تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, بتهوون, عاشق
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
پس از آنكه وضع اقتصادی او تثبیت شد، در جستجوی همسری برآمد كه عمری در تمنایش بود. وی از لحاظ جنسی گرم و پرحرارت بود؛ احتمالا با زنان گوناگونی هم سروسری داشت، ولی از مدتها پیش نیاز به شریكی دائم را احساس كرده بود. در بن، برطبق گفتة دوستش وگلر، وی مردی بود «همیشه عاشق». در 1801 نزد وگلر از دختری زیبا نام برد كه «مرا دوست می‏دارد و من نیز او را دوست دارم.» عموماً چنین تصور می‏شود كه این دختر شاگرد هفدهسالة او كنتس جولیا گویتچاردی بوده است كه سرانجام با كنت گالنبرگ ازدواج كرد. در 1805 بتهوون امید و آرزوی خود را در كنتس یوزفین فون دایم متمركز كرد كه بیوه بود، و نامه‏ای پرسوزوگداز برای او فرستاد:


هم اینك رسماً قول می‏دهم كه ظرف مدت كوتاهی، به نحوی كاملا شایستة خودم و شما، در برابرتان بایستم-آه، اگر فقط ارزشی برای این گفته قائل باشید- منظورم دستیابی به شادی خود از طریق عشق شماست. … آه، یوزفین محبوب، این میل به جنس مخالف نیست كه مرا به طرف شما می‏كشاند، این فقط شما هستید، سراپای وجودتان با همة صفات فردی شما. این صفات مرا بر احترام واداشته و همه احساسات-همة قدرت عاطفی مرا- در اختیار شما نهاده است. … به من این امید را بدهید كه قلب شما همیشه برای من خواهد تپید. قلب من تا زمانی كه از كار باز ایستد برای شما خواهد تپید.

ظاهراً وجهة نظر آن خانم جایی دیگر بود. دوسال بعد بتهوون هنوز تقاضا می‏كرد كه به حضور او برسد، ولی آن زن پاسخی نداد.

در مارس 1807، چنان اخلاص و ارادتی قلبی نسبت به مادام ماری بیگو ابراز داشت كه مورد اعتراض شوهر او واقع شد. بتهوون نامة پوزش‏آمیزی برای «ماریای عزیز، بیگوی عزیز» ارسال داشت و در آن اعلام كرد: «یكی از اصول عمدة من این است كه با همسر مردی دیگر رابطه‌ای بیش از دوستی نداشته باشم.»

در 14 مارس 1809 چون انتظار داشت كه به فرایبورگ برود، در نامه‏ای به فون گلایشنشتاین چنین نوشت:

حال می‏توانید در یافتن همسری به من كمك كنید. در واقع، می‏توانید در … همسری زیبا برای من بیابید، كسی كه شاید گاه گاه آهی برای آهنگهای من بكشد. … اگر كسی را یافتید لطفاً مرا از پیش باخبر كنید-اما باید زیبا باشد، زیرا محال است چیزی را دوست داشته باشم كه زیبا نباشد- در غیر اینصورت، مجبورم كه خودم را دوست بدارم.

اما احتمالا این از شوخیهای بتهوون بوده است.

رابطة او با ترزه ‏مالفاتی جدیتر بود. وی یكی دیگر از شاگردانش و دختر پزشك برجسته‏ای بود. نامه‏ای كه به تاریخ 8 مه 1810 برای او فرستاده شده است حالت و روحیة عاشقی را نشان می‏دهد كه مورد پسند و قبول واقع شده است. در 2 مه بتهوون تقاضایی فوری برای وگلر، كه در آن زمان در كوبلنتس بود، فرستاده، و از او تقاضا كرده بود كه گواهینامة غسل تعمید او را پیدا كند و آن را برایش بفرستد، چرا كه «به من گفته‏اند پیرتر از آنم كه هستم.» وگلر پذیرفت. بتهوون تشكری نكرد، و در ژوئیه شتفان فون برونینگ به وگلر نوشت: «فكر می‏كنم كه نقشة ازدواج او به هم خورده است، و به همین سبب دیگر آن علاقة پر شور را ندارد كه از شما برای زحمتی كه كشیده‏اید تشكر كند.» وی تا چهلسالگی اصرار داشت كه در1772 متولد شده است. در گواهینامة غسل تعمید، سال تولد او 1770 ثبت شده بود.

پس از مرگش سه نامه در یك كشوی قفل شده به دست آمد كه جزء لطیفترین و پرشورترین نامه‏های عاشقانه در تاریخ به شمار می‏آید. این نامه ها هرگز فرستاده نشد. از آنجا كه نام و نشان مخاطب و سال نگارش بر آنها نیست، به صورت رازی درآمده كه فقط ارزش ادبی دارد. نامة نخست، به تاریخ «6ژوئیه، صبح» حاكی از سفر سه روزة هیجان‌آمیز او از وین به محلی نامعلوم در مجارستان برای ملاقات با زنی است. بعضی از عبارات آن نامه چنین است:

فرشتة من، همه چیز من، خود خودم. … آیا عشق، جز از طریق ایثار می‏تواند دوام یابد؟ از طریق این كه همه چیز را تقاضا نكنیم. مگر می‏توانی این وضع را تغییر دهی كه تو به تمامی از آن من نباشی و من به تمامی از آن تو نباشم؟ آه، خدایا! به زیباییهای طبیعت بنگر و خود را با آنچه كه باید باشد تسلی ده-عشق همه چیز را طلب می‏كند. … قلبم پر از مطالبی است كه باید به تو بگویم-آه، لحظاتی وجود دارد كه احساس می‏كنم بزودی یكدیگر را خواهیم دید. … سخن رویهمرفته چیزی نیست-شادباش- با وفای من، تنها گنج من، و همه چیز من باش، چنانكه من از آن توام.

وفادار تو لودویگ

تاریخ نامة دوم كه بسیار خلاصه‏تر است: «غروب، دوشنبه، 6ژوئیه»، و چنین به پایان می‏رسد: «خدایا! این‏قدر نزدیك و این قدر دور! آیا عشق ما واقعاً یك بنای آسمانی به استواری گنبد گردون نیست؟» و اما نامة سوم این است:

صبح به‏خیر، در 7 ژوئیه

ای معشوق جاودانی من، اگرچه هنوز در بسترم، افكارم متوجه توست و گاه با نشاط و گاه غمگنانه در انتظار آن است كه بداند آیا سرنوشت صدای ما را می‏شنود یا نه. تنها با تو می‏توانم زنده باشم، والا حیاتی نخواهد بود- آری برآنم كه آنقدر از تو دور شوم تا آنگاه بتوانم پروازكنان به میان بازوانت فرودآیم و بگویم كه براستی آسوده‏ام. روحم را در وجود خود بگنجان و آن را به سرزمین معنی بفرست… خدایا، انسان چرا باید از كسی دور شود كه او را دوست می‏دارد؟ زندگی من در ] وین[ به بدبختی می‏گذرد – عشق تو مرا بی‌درنگ به صورت خوشبخت‏ترین و بدبخت‏ترین افراد درمی‏آورد. در این سن و سال، من به زندگی ثابت و آرام نیازمندم. … آرام باش، تنها به اعتبار آرامش وجود خود می‏توانیم به هدفمان كه با هم زیستن است برسیم- آرام باش- مرا دوست بدار- امروز- دیروز- چه شوق پراشكی برای تو-عمرمن- همه چیزمن- خداحافظ- آه، همچنان مرا دوست بدار هرگز دربارة قلب بس با وفای «ل» محبوب خود داوری بد نكن.

همیشه از آن توام. همیشه از آن من باش، همیشه از آن یكدیگر باشیم.

این زن كه بود؟ هیچ كس نمی‏داند. در میان زندگینامه نویسان بتهوون اختلاف وجود دارد؛ گروهی كنتس گویتچاردی-گالنبرگ و جمعی كنتس ترزه فون برونسویگ را محبوب بتهوون می‌شمارند. مسلماً او كسی غیر از یك كنتس نمی‏تواند باشد. ظاهراً آن خانم شوهر داشت؛ و اگر چنین باشد، بتهوون در عشقبازی با او آن اصل عالی را كه به خانوادة بیگو ابراز داشته بود از یاد برده است. اما نامه ها فرستاده نشد، زیانی به كسی نرسید، و بسا كه موسیقی از آنها سود برده باشد.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، بتهوون، عاشق،
لینک های مرتبط :


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب