویر و طرح از مسكو تهیه كرد كه بهترین راهنمای ما برای درك ظاهر آن شهر است و این نقاشیها مربوط به قبل از آن است كه یك سوم مسكورا حریقهای عمدی و میهن پرستانة راستاپچین در برابر ناپلئون از میان برد.

سیلوستر شچدرین، نقاشی دیگر، فرزند مجسمه‌سازی بود كه پیش از این از وی نام بردیم. وی طبیعت را برای قلم خود بیشتر الهام انگیز می‏دانست تا زنان را. پس از آنكه او را در سال 1818 برای تحصیل هنر به ایتالیا فرستادند، عاشق آفتاب و خلیجهای كوچك و ساحلها جنگلهای ناپل و سورنتو شد، و تصویرهای مناظری را به سن پطرزبورگ فرستاد كه حتماً آن شهر را سردتر جلوه می‏داد.

بالاخره فرد چهارم، اوریست آداموویچ كیپرنسكی (1782-1836)، در میان نقاشان روسی روزگار خود از همه بزرگتر بود. وی كه فرزند نامشروع زنی روستایی بود، توسط شوهر این زن به فرزندی پذیرفته شد و آزاد گشت، و براثر تصادف به آكادمی هنرهای زیبا راه یافت. یكی از نخستین و بهترین تصاویری كه كشید تصویر پدرخوانده‌اش بود؛ و این تصویر را در بیست و دو سالگی كشید (1804). به نظر باورنكردنی می‏آید كه هنرمندی به این جوانی فهم و تسلط آن را داشته باشد كه در یك تصویر، نیروی بدنی و خصوصیاتی را كه در سوووروف و كوتوزوف وجود داشت و روسهای فاتح را در 1812-1813 از مسكو به پاریس كشاند یكجا نشان دهد. تصویری كه كیپرنسكی از پوشكین شاعر كشیده است (1827) بكلی با سایر آثار او فرق دارد. در اینجا پوشكین، زیبا و حساس و با تعدادی شاهكار در سرش نشان داده شده است. همچنین تصویر تمام قد افسر سواری را كشیده است (1809) به نام یوگراف داویدوف-با لباس نظامی مجلل و سیمایی مغرور، و در حالی كه یك دست را بر روی شمشیر خود به عنوان دادگاه عالی گذاشته است. در 1813، در جهانی كاملاً متفاوت، تصویر آلكساندر پاولوویچ باكونین را كشید- این باكونین ظاهراً با میخائیل آلكساندروویچ باكونین، كه یك نسل بعد با مباحثات انتزاعی گوناگون خود كارل ماركس را به ستوه آورد، و نهضت نیهیلیسم را در روسیه بنیان نهاد، نسبتی ندارد. خود كیپرنسكی قدری آشوبگر بود؛ با توطئة دكابریستها در 1825 همدردی كرد؛ به عنوان یك شورشی ضد مردم معرفی شد؛ و به فلورانس یعنی محلی پناه برد كه گالری اوفیتسی تقاضای تصویر خود او را كرده بود. وی در ایتالیا در 1836 در گذشت، و این قضیه را برای داوری نسلهای بعدی روسیه گذاشت كه او را بزرگترین نقاش روسی در روزگار عصر خود بدانند.







نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، روسیه، هنر روسی،
لینک های مرتبط :


دوشنبه 27 شهریور 1396 04:06 ق.ظ
I have to thank you for the efforts you have put in penning this website.
I really hope to see the same high-grade blog posts by you in the future as well.
In fact, your creative writing abilities has encouraged me
to get my own, personal blog now ;)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب