تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, آلمان و ناپلئون, ایالات آلمانی ناپلئون
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
در شمال كولن دو منطقه بود كه اگر چه به عضویت اتحادیة راین در آمد، بر اثر جریانات جنگ كاملا به ناپلئون تعلق گرفت، و به توسط او یا خویشانش اداره می‏شد: مهیندوكنشین برگ به دست شوهر خواهرش ژوآشم مورا افتاد، و سلطنت وستفالن نصیب برادرش ژروم شد. هنگامی كه مورا به سلطنت ناپل رسید (1808)، ناپلئون آن دوكنشین را به وسیله مأموران خود اداره كرد. سال به سال روشهای فرانسوی را در مورد اداره، اصول اداری، مالیاتگیری، و قانون معمول می‏ساخت. به فئودالیسم، كه هنوز اثری از آن باقی بود، خاتمه داده شد؛ صنعت و تجارت رونق یافت، به حدی كه آن منطقه به صورت مركز پیشرفته‏ای در استخراج و معادن و فلزكاری درآمد.


وستفالن متنوعتر و وسیعتر بود. در منتهی الیه غربی آن دوكنشین كلو (زادگاه چهارمین همسر هنری هشتم) قرار داشت. از آنجا از طریق مونستر، هیلدسهایم، برونسویك، و ولفنبوتل تاماگدبورگ به طرف شرق امتداد داشت، و از طریق پادربورن به كاسل (پایتخت)، و از آن سوی رودخانه‏های رور، امس، و لیپه به طرف رودخانه‏های زاله و البه.

ژروم بوناپارت كه در 1807 به سلطنت رسید در آن زمان بیست و سه سال بیش نداشت و بیشتر به عیش و نوش علاقه‎مند بود تا به قدرت. ناپلئون چون امیدوار بود كه مسئولیتها موجب پختگی و آرامش او شود، نامه‏هایی متضمن نصایحی عالی برای او فرستاد كه واقع‏بینانه و در عین حال انسانی بود، ولی درمقابل، مبالغی را مطالبه كرد، و ژروم نتوانست تقاضای برادر خود را در مورد تهیة پول برآورد و نیز خاطر خود را برای برپاساختن در باری باشكوه و پرجلال ارضا كند. با وجود این، برای ایجاد اصلاحاتی كه ناپلئون معمولا در دوره آفرینندگی پیروزیهای خود آن را برقرار می‏ساخت به طرزی مؤثر همكاری كرد. از نصایح حكیمانة ناپلئون یكی آن بود كه «افراد در تعیین آینده عاجزند؛ تنها سازمانهاست كه سرنوشت ملتها را معین می‏كند.» در اجرای همین‏نظر، یك مجموعه قوانین، یك دستگاه اداری مؤثر و نسبتاً شرافتمند، آزادی مذهبی، یك سازمان با كفایت قضایی، روش هیئت منصفه، برابری در مقابل قانون، سیستم مالیاتگیری واحد، و یك روش ادواری ممیزی همة عملیات دولتی را در وستفالن معمول ساخت. قرار شد یك مجلس ملی به وسیلة انتخابات محدود تشكیل شود؛ و پانزده تن از صد نماینده می‏بایستی از میان بازرگانان و صاحبان صنایع انتخاب شوند، و پانزده تن از میان دانشمندان و سایر اشخاصی كه به امتیازاتی نایل آمده باشند. به این مجلس قدرت انشای قانون داده نشده بود، ولی می‏توانست لوایحی را كه به توسط شورای دولتی به آن تقدیم می‏گشت مورد انتقاد قرار دهد؛ و توصیة آن غالباً پذیرفته می‏شد.

اصلاحات اقتصادی، اساسی بود. به فئودالیسم خاتمه داده شد؛ آزادی عمل راه را برای هرگونه فعالیت و جاه‏طلبی گشود؛ راهها و طرق آبی نگاهداری وتعمیر شد؛ باجهای داخلی از میان رفت؛ اوزان و مقیاسات در سراسر آن كشور به صورتی یكسان درآمد. بر طبق فرمان مورخ 24 مارس 1809، هربخشی مسئول حفظ و تیمار فقرای خود شد، و می‏بایستی برای آنها شغل یا غذا تهیه كند. در این موقع مالیات دهندگان شكایت آغاز كردند.

وستفالن از لحاظ فرهنگی پیشرفته‏تر از سایر ایالات آلمان به شمار می‏رفت، و حتی پیش از آنكه كتابخانة صومعة فولدا نسخ خطی كلاسیك عصر رنسانس را در اختیار دانشپژوهان قرار دهد، به پرورش فرهنگ پرداخته بود. لایبنیتز در هیلدسهایم بود و لسینگ در ولفنبوتل. در این زمان، شاه ژروم هم از وجود یاكوب گریم استفاده می‏كرد و گریم همان كسی است كه بزودی او را به عنوان بنیانگذار زبانشناسی توتونی خواهیم دید. در 1807، بنا به دعوت ناپلئون، یوهانس فون مولر مورخ برجستة عصر، شغل خود را به عنوان مورخ دربار سلطنتی در برلین رها كرد و به عنوان وزیر امور خارجه (1808-1809) و مدیر كل تعلیمات عمومی به وستفالن آمد. وستفالن در آن روزگار پنج دانشگاه داشت كه در زمان ژروم به سه دانشگاه تبدیل یافت: گوتینگن، هاله، و ماربورگ. دوتای آنها در سراسر اروپا شهرت داشتند. به طوری كه قبلا دیدیم، كولریج از نذرستووی یكسره به گوتینگن رفت و سال بعد، در حالی كه از افكار آلمانی گیج شده بود، به انگلیس بازگشت.

در مقابل این مزایا و محاسن، دو وزنة مصیبت‏بار بر شانه مردم سنگینی می‏كرد: مالیات و نظام وظیفة اجباری. ناپلئون از هر یك از سرزمینهای وابسته مبلغ قابل توجهی برای دولت و دربار مسرف و مخارج ارتش خود مطالبه می‏كرد. دلیل او ساده بود: اگر اتریش یا یك دولت مرتجع دیگر او را شكست دهد یا از كار بر كنار كند، نعمتها و محاسنی كه با خود آورده است از مردم سلب خواهد شد. به همین علت، كشورهایی كه تحت حمایت او قرار دارند می‏بایستی با فرانسه وظیفة تهیة مردان نیرومندی را برای انجام خدمت نظام بر عهده بگیرند و ، در صورت لزوم، جانشان را فدا كنند. تا سال 1813 اتباع ژروم بار مالیات را مردانه تحمل كردند؛ این نكته جالب توجه است كه در ارتش ناپلئون شلاق به كار نمی‏رفت؛ پیشرفت بر اثر شایستگی بود؛ و هر سربازی می‏توانست افسر و حتی مارشال شود؛ تا سال 1813 وستفالن 8000 جوان را برای خدمت در اسپانیا و 16000 نفر را برای خدمت به او در روسیه اعزام داشته بود، از اسپانیا فقط 800 نفر بازگشتند و از روسیه 2000 نفر.

در شمال شرقی وستفالن، حوزة برگزینندگی هانوور قرار داشت. در سال 1714 امیر برگزینندة آن عنوان جورج اول پادشاه انگلیس را به دست آورده، و هانوور وابسته به انگلستان شد. اینك، امیر برگزیننده جورج سوم بود كه عدم خروج خود را از انگلیس نشان میهن‏پرستی خود قلمداد می‏كرد. از این رو، مالكان هانوور را آزاد گذاشت تا آن ایالت را «به سود طبقة اشرافی و انحصارطلب آلمان اداره كنند. همة مقامات و مناصب ارجمند در انحصار اشرافی درآمد… كه مواظب بودند هیچ‏یك از بارهای مالیاتی بر دوش آنها نیفتد،» و «شهرنشین و كشاورز بیش از همگی مالیات بپردازند.» فئودالیسم باقی ماند، ولی بر اثر رابطه‏ای تقریبا خانوادگی میان ارباب و رعیت تعدیل شد. روش دولت محلی بیش از حد انتظار شرافتمندانه بود. در سال 1803، پس از شروع مجدد جنگ با انگلیس، ناپلئون به نیروها و مدیران خود دستور دادكه امور هانوور را زیر نظر بگیرند؛ مواظب پیاده شدن احتمالی قوای انگلیس باشند؛ و مانع از ورود هرگونه كالای بریتانیایی شوند. فرانسویان با مقاومت زیادی مواجه نشدند. در 1807 ناپلئون كه گرفتار مسائل بزرگتری بود هانوور را به وستفالن ملحق ساخت و امور مالیاتی آن را به دست شاه ژروم، رها كرد. اهالی هانوور برای بازگشت انگلیسیها دست به دعا برداشتند. شهرهای اتحادیة هانسایی (هامبورگ، برمن، لوبك) برخلاف هانوور، مراكز پیشرفت و غرور به شمار می‏رفت. خود آن اتحادیه از مدتها پیش از میان رفته بود، ولی انحطاط آنتورپن و آمستردام در تحت تسلط فرانسه باعث انتقال قسمت اعظم تجارت آنها به هامبورگ شده بود. چنین به نظر می‏رسید كه این شهر كه در مصب رودخانة الب واقع است- و در سال 1800 به داشتن صدو پانزده هزار نفر جمعیت به خود می‏بالید-برای تجارت دریایی و ارسال مجدد و سریع كالاهای وارداتی ساخته شده است. شهر به وسیله بازرگانان و متخصصان مالی عمده اداره می‏شد، ولی نحوه عمل چنان ماهرانه و معتدل بود كه انحصار را قابل تحمل می‏ساخت. ناپلئون بسیار میل داشت كه این شهرهای تجارتی را تحت استیلای خود در آورد، و نام آنها را در فهرست شهرهایی وارد كند كه ورود كالاهای بریتانیایی به آنها ممنوع است؛ و نیز از آنها برای ادارة جنگهای خود وام دریافت دارد. از این رو بورین و جمعی دیگر را برای جلوگیری از ورود كالاهای انگلیس، به هامبورگ اعزام داشت. این منشی سابق حریص با غمض عین ثروتی به هم زد. سرانجام ناپلئون آن شهر بزرگ را تصرف كرد. (1810)، و چنان مردم را به ستوه آورد كه انجمنهای سری برای ترور او تشكیل دادند، و هر روز برای سقوط او توطئه چیدند.





نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، آلمان و ناپلئون، ایالات آلمانی ناپلئون،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 04:41 ب.ظ
Excellent items from you, man. I've take into account your stuff prior to and you're just too magnificent.
I actually like what you've acquired here, really like what you are saying and the way through
which you assert it. You are making it entertaining and
you still care for to keep it smart. I cant wait to read far more from
you. This is really a wonderful web site.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب