تبلیغات
دانشنامه آزاد - پادشاهان در گیر و دار ستیز, ایتالیا و فاتحانش, در ورای نبردها
 
درباره وبلاگ




مدیر وبلاگ : احسان
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دانشنامه آزاد
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
نبرد به منزلة آتشبازی فنی درام تاریخی است؛ در ورای آن، عشقها و تنفرهای زنان و مردان، رنجها و قمارهای زندگی اقتصادی، شكستها و پیروزیهای علم و ادبیات و هنر، و شور و اشتیاقهای نومیدانة ایمان قرار دارد.


مرد ایتالیایی ممكن است عاشق شتابزده‏ای باشد، ولی با بنیة خوب خود به بقای نوع ادامه می‏داد و آن شبه‏جزیرة طلایی را چنان با امثال خود پر می‏كرد كه یك بعد جنگ را می‏توان تقلیل جمعیت انبوه دانست. كلیسا با جلوگیری از زاد و ولد بیش از زناكردن مخالف بود؛ زیرا به وسیلة تكثیر افراد می‏توانست مانع از شقاق شود،‌ به اروس (خدای عشق) به چشم محبت می‏نگریست، و پارچة سیاه برجشن و سرور كارناوال نمی‏گسترد. دختران تقریباً همیشه باكره می‏ماندند، زیرا زود شوهر می‏كردند، و نظارت قبل از ازدواج شدید بود؛ اما، پس از زناشویی – كه معمولاً مبتنی بر اصل پیوند داراییها بود – زن می‏توانست یك ندیم ملتزم ركاب، یا حتی عاشقی داشته باشد، و هنوز هم مورد احترام قرار گیرد؛ اگر دو یا سه عاشق به خدمت می‏گرفت، او را كمی بی‏ملاحظه به حساب می‏آوردند. اما این نكته گوهی بر گفتار بایرن است كه هر زنی را قابل تصرف می‏دانست. شاید هدف او فقط زنان شهر ونیز بود، چه در آنجا ونوس مخصوصاً شناخته شده بود؛ ولی نباید فراموش كرد كه ستندال تصویر مشابهی از آن در صومعة پارما به دست داده است.

با وجود چنین اخلاق سهلگیرانه‏ای، زندگی میلانیها در 1805 به نظر مادام رموزا خسته كننده می‏آمد، و از «فقدان كامل زندگی خانوادگی یعنی بیگانگی مرد با زن خود و سپردن او به ندیم ملتزم ركاب» شكایت می‏كرد؛ و مادام دوستال، كه هم در مصاحبت مردان می‏درخشید و هم در مصاحبت زنان، از آنچه كه به نظر او سطحی بودن گفتگوی میان مردان می‏آمد ناراضی بود. به عقیدة او «ایتالیاییها از خستگی تفكر اجتناب‏ می‏كنند.» ایتالیاییها می‏توانستند به وی تذكر بدهند كه كلیسا تفكر قابل شنیدن را نمی‏پسندد؛ و قسمت اعظم آنها با پاپ همعقیده بودند كه مذهب، با اصول مسلم و عواید ماوراء آلپی، در ایتالیا نهاد سودمندی است. با وجود این، حتی تفكر آزاد و پنهانی و مخالفت سیاسی قابل ملاحظه‏ای در میان اقلیت تحصیل كرده وجود داشت. آلفیری، تا زمانی كه انقلاب كبیر فرانسه دارایی او را مصادره نكرده بود، شور و شعفی نشان می‏داد؛ صدها تن از ایتالیاییها از خبر سقوط باستیل اظهار شادی كردند. ایتالیا دارای انجمنهای فضل و ادب بسیار مركب از مرد و زن بود. مانند آكادمیا دل آركادیا؛ و انجمن مشهور مردان و زنان به نام آكادمیا دلاكروسكا، كه در 1812 مجدداً تشكیل یافت. در 1800 زنی به نام كلوتیدا تامبرونی در دانشگاه بولونیا به تعلیم یونانی اشتغال داشت.

در آنجا و در سایر دانشگاههای ایتالیا، علوم و پزشكی پیشرفت می‏كرد. در 1791، در دانشگاه بولونیا، لویجی گالوانی (1737-1798) نشان داد كه اگر ساق پای قوربا‎غه‏ای را به قطعه‏ای آهن وصل كنیم، و عصب آن را به قطعه‏ای مس، جریانی الكتریكی به وجود خواهد آمد و باعث انقباض عضلة جانور خواهد شد. در 1795، در دانشگاه پاویا، آلساندرو ولتا (1745-1828) پیل ولتا را اختراع كرد، و آن چنان موجب تعجب اروپا شد كه ناپلئون در 1801 او را به پاریس دعوت كرد تا آن را در انستیتو نشان دهد. وی در 7 نوامبر، در برابر جمعی كثیر، سخنرانی جالبی تحت عنوان «دربارة یكسان بودن جریان الكتریك و جریان گالوانی» ایراد كرد. در 1807، لویجی رولاندو تحقیقات بسیار مهم خود را در مورد تشریح مغز منتشر ساخت. ایتالیای «بیفكر1» انقلابی را به اروپا تعلیم داد كه مهمتر از انقلاب فرانسه بود.

تئاتر ایتالیایی فعالیتی نداشت، زیرا برای ایتالیاییها تبدیل حرف به آواز، و درام به اپرا، امری طبیعی بود. مردم عادی دسته دسته به دیدن نمایشنامه‏های شبیه كمدیا دل/ آرته می‏رفتند؛ افراد فهمیده‏تر به تماشای درامهایی می‏رفتند كه در آن، ویتوریو آلفیری (1749-1803) تنفر خود را از استبداد و اشتیاق خود را به آزادی ایتالیا از حكومت بیگانگان اعلام می‏داشت. تقریباً همة نمایشنامه‏های او قبل از انقلاب فرانسه به روی صحنه آمد؛ ولی رسالة شورانگیز او به نام دربارة‌ استبداد كه در 1777 نوشته شده و در 1787 در بادن و سرانجام در ایتالیا در 1800 انتشار یافته بود به صورت یكی از آثار كلاسیك ایتالیا در فلسفه و نثر در آمد. وی عاقبت، در میسوگالا (1799) در اواخر پایان عمر پر آشوب خود، از مردم ایتالیا خواست كه قیام كنند و هرگونه استیلای خارجی را از بین ببرند و به صورت ملتی واحد در آیند. این نخستین بازتاب آشكار فریاد ریسور جیمنتوی2 ماتسینی و گاریبالدی بود.

شوق و ذوق برون‏گرا، زبان خوش آهنگ، و استعداد موسیقی ایتالیاییها برای شعر متناسب بود. این دورة كوتاه – حتی اگر آلفیری را مربوط به گذشته بدانیم، و لئوپاردی را وابسته به آینده – صدها شاعر داشت كه از كوه پارناسوس3 بالا می‏رفتند. شادترین آنها وینچنتسو مونتی (1754-1828) نام داشت كه دربارة هر موضوع امیدبخشی سخنی دلپذیر داشت. وی در باسویلیانا (1793) از مذهب در مقابل انقلاب كبیر فرانسه دفاع كرد، و این امر موجب قبول او در دربار پاپ شد. در ایل باردودلا سلوانرا (1806) از آزاد شدن ایتالیا به دست ناپلئون اظهار شادی كرد، و به دستور این جهانگشا به استادی دانشگاه پاویا رسید. پس از سقوط ناپلئون بود كه معایب فرانسویان و فضایل اتریشیها را كشف و اعلام كرد. در سراسر این جهشها، همچنان از «زیباییهای جهان»1 ستایش می‏كرد. وی با ترجمة (1810) ایلیاد از این مقامات بالاتر رفت؛ و اگرچه زبان یونانی نمی‏دانست، و فقط ترجمة ‌آن را كه به نثر بود به شعر در آورد، به طوری كه فوسكولو او را مترجم بزرگ ترجمه‏های هومر خواند.

اوگو فوسكولو (1778-1828) شاعری بزرگتر و مردی غمگینتر بود. كه چون شاعر بود بیشتر از احساسات پیروی می‏كرد تا از فكری منظم؛ امیال خود را آزاد گذاشت؛ از عشقی به عشق دیگر پرداخت؛ از كشوری یا عقیده‏ای به كشور یا عقیدة‌ دیگر روی آورد؛ و عاقبت مشتاق رؤیاهای كهن شد. اما، در سراسر این مراحل اهل كار و عمل بود، و – حتی زمانی كه نه تنها قافیه بلكه وزن را به عنوان تزییناتی خوشنما به دور انداخت و به دنبال كمال در زبان و موسیقی خاص خود رفت – قالبی برای اشعارش جستجو می‏كرد.

وی در میان دو دنیا تولد یافت- در جزیرة یونیائی زانت بین یونان و ایتالیا، از پدری ایتالیایی و مادری یونانی. پس از پانزده سال اقامت در زانت، به ونیز رفت؛ با زیبارویان سست عهد به معاشرت پرداخت؛ و عاشق فریبندگی منحط آن شد؛ و از سرزمین مجاور آن، اتریش سلطه‏جو و غاصب اظهار تنفر كرد. هنگامی كه ناپلئون مانند سیلی از نیس به مانتوا آمد، وی مراتب شادی خود را ابراز داشت، و قهرمان آركوله را بوناپارت منجی نامید؛ ولی هنگامی كه آن منجی بی‏مسلك ونیز را به اتریش داد، وی در داستانی رومانتیك تحت عنوان آخرین نامه‏‎های جاكوپو اورتیس به او حمله كرد. این داستان به منزلة آخرین نامه‏های یك ورتر ونیزی است كه در نامه‏هایی خطاب به دوستان این دو ضایعه، افتادن معشوقه به دست رقیب و افتادن ونیز به دست غولی توتونی2 را شرح می‏دهد.

هنگامی كه اتریشیها درصدد تسخیر مجدد شمال ایتالیا برآمدند، فوسكولو به ارتش فرانسه پیوست؛ در بولونیا، فلورانس، و میلان دلیرانه جنگید؛ و در قوایی كه ناپلئون برای حمله به انگلیس فراهم آورده بود با درجة‌ سروانی شركت جست. پس از ازبین رفتن آن رؤیا، فوسكولو به جای سرنیزه قلم به دست گرفت؛ به ایتالیا بازگشت؛ و بهترین اثر خود تحت عنوان مقابر را انتشار داد (1807). در این اثر سیصد صفحه‏ای، كه باتوجه به معیارهای كلاسیك، تنقیح شده و از لحاظ رومانتیك بودن هیجان‏انگیز است، وی از كتیبه‏های روی قبور به عنوان یادبود الهام‏آور مردان بزرگ دفاع كرد، و از كلیسای سانتا كروچة فلورانس به سبب دقت در حفظ بقایای ماكیاولی، میكلانژ، و گالیكه به ستایش پرداخت. وی می‏پرسید چگونه ممكن است ملتی كه آن همه قهرمانان فكر و عمل را طی قرنها پرورش داده، و آن همه شاهكارهای فلسفی، ادبی، و هنری آفریده است، بتواند به دستور اربابان بیگانه تن در دهد؟ و از میراث مردان بزرگ، به عنوان جاودان بودن واقعی آنها، و به منزلة روح و زندگی معنوی ملت و نژاد؛ ستایش كرد. هنگامی كه در 1814-1815 اتریشیها دوباره بر شمال ایتالیا مستولی شدند. فوسكولو به سویس و سپس به انگلیس مهاجرت كرد؛ و، با درس دادن و نوشتن مقاله امرار معاش می‏كرد؛ و، سرانجام، در 1827 در فقر و فاقة شدید درگذشت. در 1871، بقایای او را از انگلیس به فلورانس آوردند و در كلیسای سانتاكروچه، در ایتالیایی كه سرانجام آزاد شده بود1 به خاك سپردند.

بایرن كه ایتالیا را دوست می‏داشت گفته است: «در ایتالیا مرد یا باید ندیم ملتزم ركاب بانویی باشد، یا همراه كسی آواز بخواند، یا در امر اپرا خبره باشد، والا هیچ» اپرای ایتالیایی، كه مخصوصاً در ونیز و ناپل به وجود آمد، بعد از درخشندگی كوتاه مدت گلوك و موتسارت؛ هنوز بر تئاترهای اروپا مسلط بود. پس از چندی (1815)، آهنگهای گیرا و نواهای تند و طوفانی روسینی صحنه را، حتی در وین، اشغال كرد. پیچینی، پس از مرافعه با گلوك در پاریس، به ناپل بازگشت، و به سبب همدردی با انقلاب كبیر فرانسه در خانه‏اش محبوس ماند. بعد از استیلای ناپلئون بر ایتالیا، وی دوباره به فرانسه دعوت شد (1798)، ولی دو سال بعد، درآنجا در گذشت. پایزیلو به عنوان آهنگساز و رهبر اركستر در سن پطرزبورگ، وین، و پاریس، و در ناپل در زمان فردیناند چهارم، و سپس در عهد ژوزف و بعد مورا پیروزیهایی به دست آورد. دومنیكو چیماروزا به عنوان رهبر اركستر در وین جانشین آنتونیو سالیری شد، و در آنجا مشهورترین اپرای خود را تحت عنوان ازدواج مخفی به معرض نمایش گذاشت (1792). در 1793 فردیناند او را به عنوان رهبر اركستر به ناپل دعوت كرد. هنگامی كه فرانسویان ناپل را گرفتند، وی آنها را به خوبی پذیرا شد؛ پس از آنكه فردیناند دوباره برتخت نشست، آن آهنگساز را به مرگ محكوم كرد، ولی حاضر شد كه این دستور را به تبعید مبدل كند. چیماروزا به طرف سن پطرز پورگ به حركت درآمد، ولی بین راه در ونیز در گذشت (1801) در این ضمن موتسیو كلمنتی آهنگهایی برای پیانو در پایتختهای مختلف می‏ساخت و می‏نواخت، و مشغول تهیة گرادوس اد پارناسوم برای تعلیم پیانیستهای جوان در نقاط مختلف بود.

نیكولو پاگانینی (1782-1840) در ژنو كار متمادی خود را به عنوان ویولن نواز كنسرت آغاز كرد. از آنجا كه دلبستگی و علاقه‏اش به ویولن بیش از توجه و عنایت او نسبت به زنانی بود كه قلبشان از شنیدن موسیقی او به طپش در می‏آمد، امكانات آن آلت موسیقی را از لحاظ دشواریهای تهیه و اجرای آهنگها توسعه داد. وی بیست و چهار كاپریس از خود برجای نهاد كه از لحاظ ابتكار تكامل آنها باعث شگفتی بود. الیزا بوناپارت باتچوككی او را رهبر موسیقی پیومبینو كرد (1805)، ولی قبول این سمت مانع از آن نبود كه به سفرهایی برود و ضمن آنها به اجرای كنسترتهایی بپردازد كه جمعی تماشاچی علاقه‏مند و ثروتی هنگفت گرد می‏آورد. در 1833 در پاریس اقامت گزید. 20,000 فرانك به برلیوز كه با فقر وفاقه دست به گریبان بود، داد و او را تشویق به ساختن آهنگ هرلد در ایتالیا كرد. كار و نوازندگی طاقت فرسای پاگانینی او را فرسوده كرد. تصمیم گرفت كه هیجانات آن پایتخت را كه پر از جنون نبوغ و شور و هیجان انقلاب بود ترك گوید. وی در 1840 در نیس درگذشت و غیر از كاپریسهای خود هشت كنسرتو و تعداد زیادی سونات به جای نهاد و نوابغ ویولن قرن نوزدهم را به مبارزه طلبید. هنر ویولن‏نوازی تنها در این روزگار است كه از شوخیهای مسخره‏آمیز رهایی می‏یابد.






نوع مطلب : تاریخ تمدن ویل و آریل دورانت عصر ناپلئون، 
برچسب ها : پادشاهان در گیر و دار ستیز، ایتالیا و فاتحانش، در ورای نبردها،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 17 مرداد 1396 12:30 ب.ظ
Hello there, I found your blog via Google at
the same time as looking for a comparable subject, your site came up, it looks great.

I have bookmarked it in my google bookmarks.
Hello there, just became alert to your blog via Google, and found that it is truly informative.
I am gonna watch out for brussels. I will be grateful
should you continue this in future. A lot of other folks shall be benefited out of
your writing. Cheers!
یکشنبه 20 فروردین 1396 03:22 ب.ظ
Hi to all, the contents present at this website are genuinely awesome for people experience, well, keep up the nice work fellows.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب