تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, ادبیات آلمانی, وجد رمانتیك
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
درخشانترین نویسندگان اوج ترقی آلمان، كسانی بودند كه مردم زمان خود را به منظور رهایی غریزه از خرد، و احساس از هوش، جوانی از عصر، فرد از خانواده و دولت، با نواها و فریادهای خود به وحشت می‏انداختند. اكنون ما بندرت آثار آنها را می‎خوانیم، ولی زبان و قلم آنان، در زمان نسل خود، به صورت زبانه‏های آتشینی بودند كه فلسفه‏ها و قیود اجتماعی خشك را طعمة حریق می‎ساختند، زیرا این عوامل بود كه نفس را از لحاظ استفاده و عادت، تابو، دستورها و قوانین در زندان افكنده بود.


منبع شورش عبارت از خشمی طبیعی بود كه هر فرد بالغ و سرزنده از قیودی كه پدران و مادران، برادران، خواهران، آموزگاران، واعظان، پلیسها، استادان دستور زبان، اهل منطق، و معلمان اخلاق بر او تحمیل می‏كرد احساس می‏كرد. فیشتة فیلسوف در این زمان ثابت كرده بود كه واقعیت اساسی برای هریك از ما عبارت از نفس فردی خودآگاه است. اگر چنین باشد، جهان برای هیچ‏یك از ما مفهومی نخواهد داشت مگر در تأثیراتی كه در ما به جای می‏گذارد؛ و هریك از ما می‏تواند دربارة سنت، تحریم، قانون یا اعتقاد داوری كند و دلیل بخواهدكه چرا باید از آنها اطاعت كند! انسان می‎تواند، با نگرانی، به دستورهایی كه از طرف خداوند صادر و به وسیلة او یا مرد پرهیزگاری در كسوت الوهیت پشتیبانی می‏شود گردن نهد؛ ولی اكنون كه دیدرو، د/آلامبر، هلوسیوس، هولباخ، لامتری، خدا را به صورت قوانین غیر متعین جهان در آورده‏اند، چه بر سر خدا آمده است؟

در این هنگام انقلاب كبیر فرانسه نیز به عصر غرورآمیز و آزاد كنندة روشنگری افزوده شد. تقسیمات اجتماعی از میان رفت؛ خداوندانی كه روزگاری قانون وضع می‏كردند و مردم را به زور به اطاعت خود وامی‏داشتند در این زمان مشغول فرار بودند، و هیچ سدی میان طبقات و هیچ مترسك سنتی برای حفاظت قوانین بر جای نگذاشتند، اینك هر فرد آزاد بود كه برای نیل به هر منصب یا قدرتی، با احتمال رفتن به زیر تیغة گیوتین، به رقابت پردازد؛ درهای مناصب بر روی استعدادها و افراد باز شد. هرگز در تاریخ تمدن، فرد این‏قدر آزادی نداشته بود-آزادی در انتخاب شغل، عملیات اقتصادی و بازرگانی، همسر، مذهب، دولت، و قوانین اخلاقی. اگر چیزی جز ذوات فردی وجود نداشته باشد، كشور، ارتش، كلیسا و دانشگاه چیزی جز توطئه‏های افراد ممتاز برای ترساندن و نظارت كردن، ساختن و ازبین بردن، حكومت كردن و مالیات گرفتن، سوق دادن افراد تلقین شده به كشتارگاه نخواهد بود. بندرت نبوغی می‏تواند در تحت چنان قیودی به كمال برسد؛ و، با وجود این، یك نبوغ به جمعی آموزگار، ژنرال، اسقف، پادشاه، یا صد فرد عادی نمی‏ارزد؟

اما در مباحثة آزاد همگانی در میان افراد آزاد شده، اشخاص حساسی نیز بودند كه احساس می‏كردند كه عقل بهای گزافی برای آزادی مطالبه كرده است. عقل بود كه به مذهب دیرین-با افسانه‏های مربوط قدیسین، تشریفات پرطمطراق و آهنگهای شورانگیز، تمثالهای مریم شفاعتگر و مسیح نجاتبخش آن- حمله برده بود؛ عقل بود كه به جای این رؤیای عالی، دسته‏ای وحشتناك از توده‎هایی را به راه انداخت كه بدون هدف به ویرانگری می‏پرداختند؛ و باز هم عقل بودكه به جای تصویر مردان و زنانی كه روزانه در تماس با خداوند بودند منظرة توده‏های انبوه زن و مردی را گذاشت كه هر روز، خودبه‎خود و از خود بیخود، به سوی مرگی دردناك، خواركننده، و تغییرناپذیر حركت می‏كردند. قوة تخیل نیز حقوقی دارد، ولو آنكه به تصویب قیاسهای صوری نرسیده باشد؛ و ما بی‏درنگ و بحق می‎توانیم خود را ارواحی بدانیم كه بر ماده مستولی است، نه اینكه ماشینهایی كه عملیات روح را اداره می‏كند. احساس نیز حقوق خود را دارد و بیشتر از هوش غوررسی می‏كند؛ ژان-ژاك [ روسو] سرگردان و حیران شاید عاقلانه‏تر از آنچه كه شیطان باهوش فرنه1 می‏پنداشت احساس كرده باشد.

مردم آلمان، كه روسو و ولتر را شناخته و آثار آنها را خوانده بودند، روسو را برگزیدند؛ امیل و هلوئیز را خوانده و آنها را درك و جذب كرده بودند، وبر دیكسیونر فلسفی و كاندید [ از آثار ولتر] ترجیح می‏دادند. شكسپیر رمانتیك را، به پیروزی از لسینگ بالاتر از راسین كلاسیك می‏دانستند. كلاریسا هارلو، تریسترم شندی و «اوشن» اثر مكفرسن را بیشتر دوست می‏داشتند تا اصحاب دایرة ‏المعارف و زنان سالندار فرانسه را؛ همچنین از رعایت قواعدی كه بوالو به عنوان قوانین سبك كلاسیك عرضه داشته بود سرباز می‏زدند. و اینها با شور و هیجان و رسیدن به شرق و بینهایت سازگاری نداشت.

رمانتیسم آلمان به حقیقت احترام می‏گذاشت – اگر حقیقتی به دست می‏آمد؛ ولی به حقیقت علمی كه چهرة زندگی را تیره می‏ساخت ابراز بدگمانی می‏كرد. برای اساطیر و افسانه‏ها محلی مناسب و دلپذیر باقی می‏ماند، همان افسانه‏ها و اساطیری كه كلمنس برنتانو (1778- 1842) و آخیم فون آرنیم (1781-1831) آنها را در بوق سحری بچه‏ها (1805-1806)، و برادران گریم (یاكوب، 1785-1863، و ویلهلم، 1786-1859) در قصه‏های بچه‏ها (1812) گردآوری می‏كردند. این انعكاسات اجتماعی و فردی كودكی، قسمتی از روح آلمانیهای اصیل، و شاید قسمتی از نفس ناخودآگاه آنها، بود.

هرگاه منشأ آن میراث قوة تخیل از انقلاب كبیر فرانسه فراتر می‏‏رفت و به آیین كاتولیك قرون وسطایی می‏رسید، روحیة قصه‏گویی آن را تا كلیساهای جامع كهن و ایمان بی‏چون و چرا و صنعتگران خوش مشربی كه آنها را برافراشته بودند دنبال می‏كرد؛ همچنین روحیة قصه‏گویی آن را تا دعاها و سرودها و زنگها و دسته‏های نمایشی كه خدا را هر روز وارد زندگی بشر می‏كردند و فرد خسته را به طرزی آرامبخش با دیگران محشور می‏ساختند می‏رسانید؛ به قدیسانی كه زندگی آنها تقویم مسیحی را به صورت قصة حماسی مقدسی در می‏آورد می‏كشانید؛ و، بالاخره، به مریم عذرا، كه عصمت عاقلانة دوشیزگان و فداكاری بانوان را در راه خانواده، ملت، و نژاد تقدیس می‏كرد می‏پیوست. البته همة اینها به منزلة تصاویر مبهم و پرشور از اعتقادات و وحشتهای قرون وسطایی، از بدعت گذاردن مذهبی، و افراد و ارواح سرگردان بود؛ و بسیاری از رمانتیكهای آلمان را به اوج هیجان خود رسانید، و بعضی از آنها را به آخرین درجة فرسودگی و توبه و به پای محراب و به داخل آغوش گرم كلیسای مادر كشانید.





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، ادبیات آلمانی، وجد رمانتیك،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 01:56 ق.ظ
I used to be able to find good info from your blog articles.
شنبه 19 فروردین 1396 02:55 ب.ظ
Thanks for finally writing about >دانشنامه آزاد - پادشاهان در
گیر و دار ستیز, ادبیات آلمانی, وجد رمانتیك <Liked it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب