تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, فلسفة آلمانی, فیشته: 1762-1814 , فیلسوف
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
این مابعدالطبیعه چه بود كه تا آن اندازه رمانتیكها را مسحور می‏كرد؟ موضوع اصلی آن این بود كه فرد، خویشتن خود آگاه-كه ذات آن اراده و ارادة آن آزاد است- مركز و مجموع كلیة حقیقتهاست. هیچ چیز رمانتیكها را بیش از این خشنود نمی‏كرد. اما موضوع آنقدر هم مثل لوسینده اثر فریدریش شلگل، خود فیشته، پس از انتشار «پایه‏های آموزش دانش» (1794)، لازم دید كه آن را بعدها (1797) به وسیلة مقدمه دوم و همچنین ارائه جدید منقح سازد؛ و عجیبتر اینكه هر یك از این تفسیرات، به جای روشنگری، دشواریها و ابهامات جدیدی بر آن بیفزود. خود مفتاح آن، نیاز، به مفتاح داشت: كلمة «ویسنشافتسلره» به مفهوم بررسی تنة علم یعنی ذهن-یا اگر بخواهیم كلمه‏ای نامناسب را به كار بریم، معرفت‏شناسی-است.


به نظر فیشته دو فلسفه وجود دارد فلسفة اعتقادی یا واقعپردازی و فلسفة ایدئالیسم یا اصالت تصور. آن می‏گوید كه اشیاء مستقل از ذهن وجود دارند؛ و این بر آن است كه تمام تجارب و همگی واقعیتها ادراكات ذهنی هستند: و، بنابراین، همگی حقایق، تا آنجا كه می‏توانیم بدانیم، بخشی از ذهن درك‏كننده است. وی به واقعپردازی اعتراض كرده گفت كه منطقاً خود به خود به طرف جبریگری1 كشیده می‏شود، و آگاهی را زاید می‏كند و مسئولیت و اخلاق را از بین می‏برد- درصورتی كه آزادی اراده جزء فوریترین و قویترین اعتقادات ماست. گذشته از این، فیشته اعتراض كرد كه هیچ فلسفه‏ای كه با ماده شروع شود نمی‏تواند آگاهی را، كه آشكارا غیرمادی است، توضیح دهد. حال آنكه مسائل عمدة فلسفه مربوط به این حقیقت اسرارآمیز است كه آگاهی نام دارد.

بدین ترتیب، فیشته از خودآگاه-خویشتن، من- شروع می‎كند. وی دنیایی خارجی را قبول داشت؛ ولی فقط به صورتی كه از طریق ادراكات شناخته می‏‎شود. اینها، براثر فرایند خاص خود- تعبیراحساسات از طریق حافظه و نیت- شیء را به صورت بخشی از ذهن در می‏آورند. (بدین ترتیب، یك كلمه به عنوان صدا با آن كلمه كه به وسیلة تجربه، زمینه، و هدف تعبیر می‏‎شود كاملا فرق دارد؛ و یك طوفان، كه از لحاظ حس محض مخلوطی درهم و بیمعنی از پیامهایی است كه برحسهای مختلف وارد می‏شود، از جنبة ادراك- از طریق حافظه، موقعیت، و میل- به صورت انگیزه‏ای برای عملی پرمعنی در می‏آید.) فیشته چنین نتیجه می‏گیرد كه باید چیزی خارجی یا «جزمن» را به عنوان علت احساسات خارجی خود فرض كنیم؛ ولی «شیء»، بدانگونه كه به وسیلة اداراك و حافظه و اراده تعبیر می‎‏شود، بر ساختة ذهن است. از این لحاظ، هم موضوع و هم شیء قسمتهایی از «من» است، و چیزی خارج از من نمی‏تواند معلوم باشد.

همة اینها فقط یك جنبه از فلسفة فیشته است. در ماوراء «من» به عنوان چیزی كه درك می‏كند «من» دیگری است به عنوان چیزی كه میل و اراده می‎كند. «خویشتن عبارت از یك دستگاه تكانه‏هاست؛ ماهیت واقعی آن، تمایل به تكانه است.» «همة دستگاه افكار ما متكی بر تكانه‏ها و ارادة ماست.» (در اینجا فیشته به نظر اسپینوزا نزدیك می‏شود كه «میل همان ذات بشر است.» و به نظر شوپنهاور متكی می‏شود كه «جهان عبارت از اراده و فكر است.») این ارادة بیقرار بخشی از آن جهان عینی نیست كه بردة جبریگری مكانیكی باشد؛ از اینجا می‎توان گفت كه اراده آزاد است. این آزادی، ذات بشر است؛ زیرا او را به صورت یك عامل مسئول اخلاقی در می‏آورد كه آزادانه از یك قانون اخلاقی اطاعت می‏كند.

فیشته در مورد اخلاق، ستایش كانت را از نظام هیئتی و اخلاقی به صورت الاهیات جدیدی درآورد مبتنی بر این فرض كه یك قانون اخلاقی وجود دارد كه حاكم بر جهان است و آن را نگاه می‏دارد؛ همین موضوع دربارة اخلاق بشر و جوامع بشری نیز صادق است. وی این نظم اخلاقی جهان را- كه هر بخش آن، اگر تعبیر را منظور بدارید، وظیفة خود را انجام می‏دهد و بدان وسیله مجموع را نگاه می‏دارد- با خدا یكی می‏‎دانست. هدف و وظیفة فرد آزاد این است كه هماهنگ با این نظم اخلاقی الاهی زندگی كند. آن نظم اخلاقی جهانی، شخص نیست، بلكه فرایندی است كه اساساً در تكامل اخلاقی نوع بشر مشهود است. «پیشة بشر» این است كه هماهنگ با آن نظم الاهی زندگی كند. همة اینها بار دیگر نظر اسپینوزا را به یاد انسان می‏آورد؛ ولی در حالت دیگر فیشته به حرف هگل اشاره می‏كند كه: خود فردی یا روحی فانی است، ولی در فناناپذیری آن مجموع خودهای آگاه كه خویشتن مطلق، فكر، یا روح است سهیم می‏باشد.

در فلسفة فیشته موضع مردی احساس می‏شود كه ایمان مذهبی موروثی خود را از دست داده و، با اضطراب و در تاریكی، می‏كوشد كه برای خود و برای خوانندگان یا شاگردان خود حد متوسطی میان اعتقاد و شك بیابد. در 1798 دوباره این مسئله را در كتابی تحت عنوان اساس اعتقاد ما به ادارة الاهی جهان مطرح، و تصور خود را دربارة خدا به عنوان نظم اخلاقی غیر متشخص جهان دوباره تأكید كرد، ولی پذیرفت كه بعضیها ممكن است به این خدا شخصیت بدهند تا عقیده و اخلاص خود را زنده كنند. با وجود این، اظهار داشت كه خدا را به عنوان ظالمی تصور كردن كه لذات آینده وابسته به لطف اوست، به منزلة بت‏پرستی است؛ و كسانی كه چنین خدایی را می‏پرستند باید خدانشناس خوانده شوند.

منتقدی گمنام آن رساله را مخالف مذهب دانست، و دیگران در این حمله شركت جستند، و دولت ساكس همه نسخه‏های موجود رساله فیشته را ضبط و نزد دولت وایمار شكایت كرد كه در قلمرو قانونی خود با تدریس كفر موافقت كرده است. انجمن تربیتی وایمار كوشید كه سرو صدا را با پاسخی مؤدبانه به اولیای ساكس فرونشاند؛ ولی فیشته، كه صلحجو نبود، دو جزوه جهت دفاع علنی كتاب خود انتشار داد(1799) كه یكی از آنها پژوهش خواهی از مردم بود به طور مستقیم. انجمن وایمار آن كتاب را به منزلة نوعی مبارزه‏طلبی برای بحث و جدال در این قضیه تلقی كرد؛ احتمالا شایعه‏ای به گوش فیشته رسید مبنی بر آنكه آن انجمن قصد دارد از اولیای دانشگاه بخواهد كه وی را علناً توبیخ كنند. فیشته، با استدلال اینكه این امر آزادی دانشگاهی را نقض خواهد كرد، نامه‏ای به یكی از مشاوران سلطنتی به نام فوگت در وایمار نوشت واظهار داشت كه اگر چنین توبیخی صادر شود وی استعفا خواهد كرد؛ همچنین نوشت كه چند تن از سایر استادان موافقت كرده‏اند كه در چنین موردی همراه او استعفا كنند. انجمن وایمار (با موافقت شیلر و گوته) نامه‎‏ای برای اولیای دانشگاه تهیه كرد، و از آنها خواست كه فیشته را توبیخ كنند. سپس با توجه به تهدید و مبارزه‏طلبی فیشته، او را از كار بركنار كرد. دوعریضه‏ای كه توسط دانشجویان جهت لغو این فرمان تقدیم شد، مورد توجه قرار نگرفت.

در ژوئیة 1799 فیشته و همسرش به برلین رفتند؛ و در آنجا توسط فریدریش فون شلگل، شلایر ماخر و سایر اعضای انجمن رمانتیك، كه لطف رمانتیك قوة تصور فیشته و خودپرستی قهرمانانة فلسفه‏اش را احساس كرده بودند بگرمی پذیرفته شد. به منظور صرفه‏جویی در هزینة یك خانوادة جداگانه، فیشته (با عدم رضایت همسرش) دعوت شلگل را مبنی بر زیستن با او و برندل مندلسون فایت قبول كرد. آن فیلسوف متبحر به گروه مزبور علاقه‏مند شد و پیشنهاد كرد كه به تعداد اعضای آن بیفزایند. در این مورد نوشت كه «اگر نقشة من سر بگیرد، برادران شلگل، شلینگ و خودمان خانواده‏ای تشكیل خواهیم داد و فقط یك آشپز خواهیم داشت.» نقشة او اجرا نشد، زیرا كارولین فون شلگل با برندل نساخت؛ در هر بهشت سوسیالیستی ، فردیت به منزلة ماری است. فیشته تا پایان كار همچنان جنبة سوسیالیستی خود را حفظ كرد. در 1800 رساله‏ای انتشار داد تحت عنوان كشور تجارتی بسته كه در آن چنین متذكر شد كه تجارت خارجی و دردست داشتن امور پولی، ملتهای غنیتر را قادر خواهد ساخت كه ثروت فلزی ملتهای فقیر را از آنها بگیرند. بنابراین، دولت باید بر همة تجارت خارجی نظارت كند،و تمامی شمش و پول بهادار را در اختیار داشته باشد، دولت به وسیلة این قدرت باید برای هر فرد مزدی برای زیستن و سهمی عادلانه را در تولید ملی تضمین كند؛ در عوض، فرد باید به دولت اختیار تعیین قیمتها و نیز محل و نوع كارش را بدهد.

عجب آنكه همزمان با این اعلامیة افراطی، رساله‏ای مذهبی منتشر كرد (1800) تحت عنوان پیشة بشر كه خدا را به منزلة نظم اخلاقی جهان توصیف كرده و در آن از وی با وجد و حال به ستایش پرداخته بود:

ایمان ما، … ایمان ما از لحاظ وظیفه، ایمان به اوست، به خرد او، و به حقیقت او، … آن مشیت جاودانی مسلماً خالق جهان است. … ما جاودانیم زیرا او جاودان است.

ای مشیت عالی و زنده كه كسی تو را نامی نداده و فكری تو را احاطه نكرده است! … ذهنی كودكانه و با اخلاص و ساده تو را بهتر از همه چیز می‏شناسد. …

چهره‏ام را در برابر تو پنهان می‏كنم، و دستم را بر دهانم می‏گذارم. … هرگز نخواهم دانست كه چگونه‏ای، و به نظر خود چگونه می‏آیی. … تو علم مرا دربارة وظیفه و پیشه‏ام در جهان موجودات معقول به كار می‏اندازی؛ چگونه، نمی‏دانم، و نیازی هم به دانستن ندارم. … در مشاهدة روابطت با خودم. … در سعادتی آرامبخش باقی می‏‎مانم.

ظاهراً فیشته چون برای تأمین معاش خود به سخنرانیهای عمومی و انتشار آنها متكی بود بتدریج به تورع مسیحی و میهندوستی آلمانی متمایل شد. در 1805 او را برای تصدی كرسی فلسفه در دانشگاه ارلانگن دعوت كردند. در آنجا مشغول كسب شهرتی جدید بود كه ورود ارتش ناپلئون به آلمان (1806) وی را مجبور ساخت كه شغل مطمئنتری بیابد. از این رو به پروس شرقی رفت و تا مدتی در كونیگسبرگ به تدریس پرداخت. پس از چندی، نزدیكی قوای ناپلئون در فریدلاند وی را مجبور كرد كه این بار به كپنهاگ برود. در اوت 1807، در حالی كه از آوارگی خسته شده بود، به برلین بازگشت؛ و فلسفه را به كنار نهاد؛ و مساعی خود را صرف بازگرداندن غرور و روحیة ملتی متلاشی و سرگشته كرد.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، فلسفة آلمانی، فیشته: 1762-1814، فیلسوف،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 12:24 ب.ظ
Article writing is also a fun, if you be familiar with after that you can write if not
it is complicated to write.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب