تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, روسیه, تربیت یك امپراطور
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
كسانی كه سالها فكرشان متوجه سرگذشت شهاب ثاقبی به نام ناپلئون بوده است به دشواری می‌توانند درك كنند كه آلكساندر اول (آلكساندر پاولویچ 1777-1825) در روسیه به همان اندازه محبوب بود كه بوناپارت در فرانسه؛ كه او نیز، مانند دوست و دشمن خود، بر طبق سنن عصر روشنگری فرانسوی تربیت شد، و استبداد خود را با عقاید آزادیخواهانه تعدیل كرده بود؛ كاری را انجام داد كه بزرگترین سردار جدید (زیرا باید به همپایة تزار احترام بگذاریم) كوشید و نتوانست انجام دهد- ارتش روسیه را از طریق قارة اروپا از پایتخت خود به پایتخت دشمن رهبری كرد و اورا شكست داد؛ و در ساعت پیروزی با ملایمت و فروتنی رفتار كرد، و در میان آن همه ژنرال و نابغه نشان داد كه نجیبتر از همه است. آیا چنین نمونه‌ای ممكن بود از روسیه بیرون بیاید؟ آری ولی پس از یك دوره اشتغال طولانی، در ادبیات و فلسفة فرانسه توسط یك نفر سویسی.



تربیت او در خور گزنوفون دیگری بود كه آن را به صورت كتاب كوروپایدیا1 دربارة جوانی و تربیت یك پادشاه درآورد. عناصر متضاد بسیاری در این امر اخلال می‏كردند. اول، مادربزرگ نگران ولی غایب و مشغول او یعنی خود كاترین كبیر، كه او را از كنار مادرش برداشته و اصول استبداد منور را، قبل از آنكه آنها را از دست بدهد، با مطالبی مأخوذ از مؤلفان محبوب خود یعنی ولتر و روسو و دیدرو به وی انتقال داده بود. شاید به پیشنهاد او بود كه به او آموختند از همان آغاز كودكی با لباس كم و با پنجرة كاملاً باز و بر روی تشكی از تیماج آكنده از كاه بخوابد. تقریباً نسبت به هوا مصونیت پیدا كرد و از تندرستی و نشاط فوق‌العاده برخوردار بود، ولی در سن چهل و هشت سالگی درگذشت.

در 1784 كاترین فردریك- سزار دولاآرپ (1754-1838) را به عنوان آموزگار اصلی او از سویس آورد. این شخص از مریدان پرشور اصحاب دایر‌ةالمعارف فرانسه، و بعدها از طرفداران انقلاب كبیر بود. وی طی نه سال خدمت صادقانه، آلكساندر را با تاریخ و ادبیات فرانسه آشنا ساخت. به آن شاهزاده آموخت كه بخوبی به زبان فرانسه تكلم كند و تقریباً مانند یك نفر فرانسوی بیندیشد. (ناپلئون به زبان فرانسه به طور ناقص سخن می‏گفت، مانند یكی از افراد دورة رنسانس فكر می‏كرد.) یكی از پرستاران آلكساندر زبان انگلیسی را به او آموخته بود؛ و در این هنگام میخائیل موراویوف زبان و ادبیات یونان باستان را به او تعلیم داد. كنت ان.جی. سالتیكوف آداب و رسوم حفظ قدرت و جبروت امپراطوری را به او یاد داد. آموزگاران مخصوصی نیز جهت تعلیم ریاضیات و فیزیك و جغرافیا داشت، و سومبورسكی، اسقف اعظم، اصول اخلاقی مسیحی را بر این اساس به او آموخت كه هر فردی باید «هر شخص دیگر را به منزلة همسایة خود بداند تا قانون خدا را اجرا كند.» شاید باید به این عده از آموزگاران آلكساندر، لویز الیزابت بادن- دورلاخ را هم بیفزاییم كه در 1793 بنا به تقاضای كاترین، با او در سن شانزدهسالگی ازدواج كرد، و اكنون با نام الیزاوتا آلكسیونا احتمالاً رفتارهای شایستة مردی را با زنی به او آموخت.

این نحو آموزش و پرورش شاید برای بارآوردن یك نفر دانشمند و نجیبزاده مناسب بود، ولی برای تربیت كسی كه باید «فرمانروای همة روسها» باشد شایسته نمی‏نمود. هنگامی كه كاترین از پیشرفت انقلاب فرانسه به وحشت افتاد، از پیروی ولتر و دیدرو سر باز زد، ولاآرپ را از خدمت مرخص كرد (1794)؛ لاآرپ نیز برای رهبری انقلاب به سویس رفت. آلكساندر متوجه شد كه واقعیتها در دربار و در گاتچینا به طرزی گیج‌كننده مغایر با بخشهای فلسفی و ایده‌آلهای روسو است. وی بر اثر پیچیدگی مسائلی كه در برابر دولت وجود داشت به وحشت افتاده بود، و شاید فقدان خوشبینی لاآرپ را احساس می‏كرد، و دربارة مرگ مادربزرگش می‏اندیشد.

در نامه‌ای خطاب به دوست محرمش كنت كوچوبی در 1796 چنین نوشت :

از وضع خود كاملاً متنفرم. درخشندگی فراوان آن با اخلاق من، كه زندگی راحت و آسوده را بهتر می‏پسندد، مغایرت دارد. برای زندگی درباری ساخته نشده‏ام. در جمع چنین افرادی احساس بدبختی می‏كنم. . . . اینان مناصب عالی امپراطوری را به دست آورده‌اند. دوست عزیز، در یك كلمه واقفم كه برای مقام ارجمندی كه اكنون دارم به دنیا نیامده‌ام، و حتی كمتر برای مقامی كه در آینده در انتظار من است، و من پیش خود سوگند خورده‌ام كه به طریقی از آن چشم بپوشم. . . . اوضاع كشور در كمال آشفتگی است؛ رشوه خواری و اختلاس همه جا شیوع دارد؛ همة ایالتها به طرز بدی اداره می‏شود. . . . با وجود همة اینها امپراطوری فقط توسعه می‏یابد. بنابراین آیا می‏توانم كشور را اداره كنم، یا حتی دست به اصلاح آن بزنم و معایبی را كه از مدتها پیش وجود داشته است از میان بردارم؟ به عقیدة من، این امر از حیطة قدرت یك نابغه خارج است چه رسد به فردی مثل من كه دارای استعدادهای معمولی است.

با ملاحظة همة اینها بود كه به نتیجة فوق رسیدم. نقشة من شامل استعفا (نمی‏دانم كی) وسكونت در سواحل راین است تا مثل یك شهروند عادی زندگی كنم و عمر خود را در حضور دوستان و بررسی طبیعت بگذرانم.

روزگار پنج سال در اختیار او گذاشت تا خود را با دشواریهای وضع خویش تطبیق دهد. وی توانست عناصر سازندة زندگی روسها را ارزیابی كند: ایدئالیسم و فداكاری ناشی از مسیحیت؛ آمادگی برای كمك متقابل؛ بیباكی و شجاعتی كه ضمن جنگ با تاتارها و تركها به دست آمده بود؛ قدرت و عمق قوة تخیل اسلاو، كه بزودی ادبیاتی عمیق و منحصر به فرد به وجود آورد؛ و غرور خاموشی كه از وقوف به زمان و مكان روسیه ناشی می‏شد. در 24 مارس 1801، هنگامی كه آلكساندر شاعر و منزوی در نتیجة مقتضیات، ناگهان وارد میدان مبارزه شد، در ریشه‌ها و رؤیاهای خود فهم و شخصیتی یافت كه قوم خود را به راه عظمت دعوت كرد و روسیه را به صورت داور اروپا درآورد.




نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، روسیه، تربیت یك امپراطور،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب