تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, فلسفة آلمانی, هگل 1770-1831 , ذهن
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پدیده شناسی ذهن در ینا نوشته شد، نزدیك به زمانی كه ارتش بزرگ ناپلئون به آن شهر نزدیك می‏شد؛ و در 1807 یعنی موقعی انتشار یافت كه ویرانگری بیرحمانة پروس به دست فرزندان انقلاب فرانسه، ظاهراً ثابت كرد كه در آن حركت كورمال تاریخی از سلطنت به دورة وحشت، و بار دیگر به سلطنت، ذهن بشر راه آزادی را گم كرده است. هگل قصد داشت ذهن بشر را در پدیده‌های مختلف آن مانند احساس، ادراك، حس، آگاهی، حافظه، تخیل، میل، اراده، خودآگاهی، و خرد مورد بررسی قرار دهد؛ شاید در پایان آن راه طولانی، راز آزادی را هم بیابد. از آنجا كه از این برنامه وحشتزده نشده بود، همچنان می‏خواست ذهن بشر را در جوامع و كشور، در هنر و مذهب و فلسفه، بررسی كند. محصول این جستجو شاهكار او بود كه بلیغ و مبهم، مبارزه طلبانه و مأیوس كننده بود، و بعدها در ماركس، كیركگارد، هایدگر، سارتر اثر گذاشت.


دشواری كار از كلمة Geist آغاز می‏شود كه هم معنای شبح می‏دهد و هم معنای ذهن و هم جان و هم روان. ما آن را معمولاً ذهن ترجمه می‏كنیم، ولی در بعضی زمینه‌ها بهتر است آن را روح ترجمه كنیم، چنانكه Zeitgeist را روح زمان ترجمه می‏كنیم. Giest به معنی ذهن، جوهری مفارق یا ذاتی در پس فعالیتهای روانشناسی نیست، بلكه خود آن فعالیتهاست، قوه‌های [نفسانی] جدا از همی وجود ندارد؛ فقط عملیات واقعیی وجود دارد كه به وسیلة آنها تجربه تبدیل به عمل یا فكر می‏شود.

هگل در یك از تعریفهای بسیار خود از Giest آن را با آگاهی یكی دانسته است. آگاهی البته راز رازهاست، زیرا كه وسیلة تفسیر تجربه است بی آنكه بتواند خود را تفسیر كند. در عین حال، در دسترسترین و همچنین توجه انگیزترین واقعیتی است كه معلوم ماست، ماده، كه ممكن است وجه خارجی ذهن باشد، كمتر اسرارآمیز به نظر می‏رسد، اگرچه كمتر به طور مستقیم معلوم ما باشد. هگل با فیشته همرأی است كه ما اشیاء را تا جایی می‏شناسیم كه همچون موضوع ادراك ذهن، جزئی از ما بشوند؛ اما وی در باب وجود جهان خارجی هرگز چون و چرا نمی‏كند.

هنگامی كه شیء ادراك شده فرد دیگری باشد كه بظاهر از ذهن برخوردار باشد از راه این تقابل آگاهی به صورت خودآگاهی درمی آید؛ سپس «من» شخصی آگاه به وجود می‏آید كه با ناراحتی هشیار می‏شود كه رقابت اصل كار زندگی است. سپس، به عقیدة فیلسوف درشتخوی ما، «هرفردی» (بالقوه، سرانجام، و بندرت آگاهانه) «سر ویرانگری و هلاك دیگری را دارد»، تا آنكه یكی از آن دو فرودستی خود را بپذیرد، یا بمیرد.

در این میان «من» از تجربه تغذیه می‏كند؛ گویی خبر دارد كه باید خود را برای آزمونهای زندگی مسلح یا تقویت كند. همة آن فرایند پیچیده‏ای كه به وسیلة آنها «من» دریافتهای حسی را به صورت دریافتهای عقلی درمی آورد، اینها را در حافظه ذخیره، و آنها را تبدیل به ایده‌ها می‏كند و برای روشن كردن، رنگ دادن، و خدمت به امیالی كه اراده را می‏سازد به كار می‏برد. «من» كانون، توالی و تركیبی از امیال است؛ ادراكات، ایده‌ها، خاطرات، باریك بینی، مانند بازوان و پاها، ابزارهای خود یا «من» است كه در جستجوی بقا، لذت، یا قدرت است. اگر میل، شور باشد بدان وسیله تقویت می‏شود، چه خوب چه بد؛ نباید شورها را بدون فرق گذاری میانشان محكوم كرد، زیرا «هیچ كار بزرگی در جهان بدون شور انجام نگرفته است.» شور ممكن است رنج آفرین شود، اما چه باك اگر كه در نتیجة مطلوب یاری كند. زندگی نه برای خوشی است بلكه برای به انجام رساندن كارهای بزرگ است.

آیا اراده (یعنی امیال ما) آزاد است؟ آری، ولی نه به مفهوم آزادی از علیت یا قانون؛ آزاد است به نسبتی كه با قوانین و منطق واقعیت توافق داشته باشد؛ یك ارادة آزاد آن است كه به وسیله فهم، روشن و به وسیله خرد، راهنمایی شود. تنها صورت آزادی حقیقی برای ملت یا فرد از طریق رشد عقل میسر می‏شود، و عقل همانا دانش است كه هماهنگ شده و به كار گرفته‏ شده است. بالاترین آزادی، در دانش مقولات و بكار بردن آنها در فرایندهای اساسی طبیعت، و اتحاد و هماهنگی آنها در ایدة مطلق است كه همانا خداست.

برای بشر سه راه وجود دارد كه از آن راهها می‏تواند به این اوج فهم و آزادی راه جوید: هنر، دین، و فلسفه، هگل در پدیده شناسی به اختصار و در درسهایی درباره جمالشناسی، كه پس از مرگش انتشار یافت با تفصیل بیشتر كوشید كه طبیعت و تاریخ هنر را تحت فرمولهای سه پایة سیستم خود درآورد. ضمناً اطلاعات شگفت انگیزی دربارة مهندسی، مجسمه‏سازی، نقاشی، موسیقی، و آشنایی مفصلی با مجموعه‏های هنری برلین، درسدن، وین، پاریس و هلند ابراز داشت. هنر، به عقیدة او كوشش ذهن است- از راه شهود (یعنی ادراك مستقیم، شدید، مداوم) و نه عقل- برای نشان دادن محتوای معنوی از راه یك رسانة حسی. وی سه دورة عمدة هنری تشخیص می‏داد: (1) شرقی، كه در آن معماری می‏كوشید حیات روحانی و دیدارهای رازوری را از طریق معبدهای عظیم، چنانكه در مصر و هند دیده می‏شود، پشتیبانی كند؛ (2) دورة كلاسیك یونان و روم، كه كمال عقل و تعادل و هماهنگی را از طریق پیكرتراشی نشان می‏داد؛ و (3) دورة رمانتیك مسیحی كه كوشیده است از طریق نقاشی و موسیقی و شعر، عواطف و شور و شوقهای روان مدرن را بیان ‏كند. هگل در این مرحلة سوم پاره‏ای بذرهای تباهی دید، و خاطر نشان ساخت كه بزرگترین دورة هنر رو به پایان است.

در اواخر عمرش دین باعث زحمت و پریشانی او شد، زیرا كاركرد تاریخی آن را در قالبگیری شخصیت و حمایت از نظم اجتماعی دانست. ولی دلبستگی او به عقل بیش از آن بود كه به جست و جوهای كورمالانة الاهیات و وجدها و رنجهای قدیسان و ترس از خدای شخصی و پرستش او اعتنایی كند. كوشید كه آیین مسیحی را با دیالكتیك خود آشتی دهد، اما دلش در این كار یار نبود، و با نفوذترین پیروانش خدای او را به عنوان قانون یا عقل غیرشخصی جهان تعبیر می‏كردند، و جاودانگی را پایداری آثار آنات هر فرد شاید پایداری بینهایت- بر روی زمین می‏دانستند.

هگل در پایان كتاب پدیده شناسی عشق واقعی خود یعنی فلسفه را آشكار ساخت. كمال مطلوب او نه قدیس كه حكیم بود. وی با شور و شوقی تمام حدی برای بسط فهم بشر در آینده قائل نبود. «طبع جهان نیرویی در خود ندارد كه بتواند همواره در برابر كوشش دلیرانة عقل مقاومت كند؛ باید سرانجام از هم گشوده شود، باید همة ژرفا و دارائیهای خود را بر روح آشكار كند.» اما مدتها پیش از رسیدن به آن اوج، فلسفه در خواهد یافت كه جهان واقعی، جهانی نیست كه لمس می‏كنیم و می‏بینیم، بلكه روابط و سامانهایی است كه به آنها نظم و اصالت می‏بخشد؛ قوانین نانوشته‏ای كه خورشید و ستارگان را به حركت درمی آورد؛ و روح غیرشخصی جهان را تشكیل می‏دهد. با آن ایدة مطلق یا عقل كیهانی است كه فیلسوف سوگند وفاداری یاد می‌كند؛ در اوست كه وی پرستشگاه، آزادی و خرسندی خود را می‏یابد.





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، فلسفة آلمانی، هگل 1770-1831، ذهن،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 02:07 ب.ظ
I like what you guys tend to be up too. This sort of clever work and coverage!

Keep up the wonderful works guys I've added you guys
to our blogroll.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب