تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, مردم آلمان, آموزش و پرورش
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
در این هنگام آموزش و پرورش به صورت علاقة عمده و كار مهم آلمان درآمد و شبیه دلبستگی به جنگی بود كه براثر نهضت ذهنی و انسانی علیه ناپلئون به وجود آمده بود. سخنان فیشته تحت عنوان خطاب به ملت آلمان، كه در سال 1807 ایراد شد، اگر چه به اطلاع عدة معدودی رسید ولی حاكی از این اعتقاد روزافزون عصر بود كه تنها با اصلاح امر آموزش و پرورش در كلیة سطوح می‏توان آلمان را از جستجوی لذت بازداشت و به سوی سرسپردگی شدید و پایمردی جدی در جهت رفع نیازهای كشور كشانید آنهم در سالهایی كه تسلیم شدن سریع و سرافكندگی ملی تقریباً روحیه آلمانها را در هم شكسته است. در 1809 ویلهلم فون هومبولت (1767-1835) به عنوان وزیر آموزش و پرورش به كار مشغول شد. وی هم خود را سخت مصروف این كار كرد، و تحت رهبری او در روش تعلیماتی آلمان اصلاحاتی آغاز شد كه ظرف مدت كوتاهی آن را به صورت بهترین نوع خود در اروپا درآورد. دانشجویان كشورهای مختلف برای تحصیل در دانشگاههای گوتینگن، هایدلبرگ، ینا، و برلین می‏آمدند.    آموزش و پرورش در بین كلیة طبقات گسترش یافت، و از لحاظ موضوع و هدف توسعه پیدا كرد. در مورد مذهب اگرچه به عنوان پایة اخلاقی تأكید شد، استادان قانون و علم حقوق، ناسیونالیسم را به صورت مذهب جدید مدارس آلمان در آوردند- كما اینكه ناپلئون هم آن را در مدارس فرانسه به عنوان خدای جدیدی قبولانده بود.

دانشگاههای آلمان نیاز به آزمونی سخت داشت كه از عهدة این آزمون نیز به خوبی برآمد؛ حقیقت امر این است كه بسیاری از آنها از غفلتی كه معمولا بر اثر سابقه و قدمت پیش می‏‏آید آسیب دیده بودند. در شهرهای آلمان دانشگاههایی تأسیس شده بود: در هایدلبرگ (1386)، كولن (1388)، ارفورت (1379)، لایپزیگ (1409)، روستوك (1419)، ماینتس (1476)، توبینگن (1477)، ویتنبرگ (1502). در این زمان همة آنها در مضیقه به سر می‏بردند و نیازهای فراوان داشتند. دانشگاه كونیگسبرگ كه در1544 تأسیس یافته بود با داشتن ایمانوئل كانت رونقی داشت. دانشگاه ینا كه در 1558 تشكیل شده بود به صورت كانون فرهنگی آلمان درآمد، و افرادی مانند شیلر، فیشته، شلینگ، هگل، برادران شلگل، و هولدرلین با آن همكاری می‏كردند. در آنجا هیئت آموزشی با دانشجویان در استقبال از انقلاب كبیر فرانسه تقریباً رقابت می‏كردند. دانشگاه هاله (1604) از سه لحاظ «نخستین دانشگاه جدید» به شمار می‏رفت: خود را ملزم به آزادی فكر و تعلیم می‏دانست و از هیئت آموزشی خود انتظار هیچ گونه تعهد درست مذهبی را نداشت؛ برای علوم و فلسفة جدید جا باز كرد؛ و به صورت مركز پژوهشهای ابتكاری و كارگاه تحقیقات علمی درآمد. دانشگاه گوتینگن كه، دیرتر (در 1736) تأسیس یافت تا سال 1800 «بزرگترین مدرسة اروپا» شده بود، و تنها دانشگاه لیدن در هلند با آن رقابت می‏كرد. مادام دوستال كه در 1804 در شمال آلمان به گردش مشغول بود گفته است: «سراسر شمال آلمان پر از عالمانه‌ترین دانشگاههای اروپاست.»

ویلهلم فون هومبولت، كه در این نهضت احیای فرهنگی به منزلة فرانسیس بیكن آلمان به شمار می‏رفت، یكی از بزرگترین ذهنهای آزاد عصر را داشت. اگرچه در میان اشراف تولد یافته بود، اشرافیت را چنین تعریف كرد كه «روزگاری عیبی بود لازم؛ و اكنون عیبی است غیر لازم.» از بررسی تاریخ به این نتیجه رسیده بود كه تقریباً هر سازمانی، هرقدر هم معیوب و مزاحم بوده باشد، روزگاری مفید بوده است. «چه عاملی آزادی را در قرون وسطی زنده نگاه داشت؟ – روش ارباب و رعیتی. چه چیز علوم را در عهد بربرها حفظ كرد؟-رهبانیت.» وی این نكات را در سن بیست و چهارسالگی متذكر شده بود. سال بعد (1792) نظر خود را دربارة قانون اساسی فرانسه، كه در (1791) به تصویب رسیده بود، بیان كرد. به عقیدة او در قانون اساسی مذكور مسائل و مباحث قابل تحسین بسیاری وجود داشت، ولی مردم فرانسه كه تحریك پذیر و پرشور هستند قادر نخواهند بود كه خود را با آن تطبیق دهند و، لاجرم، كشور خود را گرفتار هرج و مرج خواهند كرد. یك نسل بعد، هنگامی كه با یكی از همكاران زبانشناس خود در صحنة نبرد لایپزیگ (جایی كه ناپلئون در 1813 شكست خورده بود) گردش می‏كرد، چنین گفت: «سلطنتها و امپراطوریها، چنانكه در اینجا می‏بینیم، از بین می‏رود؛ ولی شعر خوب همیشه باقی می‏ماند.» شاید به فكر پینداروس بود كه اشعارش را از صورت یونانی فوق‏العاده دشوار آن ترجمه كرده بود.

به عنوان دیپلمات از آن لحاظ با شكست مواجه شد كه بیش از حد شیفتة انقلاب عقاید بود و نمی‏توانست مجذوب تحولات زودگذر سیاسی شود. از آنجا كه در صحنة سیاست ناراحت بود، تقریباً به گوشه‏نشینی پرداخت و به مطالعه مشغول شد. شیفتة زبانشناسی بود، و دنبال تغییر و تحریف كلماتی بود كه از كشوری به كشور دیگر منتقل می‏‎شد. به سودمندی دولت در حل مشكل اجتماعی عقیده‏ای نداشت، و می‏گفت كه طبیعت تغییر ناپذیر بشر جلو قوانین بهتر را می‏گیرد. وی به این نتیجه رسید كه بهترین آرزوی بشر تربیت اقلیتی است كه اخلاص اجتماعی آن چراغی فرا راه جوانان، حتی در میان نسلی مأیوس، نگاه دارد.

از این رو، در سن چهل و دوسالگی از گوشة خلوت بیرون آمد و به عنوان وزیر آموزش و پرورش به كار پرداخت؛ و در سال 1810 دولت او را مأمور تشكیل دانشگاه برلین كرد. وی در آنجا روشهایی در كار آورد كه در دانشگاههای اروپایی و امریكایی تا روزگار ما تأثیراتی برجای گذاشته است: در انتخاب استادان بیش از آنچه به قدرتشان در امر تعلیم توجه كند شهرت یا آمادگی آنها را در پژوهشهای ابتكاری علمی ملاك قرار می‏داد. آكادمی علوم برلین (كه در 1711 تأسیس شد) و رصدخانة ملی و باغ گیاهشناسی و موزه و كتابخانه جزء دانشگاه جدید شد. فیشته فیلسوف، شلایر ماخر عالم الاهیات، و ساوینیی قانوندان و فریدریش اوگوست ولف (1759-1824) با این دانشگاه همكاری كردند. شخص اخیر، كه دانشمندی متبحر در آثار كلاسیك بود، نظر عجیبی ابراز كرد كه طرفداران فرهنگ یونان را به وحشت انداخت؛ و آن اینكه ایلیاد و اودیسه اثر شاعری به نام هومر نیست، بلكه تعدادی آوازخوان بودند كه بتدریج این دواثر را تألیف كردند. بارتولت گئورگ نیبور (1776-1831) در دانشگاه برلین سخنرانیهایی كرد كه به صورت تاریخ روم (1811-1832) درآمد و راهگشای دیگران شد. وی دانشمندان جهان را با این عقیده متحیر ساخت كه فصلهای نخستین اثر لیویوس تاریخ نبوده بلكه افسانه می‏باشد. از این زمان به بعد، آلمان در علوم كلاسیك، زبانشناسی، تاریخنگاری و همچنین فلسفه، رهبری جهان را به عهده گرفت. هنوز دورة برتری آن كشور در علم فرا نرسیده بود.





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، مردم آلمان، آموزش و پرورش،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب