تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, ادبیات آلمانی, وایمار
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
نوابغی كه به آرایش یك صورت فلكی در دربار وایمار درآمده بودند، در طی تأثیرات زیانبخش انقلاب كبیر و ناپلئون، به منزلة پناهگاهی فرهنگی برای هوشمندان آلمان به شمار می‏رفتند. خود دوك كارل آوگوستوس آمیزة سبكروحی از استعدادها و حالات مختلف بود. وی دوكنشین خود را در سن یكسالگی به ارث برد، و در هجدهسالگی فرمانروایی آن را به عهده گرفت(1775).    تعلیمات عمومی را از معلم خانگی و تعلیمات دیگر را ضمن مسئولیتهای اداری و بلهوسیهای معشوقة خود و خطرهای جنگ و شكار فرا گرفت. سالن مادرش نیز بدون تأثیر نبود. در آنجا با شاعران، سرداران، دانشمندان، فیلسوفان، غیبگویان، و بازرگانان مصاحبت می‏كرد. غیر از این عده، در سالن، بعضی از زنان تحصیلكرده ولی تغییر ماهیت دادة آلمانی نیز دیده می‏شدند كه به دانش اجدادی خود با لطیفه‏گویی و زیبایی خویش چاشنی می‏زدند، و هرگاه روزی را بدون عشقبازی محتاطانه می‏گذراندند آن را جزو عمر ندانسته و تلف شده به شمار می‏آوردند. ژان پول ریشتر نوشته است: «آه، اینجا زنانی داریم! همه چیز به طرزی انقلابی جسارت‏آمیز است؛ اینكه زنی ازدواج كرده است مفهومی ندارد.»

در 1772دوشس (كه خود نمونة تقوای با روح و پرنشاط بود) كریستوف ویلانت محقق، شاعر، داستان‏نویس را دعوت كرد كه به فرزندانش كارل آوگوستوس و كنستانتین درس بدهد.1 وی وظیفة خود را با فروتنی و كفایت انجام داد، و تا پایان عمر در وایمار باقی ماند. پنجاه و شش ساله بود كه انقلاب فرانسه برپا شد، و او از آن ستایش كرد ولی در «خطاب به همگی جهانیان» (اكتبر 1789) از مجلس ملی فرانسه خواست كه مواظب حكومت جماعت باشد:

ملت از تب آزادی رنج می‎برد، تبی كه باعث می‎شود پاریسیها، یعنی مؤدبترین مردم جهان، تشنة خون اشراف شوند. … هنگامی كه مردم، دیر یا زود، به خود آیند، آیا نخواهند دید كه هزارودویست جبار كوچك به جای یك پادشاه آنها را رهبری می‏كنند؟ … اما شما بیشتر از من نمی‏توانید متقاعد شوید كه ملت شما مرتكب اشتباهی شد كه آن حكومت بد را مدتها تحمل كرد؛ كه بهترین نوع حكومت عبارت از تفكیك و تعادل قوای مجریه و قضائیه و مقننه است؛ كه هر ملت دارای حقی بطلان ناپذیر نسبت به آن مقدار آزادی است كه بتواند با نظم همزیستی داشته باشد؛ كه از هر فردی مالیات به تناسب عواید او گرفته شود.

در 1791 نوشت كه هرگز انتظار نداشته بود كه رؤیای او درمورد عدالت سیاسی آنقدر به حقیقت نزدیك شود كه در وجود لویی شانزدهم متجلی است. اعدام این پادشاه در ژانویة 1792 وی را علیه انقلاب برانگیخت، و دورة وحشت او را بیمار كرد. در اواخر آن سال «حرفهای به موقع» را منتشر كرد و در آن چنین استنتاج كرده بود: «انسان باید همچنان به موعظه ادامه دهد تا افراد گوش دهند؛ تنها راه خوشبختی نیز این است كه هرچه بیشتر عاقلانه‏تر و اخلاقیتر بشود. … اصلاح نباید از سازمانها بلكه باید از افراد شروع شود. شرایط سعادت در دست خود ماست.»

یوهان گوتفرید فون هر در آخرین فرد از گروه چهارنفری وایمار است كه در آنجا اقامت گزید و نخستین كسی بود كه چشم از جهان فرو بست. وی از انقلاب تا زمانی ستایش می‏كرد كه ملكه با گیوتین اعدام نشده بود؛ از آن به بعد انقلاب را به منزلة سقوط بیرحمانة كمال مطلوب انسانی دانست. در اواخر عمر باردیگر نظرش نسبت به آن تغییر یافت؛ احساس كرد كه انقلاب پیشرفتی محسوب می‏شود كه در تاریخ اروپای جدید، پس از اصلاح دینی مقام اول را حائز دانست؛ و به همان نحو كه اصلاح دینی نفوذ و قدرت پاپها را بر اذهان پایان بخشیده بود، انقلاب هم مالكیت فئودالی بر جسم افراد را خاتمه خواهد داد؛ دیگر مردم به اصل و نسب و رتبه كمتر اهمیت خواهند داد؛ استعداد در هر محیطی كه به وجود آید آزاد خواهد بود كه تكامل یابد و خلاق باشد. اما این پیشرفت برای اروپا گران تمام خواهد شد، و هردر خوشوقت بود كه این آزمایش در فرانسه به مورد اجرا گذاشته شده است نه در كشور محبوبش آلمان؛ چه آلمان را كشوری می‏دانست كه مردم به آن زودی آتش نمی‏گیرند و نمی‎سوزند، بلكه سرزمینی تلقی می‏كرد كه در آن كار آرام و تحقیق علمی مدام پیشرفت جوانان را با پرتوی معتدل ولی ثابت-كه همه جا گسترده می‏شود- هدایت خواهد كرد.

فریدریش شیلر- فردرمانتیكی كه سه نفر كلاسیك دیگر از او با مهر و محبت محافظت می‏كردند- پس از ماجراهای شورانگیزی در زمینه‌های درام، شعر، تاریخ، و فلسفه در 1795 به وایمار آمده بود. وی كه مانند رمانتیكها از قوة تصور و تخیل استفاده می‏كرد، به طور دردناكی حساس بود؛ در جوانی در وورتمبرگ چیزی دوست‏داشتنی نیافته بود، با اظهار علاقة شدید به روسو، نسبت به استبداد و ستمگری سیاسی واكنش نشان داد، و نمایشنامه‏ای انقلابی نوشت. كارل مور قهرمان نمایشنامة راهزنان از استثمار بشر به دست بشر چنان به شدت انتقاد كرد كه چیزی جز افزودن مطالب استادانه برای ماركس باقی نگذاشت. سومین نمایشنامة وی به نام توطئه و عشق (1784) انقلابیتر بود؛ فساد و افراط و حفظ بیرحمانة امتیازات ناشایست را نشان می‏داد؛ و از زندگی بارور و پایدار و صبورانه بورژوازی آلمان تمجید می‏كرد. در دون كارلوس كه بهترین نمایشنامة او قبل از انقلاب است، شیلر كه در این هنگام بیست و هشت ساله بود، بیش از آنچه از خشم و غضب مستمندان مددگیرد، از اشرافی كه احتمالا قدرت را در دست داشتند كمك می‏گرفت. وی اشعاری در دهان ماركی پوزا گذاشت كه به فیلیپ دوم چنین توصیه می‏كرد: «پدر قوم خود باشید، بگذارید كه سعادت از شاخ وفور نعمت1 جریان یابد، و فكر افراد در امپراطوری شما رسیده و پخته شود، و در میان هزاران پادشاه، پادشاه واقعی باشید.»

شیلر پس از گذشتن از جوانی و رسیدن به اواسط عمر، طبعاً از رادیكالیسم به لیبرالیسم گرایید. در یونان باستان غور و تعمق كرد؛ و فكرش بر اثر نمایشنامه‎های آن عمیقتر شد. نوشته‏های كانت را خواند، و شعر خود را با فلسفه ملال‏انگیز ساخت. در 1787 از وایمار دیدار كرد و از زیبایی زنانش به هیجان آمد؛ ولی ویلانت و هردر او را آرام كردند. (گوته در آن موقع در ایتالیا بود). در 1788 تاریخ شورش ایالات متحد هلند را نوشت، و فلسفة خود را با تاریخ تطبیق كرد. در 1789، بنا به توصیه گوته، به دوك ساكس- وایمار، شیلر به استادی تاریخ در ینا منصوب شد. در اكتبر همان سال، به دوستی نوشت: «نوشتن تاریخ یك ملت هدف ناچیزی است؛ و برای فیلسوف چنین سدی غیرقابل تحمل است. … مورخ فقط می‏تواند تا آن حد برای ملتی به هیجان آید كه عنصر اصل در پیشرفت تمدن باشد.»

هنگامی كه خبر انقلاب كبیر فرانسه به ینا رسید، شیلر در اواسط عمر خود بود و با ثروت، امید، محبوبیت عامه و حس تفاهم با دیگران قرین. مكاتبات او با گوته، علی رغم نوزده كیلومتر فاصله و ده سال اختلاف سن برای هر دو سودمند بود: به قریحة شاعری گوته كمك كرد تا، علاوه بر نثرنویسی اداری و رعایت مقتضیات محافظه‏كارانه برای پیشرفت، ذهن و قوة تصور خود را پرورش دهد؛ و به شیلر نیز آموخت تا درك كند كه طبیعت بشر در ضمن تاریخ چندان تغییر نكرده است كه انقلاباتی سیاسی به سود مستمندان برپا كند. دل او به حال پادشاه و ملكه كه در 1789 در ورسای گرفتار، در 1791 در وارن دستگیر، در 1792 از قصر زندان مانند خود اخراج شده بودند می‏سوخت. چندی بعد، كنوانسیون انقلابی به اتفاق آراء به «آقای ژیل»1 لقب شهروند فرانسوی اعطا كرد. یك هفته بعد، در نتیجة كشتارهای سپتامبر، حاكمیت یك جمعیت مسلح برقرار شد. در ماه دسامبر، لویی شانزدهم را به محاكمه كشاندند. شیلر درصدد نوشتن جزوه‏ای در دفاع از او برآمد؛ ولی پیش از آنكه آن را تمام كند، پادشاه به وسیلة گیوتین اعدام شده بود.

گوته به تغییرات ایمان سیاسی دوست خود لبخند می‏زد، ولی خود او به مراتب از معتقدات دوران جوانی دور شده بود. در سال 1775، در سن بیست و شش سالگی، از او دعوت كردند كه فرانكفورت را ترك گوید و، طبق معمول، به عنوان شاعر دوك كارل آوگوستوس و رفیق بزم او در وایمار زندگی كند. طی دوازده سال بعد، واقعیتهای اقتصادی و سیاسی را درك، و به سرعت پیشرفت كرد. طولی نكشید كه نویسندة رمانتیك رنجهای ورتر جوان (1774) در قالب عضو هیئت وزیران وایمار مستحیل شد، و دریافت كه عصری جدید در تاریخ اروپا در والمی، در 1792، آغاز می‏شود. هرج و مرج و تباهی و فساد انقلاب در آن سال او را به این نتیجه رسانید كه اصلاحات محلی زیر نظر «مستبدان منور» و تحت تأثیر فلسفه- و زیر نظر متصدیان محلی واجد آموزش وپرورش و افرادی با حسن نیت مانند دوك خود او در وایمار-كمتر به زیان مردم خواهد بود تا انقلابی ناگهانی كه در آن پایه‏های متزلزل عادات نظام اجتماعی فرو ریزد و یك دهة هیجان و زورگویی پیش آید. وی در یكی از لطیفه‏های ونیزی خود این بیم را حتی در 1790 ابراز داشته بود: فرمانروایان ما باید به هنگام از مصیبت فرانسه عبرت بگیرند؛

ولی شما افراد پائینتر باید بیشتر عبرت بگیرید.

مردان بزرگ هلاك می‎شوند؛ ولی اگر جماعت خشن بازور

بر ما حكمفرمایی كنند، چه كسی از مردم حمایت خواهد كرد؛

وی از اینكه می‏دید ناپلئون با به دست گرفتن قدرت به هرج و مرج خاتمه داده و قانون اساسیی به وجود آورده كه به مردم اجازه می‏داد گاه‏گاه از رفراندم برخوردار شوند، بی‏آنكه در كار دولت قاطع و با كفایت دخالت كنند، خوشحال بود. هنگامی كه ناپلئون او را به طرزی مجامله‏آمیز درارفورت در 1807 به حضور پذیرفت، از نظر مساعد او نسبت به آن مرد كرسی چیزی كم نشد؛ و گزارش آن ملاقات كمك زیادی كرد تا آن شاعر عضو كابینه به شهرتی بین‏المللی دست یابد.

با آنكه از لحاظ نقد و مشرب در سبك كلاسیك متعهد و استوار بود، گرایشهایی رمانتیك نیز از او دیده شده است. بخش اول فاوست (1808) حاكی از داستان عشقی و نیز یك نمایش اخلاقی قرون وسطایی بود؛ و به نظر می‏آمد كه كتاب ازدواج انتخابی (1809) فریادروزافزون نسلی جدید را توجیه می‏كند كه در ازدواج كشش و محبت متقابل را بر وابستگیهای مالی كه، بر حسب سنت، به وسیلة پدر و مادر مورد توجه قرار می‏گرفت، یا پیوندهای قانونی و شرعی مقدم می‏شمارند. آن شاعر عضو كابینه كه اینك به صورت فیلسوف درآمده بود همچنان چون پروانه در پیرامون زنان پرپر می‏زد؛ و در شصت سالگی نیز در شور و جذبه‏اش نسبت به جنس لطیف كاهش حاصل نشده بود. اما بررسی او دربارة هنر باستانی ایتالیا، علاقة روزافزون او به علم، مطالعة آثار اسپینوزا، و نیروی جسمانی رو به زوال او باعث آن شد كه نسبت به امور داوری سنجیده‏تر شود و نظریة وسیعتری پیدا كند. این تغییر در شرحی كه دربارة زندگینامه‏ای كه از خود نوشته است (1811) به چشم می‏خورد؛ وی در این اثر قهرمانش را با واقعیت قابل توجهی می‏نگرد. آلمان رمانتیك كه-بر اثر واكنرودر و نووالیس عاطفی و احساساتی، شلگل‏های طرفدار عشق آزاد، هولدرلین دیوانه، وكلایست طرفدار خودكشی و قتل از روی ترحم – به هیجان آمده بود از انتقاد رو به ازدیاد او از انقلاب فرانسه خشمگین شد، و به دشواری دریافت كه وی طبقة حاكمه را نیز به باد انتقاد گرفته است. در طی جنگ رهایی‏بخش آلمان، گوته به دشواری توانست از ناپلئون و فرانسویان اظهار تنفركند. این موضوع را برای اكرمان چنین توضیح داد:

من كه فقط به فرهنگ و بربریت اهیت می‏دهم چگونه می‏توانم از ملتی متنفر باشم كه جزو متمدنترین ملل روی زمین به شمار می‏آید. و این همه از دارایی خود را مدیون او می‏دانم؟ مرحله‏ای وجود دارد كه در آن، تنفر ملی از بین می‏رود، و انسان تا حدی بالاتر از ملتها قرار می‏گیرد، و سعادت یا مصیبت ملت همسایه را به نحوی احساس می‏كند كه گویی از آن خود اوست. نسل معاصر او در آلمان هرگز او را نبخشید و بندرت آثارش را خواند؛ شیلر را بالاتر از او دانست. و كوتسبو را بر هر دو ترجیح داد. نمایشنامه‏های گوته بندرت در وایمار بر روی صحنه می‏آمد، و ناشرانش در مورد فروش ناچیز مجموعة آثارش اظهار تأسف می‏كردند. با وجود این، لرد بایرن در 1820 مارینو فالیرو را به او اهدا كرد، با این توضیح كه وی «بالاترین شخصیت ادبی است كه در اروپا پس از مرگ ولتر وجود داشته است.» وی تاب خواندن كانت را نداشت، ولی عاقلترین مرد عصر خود بود.







نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، ادبیات آلمانی، وایمار،
لینک های مرتبط :


یکشنبه 20 فروردین 1396 05:27 ب.ظ
Hello to all, how is all, I think every one is getting more from
this site, and your views are pleasant designed for new users.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب