فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
خوراك – آشپزی – آدمخواری
هنگامی كه انسان آتش را پیدا كرد، این حرص كور كورانه كه به خوردن همه چیز داشت تخفیف یافت، و آتش، به دستیاری كشاورزی، نیازمندی انسان را به شكار تا حد زیادی كمتر ساخت. با پخته شدن غذا، جذب سلولوز و نشاستهای كه در گیاهان موجود است، و به همین جهت خام بسیاری از آنها غیرقابل خوردن میشود، آسان گشت، و به این ترتیب انسان توانست شالودة غذای خود را بر روی دانهبار و بقولات قرار دهد. از طرف دیگر، با پخته شدن غذا، مواد سخت آن نرم شد و احتیاج به جویدن نقصان پذیرفت و از همینجا خراب شدن دندانها، كه یكی از معایب مدنیت است، بتدریج آغاز كرد.
به تمام این انواع مختلف خوراكی، انسان یك نوع غذای بسیار لذیذ نیز افزود، و آن گوشت همنوعان وی، یعی انسانهای دیگر بود. میتوان تصدیق كرد كه زمانی، آدمخواری در میان قبایل اولیه تقریباً عمومیت داشته است؛ این عادت را در میان ملتهایی كه از لحاظ تاریخ متأخر هستند، از قبیل ایرلندیان و ایبریاییان و پیكتها و حتی نزد مردم دانمارك در قرن یازدهم سراغ دادهاند. در بسیاری از نواحی، گوشت انسان عنوان كالای بازرگانی داشته و مردم مطلقاً اطلاعی از مراسم دفن میت نداشتهاند. در كنگوی علیا مرد و زن و بچه را به عنوان گوشت قصابی آشكارا خرید و فروش میكردهاند. در جزیرة بریتانیای جدید گوشت انسان را، مانند گوشت حیوانات، در دكانهای قصابی به قناره میزدند و به فروش میرسانیدند، و در بعضی از جزایر سلیمان اسرای انسانی، مخصوصاً زنان را، مانند خوك میپروردند و برای كشتن در روزهای جشن و مهمانی آماده نگاه میداشتهاند. فوئجیان گوشت زن را بر گوشت سگ ترجیح میدادهاند، چه، به قول آنان، گوشت سگ مزة بدتری داشته است. یكی از بومیان جزیرة تاهیتی به پیرلوتی، سیاح معروف، گفته بود كه: «گوشت انسان سفیدپوست چون خوب پخته شود مزة موز رسیده را دارد.» اهالی جزیرة فیجی گوشت سفیدپوستان را دوست ندارند، چه آن را سفت و پرنمك میدانند، و چون یك ملاح اروپایی به چنگ آنان بیفتد آن را برای خوردن نیكو نمیدانند و میگویند كه مزة گوشت مردم پولینزی لذیذتر است.
آیا عادت آدمخواری از كجا پیدا شده؟ بعید است كه این عادت نتیجة قحطی و نقصان سایر مواد غذایی بوده باشد، و اگر براستی چنین هم بوده است، پس از رفع قحطی نیز این عادت برقرار مانده و آن چیز كه برای مردم اولیه قضیة سیر كردن شكم بود، اینك، عنوان تفنن و هوا و هوسی پیدا كرده است. اكنون برای بسیاری از قبایل، خون انسان غذای بسیار لذیذی است و به هیچ وجه از روی اكراه و ترس و نفرت به آن نمینگرند، و چه بسیار مردم قبایل كه پاكدل و نیكومنش هستند و، در عین حال، خون آدم را گاهی به عنوان دوا و گاهی به عنوان وفای به نذر، یا انجام عملی دینی، میآشامند، و غالباً عقیدهشان این است كه چون خون كسی آشامیده شود نیروی او به شخصی كه آن را آشامیده است انتقال مییابد. خوردن گوشت انسان هرگز مایة شرمساری نبوده و ظاهراً چنان بوده است كه مردم اولیه، از لحاظ اخلاقی، فرقی میان خوردن گوشت حیوان و انسان قائل نبودهاند. در جزایر ملانزی این مایة افتخار رئیس قبیله است كه دوستان خود را به خوردن گوشت كبابشدة انسانی مهمان كند. این گفتة یكی از رؤسای فیلسوفمنش قبایل برزیل است كه میگوید: «اگر من دشمنی را بكشم، شك نیست كه بهتر آن است كه او را بخورم و نگذارم گوشتش فاسد شوم و كسی از آن بهرهای برنگیرد… آنچه دردناك است آن نیست كه انسان را بخورند، بلكه بد آن است كه انسان بمیرد؛ هنگامی كه كشته میشوم برای من یكسان است كه قبیلة دشمن مرا بخورد یا به حال خود رها كند؛ من از میان انواع گوشت شكار، هیچ كدام را به لذتگوشت انسان نیافتهام.»
بیشك، این عادت از لحاظ اجتماعی پارهای فواید داشته است. در واقع این عمل اجرای طرح سویفت است كه پیشنهاد كرده بود بچههای زاید بر احتیاج را به مصرف خوراك برسانند و برای پیران فرصتی ایجاد كنند تا به شكلی كه نفعش به دیگران برسد از دنیا بروند. به این ترتیب از مراسم و تشریفات غیرلازمی كه برای كفن و دفن اموات صورت میپذیرد و عنوان تجملی دارد نیز جلوگیری میشده است. به عقیدة مونتنی اینكه به بهانة دین و پرهیزگاری كسی را تا به حد مرگ عذاب و شكنجه كنند – همچنانكه در زمان او مرسوم بود – بسیار وحشیانهتر از آن است كه او را بعد از مرگ بپزند و به مصرف خوراك برسانند. به هر صورت باید افكار و معتقدات دیگران را محترم شمرد.