تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, آلمان و ناپلئون, تولد مجدد پروس:1807-1812
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
در اخلاق آلمانها هسته‏ای سخت وجود دارد كه بر اثر قرنها زندگی دشوار در میان اقوام بیگانه و جنگجو محكم شده است و می‏تواند شكست را مغرورانه تحمل كند و در انتظار نشان دادن عكس‏العمل بماند. همچنین پروس رجال برجسته‏ای مانند شتاین و هاردنبرگ، شارنهورست و گنایزناو داشت كه نمی‏گذاشتند روزی بگذرد و در فكر نجات پروس نباشند. مسلم بود كه اگر میلیونها نفر سرف، كه در بندگی دیرین به سر می‏برند، می‏توانستند از زیر یوغ بندگی موهن رها شوند و بر روی زمین یا در شهرها به كار آزاد بپردازند، چه تحرك شدیدی به اقتصاد پروس می‏دادند.  و آن شهرها نیز، كه در این زمان بدون فعالیت و تحت فرمان اشرافی می‏زیستند كه تجارت را خوار می‏شمردند و از مراكزی دوردست بر ملت حكم می‏راندند، می‏توانستند، تحت انگیزه و تجارب ناشی از آزادی، ابتكارات حیاتبخشی در صنعت و تجارت و دارایی داشته باشند. فرانسة انقلابی سرفهای خود را آزاد كرده و به پیشرفت نایل آمده بود، ولی شهرها را تحت انقیاد سیاسی پاریس گذاشته بود. چرا پروس بر فاتح پیشدستی نكند و شهرها و همچنین سرفها را آزاد نسازد؟

فرایهر هاینریش فریدریش كارل فوم اوندتسوم شتاین چنین می‏اندیشید. شتاین به معنی صخره است؛ و شهر اجدادی و خانوادگی او در كنار رود لان قرار داشت؛ این رود در بالای شهر كوبلنتس به رودخانة راین می‏ریزد. وی بارون نبود، بلكه فرایهر یعنی آزادمرد بود، و به طبقة شهسواران امپراطور یعنی گروهی تعلق داشت كه متعهد بودند از ملك و قلمرو او دفاع كنند. شتاین در 26 اكتبر 1757 (نه از صخره و نه در صخره) بلكه در ناساو متولد شد. پدرش به عنوان پیشكار در خدمت امیر برگزینندة ماینتس كار می‏كرد. شتاین در شانزدهسالگی وارد دانشكدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه گوتینگن شد. در آنجا آثار مونتسكیو را خواند؛ مانند او از قانون‌اساسی انگلیس به تمجید پرداخت؛ و تصمیم گرفت مردی نامدار شود. از این رو از كارآموزی قضائی در دادگاههای امپراطوری مقدس روم دروتسلار و در دیت امپراطوری در رگنسبورگ چشم پوشید.

در 1780 وارد دستگاه اداری پروس شد و در ادارة صنایع و معادن وستفالن به كار پرداخت. در 1796 در ادارة امور اقتصادی همة استانهای پروس در طول رود راین مقامی والا به دست آورده بود. استعداد او در كار و موفقیت پیشنهادهایش باعث شد كه برلین در 1804 از او دعوت كند تا به عنوان وزیر بازرگانی به كار بپردازد. هنگامی كه به پایتخت خبر رسید كه ناپلئون ارتش پروس را در ینا درهم شكسته است، شتاین موفق شد محتویات خزانة پروس را به ممل انتقال دهد. با همین پولها بود كه فردریك ویلهلم سوم توانست هزینة دولت در تبعید خود را تأمین كند. احتمالا هیجان و شكستهای جنگ خلق و خوی پادشاه و وزیرانش را تند كرده بود؛ چه در 3 ژانویة 1807 فردریك ویلهلم سوم شتاین را به عنوان «كارمندی سركش و گستاخ، لجوج و متمرد، كه به نبوغ و استعدادهای خود می‏نازد، … و بر اثر هیجان و تنفر و كینة شخصی عمل می‏كند.» از كار بركنار كرد. شتاین به ملك خود در ناساو بازگشت. شش ماه بعد، شاه چون شنیده بود كه ناپلئون طرز ادارة شتاین را می‏ستاید، او را به عنوان وزیر كشور منصوب كرد.

این درست همان مقامی بود كه آن آزاد مرد (فرایهر) آتشین مزاج برای پیشرفت اصلاحاتی كه موجب فعالیت مردم پروس می‏شد از آن استفاده كرد. در 4 اكتبر 1807 كار جدید خود را شروع كرد، و در 9 اكتبر اعلامیه‏ای را برای شاه تهیه كرد كه میلیونها تن از كشاورزان و صدها تن از آزادیخواهان پروسی از مدتها قبل خواستار آن بودند. مادة اول نسبتاً معتدل بود، وچنین اعلام می‏داشت كه «هریك از ساكنین ایالات ما» حق دارد زمین بخرد و آن را برای خود نگاه دارد- حقی كه تاكنون از كشاورزان سلب شده بود. مادة دوم به هر فرد پروسی اجازه می‏داد كه به هر صنعت یا تجارت قانونی بپردازد؛ بدین ترتیب، مانند زمان ناپلئون، راه‏ كار و شغل، بسته به استعداد افراد، از هر اصل و نسبی باز، و موانع طبقاتی از اقتصاد برداشته شد. مادة دهم سرفداری را از این پس مطلقاً ممنوع می‎كرد؛ و مادة دوازدهم اعلام می‏داشت كه «از جشن سن مارتن1 به بعد هرگونه رابطة ارباب و رعیتی در همة ایالات، متوقف خواهد شد … و فقط افراد آزاد در كشور خواهند بود.» بسیاری از اشراف در برابر این فرمان ایستادگی كردند و به طور رسمی تا سال 1811 كاملا اجرا نشد.

شتاین و همكاران آزادیخواه او طی سال 1808 زحمات بسیار كشیدند تا شهرهای پروس را از تسلط بارونهای فئودال یا افسران بازنشسته، یا مأموران مالیاتی كه دارای اختیارات نامحدود بودند آزاد كنند. در 19 نوامبر 1808 پادشاه كه دوباره به اصلاحات گراییده بود یك «فرمان مربوط به شهرداری» صادر كرد و بدان وسیله مقرر داشت كه شهرها به وسیلة انجمنهای محلی كه اعضای آن انتخابی خواهند بود اداره خواهند شد؛ تنها استثنا در مورد شهرهای بزرگ بود؛ در این شهرها شهردار به وسیلة پادشاه از میان سه نفری كه انجمن پیشنهاد كند منصوب خواهد شد. حیات سیاسی محلی و سالمی كه بدین ترتیب آغاز شد به صورت سازمان برجستة شهرداری آلمان درآمد.

شتاین در بازسازی پروس تنها نبود. گرهاردفون شارنهورست (1755-1813)، كنت آوگوست نایتهارت فون گنایزناو (1760-1831)، شاهزاده كارل فون هاردنبرگ (1750-1822) به منظور سازماندهی مجدد ارتش پروس با همكاری یكدیگر زحمت كشیدند، و ابتكارات مختلفی برای فرار از محدودیتها و سختگیریهای ناپلئون به كار بردند. پیشرفت این عمل چنان بود كه شتاین در 15 اوت 1808 نامه‏ای به یك افسر پروسی نوشت كه به دست فرانسویان افتاد و در 8 سپتامبر در روزنامة مونیتور به چاپ رسید. در بخشی از آن چنین آمده بود:

آتش خشم و غضب هر روز در آلمان بالا می‏گیرد؛ باید آن را دامن بزنیم و مردم را آماده كنیم. خیلی مایلم كه با هسن و وستفالن رابطه برقرار سازیم و خود را برای بعضی وقایع حاضر كنیم؛ با افراد فعال و خوش‏نیت روابط خود را حفظ كنیم، و چنین افرادی را در تماس با دیگران قرار دهیم. … امور اسپانیا تأثیر پایداری بر جای نهاده است، و آنچه را كه از مدتها پیش گمان می‏كردیم، به اثبات می‏رساند. اشاعة این اخبار به طور احتیاط آمیز مفید است. در اینجا تصور می‏رود كه جنگ میان فرانسه و اتریش اجتناب ناپذیر باشد. این كشمكش سرنوشت اروپا را تعیین خواهد كرد.

ناپلئون، كه درصدد مصاف عمده‏ای در اسپانیا بود، به فردریك ویلهلم دستور داد شتاین را از كار بر كنار كند. شاه، كه هنوز در ممل به سر می‏برد، در دادن جواب موافق تأخیر می‏كرد، تا آنكه به او تذكر دادند كه تا زمان موافقت او فرانسویان همچنان خاك پروس را در تصرف خواهند داشت. در 24 نوامبر 1808 شتاین دوباره از كار بركنار شد؛ و در 16 دسامبر ناپلئون از مادرید فرمانی صادر كرد و او را از تحت حمایت قانون خارجی ساخت؛ تمام اموال او را مصادره كرد؛ و دستور داد كه او را در هر قسمت از اراضی تحت نظارت فرانسه بیابند دستگیر كنند. از این رو شتاین به بومن گریخت.

زیانی كه به پروس رسید با انتصاب (1810) هاردنبرگ به عنوان صدراعظم و در واقع نخست وزیر جبران شد. وی پیش از این در امر حكومت شركت داشت؛ وزارت دارایی را سروصورتی داده بود؛ مذاكرة صلح را در 1795 آغاز كرده بود؛ در مسئولیت شكست 1806 سهیم بود؛ و به اصرار ناپلئون معزول شده بود(1807). در این هنگام در سن شصت سالگی ضمن آنكه ناپلئون گرفتار عشق امپراطریس جدید خود بود، هاردنبرگ شاه را به سوی حكومت مشروطه سوق داد، و برای این كار او را ترغیب كرد كه اول مجلسی از نجبا (1811) و سپس (1812) از نمایندگان ملت با اختیارات مشورتی برای جلوگیری از تندرویهای شاه تشكیل دهد. هاردنبرگ كه از شیفتگان اصحاب دایرة‌‏المعارف فرانسه بود املاك كلیسا را به امور غیر روحانی اختصاص داد؛ در مورد تساوی مدنی یهودیان اصرار ورزید (11 مارس 1812)؛ از اشراف مالیات املاك و از پیشه‌وران مالیات بر درآمد گرفت؛ به انحصارات مزاحم اصناف خاتمه داد؛ و آزادی كار و تجارت را برقرار ساخت.

بازسازی سریع پروس میان سالهای 1807 و 1812 منبع نیروی نجاتبخشی را در خصیصة آلمانی آشكار ساخت. مردانی مانند شتاین و هاردنبرگ، كه جزء اشراف نبودند، تحت نظارت فرانسویان مخالف و در زمان یكی از ضعیفترین پادشاهان پروس درصدد بازسازی كشوری شكست خورده، اشغال شده، و ورشكسته برآمدند؛ و ظرف شش سال آن را به قدرت و منزلتی رسانیدند كه در 1813 توانست به صورت رهبر طبیعی جنگ آزادیبخش درآید. هر طبقه‏ای به این كوشش پیوست: اشراف برای رهبری ارتش به پیش آمدند؛ كشاورزان نظام وظیفة عمومی را پذیرفتند؛ بازرگانان قسمت اعظم عواید خود را به دولت دادند؛ مردان و زنان ادیب و دانشمند در سراسر آلمان خواهان آزادی مطبوعات، افكار، و مذهب شدند؛ و در 1807، در برلین، كه تحت نظارت قوای فرانسه بود، فیشته سخنان مشهور خود را تحت عنوان خطاب به ملت آلمان ایراد كرد و ضمن آن از اقلیتی باانضباط خواست كه مردم پروس را به سوی اصلاح اخلاقی و احیای ملی سوق دهند. در كونیگسبرگ، در ژوئن 1808، بعضی از اساتید دانشگاه اتحادیه‏ای تشكیل دادند تحت عنوان اتحادیة اخلاقی و علمی كه به نام تو گنبوند یا جامعة فضیلت شهرت یافت و وقف آزادی پروس شد.

در این ضمن شتاین در تبعید و فقر، به حال آوارگی به سر می‏برد؛ هر روز بیم آن می‏رفت كه دستگیر یا كشته شود. در مه 1812 الكساندر اول از او دعوت كرد كه به دربار امپراطوری در سن پطرزبورگ بپیوندد. او نیز به آنجا رفت و به اتفاق میزبان خود در انتظار آمدن ناپلئون بنشست.







نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، آلمان و ناپلئون، تولد مجدد پروس:1807-1812،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 11:00 ق.ظ
Really no matter if someone doesn't understand then its up to other visitors that they will assist,
so here it takes place.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:49 ب.ظ
It is the best time to make some plans for the future and it's
time to be happy. I've read this put up and if I could I
wish to counsel you some attention-grabbing issues or suggestions.
Perhaps you could write subsequent articles referring to this article.
I wish to learn more issues about it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب