فهرست کتابها
تاریخ تمدن ویل دورانت جلد اول مشرق زمین
زبان خوراكیها , معرفی خواص درمانی گیاهان
رساله توضیح المسائل حضرت آیة اللّه مكارم شیرازى
نخستین معصوم زندگی نامه پیامبر اءعظم حضرت محمد
كارگزاران حكومت و راهكارهاى اصلاحات
اینترنت 2
بنیانهاى تاریخى اندیشه سیاسى یهود
حقوق مردم در نگاه امیرالمؤمنین على(ع)
فیزیک دانان غربی و مسئله خداباوری
شكار و ماهیگیری
آیا نیاكان ما چه مهارتی داشتهاند كه از خشكی و دریا غذایی را كه مایة زندگی ملل اولیه بوده به دست میآوردهاند؟! با دست خود هرچه را كه میشد خورد از زمین میكندند، و با عاج یا استخوان یا سنگ، اسبابهایی شبیه فلك و وسایل دفاع جانوران برای خود میساختند، و از الیاف گیاهی، دام و تله برای شكار حیوانات تهیه میكردند، و به انواع وسایل متشبث میشدند تا حیوانی را از دریا، یا از خشكی، شكار كنند و بخورند. اهالی پولینزی تورهای صیدی داشتهاند به طول هزار متر كه صد مرد بزحمت آن را به كار میانداختند؛ بدیهی است كه در چنین اوضاع و احوال، كمال ضرورت را داشته است كه سازمانی سیاسی، دوش به دوش، با فكر پیشبینیهای اقتصادی پیش برود، و به همین ترتیب است كه كوشش دستهجمعی برای دست یافتن به مادة غذایی، سبب تولد مفهوم «دولت» و «حكومت» گردیده است. صیاد تلینگیت كلاهی به سر خود میگذارد كه شبیه سر «سیل» است و، پس از پنهان شدن در میان تختهسنگها، صدایی شبیه این جانور از دهان خود خارج میسازد؛ به این حیله، جانوران بیخبر به او نزدیك میشوند و او نیزة خود را، با همان آرامش خاطر مردمان اولیه، در بدن حیوان فرو میبرد و او را شكار میكند؛
مردم تاهیتی مادة خاصی را، كه از نوعی گردو به نام هوتئو یا گیاهی به نام هورا به دست میآورند، در آب رودخانهها میریزند: به ماهی حالتی شبیه مستی دست میدهد و بر روی آب میآید و صیاد هر اندازه بخواهد صید میكند. مردم استرالیا زیر آب میمانند و به وسیلة نی تنفس میكنند، و در این ضمن پای مرغابیها را میگیرند و آنقدر زیر آب نگاه میدارند تا بمیرند. مردم قبیلة تاراهوماراس دانههای گیاهی را به بندهای محكم میبستند و روی زمین میانداختند و بند را تا نیمه زیر خاك پنهان میكردند؛ هنگامی كه مرغ دانه را میبلعید با ریسمان آن را میگرفتند و میخوردند.
شكار كردن برای ما عنوان تفریح و مشغولیتی را دارد، ولی چنین به نظر میرسد كه در محفظة روح شكارچی یادگاری تاریك از روزهای گذشته باقی است كه در آن روزها این عمل، برای شكارچی و برای حیوان شكار شده، هر دو، مسئلة حیات و ممات به شمار میرفته است. زیرا شكار فقط قضیة تهیة خوراك نبوده، بلكه جنگی بوده است كه باید به وسیلة آن آقایی و اطمینان خاطر شكارچی فراهم آید، و چون تمام جنگهای تاریخ را با آن مقایسه كنیم، نسبت به آن، بازیچهای بیش به نظر نمیرسند. انسانهایی كه اكنون در جنگلها زندگی میكنند، هنوز برای زیستن ناچار از جنگیدن هستند، چه، با وجود آنكه كم اتفاق میافتد كه حیوانی جز در هنگام گرسنگی سخت یا در تنگنا واقع شدن به انسان حملهور شود، در جنگل، آن اندازه خوراكی كه برای همه بس باشد وجود ندارد و تنها جانورانی كه جنگاورتر هستند میتوانند روزی خود را به چنگ آورند. موزهها پر است از آثار و افزارهای جنگی كه میان انسان و دیگر حیوانات برپا میشده، مانند كارد و تیر و كمان و نیزه و دام و تله و فلاخن و جز آن، كه به وسیلة آنها انسان توانسته است آقایی خود را بر زمین استوار سازد و راه را برای اخلاف حقشناس خود هموار كند تا بتوانند، بدون ترس از حملة هر جانوری،جز انسان، بیاسایند. امروز نیز، پس از آن همه جنگها، كه نتیجهاش راندن ناتوانان و ابقای زورمندان بوده است، چه انواع مختلفی بر سطح زمین زیست میكنند! غالباً هنگامی كه شخص در جنگلی به تفرج میرود، از كثرت لغاتی كه انواع حشرات و خزندگان و گوشتخواران و پرندگان با آن تكلم میكنند دچار سرگیجه میشود. انسان در میان این گروه خود را چون میهمان ناخواندهای تصور میكند و چنین احساس مینماید كه همه از او میترسند و به او به چشم دشمنی مینگرند. از كجا معلوم كه یك روز این چهارپایان آوازهخوان و این هزار پایان پیش پا افتاده و این میكروبهای كوچكاندام چابك، انسان و كارهایی را كه كرده نبلعند و كرة زمین را از شر این چپاولگر دو پا و سلاحهای اسرارآمیز و عجیب و پاهای بیاحتیاط او، كه همه چیز را زیر خود لگدمال و خرد میكند، آسوده نسازند!
حقیقت امر این است كه شكار و ماهیگیری دو مرحله از مراحل تطور و تكامل اقتصادی نیستند، بلكه این دو شكل از فعالیتهای بشری سرنوشتشان چنان بوده است كه در عالیترین صورتهای اجتماع متمدن نیز باقی بمانند. این دو عامل، سابق بر این، مركز اساسی حیات را اشغال میكردند و هم اكنون نیز به منزلة دو شالودة پنهانی آن هستند؛ در پشت سر ادبیات و فلسفه و آداب دینی و هنرهایی كه داریم، سلاخهای زبردست پاكینگتاون را نباید فراموش كنیم. چون دل و جرئت آن را نداریم كه در فضای باز با صید خود مردانه درافتیم و او را هلاك سازیم، برای این كار دیگران را به وكالت برگزیدهایم؛ ولی یادگارهای دوران شكارچیگری قدیم فراموش نمیشود، و به همین جهت است كه از دنبال كردن ضعیفان و فراریان شاد میشویم و آثاری از آن در بازیهای كودكان ما آشكار میشود؛ حتی لغتی كه اكنون برای بازی به كار میبریم همان لغتی است كه بر شكار دلالت دارد.1 به این ترتیب، در آخرین تحلیل مدنیت به این نكته میرسیم كه مسئلة خوراك انسان و تهیة آن بنیان تمدن را تشكیل میدهد. كلیسای جامع و معبد، موزة هنر و تالار موسیقی، كتابخانه و دانشگاه، همه روكار بنای تمدن هستند و باید چشم داشت و، در پشت این ظاهر، كشتارگاه را دید.