فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
كشاورزی
در عین حال كه این حوادث اتفاق میافتاد، زن به بزرگترین اكتشافات راه یافت و سر حاصلخیزی زمین را پیدا كرد. تا آن هنگام كار زن تنها این بود كه، چون مرد، به شكار میرفت و با چنگال خود زمین پیرامون چادر را میكاوید تا مگر چیزی قابل خوردن به چنگ آورد. در استرالیا، هنگام غایب بودن مرد، زن در زمین جستجو میكرد و ریشههای خوردنی را بیرون میآورد، میوهها و دانههای جنگلی و عسل و قارچ و غلات خودرو را جمعآوری میكرد هماكنون، در بعضی از قبایل استرالیا، غلاتی را كه خود به خود میرویند درو میكنند، بیآنكه در فكر كوبیدن و جدا كردن دانه بیفتند؛ هندیشمردگان درة ساكرامنتو هنوز نتوانستهاند از این مرحله قدم فراتر گذارند. به این ترتیب، باید گفت كه شاید هیچگاه نتوانیم بدانیم كه چه وقت انسان برای نخستین بار به عمل و نقشی كه دانة گیاهی دارد پی برده و از درویدن به كاشتن پرداخته است؛ ممكن است دربارة این مسئله حدسهایی بزنیم، ولی محال است كه به علمالیقین برسیم. شاید در آن هنگام كه انسان دانهها را میدرویده و حمل میكرده است، پارهای از آنها در راه به زمین ریخته و سبز شده و از تكرار این حادثه رفته رفته راز بزرگی كه در روییدن گیاه نهفته است آشكار شده باشد. مردم قبیلة ژوانگ دانههایی را كه به چنگ میآوردند به طور مخلوط بر خاك میپاشیدند و منتظر سبز شدن آنها میشدند.
بومیان بورنئو با چوب نوك تیزی گودالی در زمین حفر میكردند و دانه را، در ضمن راهپیمایی در مزرعه، در آن میانداختند. این عصای نوك تیز سادهترین وسیلهای است كه انسان برای كشت و كار از آن استفاده میكرده است. تا پنجاه سال پیش از این، در ماداگاسكار، زنان برای كشت دانه مانند سربازانی صف میبستند و با یك اشاره، چوبهای نوك تیز خود را در زمین فرو میكردند و دانهای در آن میانداختند. و پس از پوشاندن آن با خاك، با اشارة دیگر پیش رفته این كار را از نو شروع میكردند، و به این ترتیب عمل بذرافشانی را انجام میدادند. مرحلةپیشرفتهتر در بذرافشانی آن بوده است كه به یك قطعه چوب، نوكی تیز یا قطعة استخوانی متصل كرده، روی آن، چوب دیگری به شكل چلیپا قرار میدادند و كشاورز با پا آن را میفشرد و در زمین فرو میكرد. هنگامی كه كونگ كیستاذورها به مكزیك درآمدند، دیدند كه آزتكها، جز این، وسیلهای برای كشت نمیشناسند. چون اهلی كردن حیوانات و استخراج فلزات برای انسان میسر شد، توانست ادوات سنگینتری بسازد، و به این ترتیب بود كه گاوآهن جانشین اسباب سابق گردید؛ انسان توانست زمین را بهتر زیرورو كند، و آنگاه سر حاصلخیزی زمین را دریافت و گیاهان وحشی را، كه تا آن وقت نمیتوانست بكارد، كاشت و در نوع اجناسی كه میتوانست بكارد بهبودهای تازه ایجاد كرد.
در آخر كار، انسان هنر پیشبینی و خصلت دوراندیشی1 را از طبیعت آموخت و مفهوم زمان را دریافت. انسان كه مكرر میدید پرندگانی چون داركوب فندق و سایر دانهها را در شكاف درخت پنهان میسازند و زنبور، عسل را در كندوی خود ذخیره میكند، فكر ذخیره كردن برای آینده را دریافت، و شاید برای آنكه به این مرحله از فهم برسد هزاران سال در حالت بیتوجهی نسبت به آینده به سر میبرده است. وسیلة نگاهداری گوشت از راه دود دادن یا نمكسود كردن یا منجمد ساختن آن به دست انسان افتاد؛ كار مهمتر آنكه انبارهایی برای حفظ دانهبار از باران و رطوبت و جانوران و دزدان ساخت و در آنها خوراك خود را برای فصول بیحاصل سال ذخیره كرد. به این ترتیب، با مرور زمان بر وی معلوم شد كه كشاورزی ممكن است وسیلهای باشد كه بهتر و بسامانتر از شكار، خوراك او را تأمین كند. هنگامی كه چنین شد، انسان یكی از سه گامی را كه برای گذشتن از زندگی جانوری و درآمدن به عالم تمدن ضروری است برداشته بود، و این سه مرحله عبارت است از: سخن گفتن، كشاورزی، و خطنویسی.
بدیهی است كه انسان با جهشی از مرحلة شكار به مرحلة كشاورزی پا نگذاشته، بلكه از مراحل متوسطی گذشته است. بسیاری از قبایل، مانند هندیشمردگان امریكایی، در همان مرحلة انتقال باقی مانده و از آن تجاوز نكردهاند، و در نزد آنان شكار وظیفة مرد و كشاورزی كار زن است. نه تنها باید گفت كه این تحولات به صورت تدریجی انجام پذیرفته، بلكه باید دانست كه هرگز این تغییرات، شكل كامل پیدا نكرده است. انسان، پس از آنكه به كاشتن زمین دست یافته، طریقة تازهای برای ذخیره كردن خوراك بر طریقة قدیمی افزوده و، در تمام طول دورههای تاریخ، خوراك قدیم را بر خوراك تازه ترجیح داده است. میتوان چنین تصور كرد كه انسان اولیه، هنگامی كه هزاران نوع محصول زمین را برای غذای خود مورد آزمایش قرار میداده، ناچار از این تجربه صدمات فراوان میدیده، و همه برای آن بودهاست كه بتواند از این میان آنچه را برای خوردن شایسته و بیزیان است پیدا كند؛ در عین آنكه این چیزها را با انواع میوه و دانه و گوشت شكار و ماهی، كه از پیش به آن خو كرده بود، میآمیخته، همیشه میل بیشترش به طرف غنیمتهای شكار بوده است. قبایل اولیه پیوسته حرص شدیدی نسبت به خوردن گوشت نشان میدهند، حتی وقتی هم كه خوراك اصلی آنان را دانهبار و سبزی و شیر تشكیل میدهد. چون به حیوانی كه تازه مرده باشد دست یابند، با كمال اشتها به خوردن آن مشغول میشوند، و غالب اوقات، برای آنكه زودتر به منظور خود برسد، آن را خام خام میخورند و با آن دندانهای سالم و نیرومندی كه دارند، پس از مدت كوتاهی، چیزی جز مشتی استخوان تودهشده برجای نمیگذارند. یك قبیله، بتمامی، ممكن است مدت یك هفته مجلس سور و سروری بر گرد جسد بالی كه بر ساحل دریا افتاده و مرده است برپا دارند و با خوردن گوشت آن خوش باشند. با آنكه فوئجیان از پختن سر رشته دارند، معذلك گوشت خام را بر پختة آن ترجیح میدهند، و چون یك ماهی به چنگشان افتد پشت گوشش را گاز میگیرند و به این ترتیب آن را میكشند و سپس از سر تا دم آن را بدون هیچ تشریفاتی میخورند. این اقوام، چون اطمینان نداشتهاند كه همیشه بر خوردنی دست خواهند یافت، تقریباً هر چیز را كه به دستشان میافتاده، از صدف و قورباغه و خرچنگ و حلزون و موش و موش صحرایی و عنكبوت و كرم زمین و سوسمار و مار و سگ و اسب و هزارپا و ملخ و حشرات و تخم پرندگان و خزندگان و ریشة گیاهان و شپش و جز آنها میخوردهاند، و هر خوراكی در وضعی نزد آنان عنوان غذای لذیذی پیدا میكرده است. بعضی از بومیان مهارتی خاص در شكار مورچه دارند و بعضی دیگر حشرات را در آفتاب میخشكانند و ذخیره میكنند و در روزهای جشن و مهمانی به مصرف میرسانند؛ بعضی دیگر شپش سر یكدیگر را میخورند، و چون بر عدة زیادی شپش دست یابند با آن آبگوشتی میپزند و از آنكه دشمنی را به چنگ آوردهاند، هنگام خوردن آن، بانگ شادی برمیدارند. فهرست غذایی قبایل عقبافتاده، كه با شكار زندگی میكنند، با فهرست خوراك طبقات عالی بوزینگان بسیار كم اختلاف دارد.