تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, در پیرامون منطقة مركزی, دانمارك
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
خبر مربوط به سقوط باستیل دانماركیها را چندان تحریك و ناراحت نكرد؛ زیرا آنها خود در 1772 رژیم ارباب و رعیتی و شكنجة قضایی را از بین برده، قانون دادگاهها و پلیس را اصلاح كرده، فساد و سوءاستفاده را از ادارات زدوده، آزادی همة مذاهب را اعلام داشته، و به تشویق ادبیات و هنر پرداخته بودند. دانماركیها خانوادة سلطنتی خود را در كشمكشهای طبقاتی و جریانات سیاسی موجب ثبات می‏دانستند؛ و هنگامی كه لویی شانزدهم – كه مانند پادشاهان خود آنها از اقدامات آزادیخواهانه حمایت می‏كرد- مورد حملة عوام پاریس قرار گرفت و به وسیلة مجلس انقلابی به مرگ محكوم شد، دانماركیها با پادشاه خود همعقیده شدند كه چنین وجد و نشاطی را نمی‏خواهند. ناپلئون به سبب متوقف ساختن انقلاب و اعادة نظم به فرانسه بزودی مورد عفو قرار گرفت، و دانمارك حاضر نشد در اتحادیة علیه بوناپارت شركت كند.


برعكس، دولت دانمارك با این ادعاهای وزارت دریاداری بریتانیا، كه ناخدایانش حق دارند وارد كشتیهای عازم فرانسه شوند و به جستجوی قاچاق بپردازند، مخالفت كرد. در سالهای 1799 و 1800 ناخداهای بریتانیایی در چندین مورد وارد كشتیهای دانماركی شده و یك  فرماندة كشتی هفت بازرگان دانماركی را كه در برابر آنها مقاومت ورزیده بودند دستگیر و در یك بندر انگلیسی نگاه داشته بودند. در اوت 1800، تزار پاول اول پادشاهان پروس و سوئد و دانمارك را دعوت كرد كه برای مقاومت در برابر تجسس كشتیهای بیطرف از طرف انگلیسیها، به اتفاق او در دومین اتحادیة مسلح شركت جویند. در روزهای 16-18 دسامبر 1800، چهار دولت بالتیك اعلامیة اصولی را به امضاء رساندند و موافقت كردند كه به دفاع از آن بپردازند.

(1‌) كه هر كشتی بیطرف می‏تواند در سواحل ملتهای متحارب از بندری به بندر دیگر آزادانه رفت و آمد كند؛ (2) كالاهای متعلق به اتباع دولتهای متحارب، به استثنای قاچاق، بر روی كشتیهای بیطرف، [از بازرسی] معاف است؛.‌..(5) اظهارات افسر فرماندة كشتی یا كشتیهای نیروی سلطنتی یا امپراطوری.‌.. مبنی بر این كه سفاین او حامل كالاهای قاچاق نیست برای ممانعت از بازرسی كافی است.

ناپلئون مسرت خود را از این اعلامیه اظهار داشت. پاول اول از فرانسه دعوت كرد كه به اتفاق روسیه به هندوستان حمله كند و تسلط انگلیسیها را از آنجا براندازد. انگلیس احساس می‏كرد كه كشمكش به نقطه‏ای بحرانی رسیده است، زیرا ناوگان مجموعة دولتهای بیطرف و فرانسه ممكن است بر سیادت بریتانیا بر دریاها پایان دهد؛ و آن سیادت ظاهراً تنها مانع در راه حملة ناپلئون به انگلیس بود. دولت بریتانیا به این نتیجه رسید كه یا باید ناوگان دانماركی را تصرف یا خراب كند یا ناوگان روسی را؛ و ناوگان دانماركی ارجح است زیرا حمله‏ای مقدماتی به روسیه ناوگان بریتانیا را در معرض حمله خطرناكی از پشت سر قرار خواهد داد.

در 21 مارس 1801، یك ناوگان بریتانیایی، تحت فرمان سرهاید پاركر، یارماث را با این دستور ترك كرد كه به كپنهاگ برود و از دانمارك بخواهد كه از اتحادیة بیطرفی مسلح بیرون آید؛ و چنانچه این كشور امتناع ورزد، ناوگان دانمارك را تسخیر یا نابود كند. دریابان هوریشیو نلسن چهل و دو ساله كه بعد از او مقام فرماندهی را داشت از اینكه زیر دست پاركر بود رنج می‏برد، مضافاً به اینكه پاركر شصت و دو ساله بسیار محتاط و محافظه كار بود و این خصوصیات مطلقاً با خلق و خوی نلسن سازگار نبود.

در 17 مارس به ساحل غربی یولان رسیدند، و با احتیاط به طرف شمال رفته خود را به گوشة شبه‌جزیره در سكاژراك رسانیدند؛ سپس مسیری جنوبی را اختیار كرده پس از عبور از خلیج بزرگ كاتگات خود را به جزیرة شلان رسانیدند. پس از گذشتن از تنگة باریك میان هلسینگبورگ (در سوئد) و هلسینگور (در دانمارك) (السینور در نمایشنامة هملت اثر شكسپیر) گذشتند، و در اینجا بود كه توپهای قصر كرونبورگ به سوی آنها تیراندازی كردند. ناوگان بریتانیا از بین نرفت و به طرف جنوب در داخل تنگة اورسوند پیشرفته، خود را به نزدیكی كپنهاك و رویاروی كشتیهای دانماركی رسانید؛ این ناوگان عبارت بود از هفده كشتی كه از شمال تا جنوب صف كشیده بود و هر یك بیست تا شصت و چهار توپ داشت.

دریاسالار پاركر به این نتیجه رسید كه كشتیهای بزرگتر او كه بیش از كشتیهای نلسن در آب فرو می‏روند نمی‏توانند وارد این تنگة كم عمق شوند، زیرا این خطر را خواهند داشت كه به گل بنشینند و از بین بروند. نلسن پس از آنكه مركز فرماندهی خود را از كشتی سنت جورج به كشتی فیل انتقال داد، با بیست و یك كشتی سبكتر وارد تنگه شد، و آنها را به طور مستقیم در برابر كشتیها و قلعه‏های دانماركی قرار داد. نبرد (2 آوریل 1801) از فاصله ای چنان نزدیك صورت گرفت كه تقریباً هر گلوله‏ای خرابی یا مرگ به همراه داشت. دانماركیها با دلیری معمول خود جنگیدند و انگلیسیها با انضباط معمول و دقت تیراندازی تعلیم یافته خود. تقریباً هر كشتی كه در نبرد شركت جست درمانده شد. وضع نلسن چنان خطرناك به نظر می‌آمد كه دریاسالار پاركر علامت مشهور به «علامت شماره 39» را برای نلسن فرستاد كه خود را از معركه كنار بكشد و به اورسوند عقبنشینی كند. بر طبق یك روایت انگلیسی، نلسن به آن علامت نگریست. ولی عمداً دوربین را به روی چشم كور خود نهاد؛ در هر صورت بعدها سوگند خورد كه علامت دستور عقبنشینی را هرگز ندیده بود. باری وی مبارزه را ادامه داد.

«قمار بزرگ» به نتیجه رسید؛ كشتیهای دانماركی یكی پس از دیگری آسیب دیده غرق شدند. نلسن پیشنهاد آتش بس داد، و مورد قبول قرار گرفت. نلسن (مانند ناپلئون) هم به دیپلماسی متوسل شد و هم به جنگ، به ساحل رفت تا شرایط صلح را با نایب‌السلطنة دانمارك كه ولیعهد آن كشور هم بود در میان نهد. این شاهزاده خبر قتل تزار پاول اول را شنیده بود (23 مارس 1801)؛ اتحادیة بیطرفی مسلح در حال انحلال بود. فردریك حاضر شد كه از آن كناره گیری كند. دولت بریتانیا توافق نلسن را تأیید كرد، و او با فتح و فیروزی جدید بازگشت. وی همچنان مورد احترام بود تا آنكه ملت او را فراخواند (1805) تا در ترافالگار تسلط بریتانیا را بر دریاها حفظ كند.

دانمارك به حیات خود ادامه داد، و انگلیس در محترم شمردن او به بقیة اروپا پیوست. طی شش سال بعد، آن كشور سلطنتی كوچك كوشید كه بیطرفی خود را میان ملتها- بریتانیای كبیر و روسیه- كه بر دریاهای مجاور مسلط بودند از یك‌سو، و قوای فرانسه كه در سرزمینهای مجاور آن شبه جزیرة مخاطره‌آمیز پاسداری می‏كرد از سوی دیگر، حفظ كند. بتدریج دانماركیها به طرفداری از ناپلئون تمایل یافتند، ولی از تقاضای مكرر او در مورد یك جانبداری قاطعانة بیشتر، رنجیده خاطر بودند. ناپلئون پس از عهدنامة تیلزیت، پیامی برای دولت دانمارك فرستاد و در مورد ممنوعیت كامل از ورود كالاهای انگلیسی، و همكاری نیروی دریایی جدید آن كشور با فرانسه، اصرار ورزید. در این هنگام، مانند سال 1801، دولت بریتانیا تصمیم گرفت از موقعیت استفاده كند، و ناوگانی عظیم با بیست و هفت هزار سرباز به آبهای دانمارك بفرستد (26 ژوئیة 1807). ضمناً مقاصد صلح طلبانة خود را ابراز داشت. اما جورج كنینگ وزیر خارجة انگلیس دولت خود را متقاعد ساخت كه ناپلئون درصدد است از نیروی دریایی دانماركی به عنوان بخشی از ناوگانی استفاده كند كه در اسكاتلند یا ایرلند پیاده خواهد شد. در 28 ژوئیه، كنینگ به نمایندة بریتانیا در دانمارك دستور داد كه ولیعهد دانمارگ را آگاه سازد كه برای امنیت بریتانیای كبیر لازم است كه دانمارك با انگلیس متفق شود و نیروی دریایی خود را در اختیار این كشور بگذارد. ولیعهد نپذیرفت و درصدد مقاومت برآمد. كشتیهای انگلیس بی درنگ شلان را در محاصره گرفتند، و قوای انگلیس حلقة محاصره را در پیرامون كپنهاگ تنگتر كرد. شهر از طرف خشكی و دریا مورد بمباران قرار گرفت (2-5 ستامبر 1807)، با چنان نتیجة وحشت انگیزی كه در 7 سپتامبر دانماركیها همة ناوگان خود را، كه عبارت بود از هجده كشتی صف مقدم، ده كشتی جنگی بادبان دار و چهل و دو كشتی كوچكتر، تسلیم كردند. اما دانمارك همچنان به مبارزه ادامه داد، و از آن پس تا 1813 با فرانسه متحد شد.

در میان جنگها – و غالباً بر اثر الهام گرفتن از آنها- دانماركیها در علم و تحقیق و ادبیات و هنر سهمی قابل توجه داشتند. هانس كریستیان اورستد (1777-1815) كشف كرد هرگاه جسمی حامل جریان برق به موازات یك عقربة مغناطیسی قرار گیرد، عقربه حركت می‏كند و در امتدادی عمود بر سیم قرار می‏گیرد، لفظ اورستد بزودی وارد همة زبانهای اروپایی و آمریكایی شد تا واحد نیرو را در یك حوزة مغناطیسی نشان دهد، اورستد طی سی سال تجربه، علم برقاطیس را بنیان نهاد.

نیكولای گرونتویگ طی هشتاد ونه سال عمر خود از عهده برآمد كه یك عالم الاهیات آزادیخواه، یك اسقف، یك فیلسوف، یك مورخ، یك معلم با ابتكار، و یك راهگشا در بررسی افسانه‌های نورس و ادبیات آنگلوساكسون، و مؤلف منظومه‏ای حماسی و آوازها و سرودهایی باشد كه هنوز در سكونه [ایالتی در سوئد] محبوبیت دارد.

دانمارك در این عصر برجسته دارای تئاتری پرهیجان بود، كه كمدیهای آن ادعاهای اجتماعی را به باد انتقاد گرفت؛ از این رو پیتر آندریاس هایبرگ (1758-1814) در «فونها و فانها» امتیازات طبقاتی را مسخره كرد، و به اندازه‌ای دشمن برای خود تراشید كه مجبور شد به پاریس پناهنده شود، و در آنجا در وزارت امور خارجه زیر نظر تالران به كار پرداخت. وی فرزندی برای آیندگان به جای نهاد و به نام یوهان لوذوی هایبرگ (1791-1860) كه در عصر بعد بر تئاتر دانمارك تسلط داشت.

در این زمان ادبیات دانماركی لااقل دو شاعر پرورد كه علاقه و شهرتشان مرزهای ملیت و زبان را نادیده گرفت و در سراسر جهان پخش شد. ینس ایمانوئل باگسن (1764-1826) هم دارای اخلاقی جالب بود و هم سبكی دلپذیر. دوك آو گوستنبورگ هزینة سفر آن جوان را به آلمان و سویس پرداخت. ینس باویلانت، شیلر، هردر، وكلوپشتوك ملاقات، تمایلات رمانتیك روسو را احساس، و از انقلاب فرانسه اظهار مسرت كرد. در مكتب كانتی كه در آن موقع بر فلسفة آلمانی سیطره داشت مستغرق شد، و نام كانت را به نام خود افزود. سرگشتگیهای جسمی و روحی خود را در لابیرنتهای شاعری سرگردان نقل كرد (1792)، كه از لحاظ طنز و احساس با نوشته‌های لارنس سترن رقابت می‏كرد. در بازگشت به دانمارك، شوق زندگی پرهیجان و ایمار و پاریس او را به فرانسه كشانید. از 1800 تا 1811 در فرانسه زیست، و ناپلئون را در حال تبدیل آزادی به نظم، و جمهوری به امپراطوری، نظاره كرد. در 1807 منظومه‌ای پر روح تحت عنوان روح و خود او انتشار داد كه در آن، با بذله گویی زیركی، سرگشتگی خود را میان ایده‌آلهای كلاسیك نظم، راستی، و اعتدال و شور رمانتیك، آزادی، تخیل، و میل بررسی كرد. در 1811 به استادی دانشگاه كیل رسید. دو سال بعد، وارد جنگ خسته كننده‏ای علیه بزرگترین شاعران دانمارك شد.

آدام گوتلوب اولنشلیگر (1779-1850) روزگار جوانی فوق‏العاده سعادتمندی داشت. پدرش سریدار قصری در حومة شهر بود. آن كودك به جای زمین بازی، باغ و به جای تالار هنر، گالری هنری و به جای مدرسه، دارای كتابخانه بود. قوة تخیلش او را بر آن داشت كه هنرپیشه شود، ولی دوستش هانس كریستیان اورستد او را به دانشگاه كپنهاك كشاند. ضمن بمباران ناوگان و پایتخت به توسط انگلیسیها در 1801 زنده ماند، و تحت تأثیر هنریك شتفنس فیلسوف نروژی واقع شد. سرانجام با دیگته (اشعار، 1802) سبك رمانتیك را در ادبیات دانمارك برقرار ساخت.

وی در پهنة ادبیات با نوشته‌های شاعرانه (1803) پیشرفت كرد، و آن مجموعه‏ای از اشعار غنایی بود كه زندگی مسیح را با تغییرات سالانة طبیعت همانند می‏شمرد. كلیسای رسمی این اثر را به عنوان مذهب وحدت وجودی و نوعی بدعت در دین دانست؛ ولی دولت دانمارك كمكی مالی جهت مسافرت به آلمان و ایتالیا و فرانسه در اختیار گذاشت. با گوته ملاقات كرد، و شاید از او سرمشق گرفت كه جلو احساسات رمانتیك خود را بگیرد. در اشعار شمالی (1807)، با شعری حماسی به اساطیر اسكاندیناوی روی آورد. این شعر در تعریف مسافرتهای تور، خدای نورسها، با درامی دربارة هوكون یارل است كه در نروژ از 970 تا 995 حكومت كرد و در نبردی بی نتیجه علیه گسترش عیسویت شركت جست. هنگامی كه اولنشلیگر به كپنهاگ بازگشت (1809)، به عنوان بزرگترین شاعر دانمارك مورد استقبال قرار گرفت.

وی از محبوبیت خود برای انتشار یك سلسله آثاری كه آنها را به شتاب نوشته بود استفاده كرد. ینس باگسن علناً آنها را به عنوان تولیدات پست و ناشی از بی مبالاتی محكوم دانست. مشاجره‌ای درگرفت كه اولنشلیگر در آن زیاد شركت نجست. اما دوستانش از او با حرارت دفاع كردند و باگسن را در دوئلی به صورت بحث به زبان لاتین به مبارزه طلبیدند. در این ضمن، اولنشلیگر دو اثر به نامهای هلگه و دن لیله هیرددرنگ انتشار داد، و باگسن به اندازه‌ای از آن دو اثر شاد شد كه بازگشت آدام پیر را خوشامد گفت. در 1829 تگنر تاج افتخار برگ غار را در لوند بر سر اولنشلیگر گذاشت. وی در 4 نوامبر 1849، در سن هفتادسالگی، به توسط شاعران معاصرش به عنوان «آدام پارناسوس ما» مورد تجلیل قرار گرفت.

دانمارك در زمینة هنری پیكرتراشی را به جهان عرضه كرد كه در دورة اعتلای خود رقیبی جز كانووا نداشت. برتل توروالسن (1770-1844) از آكادمی كپنهاگ كمك هزینة تحصیلی دریافت كرد، و در 1797 در رم اقامت گزید؛ و رم در آن موقع هنوز از لحاظ هنری تسلیم سیطرة وینكلمان بود كه مجسمه‌سازی یونان را كمال مطلوب هنری می‏دانست. توروالسن مورد توجه كانووا قرار گرفت و در ساختن مجسمه‌هایی از خدایان مشركان و مشاهیر معاصر با حالت و جامة یونانی یا رومی از او پیروی كرد؛ و به همین سبب، در 1817 مجسمة نیمتنة عریانی از بایرن به صورت آنتینوئوس موقر ساخت. وی به عنوان رهبر مكتب كلاسیك جدید، در پیكر تراشی جانشین كانووا شد، و شهرت او به اندازه‌ای گسترش یافت كه چون رم را در 1819 برای اقامت كوتاهی در كپنهاگ ترك گفت، عزیمت او از شهرهای وین وبرلن و ورشو تقریباً به صورت حركت دسته جمعی پیروزمندانه درآمد. در 1819 نمونه‌ای ساخت كه لوكاس آهورن از روی آن مجسمة شیرلوسرن را، به یاد گارد سویسی كه ضمن دفاع از لویی شانزدهم در 1792 به قتل رسید، ساخت. هنگامی كه كپنهاگ را دوباره به قصد رفتن به رم ترك گفت، اهالی آن شهر لب به شكایت گشودند، ولی در 1838 مراجعت خود را با افتخار جشن گرفت. از آنجا كه تا این زمان ثروتی بهم رسانده بود، قسمتی از آن را جهت نمایش آثار خود، وقف موزه‌ای كرد. در میان آنها مجسمه‌ای كه از خود به جای نهاد بیشتر شهرت دارد، اگرچه از لحاظ فربهی كاملا كلاسیك نیست. در 1844 درگذشت و در باغ موزه‌اش به خاك سپرده شد.








نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، در پیرامون منطقة مركزی، دانمارك،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب