تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, ادبیات آلمانی, صداهای احساسات
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
سبك رمانتیك آلمان تقریباً در كلیة سیماهای زندگی ملت اثر گذاشت؛ در موسیقی به وسیله بتهوون، وبر، و فلیكس مندلسون؛ در رمان‏نویسی به وسیلة هوفمان وتیك؛ در فلسفه به وسیلة فیشته و شلینگ؛ در مذهب به وسیلة شلایر ماخر و صدها تن دیگر كه تغییر مذهب دادند، مانند فردریش شلگل و دوروتئا مندلسون. پنج مرد بخصوص این نهضت را در آلمان رهبری كردند؛ و نیز باید از زنان رمانتیكی یاد آریم كه آنها را در عشق آزاد یا غیر آزاد به دام افكندند، یا در مصاحبتی فرهنگی، از غرب به شرق آلمان با آنها سهیم بودند.


در سرچشمه این نهضت، ویلهلم هاینریش واكنرودر (1773-1798) به پرتو ضعیفی تجلی می‏كند. وی مردی بود نازك طبع و محجوب، ناراحت از حقیقت تعقل كه به مذهب سخت پایبند بود، و با هنر خود را خوشبخت می‏دانست. در قدرت تصور مفهوم ذهنی و عمل هنرمند، نیروی آفرینشی تقریباً خداگونه می‏دید. مذهب خود را به صورت مقالات احترام‌آمیزی دربارة لئوناردو، رافائل، میكلانژ، و دورر ابراز می‏داشت. در دانشگاههای گوتینگن و ارلانگن، مورد حمایت لودویگ تیك قرار گرفت؛ این همشاگردی پرشور عنوان شاد تراوشهای قلبی هنردوستانة یك برادر عیسوی را برای نوشته‌های دوستش پیدا كرد. پس از این نامگذاری، ناشری در 1797 به دست آورد. واكنرودر مذهب راسیونالیسم (خردگرایی) لسینگ و كلاسیسیسم وینكلمان را به همان اندازه مسخره می‏كرد كه نفوذناپذیری روح بورژوایی آلمانها را در برابر شور و وجد هنری؛ و از مردم روزگار خود می‏خواست كه اخوت قرون وسطایی میان هنرمند و كارگر را تحت نام مشتركشان یعنی صنعتگر دوباره تشكیل دهند. بیماری حصبه به زندگی واكنرودر در سن بیست و چهار سالگی خاتمه داد.

دوستش تیك (1773-1853) طی هشتاد سال عمر خود در بازی خطرناك احساس علیه عقل، و تصور علیه واقعیت، شركت جست. به اتفاق واكنرودر به بررسی نمایشنامه‏های زمان الیزابت و هنر دورة قرون وسطی پرداخت: و از سقوط باستیل اظهار خشنودی كرد.برخلاف واكنرودر، دارای حس بذله گویی و استعداد نمایشنامه‏نویسی بود، و احساس می‏كرد كه زندگانی بازی خدایان است با شاهان و ملكه‏ها، اسقفها و شهسواران، قصرها و كلیساهای جامع، و مهره‏های بی‏ارزش. پس از بازگشت از دانشگاه به زادگاه خود برلین، طی سالهای 1795-1796 رمانی در سه مجلد، تحت عنوان سرگذشت آقای ویلیام لوول انتشار داد. سبك این اثر مانند سبك نامه‏نگاری ریچارد سن است، و در آن با شرح جزئیات شهوت‌انگیز، سرگشتگیهای جنسی و عقلانی جوانی را بیان می‏كند كه اصول اخلاقی مسیحی را با الاهیات مسیحی خالی از محتوا كرده بود، و از معرفت شناسی فیشته نتیجه می‏گیرد كه نفس تنها واقعیتی است كه به طور مستقیم بر ما معلوم می‏شود و باید حاكم براخلاق و متخصص قوانین باشد:

همة چیزها فقط از آن لحاظ وجود دارد كه درباره آنها می‏اندیشم؛ تقوا وجود دارد زیرا دربارة آن فكر می‏كنم. … در حقیقت، شهوت راز بزرگ وجود ماست. شعر و هنر، حتی مذهب، همان شهوت است در جامه‏ای مبدل. آثار مجسمه‏سازان، صنایع بدیهی شاعران، نقاشیهایی كه حتی پارسایی در برابر آنها به زانو در می‏آید چیزی نیست جز مقدماتی برای لذات جسمانی. …

به حال احمقانی كه همیشه دربارة انحراف احساسات ما سخنان بیهوده می‏گویند متأسفم. این افراد كور قربانیهایی به خدایی عاجز تقدیم می‏دارند كه مواهبش نمی‏تواند قلب بشر را ارضا كند. … نه، من خود را وقف خدمت خدای بزرگتری كرده‏ام كه همة طبیعت زنده دربرابرش سر تسلیم فرود می‏آورند، و در وجود خود هر احساسی را كه وجد، عشق و هرچیز دیگری است جمع كرده است. … تنها در آغوش لویزا است كه من معنی عشق را فهمیده‏ام؛ خاطرة آملیا اكنون در فاصله‏ای دوردست، تاریك، و مه آلود به نظرم می‏آید.

هشتاد و پنج سال قبل از برادران كارامازوف (1880)، نمایش قبلی پرماجرای قرن بدون اخلاقی را می‏بینیم كه بعد از آن می‏آمد: «اگر خدایی وجود نداشته باشد، همه چیز مجاز است.» اما لوول در پایان عمر به مذهب باز می‏گردد: «بی‏پرواترین فرد لامذهب عاقبت مؤمنی دیندار خواهد شد.» در مورد او این تحول درست بموقع صورت گرفت، چه لوول مدت كوتاهی پس از این اعتراف در دوئل كشته شد. این كتاب گزافه‌گوئی جوانی بود كه پیش از رسیدن به سن عقلایی آزاد شده بود. در 1797 قصة كوتاهی منتشر ساخت به نام «اكهرت موطلایی» كه موجب تمجید برادران شلگل شد. به دعوت آنها به ینا رفت كه در این زمان به صورت كانون رمانتیكها درآمده بود. اما تیك در 1801 برای زیستن عازم ملك‏دوستی در كنار فرانكفورت-آن-در-او در شد تا مدتی خود را وقف ترجمة نمایشنامه‏های عصر الیزابت كند؛ سپس، با اظهارنظرهای انتقادی عالی، به چاپ آثار معاصرانش نووالیس و كلایست پرداخت. بعد از لسینگ، مدت هفده سال (1825-1842) شغل بی اهمیتی در تئاتر درسدن داشت، كه عبارت بود از نقد آثار نمایشی و ادارة آن تئاتر. مقالات بی پردة او موجب خصومت بعضیها شد؛ ولی، در عین حال، شهرتی ملی برای او كسب كرد كه در زمینة نقد ادبی فقط پس از گوته و اوگوست فون شلگل بود. در 1842 فردریك ویلهلم چهارم (كه هرگز دربارة لوول سخنی نشنیده بود) او را به برلین دعوت كرد. تیك (كه پس از ماجرای لوول مدتها زنده مانده بود) پذیرفت، و باقی عمر خود را به منزلة یك ركن ادبی در پایتخت پروس گذرانید.

نووالیس (1772-1801) آنقدر عمر نكرد كه طی آن از عقاید جوانی خود دست بردارد. در مورد ادبیات، امتیازش آن بود كه از تباری اشرافی به دنیا آمده بود: پدرش كه تصدی معادن نمك را در ساكس به عهده داشت، عم شاهزاده كارل فون هاردنبرگ، از وزیران پروس بود. نام واقعی شاعر فرایهرگئورگ فریدریش فیلیپ فون هاردنبرگ بود؛ وی «نووالیس» را به عنوان نام مستعار به كار می‏برد، و این اسم نام واقعی نیاكانش در قرن سیزدهم بود. خانواده‏اش به جامعة متورعین هرنهوت تعلق داشت. نووالیس ابتدا طرفدار تمایل مذهبی شدید آنها بود؛ ولی، در پایان، آشتی كاتولیكها و پروتستانها را به منزلة قدمی به سوی وحدت اروپا می‏دانست. در نوزدهسالگی وارد دانشگاه ینا شد؛ روابط دوستانة گرمی باتیك، شیلر، و فریدریش فون شلگل پیدا كرد؛ و احتمالا در بعضی از جلسات درس فیشته، كه به صورت جرقه‎های پراكنده‏ای از ینا تا وایمار گسترش داشت، شركت جست.

پس از یك سال در دانشگاه ویتنبرگ، به دنبال پدر در آرنشتات در تورینگن وارد كار تجارت شد. در گرونینگن كه در آن حوالی بود با سوفی فون كوهن آشنایی یافت. زیبایی اندام و اخلاق این دختر به اندازه‏ای وی را تحت تأثیر قرار داد كه از پدر و مادرش او را خواستگاری كرد. در 1795 با سوفی رسماً نامزدشد، گرچه آن دختر چهارده سال بیش نداشت. كمی بعد به یك بیماری غیر قابل علاج كبدی مبتلاشد. دو عمل جراحی او را ضعیفتر ساخت، به طوری كه در 1797 درگذشت. نووالیس هرگز از این مرگ عشق بهبود نیافت. مشهورترین اشعار او كه شش سرود ستایش شب است (1800) خاطرات غم‏انگیزی از سوفی بود. در 1798 با یولی (ژولی) فون شارپانتیه نامزد شد، ولی این نامزدی نیز به ازدواج نینجامید. بیماری سل و اندوه، قوای شاعر را تحلیل برد؛ در 25 مارس 1801 نووالیس درگذشت، در حالی كه بیست و نه سال نداشت.

نووالیس از خود اثری برجای نهاد (1798-1800) تحت عنوان هاینریش فون اولتر دینگن كه اشتیاق شدید او را برای آرامش مذهبی نشان می‏داد. روزگاری ویلهلم مایستر اثر گوته را به عنوان یك شرح واقعبینانه ولی مفید در تكامل خرد می‎دانست، ولی در این هنگام آن را محكوم كرده می‏گفت تطبیق مبتذلی است با امور دنیوی، و آن را نمی‏توان كمال مطلوب به شمار آورد. قهرمان داستان خود او به صورت شخصیتی تاریخی یعنی سازندة واقعی نیبلونگنلید معرفی می‏شود؛ گلهدی1 است مصمم به تعقیب یك گل آبی رنگ، كه نماد تبدیل مرگ به روزنه‏ای به فهم نامحدود می‏باشد. هاینریش می‏گوید: «مشتاق دیدن گل آبی رنگم. همیشه در فكر من است، و نمی‎توانم به چیزی غیر از آن بیندیشم.» در اینجا، و در رساله‎‏ای كه روزگاری مشهور بود، و عنوان «مسیحیت در اروپا» را داشت، نووالیس قرون وسطی را كمال مطلوب دانست (حتی از دستگاه تفتیش عقاید دفاع كرد) و گفت كه قرون مزبور آرزوی مكرر اروپا را، كه عبارت از وحدت سیاسی تحت یك ایمان مذهبی بود، عملی كرده است. وی معتقد بود كه برای كلیسا عاقلانه‏تر و درست‎تر این است كه در برابر پیشرفت علم ماده‌گرا و فلسفة دنیوی مقاومت كند؛ از این جنبه، عصر روشنگری مانع غم‏انگیزی در راه روح اروپاییان بود. نووالیس هرچه به آخر عمر نزدیكتر می‏شد، همة مقاصد و لذایذ دنیوی را طرد می‏كرد و به فكر دنیای آینده‏ای بودكه در آن هیچ بیماری و غمی وجود نخواهد داشت، و در آن عشق هرگز به پایان نخواهد رسید.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، ادبیات آلمانی، صداهای احساسات،
لینک های مرتبط :


جمعه 3 شهریور 1396 02:08 ب.ظ
Its such as you read my thoughts! You seem to grasp so much approximately this, like you wrote the e
book in it or something. I feel that you simply can do with a few % to power the message home a little bit,
but other than that, that is fantastic blog. A great
read. I'll certainly be back.
سه شنبه 17 مرداد 1396 03:22 ب.ظ
I just like the helpful information you supply to your articles.
I will bookmark your blog and check again here frequently.

I'm somewhat sure I'll be informed many new stuff proper here!
Good luck for the following!
یکشنبه 20 فروردین 1396 01:25 ب.ظ
Excellent post. I absolutely appreciate this website.
Keep writing!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب